خبرگزاری تسنیم؛ حضرت علامه جوادی آملی با استفاده از تعابیری کوتاه، دقیق و گویا، تلاش کردند یکی از ابعاد مهم رهبری امت اسلامی را معرفی کنند؛ بُعدی که به باور ایشان، امروز امت اسلامی بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمند است. این تعابیر بازتابدهنده فهمی است که علامه جوادی آملی، به عنوان یک اسلامشناس و حکیم متألّه، از سیاست اسلامی و مفهوم رهبری اسلامی دارند.
حجت الاسلام والمسلمین دکتر نجف لکزایی، رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در گفتوگویی تفصیلی با خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم به شرح فقرات دعای علامه جوادی آملی بر پیکر قائد شهید پرداخت و در ادامه با تبیین فلسفه ایجاد انقلاب اسلامی، این حرکت و تغییر اساسی و تاریخی را برگرفته از انقلاب اسلامی نبود و امتداد آن دانست.
متن کامل سخنان این اندیشمند حوزوی در ذیل تقدیم مخاطبان محترم میشود.
بسم الله الرحمن الرحیم
در آغاز، تسلیت عرض میشود شهادت قائد عظیمالشأن جهان اسلام و امید مستضعفان جهان، حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای(رضوان الله تعالی علیه) را و سلام و احترام تقدیم میشود به محضر مخاطبان این بحث.
برای فهم مضامینی که حضرت علامه جوادی آملی(حفظهالله) در نماز بر پیکر قائد شهید بیان فرمودند، لازم است ابتدا حقیقت و ماهیت نماز میت مورد بررسی قرار گیرد؛ زیرا فهم دقیق این دعا، وابسته به شناخت جایگاه این عمل عبادی و تفاوت آن با نمازهای معمول است.
حقیقت «صلاة» بر پیکر میت
موضوع بحث، نمازی است که بر فردی که شهید شده یا از دنیا رفته است خوانده میشود. در زبان فارسی از این عمل با عنوان «نماز میت» یاد میشود؛ اما در زبان عربی تعبیر دقیقتر آن «صلاة» است.
واژه عربی «صلاة» از جهت معنا، گستردهتر و دقیقتر از تعبیر فارسی است. «صلاة» در لغت عرب به معنای توجه به خدا، رویکرد به سوی خدا و دعا آمده است. معنای عام این واژه، همان توجه و دعاست؛ هرچند در زبان عربی این واژه برای نمازهای یومیه نیز استعمال میشود و از همین جهت، برای مطلق دعا نیز به کار میرود.
نماز میت؛ حقیقتی بر پایه دعا
با دقت در ساختار نماز میت روشن میشود که این عمل با نمازهای یومیه تفاوت اساسی دارد. نماز میت فاقد رکوع و سجود است و تقریباً هیچیک از ارکان اصلی نمازهای معمول را ـ جز نیت ـ دارا نیست.
همچنین نماز میت به معنای رایج جماعت در نمازهای دیگر اقامه نمیشود. در نمازهای یومیه، نقش امام جماعت و مأموم مشخص است؛ به گونهای که برخی از اعمال مانند قرائت حمد و سوره بر عهده امام جماعت قرار میگیرد. اما در نماز میت چنین ساختاری وجود ندارد.
در نماز میت، هر فرد خود نیت میکند که بر شخصی که از دنیا رفته است نماز میخواند. بنابراین، حتی اگر میلیونها نفر در این مراسم حضور داشته باشند، هر یک مستقلاً این عمل را انجام میدهد. علت این تفاوت آن است که حقیقت نماز میت، در اصل، دعا برای میت است.
بخش واجب و مستحب نماز میت
دعایی که برای فرد از دنیا رفته خوانده میشود، دارای بخشی واجب و بخشی مستحب است. بخش واجب آن، همانگونه که در رسالههای عملیه بیان شده، مشخص و کوتاه است؛ اما بخشهای افزوده شده، جنبه استحبابی دارد.
این بخشهای مستحب، با توجه به شخصیت فردی که از دنیا رفته و همچنین با توجه به کسی که این دعا را اقامه میکند، میتواند متفاوت باشد. از همین رو، در نمازهایی که برای افراد مختلف خوانده میشود، تفاوتهایی در تعابیر و مضامین مشاهده میشود. برای نمونه، نمازی که بر پیکر رهبر شهید اقامه شد، با نمازی که بر پیکر دیگر شهدای خانواده رهبر شهید خوانده شد، تفاوت داشت.
بر این اساس، نماز میت ـ به تعبیر دقیقتر ـ دعایی برای میت است؛ دعایی که دارای مقدار واجب کوتاه و مشخصی است و بخشهای دیگر آن به شخصیت میت و نیز به کسی که این دعا را بر او میخواند، وابسته است.
تعابیر حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی و دو مبنای اساسی آن
در نمازی که حضرت علامه جوادی آملی(حفظهالله) بر بدن مطهر قائد شهید اقامه کردند، تعابیری مطرح شد که برای بسیاری از مخاطبان تازگی داشت. این تعابیر، بر دو مبنای اساسی استوار بود.
نخست، این تعابیر بازتابدهنده فهمی است که علامه جوادی آملی، به عنوان یک اسلامشناس و حکیم متألّه، از سیاست اسلامی و مفهوم رهبری اسلامی دارند. دوم، این تعابیر بر پایه شناختی است که ایشان از قائد شهید، سیره ایشان و ویژگیهای شخصیتی و مدیریتی وی دارند.
در حقیقت، حضرت علامه جوادی آملی با استفاده از تعابیری کوتاه، دقیق و گویا، تلاش کردند یکی از ابعاد مهم رهبری امت اسلامی را معرفی کنند؛ بُعدی که به باور ایشان، امروز امت اسلامی بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمند است.
برای فهم تعابیر حضرت علامه جوادی آملی، باید به یک پرسش اساسی پاسخ داد
برای تبیین دقیق این مسأله، لازم است پرسشی اساسی مطرح شود و پاسخ آن مورد بررسی قرار گیرد؛ پرسشی که ما را با جریانهای فکری، سیاسی و اسلامشناسانهای که در سطح جهان اسلام شکل گرفتهاند و نیز با تحولات تاریخی امت اسلامی در قرون اخیر آشنا میکند.
پاسخ به این پرسش، نیازمند توجه به شرایطی است که جهان اسلام پس از مواجهه با تمدن مادی غرب تجربه کرده است.
پیامدهای تهاجم تمدن مادی غرب به جهان اسلام
پس از تهاجم تمدن مادی غرب به جهان اسلام، پیامدهای گستردهای پدید آمد. از جمله این پیامدها، فروپاشی دولتهای اسلامی، بهویژه خلافت عثمانی، و همچنین استعمار بسیاری از کشورهای اسلامی توسط قدرتهای غربی بود.
این وضعیت در بسیاری از کشورهای اسلامی، با وجود گذشت سالها، همچنان ادامه دارد و آثار آن در ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی این جوامع مشاهده میشود.
نمونهای از وضعیت امروز جهان اسلام
در همین دوره اخیر مشاهده شد که ترکیه، به عنوان بازمانده میراث خلافت عثمانی ـ که خود را یکی از پرچمداران و حتی مدعیان رهبری جهان اسلام میداند ـ میزبان اجلاس سران ناتو شد.
در این رویداد، استقبال از رئیسجمهور آمریکا و میزبانی از ساختار ناتو انجام گرفت؛ در حالی که بخشی از مردم ترکیه در اعتراض به این مسأله راهپیمایی کردند.
ترکیه در عین حال که عضو ناتو است و میزبان پایگاههای این سازمان محسوب میشود، درباره مسائل غزه و لبنان نیز معمولاً به موضعگیریهای لفظی اکتفا میکند. در همین اجلاس نیز بیان شد که از آنچه در غزه و لبنان میگذرد، نباید رضایت داشت و کسی نباید به آن رضایت دهد.
اما پرسش اساسی این است که در چنین شرایطی چه باید کرد؟ هنگامی که کشوری خود میزبان و عضو سازمانی است که در این جنایتها شریک دانسته میشود و همزمان میزبان پایگاههای آن نیز هست، چگونه میتوان میان این موقعیت و ادعاهای سیاسی و اسلامی جمع کرد؟ در همین سخنرانی نیز بر نقش ترکیه در انجام مأموریتهای مربوط به مناطق شرقی حوزه مأموریت ناتو در سالهای گذشته تأکید شد.

طیفبندی جریانهای سیاسی در جهان اسلام
در بررسی وضعیت رهبری در جهان اسلام، باید به یک طیفبندی مهم توجه داشت. جریانهای سیاسی و فکری جهان اسلام، دارای رویکردهای متفاوتی نسبت به اسلام، سیاست و اداره جامعه هستند.
جریان نخست: اسلام مناسکی و غیرسیاسی
نخستین جریان، جریانی است که فهم آن از اسلام، محدود به جنبههای مناسکی و آداب و رسوم دینی است. در این نگاه، اسلام در حد اعلام هویت دینی باقی میماند؛ به این معنا که فرد یا جامعه خود را مسلمان میداند، در ماه مبارک رمضان روزه میگیرد و در موسم حج، این فریضه را انجام میدهد؛ اما اسلام را در عرصههای کلان اجتماعی و سیاسی وارد نمیکند.
بر اساس این دیدگاه، اسلام نقشی در حوزه سیاست، اداره جامعه، نظامهای امنیتی، اقتصادی و فرهنگی ندارد. این جریانها در ساختار تمدن غربی هضم شدهاند و در چارچوب همان تمدن فعالیت میکنند. مبانی فکری و نظامات اجتماعی آنان نیز عمدتاً از تفکرات تمدن مادی غرب تأمین میشود.
گرایشهای مختلف در جریان اسلام مناسکی
البته این جریان یکدست نیست و گروههای مختلفی را شامل میشود. برخی از آنان شعارهای لیبرالیستی با محوریت آزادی سر میدهند و برخی دیگر دارای گرایشهای ناسیونالیستی و ملیگرایانه هستند؛ گرایشهایی که خود از دستاوردهای فکری تمدن غرب محسوب میشوند.
نمونههایی از این جریان در ایران
نمونههایی از این جریان در ایران نیز وجود داشته و دارد؛ جریانهایی که از انقلاب اسلامی، برداشت ملیگرایانه یا برداشت محدود به تغییر نظام سیاسی داشتند. برای نمونه، گروههایی مانند نهضت آزادی معتقد بودند انقلاب اسلامی ایران، انقلابی علیه استبداد بوده است.
دیدگاه آنان این بود که هدف، حذف نظام پادشاهی و استقرار جمهوری بوده است. از همین رو، در آغاز انقلاب نیز با حضرت امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) درباره ماهیت نظام جدید وارد چالش شدند و پیشنهادهایی مانند تعبیر «جمهوری دموکراتیک اسلامی» را مطرح کردند.
اما حضرت امام خمینی بر تعبیر دقیق «جمهوری اسلامی» تأکید کردند و فرمودند «جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد».
این جریانها از همان ابتدا با جمهوری اسلامی و نظریه ولایت فقیه دچار چالش شدند. علت این مسأله آن بود که در نگاه آنان، غرب و تمدن غربی مسأله اصلی محسوب نمیشد. از ابتدا معتقد بودند که باید با آمریکا و غرب رابطه برقرار کرد و در این زمینه مشکلی وجود ندارد.
آنان درباره انقلاب اسلامی نیز معتقد بودند که هدف، صرفاً پایان دادن به نظام پادشاهی و استقرار یک نظام جمهوری بوده است؛ نه ایجاد یک چالش تمدنی با غرب. در این نگاه، اسلام بیشتر به حوزه زندگی فردی محدود میشود و هر فرد میتواند در زندگی شخصی خود به آن عمل کند؛ اما اسلام نباید در ساختار سیاسی و اجتماعی نقش تعیینکننده داشته باشد.
خروج از مسیر انقلاب
این جریانها در همان سالهای نخست انقلاب، از مسیر اصلی انقلاب فاصله گرفتند و در برابر دیدگاه امام خمینی قرار گرفتند. نمونههای مشابه این جریانها در جهان اسلام نیز فراوان وجود دارد؛ جریانهایی که اسلام را از عرصه سیاست، مدیریت جامعه و نظام تمدنی جدا میدانند.
جریان دوم رهبری در جهان اسلام؛ استقلال در چارچوب مرزهای ملی
گذار از اسلام مناسکی به استقلال محدود ملی
دومین جریان از رهبران جهان اسلام، کسانی هستند که در مقایسه با جریان نخست، گامی فراتر مینهند. نگاه آنان صرفاً محدود به رویکردهای داخلی و مناسکی نیست، بلکه در برخی موارد، جنبههایی از مخالفت با استعمار، مبارزه با وابستگی و تأکید بر استقلال را نیز مطرح میکنند.
این جریان، خود را طرفدار آزادی و استقلال معرفی میکند و بر ضرورت رهایی از وابستگی تأکید دارد؛ اما مسأله اساسی در اینجا، تعریف آنان از مفهوم استقلال است. در این نگاه، استقلال در مقیاسی محدود، کوچک، محلی و حداکثر در چارچوب مرزهای ملی تعریف میشود.
استقلال در چارچوب ناسیونالیسم
مبنای فکری این جریان همچنان در چارچوب مفهوم ناسیونالیسم قرار دارد؛ مفهومی که از منظر این دیدگاه، خود محصول و وارداتی از تمدن مادی غرب است. آنچه برای این جریان اهمیت محوری دارد، ملت خود، کشور خود و سرزمین خود است. دغدغه اصلی آنان، حفظ منافع ملی و استقلال در محدوده جغرافیایی خویش است؛ اما آنچه بر سر ملتها و سرزمینهای دیگر میآید، جایگاه تعیینکنندهای در محاسبات آنان ندارد.
به بیان دیگر، استقلال در این نگاه، استقلالی محدود و اختصاصی است؛ استقلال برای خود، نه استقلال برای امت اسلامی.
استقلال؛ فقط برای خود
نمونههایی مانند ترکیه، مالزی، پاکستان و بسیاری دیگر از کشورهای جهان اسلام، در این چارچوب قابل بررسی هستند. این کشورها معتقدند که به دنبال استقلال هستند؛ اما مراد آنان از استقلال، در درجه نخست استقلال کشور خودشان است.
برای نمونه، منافع ملی ترکیه برای آنان اهمیت دارد؛ اما اینکه بر سر دیگر مسلمانان و کشورهای اسلامی چه میآید، بیشتر در حد موضعگیریهای لفظی و سخنان سیاسی باقی میماند و کمتر به اقدام عملی منجر میشود.
غزه؛ آزمون عملی این جریان
یکی از مهمترین عرصههایی که ماهیت این جریان را آشکار کرد، مسأله غزه بود. در تمام مدتی که مردم غزه جان خود را از دست میدادند و جنایات گستردهای علیه آنان صورت میگرفت، بسیاری از کشورهایی که خود را اسلامی معرفی میکردند، حتی روابط سیاسی خود را با رژیم غاصب و قصاب صهیونیستی قطع نکردند. سفارتخانهها همچنان فعال بود، روابط اقتصادی ادامه داشت و ارتباطات سیاسی حفظ شد. همچنین عضویت در سازمانهایی مانند ناتو، برای این جریان امری مغایر با هویت اسلامی تلقی نمیشود. آنان عضو ناتو هستند، از پایگاههای آن میزبانی میکنند و در چارچوب همان ساختار فعالیت دارند.
الگوی دوم رهبری در جهان اسلام
بر این اساس، این جریان را میتوان به عنوان دومین الگوی رهبری در جهان اسلام معرفی کرد؛ الگویی که در آن، استقلال و آزادی مطرح میشود، اما این استقلال در محدوده مرزهای ملی تعریف شده و از سطح منافع یک کشور فراتر نمیرود. این جریان، اگرچه نسبت به جریان نخست گامی جلوتر است و برخی مفاهیم مانند استقلال و مقابله با وابستگی را مطرح میکند، اما همچنان در چارچوب نگاه ملیگرایانه و محدود به دولت ـ ملت باقی میماند.
جریان سوم رهبری در جهان اسلام؛ حکومتهای قبیلهای و وابسته
باقیماندن در ساختارهای قبیلهای و خانوادگی
سومین جریان از سران جهان اسلام، گروهی هستند که همچنان در فضای قبیلهای و خانوادگی باقی ماندهاند. این جریان، حتی به آن میزان از استقلال ملی که جریان دوم برای خود قائل است، دست نیافته و اساساً وارد مرحلهای از تعریف استقلال و آزادی نشده است.
در این الگو، مفاهیمی مانند استقلال سیاسی، آزادی ملی و نقشآفرینی مستقل در نظام جهانی، جایگاه اساسی ندارد؛ زیرا ساختار قدرت همچنان بر پایه روابط خانوادگی، قبیلهای و موروثی شکل گرفته است.
حکومتهای پادشاهی و وابستگی به قدرتهای خارجی
نمونه روشن این جریان، حکومتهای پادشاهی در جهان اسلام هستند؛ حکومتهایی که در آنها یک خاندان مشخص در رأس قدرت قرار دارد و منابع اقتصادی، بهویژه درآمدهای نفتی، در خدمت مناسبات وابستگی با قدرتهای خارجی قرار میگیرد.
این حکومتها با تکیه بر ثروت نفتی، در بسیاری از موارد سیاستهایی را دنبال میکنند که در راستای منافع آمریکا قرار دارد. خریدهای گسترده نظامی، انتقال سرمایههای نفتی به آمریکا، سرمایهگذاری در اقتصاد آن کشور و تلاش برای جلب رضایت رهبران آمریکایی، از جمله رفتارهایی است که در این چارچوب مشاهده میشود.
در همین زمینه، تعابیری مانند «گاو شیرده» و نمونههایی مشابه که از سوی برخی سیاستمداران آمریکایی درباره این حکومتها به کار رفته است، به عنوان نشانهای از نوع نگاه تحقیرآمیز قدرتهای خارجی به این روابط مطرح شده است. این تعابیر، در حالی بیان شده که برخی از این حکومتها خود را از جمله مدعیان رهبری جهان اسلام معرفی میکنند.
مدعیان رهبری جهان اسلام
این جریان نیز، همانند دو جریان پیشین، مدعی ایفای نقش در رهبری جهان اسلام است. از این رو، پرسش اساسی این است که این سه جریان مطرحشده چه نسبتی با سیاست اسلامی دارند؟ چه نسبتی با سیاست پیامبر اکرم(صلیالله علیه وآله وسلم) دارند؟ و چه ارتباطی با آموزههای قرآن کریم برقرار میکنند؟
نسبت این جریانها با سیاست اسلامی
پاسخ این است که این جریانها نسبتی با سیاست اسلامی ندارند. این نوع سیاست، همان سیاستی است که حاکمان مستبد و فرعونگونه نیز با آن مشکلی ندارند؛ زیرا در آن، اسلام به عرصههای فردی و ظاهری محدود میشود و هیچ تهدیدی برای ساختارهای قدرت و منافع سیاسی آنان ایجاد نمیکند.
در همین زمینه، همان سخنی که از یکی از سیاستمداران معروف انگلیسی نقل شده، قابل توجه است که مضمون آن چنین است «این اذانی که مسلمانها میگویند و این قرآنی که میخوانند، تا وقتی به ما کاری نداشته باشند، ما هم با آنها کاری نداریم.»
بر اساس همین نگاه، قدرتهای استعماری و وابسته حتی ممکن است از برخی مظاهر دینی نیز حمایت کنند؛ مسجد بسازند، پیشنماز تربیت کنند، قرآن چاپ کنند و فعالیتهایی از این قبیل انجام دهند؛ زیرا تا زمانی که دین از عرصه سیاست، استقلال و مقاومت اجتماعی جدا بماند، تهدیدی برای منافع آنان ایجاد نمیکند.
جریان چهارم رهبری در جهان اسلام؛ محور قرار دادن اختلافات مذهبی
تبدیل اختلافات مذهبی به محور سیاست
چهارمین جریان از مدعیان رهبری در جهان اسلام، جریانی است که بخش عمده نگاه و فعالیت خود را بر محور اختلافات مذهبی، بهویژه مسائل مربوط به شیعه و اهل سنت، سامان میدهد. در این رویکرد، بسیاری از مسائل جهان اسلام نه بر اساس مسائل کلان امت اسلامی، استقلال، مقابله با سلطه و تحقق آرمانهای اسلامی، بلکه بر اساس ایجاد شکافهای مذهبی و برجستهسازی اختلافات دنبال میشود.
نگاه این جریان به انقلاب اسلامی
این جریان حتی در مواجهه با انقلاب اسلامی نیز آن را صرفاً یک انقلاب شیعی معرفی میکند. بر اساس این برداشت، انقلاب اسلامی نه به عنوان یک حرکت اسلامی و تمدنی در سطح امت اسلامی، بلکه به عنوان حرکتی محدود به یک مذهب خاص تفسیر میشود.
از همین منظر، برخی از این جریانها معتقدند باید مقابله با جهان اهل سنت را در دستور کار قرار داد و حتی در این مسیر، امکان همکاری و همراهی با قدرتهایی مانند آمریکا را نیز منتفی نمیدانند.
پرچمداران تفرقه، نه وحدت امت اسلامی
این جریان نیز در چارچوب بحث حاضر، محل اصلی بررسی نیست؛ زیرا مسأله اساسی آن نه وحدت امت اسلامی، بلکه دامن زدن به شکافها و اختلافات میان مسلمانان است. از این رو، این گروه را میتوان پرچمدار تفرقه در جهان اسلام دانست، نه پرچمدار وحدت و همگرایی امت اسلامی.
جریانهای دیگر
البته در جهان اسلام، جریانهای کوچک و بزرگ دیگری نیز وجود دارند که هر کدام دارای مبانی و ویژگیهای خاص خود هستند؛ اما برای جلوگیری از طولانی شدن بحث، از ورود تفصیلی به بررسی آنها صرفنظر میشود.

جریان انقلاب اسلامی؛ امتمحور و ادامهدهنده راه پیامبر اکرم(ص)
انقلاب اسلامی؛ امتداد انقلاب نبوی
پس از بررسی جریانهای مختلف مدعی رهبری در جهان اسلام، نوبت به جریانی میرسد که قائد شهید به آن تعلق داشت؛ جریانی که انقلاب اسلامی ایران را ادامه همان هدف و رسالتی میداند که انقلاب اسلامی رسولالله(صلیالله علیه وآله وسلم) دنبال میکرد.
برای شناخت این دیدگاه، آثار قائد شهید در این زمینه از اهمیت ویژهای برخوردار است. بهخصوص مجموعه سخنرانیهایی که ایشان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال 1353، ایراد کردند و بعدها در قالب کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» منتشر شد.
در این سخنرانیها، قائد شهید به تبیین انقلاب اسلامی پیامبر اکرم(صلیالله علیه وآله وسلم) پرداختهاند. نکته مهم آن است که این مباحث پیش از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شده و در آنها اهداف، مبانی و برنامههای حرکت اسلامی پیامبر اکرم تبیین شده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همین مسیر فکری ادامه یافت؛ یعنی همواره تأکید شد که اهداف انقلاب اسلامی ایران، همان اهداف و رسالتهای انقلاب اسلامی رسولالله(صلیالله علیه وآله وسلم) است.
الگوی انقلاب اسلامی؛ انقلاب پیامبر اکرم(ص)
پرسش اساسی این است که انقلاب اسلامی پیامبر اکرم(صلیالله علیه وآله وسلم) چه بود که باید به عنوان الگو مورد توجه قرار گیرد؟
خدای متعال در قرآن کریم میفرماید: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» بر اساس این آیه، رسول خدا(صلیالله علیه وآله وسلم) الگوی نیکوی مؤمنان است. انقلاب پیامبر اکرم، انقلابی علیه جاهلیتی بود که در آن دوران بر جامعه حاکم شده بود. جاهلیت تنها به معنای ناآگاهی اعتقادی نبود، بلکه مجموعهای از نابسامانیهای مادی و معنوی را شامل میشد.
به تعبیر امیرالمؤمنین(علیه السلام)، هنگامی که پیامبر اکرم مبعوث شد، خطاب به عربها فرمود: «أنتم یا معشر العرب، علی شرّ دین و فی شرّ دار» یعنی شما ای گروه عرب، در بدترین دین و در بدترین سرزمین قرار داشتید. از نظر معنوی، جامعه آن روز گرفتار انحرافات اعتقادی بود؛ بتپرستی، طاغوتپرستی و فاصله گرفتن از توحید، از ویژگیهای آن دوران محسوب میشد. از نظر مادی نیز مردم در شرایط نامناسبی زندگی میکردند و از بسیاری از امکانات و نظامات مطلوب اجتماعی محروم بودند.
در این میان، طبقه برخوردار و سرمایهدار جامعه نیز توجهی به طبقات محروم و نیازمند نداشت. بخشی از این وضعیت در سوره مبارکه «ماعون» و بخشی دیگر در سوره مبارکه «بلد» مورد اشاره قرار گرفته است. در آن شرایط، نه تلاش کافی برای اطعام گرسنگان وجود داشت و نه رسیدگی شایستهای به یتیمان، محرومان و درراهماندگان صورت میگرفت؛ همانگونه که آیات مختلف قرآن کریم به این مسائل اشاره کردهاند.
فلسفه انقلاب اسلامی؛ برپایی قسط
فلسفه انقلاب اسلامی نبوی، همان فلسفه انقلاب اسلامی ایران نیز هست. این فلسفه در آیات قرآن کریم به روشنی بیان شده است. خدای متعال میفرماید: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» و همچنین در آیه 25 سوره مبارکه حدید آمده است: «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» بر اساس این آیه، انبیا مبعوث شدند تا انسانها را تربیت کنند و زمینهای فراهم آورند که خود مردم، برپا دارندگان قسط و عدالت باشند.
نکته مهم آن است که مخاطب این آیه، تنها مؤمنان نیستند؛ بلکه تعبیر قرآن کریم «الناس» است؛ یعنی همه مردم، همه انسانها و همه مستضعفان جهان.
ایستادگی در برابر نظام سلطه
بر اساس این مبنا، یکی از اصلیترین شعارهای انقلاب اسلامی، ایستادگی در برابر مستکبران و نظام سلطه است. همانگونه که قائد شهید در بیانیه گام دوم انقلاب بهخوبی تبیین فرمودند، آرایش قدرت در جهان امروز به گونهای است که در یک سوی آن نظام سلطه و استکبار جهانی به رهبری آمریکا قرار دارد و در سوی دیگر، جریان اسلام ناب. جریان اسلام ناب، پذیرای سلطه نیست و نمیخواهد زیر بار نظام سلطه قرار گیرد.
در سخنان دیگر نیز تأکید شده است که امروز بخشهایی از جهان تحت تأثیر نظام سلطه قرار دارد و قدرتهای سلطهگر تلاش میکنند سایر کشورها را تابع خود سازند. انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی آمدهاند تا این سلطه را برچینند.
رسالت انقلاب اسلامی در حمایت از مستضعفان
انقلاب اسلامی در گام نخست توانست سلطه را از ایران برچیند. در گام دوم، با گسترش نفوذ و بسط ولایت در منطقه، در پی آن است که نظام سلطه و نیروهای وابسته به آن را از منطقه دور کند و اجازه ندهد بر ملتها ظلم شود. انقلاب اسلامی و اسلام، دارای سیاستی ملیگرایانه و محدود به مرزهای جغرافیایی نیستند.
منطق اسلام این نیست که تنها به فکر یک ملت خاص باشد و اگر به دیگر ملتها و مستضعفان ظلم شد، بیتفاوت بماند. خدای متعال میفرماید: «وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ» یعنی شما را چه شده است که در راه خدا و برای نجات مستضعفان، از مردان، زنان و کودکان، قیام نمیکنید؟ آیا اسلام برای عدالت نیامده است؟ آیا اسلام نیامده است تا انسانها را به برپایی قسط و مقابله با ظلم دعوت کند؟ فلسفه بعثت همه پیامبران الهی، همین دعوت به عدالت و مبارزه با ظلم بوده است.
منطق تقابل با نظام سلطه
انقلاب اسلامی و قائد شهید، در ادامه مسیر امام کبیر، همین راه را دنبال کردند و بر این مبنا حرکت کردند که با نظام سلطه نمیتوان به سازش پایدار رسید. کنار آمدن با نظام سلطه، مانند آن است که کسی بخواهد با ابلیس و شیاطین کنار بیاید؛ در حالی که طرف مقابل چنین ارادهای برای کنار آمدن ندارد.
هنگامی که آمریکا همچنان به دنبال سلطه است؛ هنگامی که هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای خود، برای حفظ منافع خویش پایگاههایی ایجاد میکند؛ هنگامی که تلاش میکند مسائل منطقه، منابع انرژی و منافع ملتها را تحت کنترل خود قرار دهد؛ هنگامی که نیروهای مخالف سلطه را شناسایی و هدف قرار میدهد؛ و هنگامی که حوادثی مانند آنچه بر فلسطین، لبنان، یمن، عراق و افغانستان گذشته است، مشاهده میشود، این پرسش مطرح میشود که نظام سلطه چه زمانی از سلطهگری دست برداشته است؟
وقتی نظام سلطه از سلطهگری دست نمیکشد، به معنای آن است که قصد ادامه ظلم به ملتها و جوامع مختلف را دارد. از این رو، در منطق انقلاب اسلامی، ایستادگی در برابر این جریان، یک ضرورت برخاسته از مبانی اسلامی و قرآنی است.
حماسه توحیدی امروز مردم؛ آرزوی بزرگ انبیای الهی
درک حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی از رهبری قائد شهید
رهبری استثنایی در تراز اسلام
در این نقطه است که درک حضرت علامه جوادی آملی(حفظهالله) از جایگاه رهبری قائد شهید روشن میشود. به همین دلیل است که ایشان در نماز بر پیکر آن شهید، تعبیر «قتیلاً للإسلام» را به کار میبرند. مفهوم این تعبیر آن است که: خدایا و پروردگارا، ما شهادت میدهیم که این شخصیتی که اکنون بر پیکر او نماز میخوانیم، رهبری استثنایی بود؛ رهبریای که در جهان اسلام نمونهای برای آن نمیتوان یافت.
در میان بسیاری از کشورهای اسلامی که در چارچوب مناسبات سیاسی و اقتصادی با آمریکا حرکت میکنند، چنین الگویی از رهبری مشاهده نمیشود؛ زیرا نهایت افق فکری بسیاری از این جریانها، تأمین منافع مادی و محدود مردم داخل یک کشور است؛ حتی اگر در این مسیر، اسلام، جهان اسلام و آرمان عدالت آسیب ببیند.
در چنین نگاهی، سخنی از برقراری عدالت در جهان، مبارزه با ظلم، مقابله با استکبار و ایستادگی در برابر طاغوتها مطرح نمیشود.
پیام مشترک همه انبیا؛ عبادت خدا و اجتناب از طاغوت
در حالی که پیام اصلی خدای متعال از طریق همه پیامبران الهی، همین مسأله بوده است. همان آیهای که قائد شهید بارها آن را تلاوت میفرمودند، میفرماید: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوت» خدای متعال در این آیه بیان میکند که برای هر امتی پیامبری فرستاده شد تا این پیام را به مردم برساند که خدا را عبادت کنند و از طاغوت اجتناب ورزند.
عبادت خداوند، امری محدود به یک حوزه خاص، یک منطقه مشخص یا صرفاً زندگی فردی نیست؛ بلکه تمام عرصههای زندگی انسان را دربرمیگیرد. همانگونه که انسان در زندگی شخصی خود خدا را عبادت میکند، از او فرمان میبرد و دستورات الهی را اجرا میکند: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، سیاست داخلی و سیاست خارجی نیز باید مسیر عبادت خداوند و اجتناب از طاغوت را دنبال کند. در همه این عرصهها، هدف، تحقق عدالت و حرکت در مسیر الهی است.
«قتیلاً لسیاسة الإسلامیة»؛ شهادت در راه سیاست اسلامی
از همین منظر است که حضرت علامه جوادی آملی تعبیر دیگری را نیز به کار میبرند قتیلاً لسیاسة الإسلامیة یعنی این شهید، در مسیر اجرای سیاست اسلامی به شهادت رسید. این تعبیر نشان میدهد که شهادت او صرفاً یک حادثه فردی یا سیاسی محدود نبود؛ بلکه در مسیر تحقق یک اندیشه و یک نظام سیاسی برخاسته از اسلام رخ داد.
سیاست متعالیه؛ عدالت، هدایت و مقابله با سلطه
پیش از این نیز حضرت علامه جوادی آملی، نظریه «سیاست متعالیه» را در آثار خود به تفصیل بیان کردهاند. از جمله منابع مرتبط با این موضوع، کتاب «سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه» است که مجموعهای از دیدگاههای ایشان در این زمینه را دربر دارد. سیاست متعالیه، سیاستی است که در برابر نظام سلطه قرار میگیرد؛ سیاستی که هدف آن گسترش عدالت در جهان است.
این سیاست، به دنبال سلطه بر جهان نیست؛ بلکه هدف آن هدایت انسانها و نجات مستضعفان از دست طاغوتها و شیاطین است.
«قتیلاً لوحدة الأمة»؛ جانفدای امت اسلامی
یکی دیگر از تعابیری که در این زمینه مطرح میشود، تعبیر قتیلاً لوحدة الأمة است. مفهوم این تعبیر آن است که این شهید، شهید امت اسلامی بود؛ کسی که جان خود را نه فقط برای یک ملت، بلکه برای صیانت از امت اسلامی فدا کرد. او برای وحدت مسلمانان در برابر نظام سلطه و استکبار تلاش کرد و از جان خود برای تحقق امت واحده توحیدی هزینه نمود.
ادامه راه پیامبر اکرم(ص) در جهان امروز
این رهبری که به شهادت رسید، رهبری بود که میخواست اهداف پیامبر اکرم(صلیالله علیه وآله وسلم) و اهداف انقلاب اسلامی پیامبر را در جهان امروز دنبال کند. او در پی هدایت جهانی اسلام و تبیین دعوت جهانی اسلام بود.
نامههایی که قائد شهید برای جوانان اروپایی نوشتند، در همین چارچوب قابل تحلیل است. همچنین سخنرانیهای ایشان در دوران ریاستجمهوری در سازمان ملل متحد، که در آنها نقدی جدی نسبت به نظام سیاسی غرب مطرح شد، نشاندهنده همین نگاه جهانی اسلام بود.
در این چارچوب، پرسش اساسی این است که آیا اسلام اصیل و اسلام ناب میتواند با جریانهایی که نماد ظلم، کودککشی و غارتگری معرفی میشوند، کنار بیاید؟
پیام امروز عاشورا
یکی از مهمترین پیامهای عاشورا، جمله مثلی لا یبایع مثل یزید است. این پیام، محدود به زمان گذشته نیست؛ بلکه در هر عصر قابل طرح است. اگر امام حسین(علیهالسلام) امروز حضور داشتند، آیا امکان ادامه زندگی برای ایشان وجود نداشت؟ چرا؛ کافی بود با یزید بیعت کنند.
تمام مسأله عاشورا همین بود. پیشنهاد این بود که با یزید بیعت شود، زندگی ادامه پیدا کند و امکانات در اختیار ایشان قرار گیرد. اما امام حسین(علیهالسلام) این را نپذیرفتند؛ زیرا اگر یزید حاکم میشد، باید بر اسلام واقعی خط پایان کشیده میشد «وعلی الإسلام السلام»
رهبری جهان اسلام؛ رهبری عدالت و دفاع از مستضعفان
بر این اساس، کسانی که خود را در جایگاه رهبری جهان اسلام قرار میدهند، اما در عین حال خواهان همراهی با قدرتهای سلطهگر هستند، باید پاسخ دهند که این چه قرائتی از اسلام و چه نوعی از رهبری است؟ رهبری جهان اسلام، یعنی رهبری عدالت؛ یعنی دفاع از مستضعفان؛ یعنی ایستادگی در برابر نظام سلطه. از همین رو، مفاهیمی که حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی در نماز بر رهبر شهید به کار بردند، تنها بخشی از ویژگیهای چنین رهبریای را بیان میکند.
رهبر تراز اسلام
اگر بخواهیم ویژگیهای اصلی این رهبر شهید را بیان کنیم، باید او را انسانی کامل و رهبری در تراز اسلام معرفی کنیم. رهبری که میخواهد اسلام ناب را نخست، به درستی برای مردم جهان تبیین کند؛ و دوم، آن را در عرصه جامعه اقامه نماید. دستور خدای متعال به پیامبران اولوالعزم نیز همین بوده است: «أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیه» پیام قائد شهید نیز به امت اسلامی همین بود: «أقیموا الدین» و «ولا تتفرقوا» اسلام را اقامه کنید و در این مسیر دچار تفرقه نشوید.
اگر امت اسلامی میخواهد اسلام را اقامه کند، باید عدالت را در جهان برپا سازد، در برابر طاغوتها بایستد و سلطه آنان را نپذیرد.
تقابل با نظام سلطه
مقابله با نظام سلطه به معنای آغاز جنگ و حرکت به سمت درگیری نیست؛ بلکه به معنای نپذیرفتن سلطه است. اما هنگامی که ملتی اعلام کند زیر بار سلطه نمیرود، نظام سلطه خود به مقابله با آن برمیخیزد. از همان ابتدای انقلاب اسلامی، تلاشهایی برای ساقط کردن نظام برخاسته از انقلاب صورت گرفت. ابتدا این اقدامات از طریق نیروهای وابسته و قدرتهای نیابتی دنبال شد، اما موفقیتی به دست نیامد.
پس از آن، خود قدرتهای اصلی وارد میدان شدند. اگر آمریکا میتوانست انقلاب اسلامی را از طریق نیروهای نیابتی خود شکست دهد، نیازی به ورود مستقیم نداشت؛ اما هنگامی که این مسیرها نتیجه نداد، خود وارد عرصه شد.
وعده پیروزی و مسئولیت امت اسلامی در ادامه این مسیر
وعده پیروزی الهی
بر اساس وعدههایی که قائد شهید بیان کرده بودند، امید به پیروزی و تحقق وعدههای الهی، بخش جداییناپذیر این مسیر است. ایشان فرموده بودند بهزودی طعم پیروزی را خواهید چشید. امروز نیز ملت ایران بخشی از این پیروزی را تجربه کرده است و انشاءالله در آینده، ابعاد بیشتری از آن را خواهد چشید.
آن روز، روزی خواهد بود که رژیم غاصب، قصاب و صهیونیستی ـ همان پایگاهی که در منطقه ایجاد شده است ـ از میان برود، قدرت به صاحبان اصلی آن سرزمین، یعنی مردم فلسطین، بازگردد و نظام سلطه به رهبری آمریکا نیز دچار فروپاشی شود. همانگونه که پیش از این، امام کبیر نیز فروپاشی بلوک شرق و اتحاد جماهیر شوروی را پیشبینی کردند و در نامه تاریخی خود به گورباچف نوشتند آقای گورباچف! مشکل اصلی شما این است که با خدا میجنگید. سنت الهی بر این نیست که کسانی که با خدا به مقابله برخیزند، پیروز شوند.
امروز نیز همین سخن را میتوان خطاب به نظام سلطه مطرح کرد: مشکل شما این است که با خدا میجنگید و سنت الهی آن است که سرانجام، پیروزی از آن حق خواهد بود.
«إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ»؛ اعتماد به هدایت الهی
قائد شهید بارها این آیه شریفه را تلاوت میفرمودند: «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ» خدا با من است و خداوند، پروردگار و تدبیرکننده امور من است. رب تنها به معنای آفریدگار نیست؛ بلکه به معنای پروردگار، تدبیرکننده و کسی است که جریان امور را هدایت میکند. بر اساس این نگاه، تدبیر همه امور در دست خداوند است و همین خداوند، مسیر هدایت را نشان خواهد داد.
همانگونه که خون قائد شهید موجب بیداری و بعثت دوباره مردم ایران شد، در بخشهایی از امت اسلامی نیز چنین اثری برجای گذاشت. در بخشهای دیگر نیز آثار این حقیقت هنوز به صورت کامل آشکار نشده است.
استقبال مردم عراق از رهبر شهید و بدرقه باشکوه ایشان، نمونهای از همین حقیقت بود. همین احساس و پیوند عاطفی و معنوی، در بسیاری از نقاط دیگر جهان، حتی در کشورهای غیرمسلمان نیز، اگر زمینه ظهور آن فراهم میشد، میتوانست آشکار شود؛ زیرا انسانها بر اساس فطرت عدالتخواهی و ارزشهای انسانی آفریده شدهاند.
فلسفه تعابیر بهکار رفته در نماز
اگر فرازهای نماز بر پیکر رهبر شهید را با این نگاه دوباره مرور کنیم، فلسفه استفاده از آن تعابیر روشنتر میشود. این سخنان، نه از روی مبالغه بود و نه تعارف. یک حکیم متألّه و یک فقیه ربانی، اهل مبالغه و سخنان غیرواقعی نیست. شخصیتی مانند علامه جوادی آملی نیز اهل تعارف نیست.
حتی اگر گفته شود آنچه در این نماز بیان شد، کمتر از حقیقت وجودی آن شخصیت بود، سخنی دور از واقعیت نیست؛ اما آنچه بیان شد، فراتر از حقیقت نیز نبود. آنچه در این نماز معرفی شد، معرفی جریان اصلی رهبری در جهان اسلام بود؛ رهبری در تراز جهانی اسلام.
رهبریای که میخواست جای پای خود را در جای پای رسول خدا(صلیالله علیه وآله وسلم) ، امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و امام حسین(علیهالسلام) به عنوان نائب حضرت مهدی(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) قرار دهد.
از همین رو، در راه سیاست اسلامی و اقامه دین به شهادت رسید؛ در راه وحدت امت اسلامی به شهادت رسید؛ و در راه مبارزه با نظام سلطه و تحقق عدالت، نه فقط برای ملت ایران، بلکه برای همه ملتهای جهان، جان خود را تقدیم کرد.
فلسفه ظهور؛ مبارزه با ظلم و ستم
زیرا اساس پیام اسلام، همین است. فلسفه ظهور حضرت بقیةالله الأعظم(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) نیز چیزی جز مبارزه با ظلم و ستم و برپایی عدالت نیست. از خداوند متعال درخواست میشود که به همه ما توفیق دهد تا رهروان این راه مقدس و عظیم باشیم؛ زیرا در این صورت است که میتوانیم ادعا کنیم در مسیر تحقق آرمانهای شهیدان گام برداشتهایم.
انتقام خون قائد شهید؛ محو نظام سلطه
انتقام خون قائد شهید چیست؟ انتقام حقیقی، صرفاً از میان رفتن یک یا چند شخص از طاغوتها نیست؛ بلکه انتقام واقعی، برچیده شدن نظام سلطه است. همانگونه که محو کامل نظام سلطه، انتقام خون حضرت امام حسین(علیهالسلام) نیز محسوب میشود.
در روایات ظهور آمده است که حضرت حجت(ارواحنا فداه) قیام خواهند کرد و انتقام خون امام حسین(علیهالسلام) و همه مظلومان را خواهند گرفت. انتقام همه مظلومان به معنای برچیده شدن نظامهای طاغوتی و سلطهگر است.
مسئولیت امت اسلامی
این مسیر، مسئولیتی سنگین بر دوش همه ما، آحاد امت اسلامی و مستضعفان جهان قرار میدهد. اگر به انتقام خون قائد شهید و دیگر شهدا میاندیشیم؛ از کودکان شهید مدرسه شجره طیبه مینا گرفته تا زنان و مردانی که در این مسیر به شهادت رسیدهاند و همچنین شهدای دیگر کشورهای اسلامی، این انتقام در یک حقیقت خلاصه میشود اینکه آنقدر قوی شویم، آنقدر آماده شویم و آنقدر در برابر طاغوتها مقاومت کنیم که این مسیر، در ذیل پرچم رهبر عزیزمان به سرانجام برسد.
مبارزه تشکیلاتی؛ آموزه قرآن
خدای متعال در سوره صف میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا» صفّاً به معنای آن است که این حرکت باید منسجم، سازمانیافته و متشکل باشد. یعنی انسانها باید گوش، چشم و دل خود را متوجه رهبری کنند. رهبری، پرچمدار مبارزه با نظام سلطه است و آنچه رهبری بیان میکند، باید مورد توجه و عمل قرار گیرد.
پیام امام، امام شهید و رهبر امروز
پیام امام کبیر، پیام امام شهید و پیام رهبر امروز این است که باید در عرصههای مختلف قوی شویم. این همان دستور خدای متعال است: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» آماده شوید؛ از نظر مادی آماده شوید و از نظر معنوی نیز آمادگی پیدا کنید. این آمادگی برای مقابله با طاغوتها و برچیدن نظام سلطه است.
معنای حقیقی انتقام
تا زمانی که نظام سلطه از میان نرفته باشد، انتقام حقیقی تحقق نیافته است. هر اقدام دیگری، هرچند ممکن است بخشی از مسیر باشد، اما معنای کامل انتقام را ندارد. انتقام حقیقی، تحقق وعده الهی است: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ» یعنی تحقق عدالت جهانی برای همه انسانها؛ و این امر در گرو نفی سلطه و برچیده شدن نظامهای طاغوتی است.
خدایا، به همه ما توفیق عنایت فرما که مرگ و زندگی ما، مطابق مرگ و زندگی محمد و آل محمد(علیهمالسلام) و این رهبر شهیدمان باشد.
خدایا، ما را از ادامهدهندگان راه، سیره، روش و منش امام کبیر و امام شهیدمان قرار بده.
خدایا، چنان کن سرانجام کار، تو خشنود باشی و ما رستگار.
و صلیالله علی سیدنا محمد و آله.
گفتنی است، فیلم کامل و محصولات چندرسانهای این گفتوگو به زودی در صفحه حوزه و روحانیت و صفحات مجازی تسنیم در ایتا، بله و ویراستی منتشر میشود.
گزارشگران: دانیال بصیر و علی رضایی
انتهای پیام/