به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در حمله مشترک ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی در اسفند 1404 به خاک میهن اسلامی، دشمن قصد داشت تا با تصور باطل خود یکبار برای همیشه ضربه نهایی را به جمهوری اسلامی ایران وارد نماید، اما با مقاومت ساختار سیاسی و نظامی ایران و نمایش توانمندی کشور در اعمال محدودیت بر تنگه هرمز، مرکز ثقل درگیریها تغییر کرد.
در حال حاضر، مسئله هستهای در ظاهر به اولویت دوم رانده شده و پرسش اصلی این است که آیا کشتیرانی در تنگه هرمز در آینده تحت نظارت و ترتیبات امنیتی ایران قرار خواهد گرفت؟ دولت ترامپ در عمل با کنترل ایران را بر این شاهراه حیاتی انرژی جهان مخالفت کرده و حتی برخلاف تفاهمنامه امضاشده میان طرفین، خواهان بازگشت به وضعیت ترانزیت آزاد پیش از جنگ است. هدف اصلی کاخ سفید آن است که این ابزار راهبردی را که به یکی از کانونهای اصلی اعمال قدرت و بازدارندگی ایران تبدیل شده، از دست تهران خارج کند.
امضای بیاعتبار؛ چرا ترامپ میل بازگشت به جنگ دارد؟
در راستای تحقق همین هدف، دونالد ترامپ در 8 ژوئیه اعلام کرد که تفاهم ماه ژوئن دو کشور پایان یافته است. او به ارتش ایالات متحده دستور داد تا با انجام حملات هوایی شدید، توانایی نظامی و اراده ایران برای کنترل تنگه هرمز را از بین برده و یا تضعیف کنند. ترامپ همچنین لفاظیها و تهدیداتی را که در طول جنگ 40 روزه بیان میکرد، از جمله تهدید به حملات زیرساختی و اشغال کامل جزیره خارک را از سر گرفته است. با این حال، یک چالش اساسی پیش روی اوست. هیچیک از این گزینهها در گذشته کارساز نبودهاند و دلیلی وجود ندارد که تصور شود اکنون نتیجهبخش خواهند بود. در واقع بازگشت ترامپ به همان گزینههای ناکامی که نتوانستند جنگ را با شرایط مطلوب آمریکا پایان دهند، نشاندهنده محدودیت شدید گزینههای پیش روی او و ارتش تروریستی آمریکا است.
تداوم اعتیاد کاخ سفید به تحریم ایران
در شرایط کنونی به نظر میرسد اعمال فشار اقتصادی شدید در قالب محاصره دریایی طولانیمدت علیه بنادر ایران، مهمترین ابزار ترامپ باشد؛ اقدامی که میتواند با ایجاد یک بحران اقتصادی فرسایشی، انسجام داخلی کشور را هدف قرار دهد. با این حال، تبعات این درد اقتصادی دوجانبه است. تا زمانی که محاصره برقرار باشد، بسیار بعید است که ایران اجازه عبور جریان نفت و گاز از تنگه هرمز را بدهد. چشمانداز این رویارویی و جهش قیمت انرژی، مستقیما به ضرر آمریکا تمام خواهد شد.
از سوی دیگر، اجرای چنین محاصرهای محدودیتهای عملیاتی خاص خود را دارد، بهویژه در شرایطی که آمریکا نیازمند استقرار نیرو در سایر نقاط جهان است و اساسا هیچ محاصرهای را نمیتوان برای همیشه تداوم بخشید. علاوه بر این ارزیابیهای نهادها و کارشناسان مختلف به اتفاق تاکید دارند که توانمندی ایران در به خطر انداختن کشتیرانی در تنگه هرمز، به احتمال بسیار بالا غیرقابل مهار است.
در دور جدید تنشها، حملات آمریکا علاوه بر هدف قرار دادن توان آفندی ایران در جنوب کشور، بخشهایی از زیرساختهای حیاتی و غیرنظامی مانند پلهای ارتباطی بین شهرها و تاسیسات آب و برق را نیز نشانه رفته است. برخی از تحلیلگران بر این باورند که آمریکا در حال مقدمهچینی برای اقدامات پرریسکی است که در طول جنگ رمضان از اجرای عملیاتی آنها بازمانده بود.
این سناریوها پیشتر نیز مطرح شده بودند و گمانهزنیهایی درباره اجرای آنها وجود داشت، اما در گذشته بسیار پرریسک تلقی میشدند و اکنون نیز همچنان سناریوهایی بسیار پرخطر به شمار میروند. متخصصان نظامی و سیاسی قطعا تلفات انسانی و تجهیزاتی چنین اقداماتی را بسیار بالا ارزیابی کردهاند. با این وجود، محدودیت واشنگتن در انتخاب گزینههای منطقی بسیار زیاد است. هرچند سلب کنترل تنگه هرمز از ایران و خلع سلاح تهران از این اهرم راهبردی برای آمریکاییها بسیار جذاب است، اما در میدان عمل و در یک نبرد موجودیتی، این هدف عملا غیرممکن به نظر میرسد. با این حال، به دلیل همین بنبست راهبردی، نباید احتمال تن دادن آمریکا به ریسکهای بالاتر را کاملا نادیده گرفت.
سناریوی محتمل دیگر این است که هدف اصلی ایالات متحده صرفا فرسایش زیرساختی جنوب کشور و تداوم فشار ترکیبی علیه جمهوری اسلامی ایران باشد. واشنگتن با این کار به دنبال کاهش انسجام ملی و تعمیق شکافهای داخلی در جامعه و حاکمیت ایران است تا از این فشار فزاینده به عنوان اهرمی در مذاکرات آتی استفاده کند؛ آن هم بدون اینکه در این مرحله از جنگی که از 9 اسفند 1404 آغاز شده، مجبور شود پرریسکترین اقدامات عملیاتی و نظامی خود را به مرحله اجرا بگذارد.
تنگه هرمز به مثابه اهرم فشار
ارزیابی رفتار تهران نشان میدهد که تنگه هرمز برای ایران فراتر از یک گذرگاه، بلکه یک اهرم راهبردی برای مدیریت سطح درگیری و مهار دامنه حملات طرف مقابل است. از این رو بعید به نظر میرسد که ساختار سیاسی و نظامی ایران، چه در زیر فشارهای عملیاتی و چه در پای میز مذاکره، به سادگی از این ابزار کلیدی چشمپوشی کند. ریشه این رویکرد را باید در ادراک تصمیمگیران ایرانی از ماهیت موجودیتی این جنگ و سطح تهدیدات جستجو کرد.
در چارچوب محاسبات استراتژیک، حفظ اهرمهای راهبردی، از جمله اعمال کنترل موثر بر تنگه و حفظ توان آفندی و ارادهی سیاسی برای تحمیل هزینههای گسترده به اقتصاد جهانی، در شرایط تهدید به نابودی زیرساختی کشور، منطقیترین و عقلانیترین انتخاب برای ایجاد توازن و بازدارندگی است. هدف از حفظ این اهرمها، نه الزاما تداوم منازعه، بلکه فراهم کردن شرایطی است که در آن کشورمان بتواند در وضعیتی متوازنتر، به سمت یک راهکار دیپلماتیک جهت خروج از وضعیت جنگی و پایان دادن به تنشهای فزاینده منطقهای در این مرحله حرکت کند.
نویسنده: محمد بیات، کارشناس مسائل غرب آسیا
انتهای پیام/