به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در سرزمینی که بادهای گرم جنوب شرق، قصههای هزارساله را از میان نخلستانها، ریگزارها و کوههای مکران عبور میدهند، گاهی انسانی متولد میشود که خود به صدای یک جغرافیا تبدیل میشود؛ کسی که نه با قلم، بلکه با نغمه، تاریخ و فرهنگ سرزمینش را روایت میکند. شامگاه چهارشنبه 31 تیرماه، یکی از همین صداهای ماندگار خاموش شد؛ شیرمحمد اسپندار، استاد برجسته موسیقی نواحی ایران و شناختهشدهترین نوازنده ساز دونَلی، پس از نزدیک به یک قرن زندگی، چشم از جهان فروبست و میراثی بزرگ را برای فرهنگ ایران به یادگار گذاشت.
مرگ او تنها از دست رفتن یک نوازنده نیست؛ وداع با یکی از آخرین راویان زنده موسیقی بلوچ است؛ هنرمندی که سالها با دو نی ساده، صدای مردمان جنوب شرق ایران را از روستاهای بمپور تا بزرگترین صحنههای فرهنگی جهان رساند و نام بلوچستان را در حافظه موسیقی ایران ماندگار کرد.

مردی که صدای بلوچستان شد
شیرمحمد اسپندار در شهرستان بمپور استان سیستان و بلوچستان به دنیا آمد؛ هرچند درباره سال تولدش روایتهای متفاوتی وجود دارد. برخی منابع سال 1306 و برخی دیگر 1310 را ثبت کردهاند و خود او نیز بارها گفته بود که شناسنامهاش با چند سال تأخیر صادر شده است.
او در خانوادهای رشد کرد که موسیقی بخشی از زندگی روزمره مردم بود؛ موسیقیای که نه در کلاس درس، بلکه در جشنها، آیینها، عروسیها، سفرها و قصههای شبانه جریان داشت.
سالهای نوجوانی، برای یافتن فرصت بیشتر و آموختن موسیقی، راهی کراچی پاکستان شد؛ سفری که مسیر زندگی او را تغییر داد. اسپندار بعدها روایت میکرد که نواختن دونَلی را نه نزد استاد و نه در کلاس آموزشی، بلکه تنها با دقت به حرکت انگشتان نوازندهای آموخته است که همزمان روی دو نی مینواخت.
همین شیوه خودآموخته، سالها بعد او را به بزرگترین استاد دونَلی ایران تبدیل کرد؛ هنرمندی که نامش با این ساز پیوندی ناگسستنی یافت.

دونَلی؛ سازی که با نفس جان میگیرد
برای بسیاری از مردم ایران، نام دونَلی با نام شیرمحمد اسپندار شناخته میشود؛ سازی که شاید کمتر از تار، سهتار یا کمانچه شناخته شده باشد، اما یکی از پیچیدهترین و دشوارترین سازهای بادی موسیقی نواحی ایران به شمار میرود.
دونَلی از دو لوله نی تشکیل شده است که نوازنده باید هر دو را به طور همزمان به صدا درآورد؛ یکی ملودی اصلی را اجرا میکند و دیگری صدایی همراه و پیوسته میسازد. همین ویژگی، صدایی متفاوت و مسحورکننده به این ساز میبخشد؛ صدایی که گویی همزمان از دو جهان شنیده میشود.
اما دشواری اصلی دونَلی، تنها در نواختن دو نی نیست؛ بلکه در شیوه تنفس آن نهفته است.
نوازنده باید از تکنیکی استفاده کند که در موسیقی با عنوان «تنفس دورانی» شناخته میشود؛ روشی که در آن، نوازنده بدون آنکه جریان صدا قطع شود، همزمان از بینی نفس میگیرد و هوای ذخیرهشده در دهان را وارد ساز میکند. اجرای چنین تکنیکی، نیازمند سالها تمرین، توان جسمانی، تمرکز و مهارتی است که تنها تعداد اندکی از نوازندگان جهان به آن دست مییابند.
شیرمحمد اسپندار یکی از معدود استادانی بود که این مهارت را به کمال رساند و دونَلی را به سازی جهانی تبدیل کرد.

وقتی دو نی، داستان یک سرزمین را روایت میکنند
برای اسپندار، دونَلی فقط یک ساز نبود؛ زبان مردم بلوچستان بود.
هر بار که او ساز به دست میگرفت، شنونده تنها چند نت موسیقی نمیشنید؛ بلکه صدای کوههای مکران، بادهای داغ جنوب شرق، دشتهای پهناور بلوچستان، سواحل دریای عمان و روایت نسلهایی را میشنید که موسیقی را بخشی از زندگی خود میدانستند.
نوای دونَلی در فرهنگ بلوچ، تنها برای سرگرمی نیست؛ این ساز در جشنها، آیینهای سنتی، روایتهای عاشقانه، مراسم محلی و حتی لحظههای اندوه حضور دارد. به همین دلیل بسیاری از پژوهشگران موسیقی نواحی معتقدند اسپندار تنها نوازنده دونَلی نبود؛ او حافظ بخشی از حافظه شفاهی بلوچستان به شمار میرفت.
موسیقی او، روایت زندگی مردمانی بود که تاریخ خود را نه بر کاغذ، بلکه در نغمهها حفظ کردهاند.

از بمپور تا جهان؛ وقتی یک هنرمند سفیر فرهنگ میشود
پس از بازگشت به ایران در سال 1337، اسپندار فعالیت حرفهای خود را با تمرکز بر موسیقی بومی بلوچستان آغاز کرد. او تا سال 1362 علاوه بر دونَلی، تکنی نیز مینواخت، اما بهتدریج همه زندگی هنریاش با دونَلی گره خورد.
حضور مستمر او در جشنوارههای موسیقی نواحی، رویدادهای ملی و اجراهای بینالمللی، باعث شد نام موسیقی بلوچستان بیش از گذشته شنیده شود. برای بسیاری از مخاطبان خارجی، نخستین آشنایی با موسیقی بلوچ از طریق اجرای شیرمحمد اسپندار رقم خورد.
او هرگز تلاش نکرد موسیقی بومی را برای جلب مخاطب تغییر دهد؛ بلکه اصالت آن را حفظ کرد و همین وفاداری به ریشهها، آثارش را ماندگار ساخت.

حافظ میراثی که روی کاغذ نوشته نشده بود
بخش مهمی از موسیقی نواحی ایران، برخلاف موسیقی کلاسیک، هرگز در کتابها ثبت نشده است. بسیاری از مقامها، شیوههای نوازندگی، ظرافتهای اجرایی و حتی فلسفه شکلگیری برخی سازها، سینه به سینه و از نسلی به نسل دیگر منتقل شدهاند. به همین دلیل، هر استاد موسیقی نواحی تنها یک نوازنده نیست؛ او خود بخشی از حافظه فرهنگی یک سرزمین است.
شیرمحمد اسپندار نیز از همین نسل بود؛ هنرمندی که دانش خود را نه از دانشگاه و کلاس درس، بلکه از زیستن در دل فرهنگ بلوچ به دست آورد. او موسیقی را از زندگی آموخت؛ از صدای باد در نخلستانها، از آیینهای کهن، از مراسم شادی و سوگواری و از روایتهایی که نسلها در میان مردم بلوچستان جریان داشت.
شاید به همین دلیل بود که بسیاری از پژوهشگران موسیقی نواحی، اسپندار را «گنجینه زنده موسیقی بلوچ» میدانستند؛ هنرمندی که رفتنش، تنها از دست رفتن یک نوازنده نیست، بلکه خاموش شدن بخشی از حافظه شفاهی ایران است.

وقتی دونَلی، زبان مشترک ملتها شد
اگرچه ریشههای هنر اسپندار در روستاهای بلوچستان بود، اما نوای ساز او به مرزهای ایران محدود نماند. او طی دهههای فعالیت هنری خود در جشنوارهها و رویدادهای فرهنگی داخلی و خارجی حضور یافت و توانست موسیقی بلوچستان را به مخاطبانی معرفی کند که شاید پیش از آن حتی نام این منطقه را نشنیده بودند.
وی موفق به دریافت دکترای افتخاری موسیقی سنتی از فرانسه شد و همچنین دیپلم افتخار نوازندگی را در ایران دریافت کرد. تندیس او و نخستین ساز دونلیاش نیز به عنوان بخشی از میراث موسیقی ایران در موزه نگهداری میشود.
در جشنواره موسیقی فجر نیز جایزه ویژه دریافت کرد؛ افتخاری که او را به تنها نوازنده دونلی در ایران تبدیل کرد که موفق به کسب چنین عنوانی شده است.
اما شاید بزرگترین افتخار اسپندار، نه مدالها و لوحهای تقدیر، بلکه این بود که توانست سازی کمتر شناختهشده را به نمادی از موسیقی بلوچستان تبدیل کند؛ سازی که امروز نامش بیش از هر چیز با نام او گره خورده است.
هنرمندی که سازش را خودش میساخت
کمتر کسی میداند که شیرمحمد اسپندار تنها نوازنده دونلی نبود؛ او در ساخت این ساز نیز مهارتی کمنظیر داشت.
سالها تجربه باعث شده بود که به تمام ظرافتهای ساخت دونلی مسلط شود؛ از انتخاب نی مناسب گرفته تا تنظیم دقیق سوراخها و کوک ساز. او باور داشت هر دونلی شخصیت مخصوص به خود را دارد و ساز خوب، تنها با شناخت طبیعت و صبر فراوان ساخته میشود.
همین شناخت عمیق از ساز بود که کیفیت اجراهایش را متمایز میکرد و باعث میشد صدای دونلی او برای علاقهمندان موسیقی، بهسادگی قابل تشخیص باشد.
تنها یک شاگرد... و نگرانی برای آینده دونَلی
یکی از تلخترین روایتهای زندگی اسپندار، مربوط به سالهای پایانی عمر اوست.
او در یکی از گفتوگوهایش گفته بود که تنها یک نفر در سیستان و بلوچستان توانسته نواختن دونلی را بهطور کامل از او بیاموزد؛ اما آن شاگرد نیز در سال 1390 بر اثر سانحه رانندگی جان خود را از دست داد.
این اتفاق، نگرانی بزرگی را درباره آینده این ساز به وجود آورد؛ زیرا دونلی از آن دسته سازهایی است که انتقال مهارتهایش بدون حضور استاد تقریباً ناممکن است.
همین مسئله بار دیگر اهمیت حفظ موسیقی نواحی را یادآور میشود؛ موسیقیای که بقای آن بیش از هر چیز به حضور استادان و انتقال شفاهی دانش وابسته است.
سالهای سکوت؛ وقتی استاد با بیماری دستوپنجه نرم میکرد
سالهای پایانی زندگی برای شیرمحمد اسپندار آسان نگذشت.
از حدود سال 1396 بیماری، توان جسمی او را کاهش داد. کهولت سن و ابتلا به آبمروارید، بیناییاش را نیز تا حد زیادی از او گرفت؛ اتفاقی تلخ برای هنرمندی که عمرش را با نگاه به انگشتان و نفسهایش سپری کرده بود.
در همان سالها، انتشار خبر دریافت مستمری اندک او از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، واکنشهای گستردهای را در میان اهالی فرهنگ برانگیخت. بسیاری معتقد بودند شأن یکی از بزرگترین استادان موسیقی نواحی ایران، بسیار فراتر از امکانات محدودی است که در اختیارش قرار گرفته بود.
با این حال، اطرافیانش میگویند اسپندار تا آخرین سالهای زندگی، حتی زمانی که دیگر توان اجرای صحنهای نداشت، علاقهاش به دونلی را از دست نداد و هر زمان که توان جسمی اجازه میداد، سازش را در آغوش میگرفت.
پیام خداحافظی جامعه موسیقی
در پی درگذشت این استاد پیشکسوت، بابک رضایی، مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در پیامی از او به عنوان «چهره ممتاز موسیقی محلی خطه نیمروز ایران» یاد کرد و نوشت که اسپندار با خلاقیت و ذوق منحصربهفرد خود، نوای دونلی را به جایگاهی جهانی رساند.
او در بخشی از پیامش نوشت:
«هرچند استاد دیگر کمر صحبت نخواهد بست و به نوازش دونلی نخواهد نشست، اما بیتردید نوای صمیمی ساز او تا روزگارانی که از هنر موسیقی مردمان فرهنگور این سرزمین نشانی باشد، ماندگار خواهد ماند.»
این پیام، تنها یک متن تسلیت نبود؛ تأکیدی دوباره بر جایگاه هنرمندی بود که نزدیک به یک قرن، بیادعا برای حفظ بخشی از هویت فرهنگی ایران تلاش کرد.
بلوچستان پس از اسپندار؛ مسئولیتی برای ادامه یک راه
درگذشت شیرمحمد اسپندار، بیش از آنکه پایان زندگی یک هنرمند باشد، بار دیگر این پرسش قدیمی را پیش روی متولیان فرهنگ قرار داد که سرنوشت موسیقی نواحی ایران پس از رفتن نسل بزرگان چه خواهد شد؟
موسیقی اقوام، برخلاف بسیاری از گونههای موسیقی، بر پایه آموزشهای دانشگاهی شکل نگرفته است. بخش مهمی از دانش آن، در سینه استادان نهفته است؛ استادانی که سالها تجربه، زیستن در متن فرهنگ بومی و انتقال شفاهی را جایگزین کتاب و نت کردهاند. از همین رو، هر بار که یکی از این چهرهها از میان میرود، بخشی از میراث نامکتوب ایران نیز در معرض فراموشی قرار میگیرد.
دونَلی نیز از همین دست میراثهاست؛ سازی که یادگیری آن تنها با خواندن کتاب یا دیدن فیلم آموزشی ممکن نیست. این ساز به سالها شاگردی، تمرین، ممارست و حضور در کنار استاد نیاز دارد؛ مسیری که امروز بیش از هر زمان دیگری با خطر گسست روبهروست.
یک ساز، فراتر از موسیقی
دونلی تنها یک ساز بادی نیست؛ روایتگر شیوهای از زیستن است.
در بلوچستان، موسیقی بخشی جداییناپذیر از زندگی مردم است. نوای دونلی در جشنها، آیینهای سنتی، قصههای عاشقانه، کوچها، گردهماییهای محلی و خاطرات جمعی مردم حضور داشته است. از همین رو، وقتی صدای این ساز شنیده میشود، تنها چند نت موسیقی به گوش نمیرسد؛ بلکه تاریخ، فرهنگ و زیست مردمانی شنیده میشود که نسلها هویت خود را با همین نغمهها حفظ کردهاند.
شیرمحمد اسپندار بیش از هشت دهه، راوی همین فرهنگ بود؛ هنرمندی که بدون آنکه بخواهد، به نماد موسیقی بلوچستان تبدیل شد.
او ثابت کرد که برای جهانی شدن، لازم نیست از ریشهها فاصله گرفت. برعکس، هرچه اصالت یک اثر بیشتر باشد، ظرفیت بیشتری برای برقراری ارتباط با مخاطبان جهان خواهد داشت.
از بمپور تا حافظه فرهنگی ایران
کمتر هنرمندی را میتوان یافت که نامش تا این اندازه با یک ساز گره خورده باشد.
امروز وقتی سخن از دونلی به میان میآید، نخستین نامی که در ذهن بسیاری از ایرانیان نقش میبندد، شیرمحمد اسپندار است. همانگونه که برخی سازها با استادان بزرگشان شناخته میشوند، دونلی نیز برای همیشه با نام او در تاریخ موسیقی ایران ثبت خواهد شد.
این جایگاه، حاصل دهها سال تلاش بیوقفه بود؛ سالهایی که اسپندار بیهیاهو و دور از مرکز توجه رسانهها، تنها به یک چیز فکر میکرد: زنده نگه داشتن موسیقی سرزمینش.
شاید راز ماندگاری او نیز همین باشد؛ اینکه هیچگاه برای شهرت ساز نزد، بلکه برای فرهنگ نواخت.
بدرقه مردی که صدای بلوچستان بود
قرار است پیکر استاد شیرمحمد اسپندار، روز پنجشنبه اول مردادماه، پس از اقامه نماز عصر از ورزشگاه شهرستان بمپور تشییع و در زادگاهش به خاک سپرده شود.
بیشک آن روز، مردم تنها برای بدرقه یک نوازنده گرد هم نخواهند آمد؛ آنان با بخشی از حافظه فرهنگی خود وداع خواهند کرد.
هنرمندان، پژوهشگران، شاگردان، دوستداران موسیقی نواحی و مردم بلوچستان، مردی را بدرقه میکنند که نزدیک به یک قرن از عمر خود را صرف پاسداری از نوایی کرد که اگر او نبود، شاید امروز کمتر کسی آن را میشناخت.
نوایی که خاموش نمیشود
در فرهنگ ایرانی، برخی هنرمندان پس از مرگ، بیش از زمان حیاتشان شنیده میشوند.
شیرمحمد اسپندار نیز از همین جنس است.
شاید دیگر کسی او را در حالی که دو نی را همزمان بر لب گذاشته و با نفسهای پیوسته، ملودیهای کهن بلوچستان را مینوازد، نبیند؛ اما هر بار که صدای دونلی در گوشهای از این سرزمین طنینانداز شود، بخشی از حضور او نیز زنده خواهد شد.
میراث واقعی اسپندار، نه مدالها و تقدیرنامهها، نه اجراهای داخلی و خارجی و نه حتی دکترای افتخاریاش بود. میراث او، فرهنگی بود که با همه وجود از آن پاسداری کرد؛ فرهنگی که نشان میدهد موسیقی نواحی ایران، صرفاً مجموعهای از نغمههای محلی نیست، بلکه بخشی از هویت تاریخی و حافظه جمعی این سرزمین است.
امروز، پس از خاموش شدن آخرین نفسهای استاد، مسئولیت حفظ این میراث بر دوش نسل تازهای از هنرمندان، پژوهشگران و نهادهای فرهنگی قرار دارد؛ نسلی که اگر نتواند راه او را ادامه دهد، تنها یک استاد را از دست نداده است، بلکه بخشی از سرمایه فرهنگی ایران را به فراموشی خواهد سپرد.
اما اگر این راه ادامه یابد، اگر دونلی همچنان در دست جوانان بلوچستان جان بگیرد و اگر نغمههای این سرزمین همچنان از سینه به سینه منتقل شود، آنگاه میتوان گفت شیرمحمد اسپندار هرگز از میان ما نرفته است.
او با هر نوای دونلی، دوباره متولد خواهد شد؛ همانگونه که بادهای مکران، هنوز هم قصههای هزارساله این سرزمین را با خود حمل میکنند.
شیرمحمد اسپندار رفت؛ اما صدای بلوچستان، همچنان از میان دو نی او شنیده خواهد شد.
انتهای پیام/