به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، در روزگاری که سرعت حوادث و گذر زمان، بسیاری از خاطرات بزرگ را در معرض فراموشی قرار میدهد، ثبت روایت مردانی که جان خود را برای امنیت و آرامش این سرزمین تقدیم کردند، ضرورتی انکارناپذیر است؛ چراکه هر شهید، تنها یک نام در قاب تصاویر یا یک عنوان در صفحات تاریخ نیست، بلکه روایتی زنده از ایمان، ایثار، فداکاری و دلبستگی به مردم و میهن است.
خبرنگار خبرگزاری تسنیم کردستان در راستای رسالت رسانهای خود و با هدف پاسداشت یاد و خاطره شهدای والامقام، در قالب پروندهای ویژه با عنوان «خون های ماندگار» به معرفی زندگی، مجاهدتها و خاطرات شهدای جنگ تحمیلی رمضان در استان کردستان پرداخته است؛ پروندهای که تلاش دارد ناگفتههای زندگی این قهرمانان را از زبان نزدیکترین افراد به آنان، یعنی خانوادههای معظم شهدا، روایت کند.
در این پرونده، هر شهید نه تنها با تاریخ تولد، محل زندگی و نحوه شهادت معرفی میشود، بلکه مخاطب با بخشهایی از شخصیت، اخلاق، سبک زندگی، دغدغهها، آخرین دیدارها و خاطراتی آشنا میشود که سالها در سینه خانوادهها باقی مانده است؛ روایتهایی که میتواند پلی میان نسل امروز و نسلی باشد که با گذشتن از جان خود، امنیت و آرامش امروز را رقم زدند.
«خون های ماندگار» تلاشی است برای ثبت گنجینهای از خاطرات شفاهی خانوادههای شهدا؛ روایتی صادقانه از انسانهایی که شاید بسیاری از مردم با نامشان آشنا باشند، اما کمتر از زندگی، آرزوها، منش و لحظههای ماندگارشان شنیدهاند.
در این شماره از پرونده، بهعنوان نخستین گزارش، روایت زندگی و شهادت شهید مصطفی ملاولی از شهدای گرانقدر استان کردستان را از زبان همسر بزرگوارش مرور میکنیم؛ روایتی از کودکی که پدرش به عشق شهید چمران نام او را انتخاب کرد و سالها بعد، خود نیز در مسیر ایثار و دفاع، به جمع ماندگاران پیوست.
در خانهای ساده در سریشآباد شهرستان قروه، قاب عکسی بر دیوار مانده که برای یک خانواده تنها تصویر یک عزیز نیست؛ روایت سالها زندگی، خاطره و دلتنگی است. مردی که نامش را از یک قهرمان گرفت و سرانجام خود نیز در مسیر همان آرمانها، به جمع ماندگاران پیوست.
مصطفی ملاولی کودکی بود که پدرش به عشق شهید مصطفی چمران، نام او را انتخاب کرد؛ پدری که خود روزگاری در میدان دفاع حضور داشت و آرزو میکرد فرزندش ادامهدهنده راه مردانی باشد که برای دفاع از ارزشها ایستادند.
سالها بعد، همان نام و همان مسیر، در زندگی مصطفی تکرار شد؛ جوانی که خدمت را انتخاب کرد، در کنار مردم و مدافعان امنیت ایستاد و در یکی از مأموریتها، جان خود را تقدیم کرد تا نامش در دفتر ایثار و فداکاری این سرزمین ماندگار شود.
هاجر عربیان، همسر شهید در روایت زندگی او در گفتوگو با خبرنگار تسنیم میگوید: «مصطفی در آذرماه سال 1362 به دنیا آمد. پدرش وقتی فهمید صاحب فرزند پسر شده، گفت اسمش را مصطفی میگذارم؛ چون شهید چمران را خیلی دوست دارم و امیدوارم پسرم راه او را ادامه دهد. خدا را شکر که همین مسیر را رفت.»
شهید ملاولی در خانوادهای ساده و متدین رشد کرد؛ خانوادهای که مفهوم ایثار را از نزدیک لمس کرده بود. پدرش نیز سابقه حضور در دوران دفاع مقدس داشت و زمانی که مصطفی متولد شد، تازه از جبهه به مرخصی آمده بود و پس از چند روز دوباره راهی میدان شد.
حاصل زندگی مشترک شهید مصطفی ملاولی و همسرش سه فرزند است؛ محمدجواد 11 ساله، ماهی 16 ساله و رقیه سه ساله؛ فرزندانی که امروز با نام پدر زندگی میکنند و خاطراتش را مرور میکنند.
آخرین مأموریت؛ پایبندی تا آخرین لحظه
همسر شهید درباره آخرین مأموریت مصطفی روایت میکند: «ایشان نزدیک زندان قروه و در محل استقرار تجهیزات حضور داشت. وقتی متوجه شدند حملهای اتفاق افتاده، همراه فرمانده و چند نفر از نیروهای نخبه کرمانشاهی برای آمادهسازی لانچر رفتند.»
وی ادامه میدهد: «برای اینکه دوربین تجهیزات را تمیز کنند و بتوانند هدفگیری دقیقتری داشته باشند، درخواست آب کردند. مصطفی همیشه در ماشین آب میگذاشت، اما آن روز آب نبود. فرمانده گفت خودش میرود آب بیاورد، اما همان لحظه حمله انجام شد.»
در آن حادثه، شهید مصطفی ملاولی به همراه چهار نیروی نخبه کرمانشاهی به شهادت رسیدند؛ شهدایی که در لحظه انجام وظیفه، آسمانی شدند.
همسر شهید میگوید: «مصطفی نسبت به دیگر شهدا از نظر ظاهری وضعیت بهتری داشت، اما آسیبهای زیادی دیده بود. وقتی پیکرش را دیدم، لباسهایش خونی و پاره بود. هنوز باورم نمیشد که دیگر برنمیگردد.»
آخرین خداحافظی؛ انگشترهایی که ماندگار شد
تلخترین و ماندگارترین خاطره همسر شهید، آخرین صبح زندگی مشترکشان است؛ صبحی که هیچکس نمیدانست آخرین دیدار خواهد بود.
او میگوید: «آن روز با اینکه به دلیل شرایط خدمتی میتوانست دیرتر سر کار برود، اما زودتر آماده شد. بعد از مدتی دوباره به خانه برگشت. دخترمان رقیه که معمولاً صبحها دیر بیدار میشد، آن روز کنار پدرش نشست. مصطفی برایش لقمه گرفت و به او غذا داد.»
همسر شهید ادامه میدهد: «دو انگشتر که خودم برایش خریده بودم روی میز بود. برداشت و به دستش کرد. همیشه سر کار انگشتر نمیانداخت، اما آن روز نگاه کرد و گفت: چقدر به من میآید. همان شد آخرین تصویری که از او در ذهن دارم.»
تماسی که آخرین خبر را داد
همسر شهید از آخرین تماس تلفنی با مصطفی نیز میگوید: «حدود ساعت 10 و 17 دقیقه تماس گرفتم، اما جواب نداد. بعد خودش تماس گرفت و گفت جنگ شروع شده است. گفت نترس، پیروز نهایی ما هستیم. از من خواست به خانه پدرم بروم، اما گفتم بچهها هستند و همینجا میمانیم. گفت باشد، خودم هم میآیم.»
اما آن آمدن دیگر اتفاق نیفتاد.
ساعاتی بعد، خبر شهادت رسید؛ خبری که برای همسرش قابل پذیرش نبود.
او روایت میکند: «وقتی گفتند مجروح شده، فکر کردم باید برویم بیمارستان. اصلاً باور نمیکردم. میگفتم مصطفی همیشه سر قولش مانده، گفته بود میآید.»
دلتنگی برای آخرین دیدار
یکی از دردهای ماندگار همسر شهید، ندیدن آخرین تصویر از همسرش است.
وی میگوید: «هنوز ناراحتم که چرا دیدار آخر را ندیدم. هیچکس به ما نگفت بیایید، کنار شهید باشید. آخرین لحظهای که او را دیدم، زمانی بود که در قبر گذاشته میشد. آنجا تازه باور کردم که مصطفی خودم است.»
علاقهای که به رهبر انقلاب داشت
همسر شهید از علاقه ویژه مصطفی ملاولی به رهبر انقلاب سخن میگوید: «خیلی حضرت آقا را دوست داشت. صفحه اول گوشیاش عکس رهبر انقلاب بود. همیشه میگفت من پسر آقا هستم و دوست دارم روزی به دیدار ایشان بروم.»
وی معتقد است برخی ویژگیهای زندگی همسرش برای او یادآور سیره حضرت زهرا (س) است و میگوید: «همیشه میگویم خدا را شکر که مصطفی با همان روحیهای که داشت، در مسیری رفت که به شهادت رسید.»
مردی که خدمت را انتخاب کرد
شهید مصطفی ملاولی 19 سال سابقه خدمت داشت و در سال پایانی خدمت خود قرار گرفته بود. با وجود امکان انتقال به محل نزدیکتر، ترجیح داد مسیر خدمت را ادامه دهد.
همسر شهید در پایان با قدردانی از نیروهای مدافع کشور میگوید: «از همه کسانی که برای امنیت کشور تلاش میکنند تشکر میکنم. درخواست من این است که با قدرت ادامه دهند و پشت رهبر انقلاب را خالی نکنند.»
او ادامه میدهد: «ما یک شهید تقدیم کردهایم و اگر باز هم نیاز باشد، فرزندانم آماده ادامه راه پدرشان هستند. مردم هم در هر شهر و روستا که هستند، میدان را خالی نکنند.»
شهید مصطفی ملاولی رفت تا نامی که پدرش با عشق شهید چمران بر او گذاشته بود، به روایتی ماندگار از ایثار تبدیل شود؛ مردی که زندگیاش با نام یک شهید آغاز شد و پایانش نیز در مسیر شهادت رقم خورد.
در پایان، لازم به ذکر است تصاویر اختصاصی و منتشرنشدهای از شهید مصطفی ملاولی که از سوی خانواده معظم شهید در اختیار خبرنگار خبرگزاری تسنیم قرار گرفته است، بخشی از روایت تصویری این گزارش را تشکیل میدهد؛ تصاویری که گوشههایی از زندگی، سادهزیستی، مجاهدت و خاطرات ماندگار این شهید والامقام را برای مخاطبان به تصویر میکشد.









انتهای پیام/481