به گزارش خبرگزاری تسنیم از ایلام، در یاداشت پیشین با تیتر «اربعین و افق «جهانوطنیِ» فراموششده؛ بازخوانی یک آرمان در مسیر نجف تا کربلا»، از نسبت این همایش عظیم با آرمان جهانوطنی و افقهای فراملی آن سخن گفتیم.
اما این بار، میخواهیم از زاویهای دیگر به اربعین بنگریم؛ از منظرِ نقدِ هابرماس بر «عقلانیت ابزاری» و «استعمارِ جهانزیست»؛ و اینکه چگونه اربعین، در قامت یک «انقلابِ آرام»، زیستجهانیِ رها شده را به ما بازمیگرداند.
جهانِ مدرن؛ در بندِ عقلانیتِ ابزاری
هابرماس در نظریهاش، بین دو نوع عقلانیت تمایز میگذارد: «عقلانیت ابزاری» که به دنبالِ کارآمدی، سود و کنترلِ طبیعت و جامعه است؛ و «عقلانیت ارتباطی» که بر تفاهم، همدلی و همافزاییِ انسانی مبتنی است. او معتقد است جهانِ مدرن، دچارِ «استیلایِ» عقلانیتِ ابزاری شده است؛ بهگونهای که همه چیز -از روابط انسانی تا آموزش و حتی هنر- در چارچوبِ سود و زیان محاسبه میشود. این وضعیت، به گفته او، منجر به «استعمارِ جهانزیست» میشود؛ یعنی نفوذِ منطقِ سیستم (بازار، بوروکراسی) به حوزههایی که باید بر اساسِ ارزشهای انسانی و ارتباطی مدیریت شوند.
اما اربعین، درست در نقطهی مقابلِ این روند، قامت برافراشته است.
اربعین؛ قلمرویِ رها شده از منطقِ سود
در مسیرِ پیادهروی اربعین، خبری از محاسبهگریِ اقتصادی نیست. موکبدارِ عراقی، بدونِ آنکه منتظرِ پاداشِ مالی یا حتی تشکرِ زائر باشد، تمامِ داراییِ خود را در طبقِ اخلاص میگذارد. زائرِ ایرانی، بدونِ آنکه بداند این ایثار، چه بازدهیِ مادی برایش دارد، هزاران کیلومتر را با پایِ پیاده میپیماید. اینجا، منطقِ «بده-بستان» تعطیل میشود و منطقِ «بده-بدونِ چشمداشت» جاری میگردد.
هابرماس، اینگونه زیستن را «رهاییِ جهانزیست از استعمارِ سیستم» مینامد. در اربعین، ما شاهدِ نمونهای عینی از این رهایی هستیم؛ جایی که روابطِ انسانی، فارغ از بندهایِ قیمت، نرخ و قرارداد، جریان مییابند. این، دقیقاً همان «انقلابِ آرام»ی است که هابرماس در نظریهاش به آن اشاره میکند؛ اما در کتبِ دانشگاهی، تنها به صورتِ یک ایده باقی مانده است.
اربعین؛ نقدِ عملیِ مدرنیته
جذابترین وجهِ اربعین، اما نقدِ عملیِ آن بر مدرنیته است. مدرنیته، ما را به «فردگراییِ افراطی» دعوت میکند؛ جایی که هرکس در پیِ بهحداکثررساندنِ منفعتِ شخصیِ خود است. اما اربعین، «ماِ جمعی» را بر «منِ تنها» ترجیح میدهد. در اینجا، زائر، خود را بخشی از یک پیکرهی عظیم مییابد که برای بقایِ خود، به بقایِ دیگران وابسته است.
هابرماس معتقد است که بحرانهایِ مدرنیته (از بحرانِ زیستمحیطی تا بحرانِ معنا) ریشه در همین فردگرایی و عقلانیتِ ابزاری دارند. اربعین، اما نشان میدهد که راهِ دیگری نیز وجود دارد؛ راهی که در آن، «همدلی» جایگزینِ «رقابت»، و «ایثار» جایگزینِ «انباشت» میشود.
بازگشت به «جهانزیستِ» اصیل
اربعین، در نهایت، ما را به «جهانزیستِ» اصیل انسانی بازمیگرداند؛ جهانی که در آن، ارتباطاتِ چهرهبهچهره، همسفریها، همدلیها و همرنجیها، جایِ پیامهایِ مجازی و روابطِ سردِ مدرن را میگیرند. اینجا، خبری از الگوریتمها و شبکههایِ اجتماعی نیست؛ بلکه «ارتباطِ زنده» در بسترِ یک حرکتِ جمعی، بازتعریف میشود.
و این، دقیقاً همان پاسخی است که هابرماس برای نجاتِ مدرنیته از بحرانِ خود، در نظریهاش ترسیم میکند؛ اینکه باید به «جهانزیست» بازگردیم، به زیستِ مشترکِ انسانیِ فارغ از منطقِ سیستم. اربعین، این بازگشت را نه در کلمات، که در قدمها، سفرهها و اشکها به تصویر میکشد.
اربعین، روایتی از «امیدِ» مدرنیتهای است که از بحرانِ خود عبور کرده و به افقهایِ تازهای از همبستگی و معنا دست یافته است. و این، شاید مهمترین پیامی باشد که این همایشِ بینظیر، برای جهانیانِ خسته از رقابتِ بیپایان، به ارمغان میآورد.
رضا میرزاد - دکتری اندیشه سیاسی
انتهای پیام/180/