به گزارش خبرگزاری تسنیم از دفتر جزایر خلیج فارس، عبدالرحیم رضوانی | در غربیترین نقطه جزیره قشم، جایی که آبهای خلیجفارس به کرانههای ایران میرسند، گورستانی خاموش در دل باسعیدو قرار دارد؛ جایی که سنگهای فرسوده آن، فراتر از نام و تاریخ حکشده بر خود، بخشی از تاریخ پرالتهاب خلیجفارس را روایت میکنند.
گورستان انگلیسیهای باسعیدو را نمیتوان تنها محل دفن چند تبعه خارجی دانست. این گورستان، بخشی از حافظه تاریخی منطقهای است که قرنها در معرض رقابت قدرتهای بزرگ برای تسلط بر مسیرهای دریایی و تأمین منافع اقتصادی و راهبردی قرار داشته است.
باسعیدو به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در غرب قشم و قرار گرفتن در مجاورت مسیرهای مهم دریایی، از نقاط قابل توجه خلیجفارس بوده است. همین موقعیت، در دورههایی از تاریخ، توجه قدرتهای خارجی را به این نقطه جلب کرد؛ قدرتهایی که خلیجفارس را بخشی مهم از شبکه ارتباطی، تجاری و نظامی خود میدانستند.
پس از تحولات نظامی و سیاسی سالهای 1819 و 1820 در خلیجفارس، حضور بریتانیا در این منطقه گسترش یافت و باسعیدو نیز در اوایل دهه 1820، بهویژه از سال 1823 میلادی، به یکی از پایگاههای دائمی دریایی بریتانیا در خلیجفارس تبدیل شد. آنچه امروز از آن دوره باقی مانده، تنها مجموعهای از بقایای تاریخی نیست؛ بلکه نشانهای از دورهای است که خلیجفارس در محاسبات قدرتهای استعماری، جایگاهی فراتر از یک آبراه داشت.
برای بریتانیا، که هند مهمترین مستعمره آن محسوب میشد، امنیت مسیرهای دریایی میان اروپا و هند اهمیت حیاتی داشت. خلیجفارس در این میان، حلقهای راهبردی در مسیر ارتباطی شرق و غرب بود و جزایر و بنادر واقع در این پهنه آبی، ارزش ژئوپلیتیکی ویژهای پیدا میکردند.
اما تاریخ یک نکته مهمتر از چگونگی ورود قدرتها دارد: سرانجام حضور آنها.
امروز در باسعیدو، از آن قدرت گسترده استعماری، ناوگان و نفوذ منطقهای، چیزی جز نشانههایی تاریخی باقی نمانده است؛ سنگهایی که در سکوت ایستادهاند و به نسلی جدید یادآوری میکنند که هیچ قدرتی، هر اندازه بزرگ، تضمینی برای ماندگاری در سرزمین دیگران ندارد.
باسعیدو را اگر در امتداد تاریخ خلیجفارس ببینیم، این معنا روشنتر میشود. پیش از بریتانیا نیز قدرتهای خارجی دیگری برای تسلط بر این آبراه تلاش کرده بودند. پرتغالیها در قرن شانزدهم با ایجاد پایگاهها و استحکامات نظامی، در پی تثبیت نفوذ خود بر مسیرهای دریایی منطقه بودند و قرنها بعد، بریتانیا با ابزارهای متفاوت، شبکه نفوذ خود را در خلیجفارس توسعه داد.
قدرتها تغییر کردند، روشها تغییر کرد و معادلات جهانی بارها دگرگون شد؛ اما یک واقعیت جغرافیایی و تاریخی پابرجا ماند: این آبها و این سرزمینها، حافظهای قدیمیتر از قدرتهایی دارند که برای مدتی در آنها حضور یافتند.
از همین منظر، گورستان انگلیسیهای باسعیدو را باید بیش از یک اثر تاریخی دید. اینجا نقطهای است که تاریخ استعمار، جغرافیای خلیجفارس و مسئله حاکمیت سرزمینی در یک قاب به هم میرسند.
سنگ قبرها شاید درباره زندگی و مرگ کسانی سخن بگویند که زمانی در این منطقه حضور داشتند، اما خود گورستان روایت بزرگتری دارد؛ روایت رفتوآمد قدرتهایی که آمدند، منافع خود را دنبال کردند و سرانجام رفتند، در حالی که جغرافیا باقی ماند.
و همینجا، گذشته به امروز پیوند میخورد.
امروز خلیجفارس بار دیگر در متن رقابت قدرتهای بزرگ قرار دارد. دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی با حملات نظامی و موشکی، بخشهایی از ایران و مناطق پیرامون خلیجفارس را هدف قرار داده است. ابزارها نسبت به دو قرن پیش تغییر کردهاند؛ ناوگانهای استعماری جای خود را به جنگندهها، موشکها و فناوریهای مدرن دادهاند، اما مسئله بنیادین همچنان همان است: قدرت خارجی تا کجا میتواند بر سرنوشت یک جغرافیا اثر بگذارد؟
پاسخ باسعیدو به این پرسش، نه در شعار، بلکه در سکوت تاریخ دیده میشود.
قدرتی که روزگاری برای تثبیت حضور خود در خلیجفارس برنامهریزی میکرد، امروز در این نقطه تاریخی تنها در قالب چند سنگ و بقایای یک دوره تاریخی قابل مشاهده است؛ اما سرزمینی که آن سنگها در آن قرار دارند، همچنان ایران است.
این تفاوت میان «حضور» و «حاکمیت» است.
موشک میتواند ساختمانی را ویران کند، تأسیساتی را هدف قرار دهد و بر زمین زخم بگذارد؛ اما نه موشک و نه هیچ ابزار نظامی دیگری نمیتواند گذشته یک ملت را از میان ببرد یا جغرافیای تاریخی آن را با تغییر نام و ادعا بازنویسی کند.
تمامیت ارضی ایران نیز صرفاً یک مفهوم سیاسی امروزین نیست؛ ریشه در تجربه تاریخی سرزمینی دارد که بارها شاهد حضور قدرتهای خارجی بوده و بارها خروج آ
نها را نیز به چشم دیده است.
باسعیدو از همین منظر، یک نقطه کوچک روی نقشه نیست؛ پنجرهای است رو به تاریخی بزرگتر؛ تاریخی که نشان میدهد قدرتهای خارجی میتوانند برای مدتی در یک جغرافیا حضور داشته باشند، اما حضور آنها لزوماً به معنای مالکیت و نفوذشان به معنای حاکمیت نیست.
نسل امروز نیز وارث همین تجربه تاریخی است. نسلی که در برابر تهدیدهای جدید، همان مسئلهای را پیش روی خود میبیند که نسلهای پیشین دیدهاند: حفاظت از سرزمینی که تاریخ، هویت و آینده یک ملت به آن گره خورده است.
شاید به همین دلیل، ارزش گورستان انگلیسیهای باسعیدو تنها در قدمت سنگهای آن نباشد.
این گورستان، موزه خاموش قدرتهایی است که زمانی آمدند تا بمانند؛ اما ماندگار نشدند.
امروز سنگهای قبر همچنان در باسعیدو ایستادهاند؛ نه بهعنوان نشانه اقتدار گذشته بریتانیا، بلکه بهعنوان بخشی از تاریخ ایران و خلیجفارس.
و شاید تاریخ، در همین سکوت، سادهترین درس خود را به ما میدهد:
قدرتها میآیند و میروند؛ اما سرزمینها میمانند و ملتها، اگر از تاریخ خود آگاه باشند، اجازه نمیدهند دیگران آینده آن سرزمین را به جای آنان بنویسند.
باسعیدو هنوز در غرب قشم ایستاده است؛ همانجا که خلیجفارس به ایران میرسد و سنگهای یک گورستان قدیمی، پس از گذشت سالها، همچنان روایت میکنند که چه کسانی آمدند، چه کسانی رفتند و چه چیزی باقی ماند.
انتهای پیام/7558