به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، در تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین، نامهایی وجود دارند که شاید عمرشان کوتاه بوده باشد، اما ردپای زندگیشان تا سالها در ذهن و دل مردم باقی میماند. انسانهایی که بزرگی را نه در سالهای طولانی زندگی، بلکه در کیفیت رفتار، پاکی نیت و اثری که بر دل دیگران میگذارند، معنا کردند.
استان کردستان در گذر سالهای مختلف، همواره مهد پرورش مردانی بوده است که امنیت، آرامش و عزت امروز جامعه، مرهون ایثار و فداکاری آنان است؛ جوانانی که از میان همین مردم برخاستند، با آرمان خدمت قدم برداشتند و در مسیر دفاع از ارزشها، جان خود را تقدیم کردند.
در میان این نامهای ماندگار، روایت زندگی شهید کارو مرادی فرزند محمد از دیواندره، قصه جوانی است که پیش از آنکه با عنوان شهید شناخته شود، در میان خانواده و اطرافیان به اخلاق نیکو، مهربانی و احترام به دیگران شناخته میشد.
دیواندره، سرزمین مردمانی است که روایتهای ایثار و فداکاری در حافظه تاریخی آن ثبت شده است. در میان این روایتها، زندگی جوانانی قرار دارد که شاید سالهای زیادی در این دنیا نداشتند، اما رفتار و منش آنان، خاطرهای ماندگار برای خانوادهها و جامعه بر جای گذاشت.
کارو مرادی از آن دسته انسانهایی بود که بزرگی شخصیتش در رفتارهای ساده روزمره نمایان میشد؛ در لبخندی که به دیگران هدیه میداد، در دلی که نمیخواست کسی را برنجاند و در نگاهی که همیشه حق و انصاف را دنبال میکرد.
برادر بزرگتر شهید، کوروش مرادی، در گفتوگوی اختصاصی با خبرنگار تسنیم کردستان وقتی از او سخن میگوید، نخستین ویژگی که به زبان میآورد اخلاق است؛ همان ویژگیای که شاید مهمترین میراث یک انسان پس از رفتنش باشد. او از برادری میگوید که آرزو داشت هیچکس از او دلگیر نباشد و با همه با احترام رفتار میکرد.
شهید کارو مرادی، جوانی از جنس مردم همین دیار بود؛ جوانی که دوران خدمت سربازی را با مسئولیتپذیری پشت سر گذاشت و در هشت ماه خدمت خود، همچنان همان روحیه آرام، صمیمی و متواضع را حفظ کرد.
گاهی مسیر زندگی انسانها با اتفاقاتی رقم میخورد که سالها بعد، نشانههای آن معنا پیدا میکند. خانواده شهید کارو مرادی نیز امروز وقتی به برخی خاطرات روزهای پیش از شهادتش نگاه میکنند، نشانههایی از نگاه متفاوت او به آینده و علاقهاش به شهادت را در ذهن مرور میکنند.
یکی از همین خاطرات، مربوط به آخرین تولد اوست؛ زمانی که تصویری از خود گرفت و جملهای گفت که امروز برای خانوادهاش رنگ و بوی دیگری دارد؛ جملهای که شاید آن روز ساده به نظر میرسید، اما پس از شهادتش به خاطرهای ماندگار تبدیل شد.
روایت خانوادههای شهدا، تنها بازگویی یک حادثه نیست؛ روایت انسانهایی است که در کنار ایثار و فداکاری، زندگی عادی، محبتهای خانوادگی، شوخیها، لبخندها و آرزوهای کوچک خود را داشتند و همین جزئیات است که چهره واقعی آنان را برای نسلهای آینده ماندگار میکند.
امروز وظیفه رسانهها تنها بیان خبر شهادت نیست؛ بلکه ثبت سبک زندگی، منش اخلاقی و ویژگیهای انسانی شهداست تا جامعه بداند پشت هر نامی که بر سنگ یادبودها حک شده، یک زندگی سرشار از امید، محبت و ارزشهای انسانی قرار داشته است.
گزارش پیشرو، روایتی است از زبان کوروش مرادی، برادر بزرگتر شهید کارو مرادی؛ روایتی از جوانی که در کنار خانوادهاش زندگی کرد، در مسیر خدمت قدم گذاشت و سرانجام نامش در دفتر ماندگاران این سرزمین ثبت شد.
این روایت، برگ دیگری از مجموعه پرونده «خونهای ماندگار» است؛ تلاشی برای شنیدن صدای خانوادههایی که عزیزانشان را تقدیم کردند تا خاطرات، اخلاق و آرمانهای شهدا برای همیشه در حافظه این سرزمین باقی بماند.
شهید کارو مرادی فرزند محمد یکی از همین جوانان است؛ سربازی که در دوران خدمت، همان روحیهای را با خود داشت که خانوادهاش سالها از او دیده بودند؛ مهربانی، احترام و دلسوزی برای دیگران.
کوروش مرادی، برادر بزرگتر شهید، در این گفتوگو درباره ویژگیهای اخلاقی او میگوید: کارو اخلاق خیلی خوبی داشت. همیشه میگفت دوست ندارم هیچکس از من ناراحت باشد. با همه خوب بود و همیشه طرف حق را میگرفت. خیلی بزرگ بود، مهربون بیکینه و پاک.
وی ادامه میدهد: ما سه برادر و سه خواهر بودیم و من همیشه با کارو بودم. خاطره از او زیاد دارم، چون همیشه کنار هم بودیم.
برادر شهید درباره دوران خدمت او اظهار میکند: کارو سرباز بود و هشت ماه از خدمتش گذشته بود. آخرین بار خودم او را به پادگان بردم.
اما شاید یکی از ماندگارترین خاطرات خانواده، مربوط به آخرین روزهای زندگی او باشد؛ زمانی که کارو با برادرش شوخی میکرد و از آیندهای سخن گفت که امروز برای خانواده معنا پیدا کرده است.
برادر شهید مرادی میگوید: با هم شوخی میکردیم. میگفت دوست دارم این پز دادنم یک جور دیگر بشود.
وی همچنین به آخرین تولد برادرش اشاره میکند و میگوید: برای آخرین تولدش یک کیک گرفته بود و عکس گرفته بود. عکسش هنوز در خانه پدرم هست. حتی گفته بود این عکس مثل عکس شهید میماند. بودن برادرم قوت قلب و معنای زندگی بود. دخترم الان هم منتظره که عمویش از سربازی برگردد. هنوز فوت کردن شمعه تولدش و آرزویی که بهش نرسید جلو چشمم هست. سختترین روزهای زندگیم را میگذرانم.
شهید کارو مرادی سرانجام در پادگان شهید کاظمی سنندج به شهادت رسید؛ اما خاطرات او همچنان در میان خانوادهاش زنده است.
روایت خانواده شهیدان نشان میدهد که فرهنگ ایثار تنها در میدانهای بزرگ شکل نمیگیرد؛ گاهی در رفتارهای ساده یک جوان، در احترام به دیگران و در جملهای کوتاه مانند «نمیخواهم کسی از من ناراحت باشد» میتوان نشانههای بزرگی را دید که سالها باقی میماند.
روایت دوازدهم کتاب «خونهای ماندگار» مربوط به شهدای جنگ تحمیلی رمضان در استان کردستان؛ یک برگ دیگر از دفتر مردانی که رفتند تا ارزشها بماند.در ادامه تصاویر اختصاصی و کمتر دیده شده از این شهید والامقام که در اختیار خبرنگار قرار گرفته است، را ببینید:



انتهای پیام/481