به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، در میان همه نامها از شهدای جنگ تحمیلی رمضان در استان کردستان، روایت زندگی شهید جمیل جهانی فرزند محمد از مریوان، قصه مردی است که مسیر زندگیاش از دل سختیها آغاز شد، اما هیچگاه اجازه نداد مشکلات، مهربانی و انسانیت را از او بگیرد.
جمیل جهانی از کودکی با دشواریهای زندگی آشنا شد؛ اما به جای آنکه در برابر مشکلات تسلیم شود، راه تلاش و مسئولیت را انتخاب کرد. او یاد گرفت که انسان بودن، به شرایط زندگی وابسته نیست، بلکه به انتخابهای انسان در برابر سختیها بستگی دارد.
او جوانی بود که خانوادهاش، نخستین شاهدان اخلاق و بزرگواریاش بودند. همسر و فرزندان شهید از مردی سخن میگویند که خانه برایش محل محبت بود و جامعه برایش میدان خدمت.
اخلاق خوب، احترام به مردم و خوشرفتاری از ویژگیهایی بود که نام جمیل جهانی را در میان مردم مریوان ماندگار کرد. دوستان و آشنایان او را به شوخطبعی، مهربانی و رفتار صمیمی میشناختند.
زندگی شهید تنها در لباس پاسداری خلاصه نمیشد؛ او پیش از آن، یک پدر، یک همسر و یک انسان دلسوز بود که برای آسایش خانوادهاش تلاش میکرد و حتی در سختترین شرایط، امید را از خانه دور نمیکرد.
ورود او به سپاه، ادامه همان مسیر خدمت و مسئولیتی بود که از سالهای جوانی در وجودش شکل گرفته بود؛ مسیری که سرانجام او را به نقطهای رساند که نامش در شمار شهدای این سرزمین ثبت شد.
روایت خانوادههای شهدا، روایت تاریخ شفاهی یک ملت است؛ روایتهایی که اگر ثبت نشوند، بخشی از سرمایه معنوی جامعه به فراموشی سپرده خواهد شد.
در این میان، خاطرات همسر و فرزند شهید جمیل جهانی، تصویری انسانی از یک شهید ارائه میدهد؛ تصویری از پدری مهربان، همسری دلسوز و پاسداری که مردم او را با لبخند و اخلاق خوب میشناختند.
آخرین دیدارها همیشه برای خانواده شهدا، تلخترین و در عین حال ماندگارترین خاطرات است؛ لحظاتی که بعدها به گنجینهای از دلتنگی و افتخار تبدیل میشود.
آنچه در سیزدهمین روایت پرونده خونهای ماندگار در ادامه میخوانید، روایت زندگی شهید جمیل جهانی از زبان همسر و فرزند اوست؛ روایتی از مردی که رفت، اما اخلاق و مهربانیاش همچنان در میان خانواده و مردم مریوان زنده است.
روایت همسر شهید؛ «جمیل با مردم، با ما و با بچهها خیلی خوب بود»
خانم قشنگ محمدمرادی، همسر شهید جمیل جهانی، وقتی از همسرش سخن میگوید، نخستین ویژگی که به آن اشاره میکند اخلاق و رفتار خوب اوست؛ ویژگیای که در تمام سالهای زندگی مشترک، همراه و پناه خانواده بود.
وی درباره همسر شهیدش در گفتوگوی اختصاصی با خبرنگار تسنیم کردستان میگوید: «خیلی اخلاق خوبی داشت. با مردم، با من و با بچهها خیلی خوب بود. همیشه با محبت رفتار میکرد و همه از اخلاقش راضی بودند.»
همسر شهید درباره زندگی خانوادگی خود ادامه میدهد: «ما سه تا پسر داریم. همیشه تلاش میکرد برای خانوادهاش بهترین باشد و با وجود سختیهای زندگی، اجازه نمیداد مشکلات روی رفتار و محبتش تأثیر بگذارد.»
او از آخرین دیدار با همسرش نیز روایت میکند؛ دیداری که امروز برای او به یکی از ماندگارترین خاطرات زندگی تبدیل شده است.
«بهش گفتم نرو سر کار، اما گفت میروم. دوستانم منتظر هستند و باید بروم. همیشه نسبت به کار و مسئولیتی که داشت احساس تعهد میکرد.»
شهید جمیل جهانی در حالی آخرین بار خانه را ترک کرد که خانوادهاش نمیدانستند این دیدار، آخرین وداع خواهد بود؛ اما نام و یاد او همچنان در میان همسر و فرزندانش زنده است.
روایت فرزند شهید؛ «بهترین پدر دنیا بود»
فرزند شهید جمیل جهانی نیز در گفتوگو با خبرنگار تسنیم از پدری سخن میگوید که زندگی سختی داشت، اما هیچگاه سختیها او را از مهربانی و امید دور نکرد.
او درباره پدرش میگوید: پدرم بهترین پدر بود. زندگی خیلی سختی داشت. در کودکی به خاطر شرایط مالی خانواده نتوانست بیشتر درس بخواند و تا کلاس نهم ادامه تحصیل داد.
وی ادامه میدهد: با شروع جنگ، شرایط زندگی سختتر شد. بعدها در حدود 21 سالگی مادرش را در یک حادثه تصادف از دست داد. بعد از ازدواج هم با وجود مشکلات فراوان، تلاش کرد خانوادهای آرام و خوب داشته باشد.
فرزند شهید با اشاره به ورود پدرش به سپاه میگوید: پدرم در سال 1368 وارد سپاه شد و به جمع پاسداران پیوست. زندگی ما همیشه همراه با سختی بود، اما چیزی که از او یاد گرفتیم، صبر، مهربانی و تلاش بود.
وی درباره شخصیت اجتماعی پدرش بیان میکند: در شهرستان مریوان همه او را به خوشاخلاقی، شوخی و مهربانی میشناختند. با همه رفتار خوبی داشت و کسی از او ناراحتی به دل نداشت.
آخرین دیدار پدر و پسر؛ خاطرهای که هیچگاه فراموش نمیشود
فرزند شهید که خود در آن دوران سرباز بود، از آخرین روز حضور پدرش روایت میکند؛ روزی که هنوز در ذهنش مانند یک تصویر زنده باقی مانده است.
صبح یازدهم اسفندماه سال 1404 با هم بیدار شدیم. حدود ساعت 9 بود. مادرم خیلی گفت نرو سر کار، اما پدرم گفت دوستانم منتظر هستند. گفت بچهها منتظر من هستند و باید بروم.
او ادامه میدهد: من هم سرباز بودم و حدود 10 روز مانده بود تا پایان دورهام. پدرم گفت تو نرو سر کار، بگذار کارت تمام شود.
اما ساعاتی بعد، صدای انفجار و خبر حادثه، همه چیز را تغییر داد.
من در روستایی اطراف مریوان خدمت میکردم. صدای انفجار را شنیدم. بعد از مدتی خبر رسید میدان سپاه مریوان مورد حمله قرار گرفته است.
فرزند شهید ادامه میدهد: بیاختیار خودم را به آنجا رساندم. اول گفتند پدرت مأموریت رفته، اما دلم آرام نمیشد. حس کرده بودم اتفاقی افتاده است.
لحظه پیدا کردن پدر، یکی از تلخترین خاطرات زندگی اوست.
با موتور خودم را رساندم. وقتی رسیدم، پیکر شهدا آنجا بود. از دور کفش پدرم را دیدم و شناختم. رفتم بالای سرش، بادگیرش را کنار زدم؛ چشمهایش باز بود و لبخند روی صورتش بود.
او با بغض ادامه میدهد: همان لحظه فقط دعا میکردم خدا همه چیزم را بگیرد، اما پدرم دوباره نفس بکشد.
حرف آخر خانواده شهید
خانواده شهید جمیل جهانی امروز تنها یک خواسته دارند؛ اینکه یاد شهدا فراموش نشود و نسلهای آینده بدانند آرامش امروز، حاصل فداکاری انسانهایی است که از همه چیز خود گذشتند.
فرزند شهید میگوید: ما جگرسوختهایم. انتظار داریم مردم و مسئولان خانوادههای شهدا را ببینند. ما یک نفر را تقدیم کردیم، اما همین یک نفر برای ما همه زندگی بود.
شهید جمیل جهانی رفت، اما میراث او همچنان باقی است؛ میراث مردی که مردم مریوان او را با اخلاق خوب، لبخند و مهربانی به یاد میآورند.
این روایت، سیزدهمین برگ از دفتر «خونهای ماندگار» است؛ روایتی از مردانی که رفتند تا ارزشها و خاطراتشان برای همیشه بماند.
تصاویر اختصاصی؛ قابهایی از زندگی مردی که ماندگار شد
تصاویر بهجامانده از شهید جمیل جهانی تنها چند قاب از گذشته نیست؛ هر تصویر، بخشی از روایت زندگی مردی است که در کنار مسئولیت اجتماعی و خدمت، برای خانوادهاش پدری مهربان و برای مردم مریوان انسانی خوشنام بود.
در این قابها، لحظاتی از زندگی شخصی، حضور خانوادگی، دوران خدمت و خاطراتی ثبت شده که امروز برای خانواده شهید، ارزشمندترین یادگارها به شمار میرود.
این تصاویر، روایت ناگفتهای از سالهایی است که شهید جمیل جهانی در میان مردم زندگی میکرد؛ سالهایی که با تلاش، صبوری، محبت و خدمت همراه بود.



انتهای پیام/