به گزارش گروه عبری خبرگزاری تسنیم: پایگاه خبری شبکه 12 تلویزیون رژیم صهیونیستی در مقالهای تاکید کرد با وجود آن که طبقه سیاسی در اسرائیل بیشترین بهره مندی را از دست آوردهای بخش نظامی دارد اما هرگز حاضر نیست بار مسئولیت شکستها را در این زمینه به دوش بکشد.
سرتیپ ذخیره ران کوتشاو، فرمانده سابق پدافند هوایی و سخنگوی ارتش اسرائیل در مقاله خود نوشت: در گذشته با آغاز استفاده از یک اپلیکشن مسیریاب تاکید میشد، این برنامه راننده نیست. این یک پیام و هشدار فن آورانه است که در آن از خود سلب مسئولیت میکند.
این ژنرال سابق ارتش رژیم صهیونیستی با ذکر این مقدمه تاکید کرد: این دقیقا همان مشکلی است که رهبری اسرائیل با آن مواجه است، ما بیش از آنکه از ضعف قدرت رنج ببریم دچار ضعف رهبری و فرماندهی هستیم، ما دچار ضعف عملیاتی نیستیم بلکه آنچه میبینیم یک خلأ سیاسی است.
وی افزود: تهاجم علیه ایران بار دیگر شکاف بین بخش عملیاتی و ضعف فرماندهی را نمایان کرد، با وجود اقداماتی که ارتش اسرائیل، موساد و نیروی هوایی انجام دادند اما با وجود نتایجی که در مرحله اول شاهد آن بودیم و هم افزایی با فرماندهی مرکزی آمریکا و تبادل اطلاعات و حمایت گستردهای که از واشنگتن مهیا شد اما هیچ یک از این اقدامات در عمل و روی زمین منجر به دست آوردهای سیاسی نشد و به تعبیری در بعد میدان چیزی حاصل نگردید.
نویسنده در ادامه افزود: برای درک ابعاد این شکست باید ما از تنزل جایگاه و اهمیت مفهوم راهبرد آغاز کنیم که طی ماههای اخیر شاهد آن هستیم، طی دوره اخیر هر اقدامی، تهاجمی، موضع گیری یا حتی واکنشی به عنوان یک گام راهبردی توصیف شد، بدین شکل این واژه ارزش تحلیلی خود را از دست داد و صرفا به یک واژه اطلاع رسانی تنزل جایگاه یافت و به جای آنکه بیانگر نوع و ساختاری مدون از اهداف سیاسی، ابزارهای مختلف، زمان بندی خاص، خطر پذیری مشخص و نقاط مد نظر باشد، صرفا راهبرد و استراتژی یک نام رنگ و رو رفتهای شد تا قدرت از آن هر استفاده ای بکند.
وی نوشت: از این نقطه بود که مناقشه توهم آمیز در رابطه با این اصطلاح (من راننده نیستم) شکل گرفت، البته هرگز این یک مناقشه راهبردی حقیقی نبود بلکه میتوان آن را یک پوپولیسم راهبردی نامید.
در بخش دیگری از این مقاله نویسنده به دلایل شکست اسرائیل در تقابل با ایران پرداخته و اعتراف میکند: رهبری راهبردی نه در لحظه حمله، نه در آمادهسازی آن و نه در اجرای آن آزمایش نمیشود. رهبری پاسخ به این سوال است: فرد به دنبال دستیابی به چه چیزی است؟ چه چیزی موفقیت کافی را تشکیل میدهد؟ هزینه معقول چیست؟ واقعیتی که در نهایت باید به آن دست یافت چیست؟ قرار بود شورای امنیت اسرائیل در این امر کمک کند، اما جای تردید است که آیا نقش خود را به طور کامل انجام داده است یا خیر؟ کابینه، به نوبه خود، به عنوان یک نهاد استراتژیک واقعی عمل نکرده است، در عوض تمایل به تندتر کردن لحن و تشدید لفاظیهای خود دارد.
با وجود همه این اقدامات اعلام شده، مشکل ایران برای اسرائیل از بین نرفته است. مطمئناً، تخصص هستهای از بین نرفته است؛ اورانیوم غنیشده در ایران باقی مانده است. یک منبع ارشد امنیتی به کانال 12 گفت که تهران از آتشبس برای تلاش برای بازسازی سیستم تولید موشکهای بالستیک خود بهره میگیرد.
نفوذ منطقهای ایران نیز از بین نرفته است؛ در حالی که حزبالله، حوثیهای یمن و دیگر بازوهای «حلقه آتش» آسیب دیده، اما این آسیب به یک واقعیت سیاسی جدید، پایدار و روشن تبدیل نشده است.
وی نوشت: بنابراین، درست است که دقیقاً مقصر را مشخص کنیم؛ مشکل مربوط به نیروی هوایی، موساد یا اداره اطلاعات نظامی نیست.
نویسنده در پایان هم نتیجه گیری میکند: طرح این ادعا توسط رهبران سیاسی که من نیروی عمل کننده نیستم آن هم در مقابل بزرگترین چالش حال حاضر اسرائیل یعنی ایران هستهای، نمیتواند پاسخی قابل قبول از این ساختار محسوب شود.
وی خطاب به رهبران سیاسی مینویسد: شما نمیتوانید صرفاً کسی باشید که از زور استفاده میکند، یا بگویید "من دستور دادم، من دستور دادم". سوال واقعی رهبری این است: چه کسی هدف را تعریف میکند؟ محدودیتهای استفاده از زور چیست؟ و شانس موفقیت آن چقدر است؟ بدون پاسخ، حتی یک دستاورد عملیاتی استثنایی، در نهایت، صرفاً یک دستاورد نظامی باقی میماند.
انتهای پیام/