به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در ادامه تحلیلها درباره جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران بعد از شکست مفتضحانه واشنگتن در جنگ نظامی با ایران، علی رغم استفاده از همه ظرفیتهای ممکن، وب سایت قطری العربی الجدید در مقالهای تحت عنوان «خفه شدن اقتصاد جهان؛ جنگ وارد خطرناکترین مرحله خود میشود»، نوشت: جنگ آمریکا علیه اقتصاد و نظام سیاسی ایران دیگر صرفاً محدود به هدف قرار دادن اهداف نظامی یا تلاش برای از کار انداختن تأسیسات هستهای نیست.
6 ماه بعد از آغاز این جنگ، این رویارویی به سطحی عمیقتر و خطرناکتر رسیده و این سوال مطرح میشود که چه کسی قدرت خفه کردن اقتصاد دیگری را دارد و چه کسی میتواند هزینه این خفه کردن را به اقتصاد جهانی منتقل کند؟
از ابتدای این هفته، واشنگتن تلاش گستردهای را برای منزوی کردن مالی و تجاری ایران آغاز کرد، در حالی که تهران با تبدیل تنگه هرمز از یک آبراه بینالمللی به ابزاری برای فشار اقتصادی و امنیتی به این اقدام پاسخ داد.
در اینجا میان آمریکا و ایران، چین، بزرگترین خریدار نفت ایران، و پاکستان و عمان قرار دارند که به عنوان واسطه عمل میکنند، در حالی که بازارهای نفت، کشتیرانی و بیمه بار اصلی درگیری را بر دوش میکشند.
این پارادوکس اساسی مرحله فعلی است: هرچه ایالات متحده حلقه محاصره اقتصاد محاصره شده ایران را تنگتر کند، تنگه هرمز برای تهران ارزشمندتر میشود. و هر چه ایران بیشتر از تنگه هرمز استفاده کند، خطراتی که میتواند واشنگتن را به سمت تشدید تنش نظامی جدید سوق دهد، بیشتر میشود.
ابعاد جنگ اقتصادی جدید آمریکا علیه ایران
وزارت خزانه داری آمریکا روز دوشنبه از آغاز اقدامات بیسابقه خود با هدف قطع شریانهای مالی و تجاری ایران با اقتصاد جهان خبر داد و اعلام کرد که این اقدامات «حیاتیترین شریانهای حیاتی» اقتصاد ایران، از جمله هوانوردی، کشتیرانی، طلا، فناوری و داراییهای دیجیتال را هدف قرار میدهد.
در جزئیات اقدامات اعلام شده توسط خزانهداری آمریکا که روز سهشنبه توسط رویترز منتشر شد، واشنگتن تحریمهایی را علیه نزدیک به 60 فرد، نهاد و کشتی مرتبط با ایران اعمال کرد.
این تحریمها شبکههای مرتبط با برنامههای موشکهای بالستیک و هستهای، یک گروه سایبری که واشنگتن آن را متهم به حمله به زیرساختهای ایالات متحده کرده است و شبکههای درگیر در کشتیرانی، امور مالی و فروش نفت را هدف قرار داد.
این اقدامات جدید همچنین بیش از 20 فرد در منطقه غرب آسیا و فراتر از آن را که واشنگتن آنها را به ارائه حمایت مالی و لجستیکی برای تحقیقات هستهای و برنامه موشکی ایران متهم میکند، و همچنین شرکتهای چینی که وزارت خزانهداری آمریکا مدعی است مواد دو منظوره را به یک موسسه فناوری ایرانی تحریمشده ارائه دادهاند، هدف قرار داد.
در بخش نفت، این تحریمها واسطههای حمل و نقل و تأمین مالی، ارائه دهندگان خدمات و نفتکشها را هدف قرار داد. پنج نفتکش به آنچه واشنگتن "ناوگان سایه" مینامد، اضافه شدند و به داراییهای مسدود شدهای تبدیل شدند که آمریکاییها یا ساکنان ایالات متحده از انجام معاملات مالی با آنها منع شدهاند.
تحریمهای ثانویه بر اقتصاد ایران
اما مهمترین بخش اقدامات وزارت خزانه داری آمریکا فهرستی که به آن اشاره شد نیست، بلکه تحریمهای ثانویه علیه ایران است؛ جایی که این بار، واشنگتن میخواهد مشکل ایران را برای شرکای ایران نیز به یک مشکل تبدیل کند.
بر این اساس، ایالات متحده به کشورهای دیگر مهلت میدهد تا فعالیتهای اقتصادی خود را با تهران متوقف کنند و در صورت عدم رعایت، آنها را تهدید به تحریم میکند. این امر دلار را از یک ابزار مالی به یک ابزار سیاسی مستقیم تبدیل میکند: یا با ایران معامله کنید، یا خطر از دست دادن دسترسی به سیستم مالی آمریکا را بپذیرید. این امر نبرد را بزرگتر از خود ایران میکند. اما چرا در این میان چین هنوز نقطه اختلاف است؟
اگر واشنگتن واقعاً میخواهد اقتصاد ایران را خفه کند، راه آن از طریق چین است. طبق دادههای کپلر که روز سهشنبه توسط خبرگزاری فرانسه ذکر شد، بیش از 80 درصد صادرات نفت ایران قبل از جنگ به چین میرفت و گزارش خبرگزاری رویترز نیز تأیید کرد که چین سالها بزرگترین خریدار نفت ایران بوده است.
بنابراین جالب توجه است که تحریمهای جدید ایالات متحده آنگونه که انتظار میرفت چین را هدف قرار نداده و خبرگزاری رویترز اعلام کرد که فهرست جدید موسسات مالی بزرگ چینی که مظنون به تسهیل تجارت نفت ایران هستند در لیست تحریمهای جدید آمریکا نبوده است.
افشای محدودیتهای سیاست آمریکا برای خفه کردن اقتصاد ایران
اما چرا آمریکا موسسات مذکور چینی را در لیست تحریمها قرار نداده است؟ این اقدام ایالات متحده، محدودیتهای سیاست «خفه کردن اقتصادی» را آشکار میکند. اعمال تحریمهای شدید علیه چین میتواند به ایران آسیب برساند، اما در عین حال، جبهه اقتصادی جدیدی بین ایالات متحده و چین ایجاد میکند که واشنگتن مشتاق است از آن اجتناب کند، به خصوص با توجه به اینکه دیدار احتمالی بین دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و شی جین پینگ، رئیس جمهور چین در پیش است.
گزارشهای اخیر نشان میدهد که واشنگتن با احتیاط با پکن پیش میرود، زیرا هدف قرار دادن نهادهای کلیدی چینی میتواند تحریمها علیه اقتصاد ایران را به یک بحران مستقیم با بزرگترین رقیب اقتصادی ایالات متحده تبدیل کند. بنابراین، به نظر میرسد استراتژی فعلی ایالات متحده تلاشی برای فشار بر چین بدون رویارویی مستقیم با آن است.
از طرف دیگر، چین هم به اقدامات جدید آمریکا واکنش نشان داد و وزارت خارجه این کشور روز سهشنبه اعلام کرد که سیاست فشار حداکثری هیچ مشکلی را حل نمیکند و تنها به درگیریها دامن میزند و سیستم اقتصادی و مالی جهانی را بیثبات میکند.
وزارت خارجه چین همچنین اعلام کرد که پکن تمام اقدامات لازم را برای دفاع قاطع از حقوق و منافع خود انجام خواهد داد.
بر همین اساس، میتوان گفت که بُعد واقعی ژئواقتصادی جنگ در اینجا نهفته است: واشنگتن به دنبال استفاده از سلطه دلار برای مجبور کردن کشورها به خروج از اقتصاد ایران است، در حالی که چین قصد دارد از شبکه تجاری خود با ایران بدون نفوذ آمریکا ، محافظت کند.
دفاع از اقتصاد ایران در داخل و استفاده از تنگه هرمز در سطح بینالمللی
روشن است که تحریمها به ایران آسیب میزند، همانند اتفاقی که طی دهههای گذشته رخ داده و علی مدنی زاده، وزیر اقتصاد و دارایی ایران، روز دوشنبه، اعلام کرد که جنگ به بخشهای فولاد و پتروشیمی آسیب رسانده است، اما دولت یک طرح اقتصادی دو ساله برای مقابله با تحریمهای جدید تهیه کرده است.
وزیر اقتصاد و دارایی ایران تأکید کرد که ایران برنامه جامعی برای مقابله با تحریمها دارد. همچنین محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران هم اظهار داشت که خود آمریکاییها هم میدانند که دیگر کسی تاکتیکهای ارعاب آنها را باور نمیکند.
تنگه هرمز به یک «مرز اقتصادی» جدید تبدیل میشود
بر اساس دادههای انرژی جهانی که توسط رویترز منتشر شده است، پیش از جنگ، تنگه هرمز شاهد عبور تقریباً 20 میلیون بشکه در روز نفت و فرآوردههای نفتی بود که حدود یک پنجم مصرف جهانی نفت را تشکیل میداد.
اما اکنون دادههای اولیه منتشر شده توسط شرکت ورتکسا که رویترز آن را بازنشر کرد، نشان میدهد که عبور جریان نفت از طریق تنگه هرمز در 24 آگوست به تقریباً 5 میلیون بشکه در روز رسیده است، در حالی که قبل از جنگ بیش از 20 میلیون بشکه بود - کاهشی حدود 75 درصد. این صرفاً یک مسئله امنیتی نیست، بلکه شوکی به ساختار تجارت جهانی انرژی است.
اما نگران کنندهترین مسئله برای جهان این است که به نظر نمیرسد ایران آماده بازگشت به قوانین تعامل قبل از جنگ باشد. ایران در ماه مه از تشکیل نهاد مدیریت آبراه خلیج فارس خبر داد و روز یکشنبه هفته جاری هم طبق گزارش خبرگزاری فرانسه، 45 کشتی را به دلیل نقض ترتیبات ترانزیتی وضع شده توسط تهران، به جریمه یا مصادره احتمالی تهدید شدند.
رویترز گزارش داد که این فهرست شامل تانکرهای نفتی، حاملهای گاز طبیعی مایع (LNG)، تانکرهای گاز مایع (LPG) و فرآوردههای نفتی تصفیه شده است. طبق تحلیل خبرگزاری فرانسه از دادههای کپلر، 39 کشتی از 45 کشتی فهرست شده، کشتیهای باری هستند که از ابتدای ماه مارس حداقل یک بار از تنگه هرمز عبور کردهاند و برخی از آنها تا 12 بار این کار را انجام دادهاند.
علاوه بر این، حداقل یک سوم کشتیهای فهرست شده متعلق به شرکتهای اماراتی هستند. این ارقام نشان میدهد که تهران از تنگه هرمز به عنوان یک ابزار نظامی تصادفی استفاده نمیکند، بلکه در تلاش است تا سیستم بازدارندگی دریایی خود را ایجاد کند.
معادله شفاف ایران؛ کل جهان باید هزینه جنگ اقتصادی را بپردازند
بنابراین، معادله ایران روشن است: اگر ایالات متحده میخواهد با جلوگیری از صادرات نفت ایران، اقتصاد آن را کنترل کند، تهران میتواند ترانزیت نفت از طریق خلیج فارس را برای همه گرانتر و پرخطرتر کند.
اما هزینه این وضعیت را چه کسی پرداخت خواهد کرد؟ حتی اگر واشنگتن موفق به کاهش صادرات نفت ایران شود، اختلال در تنگه هرمز میتواند هزینه نفت، کشتیرانی و بیمه را در بازارهای جهانی افزایش دهد و بار سنگینی را بر متحدان ایالات متحده حتی بیشتر از دشمنانش تحمیل کند.
به گزارش رویترز و خبرگزاری فرانسه، عملیات تجارت دریایی انگلیس (UKMTO) روز سهشنبه گزارش داد که یک نفتکش تقریباً نه مایل دریایی (17 کیلومتر) در سواحل عمان، نزدیک ورودی تنگه، مورد اصابت یک پرتابه ناشناس قرار گرفته است. خبرگزاری فرانسه اعلام کرد که هر دو روز دست کم 3 حادثه از این نوع تفاق میافتد.
در نتیجه، حق بیمه در حال افزایش است، مسیرها خطرناکتر میشوند و برخی از شرکتهای کشتیرانی مجبورند امکان حمل و نقل را دوباره ارزیابی کنند. حتی شرکتهای دولتی چینی، طبق گزارش رویترز در هفته گذشته، از ارسال نفتکشها از طریق تنگه هرمز و تنگه باب المندب خودداری کردهاند، که نشان میدهد این خطر دیگر محدود به شرکتهای غربی نیست.
سناریوی ادامه مذاکرات تحت فشار
با این حال، این تشدید تنش به این معنی نیست که درهای مذاکره بسته شده است. برعکس، شاخصهای اخیر نشان میدهد که جنگ اقتصادی و تحریمها خود به بخشی از مذاکرات تبدیل شدهاند. خبرگزاری تسنیم روز سهشنبه به نقل از یک منبع آگاه گزارش داد که شرایط و مواضع ایران در مورد تنگه هرمز از طریق واسطههای پاکستانی به ایالات متحده منتقل شده است.
از طرف دیگر، خبرگزاری رویترز روز سهشنبه مدعی شد که عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، پیامی از ایالات متحده به ایران رسانده است. بر این اساس واشنگتن پیشنهاد داده که قبل یا در طول دور جدید مذاکرات احتمالی ، تصمیمات تازه خود درباره تحریمها را لغو کند.
در همین حال پاکستان اعلام کرد که در مذاکرات خود با ایران در مورد جلوگیری از تشدید تنش و بازگشایی تنگه هرمز «پیشرفت قابل توجهی» داشته است، در حالی که بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، روز سهشنبه برای گفتگو در مورد ترتیبات مربوط به تنگه هرمز وارد تهران شد.
این نشان دهنده یک پارادوکس قابل توجه است: ایالات متحده در همان لحظه که کانالهای میانجیگری برای احیای مذاکرات فعال میشوند، تحریمها را تشدید میکند و در واقع هدف آن تحت فشار گذاشتن تهران در مذاکرات و امتیاز گرفتن از آن است.
کارت مهم ایران در مقابله با جنگ اقتصادی آمریکا
در مقابل، ایران هم به نوبه خود میخواهد از موضع قدرت به مذاکره برگردد و ثابت کند کارتی دارد که واشنگتن میتواند آن را نادیده بگیرد یعنی: امنیت انرژی جهانی.
در میان همه تحولاتی که طی شش ماه گذشته شاهد آن بودیم، نکته مسلم آن است که ایران تسلیم نشده و آمریکا هم به اهداف اعلام شده خود در جنگ نرسیده است و جنگی که قرار بود بسیار کوتاهتر باشد، وارد ششمین ماه خود شده است، در حالی که واشنگتن همچنان قادر به تحمیل یک توافق نهایی نیست.
در این میان، ایران با وجود ضرباتی که متحمل شد، اما نشان داده که همچنان قادر به تهدید ناوبری و منافع دشمنان خود در خلیج فارس است. در همین حال هزینه سیاسی جنگ در داخل خود آمریکا روز به روز بیشتر آشکار میشود.
طبق یک نظرسنجی که رویترز در روز دوشنبه انجام داد، مشخص شد که حمایت آمریکاییها از جنگ با ایران به پایینترین سطح خود از زمان آغاز درگیری رسیده است و همزمان با آن، محبوبیت ترامپ به پایینترین حد خود قبل از انتخابات کنگره در ماه نوامبر رسید.
در اینجا زمان به یک عامل تعیین کننده تبدیل شده؛ جایی که ایران معتقد است آمریکا نمیتواند یک جنگ طولانی مدت را تحمل کند، جنگی که همچنان قیمت انرژی را به شکل سرسامآوری افزایش میدهد و مصرف کنندگان آمریکایی به شدت تحت فشار هستند، آن هم در آستانه انتخابات میان دورهای آمریکا.
از سوی دیگر، آمریکا روی این موضوع شرط بندی کرده که اقتصاد ایران نمیتواند تحریمهای جدید را تحمل کند. بنابراین یک جنگ فرسایشی اقتصادی متقابل است؛ جایی که آمریکا میتواند از طریق دلار به ایران آسیب بزند، اما ایران از طریق تنگه هرمز، علاوه بر آمریکا به کل اقتصاد جهانی آسیب وارد میکند.
همین وضعیت نشان میدهد که در این معادله چرا چین از همیشه مهمتر به نظر میرسد، چرا عمان و پاکستان به بخشی از معادله تبدیل شدهاند و چرا ناوبری از طریق تنگه هرمز به محور هر مذاکره آینده تبدیل شده است.
بزرگترین آزمون برای دلار آمریکا
در این شرایط انتظار میرود مرحله بعدی چیزی بزرگتر از توانایی ایران در مقاومت در برابر تحریمها را آزمایش کند: توانایی ایالات متحده در استفاده از سیستم مالی جهانی به عنوان سلاح بدون آسیب رساندن به جایگاه خود.
اگر چین و کشورهای آسیایی و خلیج فارس از تحریمها پیروی کنند، واشنگتن میتواند حلقه محاصره ایران را سریعتر تنگتر کند. با این حال، اگر این کشورها راههای پایداری برای ادامه تجارت با تهران پیدا کنند، تحریمها به مرور زمان کماثرتر خواهند شد.
بنابراین، نبرد تحریمها فقط مربوط به نفت ایران نیست؛ بلکه به کسانی بستگی دارد که قوانین تجارت را تعیین میکنند، به ویژه در زمانی که منافع ملی آنها با قوانین سیستم مالی آمریکا در تضاد باشد.
از طرف دیگر، موقعیت جغرافیایی ایران به این کشور اجازه میدهد که این رویارویی را به یک مسئله بینالمللی تبدیل کند. یک پارادوکس دیگر هم در اینجا آشکار میشود: آمریکا میخواهد ایران را از جهان منزوی کند، اما ایران کارتی دارد که موجب میشود کل جهان هزینه این انزوا را بپردازند.
اگر تنگه هرمز به جای بیش از 20 میلیون بشکه در روز، در سطح تقریباً 5 میلیون بشکه در روز باقی بماند، اگر خطرات کشتیرانی و بیمه همچنان ادامه یابد، و اگر چین، هند و کشورهای خلیج فارس مجبور به تنظیم مجدد واردات و مسیرهای خود شوند، آنگاه جنگ دیگر جنگی علیه ایران نخواهد بود، بلکه جنگی علیه قوانین حاکم بر جریان انرژی، پول و تجارت در جهان خواهد بود.
بنابراین، سوالی که مرحله بعدی را تعیین میکند، صرفاً این نیست که آیا تحریمهای آمریکا به اندازه کافی شدید هستند یا خیر، و اینکه آیا ایران قادر به تحمل آنها است یا خیر. سوال واقعی این است: آیا واشنگتن میتواند اقتصاد ایران را خفه کند بدون اینکه تهران مجبور شود بخشی از اقتصاد جهانی را نیز به همراه آن خفه کند؟
انتهای پیام/