به گزارش گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، میثم مانیان، پژوهشگر حوزه اندیشه ولایت در یادداشتی اختصاصی به بررسی خودآگاهی تاریخی و معماری امنیتی مقاومت به مثابه پیوند هویت و قدرت در اندیشه امام شهید پرداخته است.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
"جهان معاصر در حال گذر از پیچی تاریخی است که به تعبیر رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سید علی خامنهای، از جنس تغییر شکل عمومی دنیا و تبادل قدرت میان شرق و غرب است. این تعبیر، فراتر از یک استعاره تحلیلی، دربرگیرنده دریافتی عمیق از دگرگونیهای بنیادین در ساختار تمدنی، سیاسی و امنیتی جهان است. نشانههای این گذار را میتوان در افول نسبی هژمونی یک جانبه غرب، بحران جذابیت الگوی لیبرال دموکراسی، ظهور رنسانسهای جدید غیرغربی، و تنشهای فزاینده در نظم نهادی برآمده از پساجنگ جهانی دوم مشاهده کرد. اما آنچه این پیچ را متمایز میسازد، ظهور بازیگرانی است که نه در قالبهای شناختهشده دولتی، که در هیأت شبکههای هویتی-امنیتی مقاومت نقشآفرینی میکنند و مبانی مشروعیت خود را نه از قراردادهای بیندولتی، که از گفتمانهای معنابخش دینی و تاریخی اخذ مینمایند. در قلب این جغرافیای در حال دگرگونی، دو فرآیند به ظاهر موازی اما در عمق مرتبط، در بازه زمانی نیم قرن اخیر به نقطه عطف خود رسیدند: یکی تحول کیفی و بلوغ راهبردی پدیده بیداری اسلامی، و دیگری پروژه خودآگاهی تاریخی در ایران که پاسخ هوشمندانهای به فشار استعماری و نابودی هویت اسلامی بود. این دو فرآیند، در یک چرخه دیالکتیکی تقویتکننده، زیرساخت نظم نوین امنیتی غرب آسیا را بنیان نهادند.
1) پروژه خودآگاهی تاریخی، مهندسی اجتماعی کلانی است که با هدف بازسازی «خود جمعی» قدرتمند، منسجم و معنادار در برابر هجوم فرهنگی و گفتمانی تمدن غرب طراحی شد. این پروژه بر سه رکن اساسی استوار است؛ رکن نخست، تلفیق هوشمندانه دو گنجینه هویتی ملت ایران یعنی عزت ملی و تمدن دیرینه ایران، با معنویت، عدالتخواهی و آرمانگرایی برخاسته از اسلام ناب محمدی و مکتب تشیع علوی است. رهبر شهید با ظرافتی کمنظیر، به بازخوانی همزمان مفاخر ملی چون فردوسی، سعدی و ابنسینا در کنار تعظیم شعائر حسینی و ترویج گفتمان استکبارستیزی پرداختند تا مفهوم «ملت-امت» را خلق کنند؛ شهروندی که همزمان به ایران به عنوان وطن تاریخی میبالد و به اسلام بهعنوان دین و آرمان جهان شمول متعهد است.
رکن دوم، ساخت روایت دشمن مشترک تاریخی است که آمریکا و رژیم صهیونیستی را نه پدیدهای نوظهور، که چهره مدرن همان ستمگران و استعمارگران همیشگی جبهه باطل در تاریخ معرفی میکند و مبارزه کنونی را حلقهای از نبردی تمدنی از زمان مقاومت در برابر اسکندر تا مقابله با استعمار انگلیس و روس ترسیم مینماید.
رکن سوم، بازتعریف مقاومت به مثابه فضیلت اخلاقی و مکانیسم پیشرفت است؛ مقاومت نه انزوا و پسرفت، که انتخاب آگاهانه، فعال و سازندهای است که محرک خوداتکایی، نوآوری و شکوفایی استعداد های ملی شده و دستاوردهای هستهای، موشکی، نانو و پزشکی در اوج تحریم ها، نمادهای عینی این نظریه هستند، گزارهای که در برابر یک غیریت قوی یعنی سازش قوام میابد که هزینه و فایده هر کی محل منازعات اندیشهای میگردد . این پروژه از طریق نهادهای مختلفی چون نظام آموزشی، رسانه ملی، هنر و سینما، و مناسبتهای ملی-مذهبی پیگیری شد و توانست سرمایه اجتماعی عظیم و تابآوری روانی قابلتوجهی در جامعه ایران ایجاد کند که پشتوانه اتخاذ تصمیمات سخت و اقدامات جسورانه در عرصه منطقهای و بینالمللی شد.
در رقابت این پروژه هویتساز، سیاست فشار حداکثری دشمن با هدف نهایی فروپاشی داخلی طراحی شده بود. تحریمهای فلجکننده، جنگ روانی گسترده برای ایجاد روایت ایران در آستانه فروپاشی از طریق گسست دولت-ملت در جمهوری اسلامی ، و تلاش برای انزوای بینالمللی، سه ضلع مثلث این جنگ ترکیبی تمامعیار بودند. اما مدیریت هوشمندانه گفتمان توسط رهبر شهید، این تهدید را به فرصتی برای نیل به انسجام ملی بیشتر تبدیل کرد. ایشان با تغییر چارچوب معنایی مشارکت سیاسی برای قوام دولت-ملت بومی ایران اسلامی ، انتخابات را از یک حق به یک تکلیف امنیتی ارتقا دادند و آن را «سنگر کشور» در برابر دشمن معرفی کردند. هر تحریم جدید یا تهدید نظامی، نه بهعنوان اقدامی علیه یک جناح خاص، بلکه بهعنوان حمله به تمام ملت ایران خطکشی شد و مرز اصلی را از اختلافات داخلی به مرز ملت ایران در مقابل استکبار جهانی تغییر داد. در نبرد روایتها، گفتمان رسمی با تأکید مستمر بر دستاوردهای علمی و فناورانه در سختترین شرایط، نمایش قدرت بازدارندگی نظامی در رزمایشها و عملیات های وعده صادق، و تصویرسازی از تداوم حیات اجتماعی علی رغم مشکلات، روایت ضعف و فروپاشی را باطل کرد. این نقش داهیانه رهبر شهید، مرکز ثقل ثبات نظام در طوفان فشار حداکثری بود و مانع از تبدیل نارضایتیهای اقتصادی به بحران مشروعیت کامل و براندازی شد و نهایت کارکرد خود را در کی کودتای همه جانبه همانند حوادث دی ماه 1404 به نمایش گذاشت که آن هم با غلبه موفقیتهای پروژه خود آگاهی تاریخی و نمود مردم مبعوث شده، ناکام ماند.
2) منطقه مقاومت نیز به مثابه یک معماری امنیتی نوین، در سایه این سرمایه اجتماعی تابآور، از پراکندگی دفاعی به ابتکار عمل استراتژیک دست یافت. این شبکه پیچیده، با سه لایه ایدئولوژیک-گفتمانی مبتنی بر استکبارستیزی، سازمانی-عملیاتی متشکل از گروههای مستقل اما هم افزا، و ارتباطی-پشتیبانی با محوریت جمهوری اسلامی ایران، ساختاری افقی و غیرمتمرکز را شکل داد که در برابر تهدید قطع سر، بسیار مقاوم است. نقاط عطف میدانی این تحول، از جنگ 33 روزه لبنان که هیمنه رژیم صهیونیستی را در هم شکست، تا جنگ های متوالی غزه که بازدارندگی فعال مقاومت را تثبیت کرد، و سپس جنگ یمن که ظهور جبهه جنوبی و شکست پروژه هژمونی منطقهای عربستان را رقم زد، همگی یک روند تکاملی را نشان میدهند. عملیات طوفان الاقصی در اکتبر 2023، نقطه عطف این تکامل بود که مفروضات بنیادین امنیتی رژیم صهیونیستی را در هم کوبید و پارادایم جدیدی را عینیت بخشید. اسطوره برتری اطلاعاتی مطلق فرو ریخت و مقاومت ثابت کرد که هزینهای وجودی بر رژیم تحمیل میکند و روند عادیسازی را متوقف و معکوس میسازد. سقوط دولت بشار اسد، شهادت سید حسن نصرالله و یحیی سنوار، هرچند در نگاه سطحی و مبتنی بر منطق مادی، شکستهایی پیدرپی به نظر میرسیدند، اما در تحلیل مبتنی بر گفتمان مقاومت ، شهادت رهبران، پایان دوره شخص محوری و آغاز دوره مکتب محوری بود؛ و سقوط یک دولت، به معنای سقوط یک امت نبود. همانگونه که رهبر شهید فرمودند: «جبهه مقاومت یک سخت افزار نیست که بشکند یا نابود شود؛ مقاومت یک ایمان است، یک تفکر است، یک تصمیم قلبی و قطعی است؛ مقاومت یک مکتب است، یک مکتب اعتقادی. چیزی که ایمان یک عده مردم است، با فشار آوردن نهتنها ضعیف نمیشود بلکه قویتر میشود.»
3) تلاقی این دو پروژه در عملیاتهای وعده صادق به وضوح نمایان شد. پاسخ ایران به حمله به کنسولگری در دمشق ، ترور شهید هنیه، حملات اسرائیل در نبرد 12 روزه و جنایت شهادت رهبر انقلاب و کودکان در میناب و لامرد، عبور از خط قرمز تاریخی بود. برای نخستین بار، صدها موشک و پهپاد مستقیماً از خاک ایران به اهدافی در سرزمین های اشغالی و پایگاههای آمریکاهی در منطقه شلیک شد ، تنگه ژئوپولیتیک هرمز پس از قرنها بسته شد و پیام روشنی داشت: بیاعتباری کامل هژمونی تمدن غرب، آشکارسازی ناتوانی سامانههای دفاعی پیشرفته و تغییر دائمی قواعد بازی. اما آنچه این عملیاتها را از یک اقدام نظامی صرف متمایز میساخت، بسیج خودجوش و عمیقاً ریشه داری بود که در پشت صحنه آن رخ داد. مردم نه به مرزها هجوم بردند و نه دچار هراس جمعی شدند؛ بازارها و خیابانها با آرامش به کار خود ادامه دادند و خطکشیهای جناحی کمرنگ شد. ملت به اذن خدا مبعوث شدند و در برههای از تاریخ ایران و تشیع ، رهبری را بر عهده گرفتند. این تابآوری و بروز ظرفیت عظیم انسجام هویتی ملی ومنطقهای محصول مستقیم سرمایه اجتماعی انباشته شده از پروژه خودآگاهی تاریخی بود. جامعه به جای ترس، حتی گلایه از خفیف بودن پاسخ نظام و حتی آتش بس داشت و پس از حادثه شگرف شهادت رهبر انقلاب با بعثت خود، خیابانها را حتی زیر باران موشک اشغال کردند. انتظاری که ریشه در گفتمان عزت و مرزبندی با ذلت داشت. هم زمان، کل معماری شبکهای مقاومت شامل حزبالله لبنان، انصارالله یمن و گروههای مقاومت در عراق، همگی در حالت تهاجمی گرفته و در حالت اجرای عملیاتهای آفندی قرار گرفتند و باعث پراکندگی اجباری منابع دشمن در چندین جبهه شدند.
وعدههای صادق به وضوح نشان داد که سرمایه اجتماعی و هویت مقاوم داخلی، پشتوانه اقدام جسورانه خارجی است و موفقیت اقدام خارجی، متقابلاً آن هویت و سرمایه اجتماعی را تقویت میکند. این چرخه دیالکتیکی، شکست دکترین فروپاشی از درون را رقم زد و ثابت کرد تحلیلهای صرفاً ماتریالیستی از قدرت ملی، ناتوان از درک نقش عوامل معنایی و هویتی هستند.
در نهایت، آنچه در این عطف تاریخی سرنوشتساز رخ داد، تولد یک نظم امنیتی جدید در غرب آسیا است که در آن بازیگران شبکهای غیردولتی و دولتهای دارای اراده انقلابی، نقش تعیینکنندهای ایفا کرده و هژمونی سنتی قدرتهای فرامنطقهای به چالش کشیده شده است. درک این تحول، مستلزم عبور از تحلیلهای صرفاً ژئوپلیتیک و ورود به لایههای عمیقتر هویتی و گفتمانی است. قدرت در جهان جدید، تلفیقی از قدرت سخت نظامی-ژئوپولیتیکی، قدرت نرم گفتمانی-هویتی، و قدرت هوشمند شبکهای-اطلاعاتی است و موفقیت ایران و مقاومت، ناشی از ترکیب این سه در یک الگوی بومی بوده است.
و اکنون زمان تضمین و تثبیت بازدارندگی است، چالش اصلی، عبور به مرحله ساختن و تحقق دولت و جامعه اسلامی است؛ گذاری که مستلزم ارائه الگوی جذاب تمدنی، تحمیل اراده در منطقه و بینالملل و حل تعارض کارآمدی و گسترش محسوس عدالت است. مسیری که ما را از بحرانهای امنیتی نظیر شبه کودتای دی ماه 1404 دور میسازد و چشم طمع استکبار را از پهنه منطقه مقاومت کور خواهد کرد، راهی که تنها از مسیر استفاده از ظرفیتهای تمامکننده امت برانگیخته و مبعوث شده میگذرد، راهی که میراث خامنهای شهدی بود و ادامه آن با خامنهای جوان میسر است."
انتهای پیام/