به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، در میان صفحات پرحادثه تاریخ این سرزمین، برگهایی وجود دارد که با خون نوشته شدهاند؛ برگهایی که هر سطر آن روایت ایثار، غربت و مردانگی انسانهایی است که بیهیاهو از آرامش مردم دفاع کردند. شهدای جنگ رمضان در کردستان از جمله همان مردان بزرگی هستند که نامشان شاید کمتر در قابهای پرزرقوبرق رسانهها دیده شده باشد، اما فداکاریهایشان ستونهای امنیت و آرامش امروز این دیار را بنا نهاده است.
جنگ رمضان در کردستان، روایتی از روزهای سخت و نفسگیر مقابله با دشمن آمریکایی-صهیونی است که امنیت مردم را نشانه گرفته بودند. در آن دوران، فرزندان این مرز و بوم ناجوانمردانه به شهادت رسیدند.
شهدای این دوران، مظلومانه جنگیدند و مظلومانه به شهادت رسیدند؛ چرا که بسیاری از رشادتهای آنان در هیاهوی حوادث بزرگ کشور کمتر روایت شد. آنان نه در میدانهای شناختهشده جبهههای جنوب، بلکه در جبههای پیچیده و ناشناخته، در برابر دشمنانی ایستادند که امنیت و آرامش مردم را هدف قرار داده بودند.
شهید عدنان اشکاوند یکی از همین مردان آسمانی است؛ شهیدی که نامش با اخلاص، شجاعت و پایبندی به آرمانهای انقلاب اسلامی گره خورده است. او از نسلی بود که ایمان را به عمل پیوند زد و خدمت به مردم و دفاع از ارزشها را مسیر زندگی خود انتخاب کرد.
روایت زندگی این شهید والامقام، تنها روایت یک رزمنده در میدان نبرد نیست؛ بلکه داستان انسانی است که در کنار مسئولیتهای اجتماعی و انقلابی خود، دلبسته خانواده، مردم و آرمانهایی بود که برای آنها قدم در مسیر جهاد گذاشت.
کردستان در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روزهای دشواری را پشت سر گذاشت؛ روزهایی که دشمنان تلاش داشتند با ایجاد ناامنی، میان مردم و نظام فاصله ایجاد کنند. اما حضور جوانانی مؤمن و فداکار همچون شهید عدنان اشکاوند، نقشههای آنان را ناکام گذاشت و چراغ امنیت را در این سرزمین روشن نگه داشت.
مظلومیت شهدای جنگ رمضان تنها در نحوه شهادت آنان خلاصه نمیشود؛ مظلومیت واقعی آنان در ناشناخته ماندن بخشی از حماسههایشان است. بسیاری از این شهدا سالها در گمنامی زندگی کردند و پس از شهادت نیز، تنها خانوادهها و همرزمانشان بودند که عظمت ایثار آنان را روایت کردند.
شهید عدنان اشکاوند نیز از جمله همان قهرمانانی است که باید از دل خاطرات خانواده، دوستان و همرزمانش دوباره شناخته شود؛ چراکه هر خاطره از او، قطعهای از تاریخ مقاومت مردمی کردستان و سندی از فداکاری نسلی است که امنیت امروز را با جان خود تضمین کرد.
شهدای جنگ رمضان به ما آموختند که دفاع از مردم و ارزشها، محدود به زمان و مکان خاصی نیست. گاهی میدان جهاد، سنگرهای دورافتاده در دل کوههاست و گاهی ایستادن در کنار مردمی که چشم امیدشان به فرزندان این سرزمین است.
امروز که نام امنیت و آرامش در کردستان با افتخار بر زبانها جاری است، باید به یاد آورد که این آرامش، حاصل خون پاک انسانهایی است که از عزیزترین سرمایه خود گذشتند. شهیدانی که رفتند تا مردم بمانند و زندگی در مسیر آرامش ادامه پیدا کند.
روایت شهید عدنان اشکاوند، روایت نسلی است که بیادعا زیست، بیمنت خدمت کرد و با سربلندی به دیدار حق شتافت. بازخوانی زندگی او فرصتی است برای شناخت انسانهایی که شاید در زمان خود کمتر دیده شدند، اما اثر حضورشان تا همیشه در تاریخ این سرزمین باقی خواهد ماند.
در شانزدهمین روایت از مجموعه «خونهای ماندگار» به سراغ زندگی و خاطرات شهید عدنان اشکاوند رفتهایم؛ شهیدی از تبار مردان مرد مریوان که قصه ایثارش را از زبان خانواده و نزدیکانش مرور میکنیم؛ روایتی از اخلاق حسنه، یک زندگی ساده، یک ایمان بزرگ و یک شهادت ماندگار.
شهیدی که تنها 33 روز از زندگی مشترکش گذشته بود
بدری امینی، همسر شهید عدنان اشکاوند، در گفتوگو با خبرنگار تسنیم از روزهای کوتاه زندگی مشترکشان میگوید؛ روزهایی که اگرچه تنها 33 روز طول کشید، اما خاطره مردی آرام، متین و مهربان را برای همیشه در ذهن او ثبت کرد.
همسر این شهید والامقام چنین روایت میکند: در میان انسانهایی که نامشان با شهادت جاودانه میشود، گاهی بزرگترین نشانههای عظمت را باید در سادهترین رفتارهای زندگی آنان جستوجو کرد؛ در دستانی که برای کمک به دیگران پیشقدم میشوند، در قدمهایی که بیهیچ چشمداشتی برای آبادانی و خدمت برداشته میشوند و در قلبی که جز رضایت خدا و آرامش مردم، دغدغه دیگری ندارد.
شهید عدنان اشکاوند از همین جنس انسانها بود؛ مردی از دیار مریوان که پیش از آنکه با عنوان پاسدار شناخته شود، در میان مردم به اخلاق نیکو، تواضع، اخلاص و خدمت بیمنت شناخته میشد.
عدنان اشکاوند فرزند محمد در 16 دیماه سال 1373 در شهرستان مریوان متولد شد. جوانی که مسیر زندگیاش را با ایمان، مسئولیتپذیری و خدمت به مردم ساخت و در نهایت لباس پاسداری را بر تن کرد تا در راه دفاع از امنیت کشور قدم بردارد.
,d حدود دو سال و چهار ماه در سپاه مریوان خدمت کرد؛ خدمتی که برایش تنها یک مسئولیت اداری نبود، بلکه فرصتی برای انجام وظیفه و ادای دین به مردم و ارزشهایی بود که به آن باور داشت.
شهید اشکاوند انسانی متواضع، مخلص و به دور از هرگونه غرور و تکبر بود. کسانی که او را میشناختند، از مردی سخن میگویند که هرگز خود را برتر از دیگران نمیدانست و همیشه تلاش میکرد گرهای از کار مردم باز کند.
یکی از ویژگیهای برجسته این شهید، خدمت خالصانه و بینامونشان او بود. بارها دیده شده بود که برای رضای خدا مسجد روستا را نظافت میکرد و در تعمیر و آبادانی مسجد نیز بدون هیچ چشمداشت مالی و تنها از روی اخلاص حضور پیدا میکرد.
برای عدنان، کمک به دیگران یک وظیفه انسانی بود. فرقی نمیکرد کسی از خانواده باشد یا از اهالی روستا؛ هرجا احساس میکرد حضورش میتواند مشکلی را حل کند، با تمام توان وارد میدان میشد.
نظم و انضباط از دیگر ویژگیهای شخصیتی شهید اشکاوند بود. او زندگی و کارهایش را با برنامهریزی پیش میبرد و در هر شرایطی تلاش میکرد مسئولیتهایی را که برعهده گرفته، به بهترین شکل انجام دهد.
هوش، درایت و نگاه دقیق او باعث شده بود بسیاری از دوستان و آشنایان در مسائل مختلف از راهنماییهایش بهره بگیرند. او تنها شنونده مشکلات نبود، بلکه تلاش میکرد برای حل مسائل راهکاری پیدا کند.
اما شاید مهمترین ویژگی شهید اشکاوند، اخلاص او بود. همیشه تأکید داشت کاری ارزشمند است که برای خدا انجام شود و اگر عمل انسان رنگ اخلاص نداشته باشد، ماندگار نخواهد بود.
خداوند نیز به واسطه همین اخلاص، محبت او را در دل مردم قرار داد؛ به گونهای که پس از شهادتش، بسیاری از مردم روستا و منطقه از او به عنوان انسانی متفاوت، بزرگوار و دوستداشتنی یاد کردند.
شهید عدنان اشکاوند عاشق خانواده بود. دوست داشت زمان بیشتری را در کنار خانواده سپری کند و در کارهای خانه نیز همواره کمکحال بود. برای او خانواده جایگاه ویژهای داشت و محبت به آنان را بخشی از مسئولیت خود میدانست.
روز شهادت او، تنها 33 روز از آغاز زندگی مشترکمان گذشته بود. هنوز خاطرات مشترک زیادی شکل نگرفته بود، اما همان روزهای کوتاه نیز، سرشار از تصویر مردی آرام، متین و مهربان باقی مانده است.
امانتی دخترم را به مادرم بسپار
,d درباره شخصیت شهید میگوید: ما تازه ازدواج کرده بودیم و تنها 33 روز از زندگی مشترکمان گذشته بود. خاطره زیادی از این مدت کوتاه ندارم، اما در همین روزها عدنان انسانی آرام، متین و بسیار شوخطبع بود. با بزرگترها با احترام رفتار میکرد و با بچهها هم مثل خودشان صمیمی بود.
همسر شهید درباره آخرین دیدار با عدنان روایت میکند: آخرین دیدارمان همان روز شهادتش بود. صبح حدود ساعت هشت و نیم در خانه بود و بعد راهی مریوان شد. ما در روستا زندگی میکردیم. ساعت 11 هم آخرین تماس تلفنی را با او داشتم.
وی درباره آخرین جملهای که از همسرش به یادگار مانده است، میگوید: آن روز شرایط جنگی بود و میدانست اوضاع سخت است. وقتی میخواست برود گفت: امانتی دخترم دست تو باشد؛ آن را به مادرم بسپار. این آخرین حرفی بود که از او شنیدم.
همسر شهید درباره لحظه اطلاع از شهادت میگوید: صدای انفجارها خیلی زیاد بود و حتی در روستاها هم شنیده میشد. وقتی دزلی را زدند، ما متوجه شدیم. بعد گفتند میدان سپاه مریوان را زدهاند.
وd ادامه میدهد: هرچه تماس میگرفتیم، تلفنش در دسترس نبود. همین موضوع باعث شد احساس کنیم اتفاقی افتاده است. به مریوان رفتیم و به هر دو بیمارستان سر زدیم، اما گفتند نه در لیست شهداست و نه مجروحان. حتی میگفتند کسی زیر آوار نیست.
بدری امینی میگوید: آن شب هیچ خبری نداشتیم. فردای آن روز مسئولان آمدند و خبر شهادتش را به ما اعلام کردند.
همسر شهید با اشاره به انتظار خانوادههای شهدا میگوید: این مدت شرایط سختی داشتیم و هنوز حالمان درست مشخص نیست. تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که امیدوارم حق شهدا پایمال نشود و خونشان بیپاسخ نماند.
شهید عدنان اشکاوند برای مردم روستا تنها یک پاسدار نبود؛ انسانی بود که با رفتار خود نشان داد خدمت واقعی، نیازمند هیاهو و دیده شدن نیست. او مسجد را خانه خدا میدانست و هر کاری که برای آبادانی و پاکیزگی آن انجام میداد، تنها با نیت رضایت پروردگار بود.
زندگی او نشان داد که اخلاص، تواضع و محبت به مردم، سرمایههایی هستند که پس از رفتن انسان نیز باقی میمانند.
شهید عدنان اشکاوند رفت، اما نامش در میان مردم مریوان به عنوان انسانی مخلص، آرام و خدمتگزار باقی خواهد ماند؛ مردی که زندگی کوتاهش، روایتی بلند از ایمان و ایثار بود.
در ادامه تصاویر اختصاصی از این شهید والامقام را ببینید.






انتهای پیام/481/