به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، به تصویر کشیدن برهنگی و یا خشونت به عنوان یک پدیده متاخر در سینمای جهان شناخته میشود که در نوع خود با هرچه جلوتر رفتن، دست به گونههای خلاقانهای از خود میزند و در حال توسعهمند کردن خود است. اولین سوالی که شاید اصلا به ذهن مخاطب فیلمهای امروزی خطور نمیکند این است که آیا استفاده از رانتِ اروتیسم و خشونت در فیلمها کنترل شده و در راستای هدف غایی فیلم است و یا نه خود سوژهایست که مرکزیت و اصالت دارد؟ پاسخ این پرسش را میتوان با بررسی دقیق و فرمی فیلمها استخراج کرد و نسبت به میزان استفاده و یا سوءاستفاده از آن قضاوت کرد.
سوال دیگری که در این مطرح میگردد این است؛ در گذشته که استفاده از برهنگی جنسی و خشونت به این شکل وجود خارجی نداشته، پس چه جذابیتی برای انتقال مفاهیم حسی در سینما مورد استفاده قرار میگرفته است؟ چه ایدههایی در سبد چینش میزانسن و دکوپاژ کارگردان برای به نمایش درآوردن بهتر و جذابتر فیلمنامه وجود داشت؟
سینمای امروز برای نسل این شرایط را بوجود آورده که سینما را نتواند بدون سکس و خشونت تصور کند و یا اینکه جذابیت سینمایی را صرفا خلاصه در این دو فاکتور ببیند. باید برای خوانندگان جالب توجه باشد که در اوایل دهه 30 میلادی مجموعه قوانینی بازدارنده با عنوان "کد تولید تصاویر متحرک" یا "قوانین هیز" تدوین و تنظیم شد و در سال 1934 لازم الاجرا شد. دودهه از بهترین و ماندگارترین فیلمهای کلاسیک جهان در همان سالها ساخته و منتشر شدند.
محدودیت باعث ایجاد خلاقیت میشود. خلاقیتی که در خدمت انتقال بهتر حس در بستر فرم سینمایی قرارمیگرد. مسئله اینجاست. این جذابیتها باید در اختیار اثر قرارگیرد نه مسلط و سوار بر اثر. استفاده از بدنمندی به شکل کلی در فیلمها باید طبق بودجهبندی دکوپاژی و میزانسنی قرارگیرد و نحوه و نوع و مقدار آن را پیام و حس آن سکانس مشخص میکند. بدن زیبای یک زن، بدن تنومند یک مرد، ضربهای که یک شخصیت به شخصیت دیگر وارد میکند بایستی در خدمت هدف آن سکانس قرارگیرد، نه اینکه به شکل اغراق آمیز و اگزجره برای فروش بیشتر و جذابیت بالاتر فلان بازیگر زن زیبا در فیلم مورد پردازش قرار گیرد. با این اوصاف تمام عناصر یک فیلم برای یک هدف مشخص و متمرکز خود را صرف میکنند و نتیجه هم یک نتیجه انسانی و معقول در برابر نگاه مخاطب حاضر میشد. وقتی خلاقیت خود را در چگونگی بیان یک مفهوم حسی مصرف کند مارا بیشتر با ابعاد نهفتهی خود روبرو میکند. مارا بیشتر درمورد خود به فکر فرومیبرد. این مسئله میتواند جرقهی ایده چندین مسئله درونی و انسانی دیگر سینمایی را در ذهن سازنده مشتعل کند. این شیوه پردازش فیلمها مسیر انسانی و بیآلایشی را پیش روی مخاطب میگذارد و روز به روز در تعمیق ابعاد انسانی در جامعه اثرگذارتر عمل میکند.
به طور مثال شما بادیدن فیلم "خوشههای خشم" که بر اساس رمانی با همین عنوان نوشته "جان اشتاین بک" ساخته شده است میتوانید کلکسیونی از غرور و افتخار ملی برپایه شخصیتپردازی صحیح و انسانی را ببینید. آن هم در زمانی که آمریکا با "رکود برزگ" و عظیم خود دست و پنجه نرم میکرد آن هم با خشونتی سازمان یافته علیه کشاورزان آمریکایی. سازنده اما به جای افسارگسیختگی در نشاندادن خشونت و تحت تاثیر قراردادن مخاطب بواسطه این نوع از میزانسن، تصمیم گرفت پاشنه آشیل خود را انسانهای رنج دیده قرار دهد، نه رنجورانی که ای بسا انسان هم هستند! در دل حوادث تلخ وناملایمتیهای آن دوران چیزی که مخاطب منتظر دیدن آن است قهرمان و قهرمانی است. کورسوی امیدی که حس جستجوگری بیننده را برای ادامه دادن فیلم تحریک میکند. اینجاست که بدنمندی متعادل شخصیتهاست که باید در خدمت این امید قرارگیرد. اینجا بازوهای پیچیده و بدنی برهنه فقط صورت مسئله را در آن سکانس پاک میکند و ذهن مخاطب را جایی دور از ماهیت اصلی فیلم مشغول میکند.
این اتفاق در امروز سینمای جهان به شکل تعمدی توسط سازنده میافتد. یعنی کارگردان برای داشتن بدنهایی خاص و جذاب سناریوهای برهنگی میچیند تا ازین اُبژه، سوژهای حاکم بر داستان خود خلق کند؛ ناغافل از اینکه نمیداند مخاطب در آن لحظه مشغول دیدن برهنگی آن بدن و بازوان پیچیده است و حتی به قصه و داستان او نیز وقعی نمینهد. این ماجرا هنگامی بغرنجتر میشود که میشنویم بسیاری از این ایدههای جنسی خارج از خواسته سازنده و صرفا مبتنی بر علاقه بازیگران جهت انجام آن رابطه است!
این مبحث در سینمای جهان جا برای بحثهای فراوانی دارد که میتوان آن را در ساختهای مختلفی بسط و ادامه داد. در این میان جایگاه سینمای ایران باوجود جلوتر بودن آن از سینمای هالییوود -از این حیث- میتواند محل ظهور فیلمهایی باشد که در عین سرشار بودن از روح سینمایی آثار، طلایه دار سینمای انسانی و پیشبرنده اخلاقی باشد. مهار خودخواسته جذابیتهای جنسی در سینمای ایران بواسطهی فرهنگ و اعتقادات حاکم بر مردم بخش زیادی از این مسیر را در اختیار سینماگر ایرانی قرارداده است تا با مطرح کردن مفاهیم ارزشمند انسانی بتواند راه جدیدی را پیشروی سینمای جهان قراردهد.
اگر بخواهیم یکی از این تاثیرگذاریها را نام ببریم، سینمای عباس کیارستمی است. بحث در خصوص این سینماگر ایرانی بسیار است اما محل ورود این نگارنده انتخاب ایدهها و مفاهیمی است که حاکم بر سینمای عباس کیارستمی است، نه تئوریهای او در حوزه چگونگی دکوپاژ و کارگردانی. عباس کیارستمی به عنوان نمونهای که توانست با سینمای اروپا نیز ارتباط برقرار کند و نوع نگاه انسانی خود را وارد آن بخش از سینمای جهان کند قابل تقدیر است. نگاهی انسانی از دریچه سینما که میخواهد انسانها و روابطشان را هرچه سادهتر اما با عمقی برخواسته از یک جهانبینی واقعی به مخاطب معرفی نماید. در این نوع سینما سکس و خشونت هیچ جایگاهی ندارد و دال مرکزی جستجوگری انسانها در شرایطی مبتنی بر واقعیت به دنبال خود و برای رسیدن به خودآگاهی است.
شاید در ابتدا گمان میشد ایران نمیتواند با این محدودیت ها حرفی برای گفتن در جهان امروزی سینما داشته باشد، اما دیدیم عباس کیارستمی و سایر کارگردانان ما در این حوزه مانند مجید مجیدی چگونه بخش زیادی از سینمای جهان را تحت تاثیر خود قراردادند. سخنرانی مارتین اسکورسیزی در تمجید از سینمای کیارستمی و آثار اقتباس شده فراوانی از او توسط کارگردانان مطرحی چون نوری بیلگه جیلان نشان میدهد که دست برتر سینمای ایران مفاهیم و ارزشهایی است که اگر بتوان قالب صحیح سینمایی را برای آن بدست آورند، حرف های زیادی برای جهان سینمایی خواهند داشت.
نویسنده: شیما الهامی راد
انتهای پیام/