به گزارش خبرگزاری تسنیم از یزد، در سیر تطور جوامع، تمایزی بنیادین میان «جامعه دانشاندوز» (جامعهای که صرفاً اطلاعات دارد) و «جامعه قائم به علم» (جامعهای که دانش در رفتار آن تبلور یافته است) وجود دارد. اگر راهبرد «حفظ علم»، صرفاً ضامن بقای میراث فرهنگی و دینی باشد، راهبرد «استحکام عقلانیت»، پیشران حاکمیت و پیشرفت تمدنی است. این سند بر این فرض استوار است که دانش، چنانچه از صافی ابزارهای منطقی و برهانی عبور نکند، به جای گرهگشایی، خود به مسئلهای برای تأملات بیهوده و استهلاک فکری بدل میشود. هدف از این تحلیل، ترسیم نقشه راهی است که در آن، علم از یک «کالای موروثی» به یک «نیروی محرکه راهبردی» در مدیریت تمدنی تبدیل گردد.
1. لایه معرفتشناختی: گذار از «تقلید موروثی» به «برهانمحوری»
از دیدگاه معرفتشناختی، یکی از موانع اصلی توسعه فکری، پدیده «انجماد معرفتی» است که ناشی از ارجاع حقیقت به «سنت موروثی» به جای «برهان» است. همانگونه که در تحلیل آیات سوره مبارکه «طور» مشهود است، ریشه اصلی جهل معرفتی، وابستگی وجودی به «قبول و نکول گذشتگان» است؛ وضعیتی که در آن، حقیقت نه با استدلال، بلکه با پیشینه تاریخی سنجیده میشود.
تحلیل پیوند با میراث علامه بهابادی یزدی: آثار منطقی و کلامی علامه بهابادی، فراتر از یک تدوین قواعد صوری، تلاشی برای بازسازی «نظام سنجش حقیقت» در ذهن مخاطب است. تمرکز ایشان بر دقت استدلال در حاشیهها، هدفی فراتر از تربیت یک «متکلم» دارد؛ هدف ایشان، تجهیز ذهن به ابزاری است که بتواند از چرخه «تقلید کورکورانه» رها شده و به دوران «تصدیق برهانی» وارد شود. در این الگو، جامعه با ابزار برهان، در برابر شبهات معرفتی مصون میماند.
2. لایه ساختاری: تمایز وجودی میان «عالم» و «قائم به علم»
در این لایه، تمایز میان «داشتن علم» (اندوختن دانش) و «قائم بودن به علم» (تجسد عقلانیت در رفتار) به عنوان یک ضرورت ساختاری مطرح میگردد. «عالم بودن» یک وضعیت ذهنی و انباشت اطلاعات است، اما «قائم بودن به علم»، یک وضعیت وجودی و رفتاری است.
تحلیل پیوند با میراث علامه بهابادی: اندیشه علامه بهابادی بر این اصل استوار است که علم کتابی، بدون عبور از فیلتر منطق، به «اطلاعات بیثمر» تقلیل مییابد. منطق در اینجا، کارکرد «پل ارتباطی» میان «دانش نظری» و «عمل اجتماعی» را ایفا میکند.
تبیین الگو:
عالم: فردی که قواعد را میشناسد اما در ساختار رفتاری خود، تابع آنها نیست.
قائم به علم: فردی که قواعد منطقی را در هسته تصمیمگیری، مدیریت و رفتار اجتماعی خود نهادینه کرده است.
هدف نهایی: هدف از تدوین آثار منطقی توسط علامه، تربیت نسلی است که منطق را نه یک «علم فرعی»، بلکه یک «سبک زیستن» و ابزاری برای پرهیز از «خطاهای استدلالی» در تصمیمات کلان اجتماعی و سیاسی بداند.
3. لایه تمدنی: اصلاح نظم از طریق «فصل میان تکوین و تشریع»
یکی از پیچیدهترین چالشهای تمدنی، خلط میان «قوانین تکوینی» (نظامات حاکم بر طبیعت) و «قوانین تشریعی» (نظامات حاکم بر شریعت و اجتماع) است. ناتوانی جوامع در اصلاح نظم، اغلب ناشی از این است که آنها به جای بهکارگیری ابزارهای تشریعی و عقلانی، در انتظار مداخلات تکوینی و معجزهآسا میمانند.
تحلیل پیوند با میراث علامه بهابادی: برای دستیابی به یک «جامعه قائم به عدل»، تشخیص مرز میان «انتظار الهی» و «مسئولیت عقلانی» الزامی است.
نقش منطق در فقه تمدنساز: منطق علامه بهابادی، ابزاری برای «دقت در تشریع» است. جامعهای که مجهز به ابزارهای منطقی باشد، درک میکند که اصلاح نظم اجتماعی، مستلزم بهکارگیری «قوانین عقلانی و تشریعی» است، نه اتکای صرف به فرآیندهای تکوینی. این همان مفهوم «فقه تمدنساز» است؛ یعنی پیریزی ساختارهای اجتماعی منسجم بر بنیاد عقل و برهان.
نتیجهگیری و راهبرد دبیرخانه
بر اساس تحلیل فوق، مأموریت راهبردی دبیرخانه بر پایه گذار از «دانش محض» به «عقلانیت عملی» تعریف میگردد: «میراث علامه بهابادی، پروژه تبدیل دانش حوزوی به عقلانیت اجتماعی است تا از طریق ابزار منطق، جامعه را از دوران تقلید موروثی به دوران قائم به علم و برهان منتقل کنیم.»
محورهای عملیاتی این راهبرد:
1. گذار از منطق صوری به منطق عملی: تبدیل قواعد ذهنی به ابزارهای تصمیمگیری کلان.
2. گذار از علم انباشتی به علم رفتاری: تبدیل دانش به ساختارهای رفتاری «قائمبهعلم».
3. گذار از خلط تکوین و تشریع به نظامسازی عقلانی: ایجاد توانمندی در جامعه برای مسئولیتپذیری تشریعی و اصلاح ساختارها.
یادداشت از: حسن عبدیپور، دبیر علمی کنگره بینالمللی علامه بهابادی یزدی
انتهای پیام/