گروه اجتماعی خبرگزاری تسنیم - رضامراد صحرائی وزیر اسبق آموزش و پرورش و استاد دانشگاه علامه طباطبائی نوشت: اگر بخواهیم پیام اخیر رهبر انقلاب به مناسبت هفتۀ دولت را از منظر آموزشوپرورش بخوانیم، به نظر من نباید فقط یک بند از آن را جدا کنیم و دربارۀ «فراراهبردی بودن تعلیموتربیت» سخن بگوییم.
این پیام یک منظومه دارد.
- از «ایران هرچه قویتر» سخن میگوید؛
- از ضرورت روایت قدرت و قوت ایران سخن میگوید؛
- مسئلۀ اقتصاد، تولید، فنّاوری و نوآوری را مطرح میکند؛
- بر انسجام اجتماعی تأکید میکند؛
- و سپس به فرهنگ، تعلیم و تربیت میرسد و تعبیر بسیار مهم «فراراهبردی» را به کار میبرد.
به نظرم اگر این اجزا را کنار هم قرار دهیم، یک پیام اساسی آشکار میشود:
ایران قوی فقط با اقتصاد قوی، فنّاوری پیشرفته یا قدرت نظامی ساخته نمیشود؛ ایران قوی به انسان قوی، جامعۀ منسجم، فرهنگ سازنده و نظام تعلیموتربیت قدرتمند نیز نیاز دارد.
و اینجاست که آموزشوپرورش از یک «دستگاه اجرایی» فراتر میرود و به یک مسئلۀ فراراهبردی تبدیل میشود.
فراراهبردی؛ یک واژه با یک معنای دقیق
خوشبختانه در خود پیام، معنای این واژه روشن شده است:
«تعبیر فراراهبردی بهمعنی آن است که تنظیم راهبردهای دیگر باید با ملاحظه این مسئله باشد.»
این جمله بسیار مهم است. معنایش صرفاً این نیست که آموزشوپرورش مهم است.
همۀ ما سالها گفتهایم آموزشوپرورش مهم است.
مسئله یک گام جلوتر است:
آموزشوپرورش باید در طراحی سایر راهبردهای کشور دیده شود.
- یعنی وقتی راهبرد اقتصادی مینویسیم، باید پیامد تربیتی و انسانی آن را ببینیم.
- وقتی سیاست فنّاوری تدوین میکنیم، باید ببینیم چه انسان و چه مهارتهایی برای آن لازم است.
- وقتی دربارۀ سیاست اجتماعی تصمیم میگیریم، باید ببینیم نتیجۀ آن بر خانواده، کودک، مدرسه و انسجام اجتماعی چیست.
- وقتی دربارۀ امنیت ملی صحبت میکنیم، باید بپرسیم جامعه از نظر اعتماد، هویت، سواد رسانهای، امید و تابآوری در چه وضعی قرار دارد.
بنابراین فراراهبردی بودن یعنی:
تعلیموتربیت یکی از متغیرهای حاکم بر سایر راهبردهای کشور باشد، نه صرفاً یکی از موضوعات کنار آنها.
چرا آموزشوپرورش فراراهبردی است؟
پاسخ را میتوان در یک جمله بیان کرد:
چون هیچ راهبرد ملی بدون انسان اجرا نمیشود و بخش مهمی از انسان آینده در نظام تعلیموتربیت ساخته میشود.
ما میتوانیم بهترین برنامۀ توسعه صنعتی را طراحی کنیم؛ اما چه کسی آن را اجرا میکند؟
انسان.
میتوانیم بهترین فناوریها را تولید کنیم؛ چه کسی باید آنها را توسعه دهد و بهکار گیرد؟
انسان.
میتوانیم بهترین ساختار اداری را طراحی کنیم؛ چه کسی در آن تصمیم میگیرد؟
انسان.
میتوانیم برای اقتصاد، امنیت، علم، دیپلماسی و تولید برنامه داشته باشیم؛ اما کیفیت همۀ اینها در نهایت به کیفیت انسانهایی وابسته است که آنها را میسازند و اداره میکنند.
از این منظر، مدرسه فقط محل انتقال اطلاعات نیست. مدرسه کارخانۀ تولید سرمایۀ انسانی، سرمایۀ اجتماعی و تا حد زیادی سرمایۀ فرهنگی کشور است.
بانک جهانی نیز در تازهترین چارچوبهای خود برای «یادگیری بنیادی» تأکید میکند که سواد خواندن، حساب و مهارتهای اجتماعی ـ هیجانی پایهای برای یادگیری مادامالعمر، اشتغال، شهروندی فعال و خروج از چرخۀ فقر هستند.
پس اگر قرار است دربارۀ ایران آینده صحبت کنیم، باید درباره مدرسۀ امروز صحبت کنیم.
ایران هرچه قویتر؛ قدرت ملی را چگونه تعریف کنیم؟
یکی از مفاهیم مرکزی پیام، «ایران هرچه قویتر» است.
اما قدرت ملی را نباید فقط در قدرت سخت خلاصه کرد. قدرت ملی امروز ترکیبی است از:
- قدرت اقتصادی؛
- قدرت علمی؛
- قدرت فناوری؛
- قدرت دفاعی؛
- سرمایۀ انسانی؛
- سرمایۀ اجتماعی؛
- اعتماد عمومی؛
- انسجام ملی؛
- فرهنگ؛
- توان حل مسئله؛
- و امید به آینده.
اگر جامعهای تجهیزات پیشرفته داشته باشد، اما سرمایه انسانی کافی نداشته باشد، قدرت آن پایدار نیست.
اگر اقتصاد بزرگ داشته باشد، اما نظام آموزشی آن قادر به تولید نیروی ماهر نباشد، قدرتش پایدار نیست.
اگر فناوری داشته باشد، اما جامعه فاقد اعتماد و انسجام باشد، باز هم شکننده است.
از همین منظر است که تعلیموتربیت مستقیماً به پروژۀ «ایران هرچه قویتر» متصل میشود.
قدرت پایدار از انسان توانمند آغاز میشود.
آموزشوپرورش؛ هزینه یا سرمایهگذاری؟
یکی از تغییرات ذهنی مهمی که باید اتفاق بیفتد همین است. در ادبیات بودجهای، آموزشوپرورش عمدتاً «هزینۀ جاری» دیده میشود.
حقوق معلم، مدرسه، تجهیزات و ادارۀ سیستم.
اما از منظر توسعه، آموزش یک سرمایهگذاری است.
OECD در تازهترین گزارش جامع خود، Education at a Glance 2025، نشان میدهد که کشورهای OECD بهطور متوسط حدود 4.7 درصد تولید ناخالص داخلی خود را برای مؤسسات آموزشی از دوره ابتدایی تا آموزش عالی هزینه میکنند؛ سهم آموزش ابتدایی و متوسطه حدود 3.3 درصد GDP است. همچنین بهطور متوسط حدود 11 درصد کل مخارج عمومی دولتها به آموزش اختصاص پیدا میکند.
اما نکتۀ مهم این است که صرف افزایش منابع کافی نیست. مسئله این است که:
منابع چگونه به یادگیری تبدیل میشوند؟
این دقیقاً همان تغییری است که در ادبیات جهانی آموزش اتفاق افتاده است.
دیگر سؤال اصلی این نیست:
- چند مدرسه داریم؟
- چند کلاس داریم؟
- چند دانشآموز ثبتنام کردهاند؟
- بلکه سؤال اصلی این است:
- دانشآموز در مدرسه واقعاً چه چیزی یاد میگیرد؟
مدرسه رفتن مساوی یاد گرفتن نیست
این یکی از مهمترین یافتههای چند دهۀ اخیر سیاستگذاری آموزشی در جهان است.
ممکن است یک کودک پنج، شش یا ده سال در مدرسه باشد، اما مهارتهای پایه را به اندازۀ کافی کسب نکرده باشد.
بانک جهانی برای توضیح این مسئله از مفهوم «فقر یادگیری» استفاده میکند.
در آخرین گزارشهای بانک جهانی، در کشورهای کمدرآمد و متوسط تقریباً هفت کودک از هر ده کودک دهساله قادر نیستند یک متن ساده متناسب با سن خود را بخوانند و بفهمند.
چرا این عدد برای بحث ما مهم است؟
چون نشان میدهد:
دسترسی به آموزش کافی نیست؛ کیفیت یادگیری مسئله اصلی است.
بنابراین اگر قرار است آموزشوپرورش ایران فراراهبردی تلقی شود، یکی از مهمترین تغییرات باید این باشد که شاخص اصلی موفقیت نظام آموزشی از «ورودیها» به سمت «یادگیری واقعی دانشآموز» حرکت کند.
یک سؤال اساسی: در پایان دوازده سال چه انسانی تحویل جامعه میدهیم؟
به نظرم در گفتوگوی عمومی دربارۀ آموزشوپرورش باید مرتب این سؤال را مطرح کنیم:
دانشآموز دوازده سال در اختیار نظام تعلیموتربیت است. در پایان این دوازده سال چه چیزی باید داشته باشد؟ فقط مدرک دیپلم؟
یا باید بتواند:
- بخواند و بفهمد؛
- درست بنویسد؛
- مسئله حل کند؛
- فکر انتقادی داشته باشد؛
- با دیگران همکاری کند؛
- مهارت ارتباطی داشته باشد؛
- سواد رسانهای داشته باشد؛
- با فنّاوری کار کند؛
- اخلاق و مسئولیت اجتماعی داشته باشد؛
- کشورش را بشناسد؛
- و برای ساختن آینده انگیزه داشته باشد؟
اگر خروجی نظام آموزشی را اینگونه تعریف کنیم، آن وقت آموزشوپرورش مستقیماً به اقتصاد، فرهنگ، سیاست، امنیت و جامعه متصل میشود.
و این دقیقاً همان معنای فراراهبردی است.
معلم؛ نقطه اتصال فرهنگ و آینده
نکتۀ بسیار معنادار دیگری در پیام اخیر این است که پس از طرح فراراهبردی بودن فرهنگ و تعلیموتربیت، بلافاصله از گروههایی سخن گفته میشود که «منبع اشاعۀ فرهنگ مثبت و سازنده» هستند و در صدر آنها معلمان آموزشوپرورش، دانشگاه و حوزه قرار میگیرند. این بخش در گزارشهای منتشرشده از پیام نیز بهطور مشخص برجسته شده است. این نکته فقط احترام به معلم نیست.
یک دلالت سیاستی دارد:
اگر تعلیموتربیت فراراهبردی است، معلم نیز یک سرمایۀ راهبردی کشور است.
بنابراین:
- انتخاب معلم،
- تربیت معلم،
- کیفیت دانشگاه فرهنگیان و سایر مسیرهای تربیت معلم،
- توانمندسازی حرفهای،
- معیشت،
- اعتبار اجتماعی،
- انگیزه،
- و فرصت رشد حرفهای معلم
دیگر موضوعات صرفاً اداری آموزشوپرورش نیستند.
اینها مستقیماً با کیفیت سرمایۀ انسانی آیندۀ کشور مرتبطاند.
OECD در گزارش 2025 خود میگوید هزینۀ کارکنان آموزشی بزرگترین بخش هزینههای آموزش را تشکیل میدهد و سیاست دستمزد، اندازۀ کلاس، ساعات تدریس و شرایط حرفهای معلمان از عوامل مهم شکلدهندۀ کیفیت و هزینۀ نظام آموزشیاند. در سهچهارم کشورهای OECD دارای داده، حقوق واقعی معلمان ابتدایی از 2015 تا 2023 افزایش یافته و متوسط افزایش واقعی حدود 7 درصد بوده است.
بنابراین وقتی دربارۀ معلم صحبت میکنیم، فقط دربارۀ حقوق یک گروه شغلی صحبت نمیکنیم.
دربارۀ کیفیت آیندۀ کشور صحبت میکنیم.
انسجام اجتماعی؛ حلقه اتصال بخش دیگری از پیام با آموزشوپرورش
یک بخش بسیار مهم دیگر پیام، تأکید بر انسجام اجتماعی است.
در پیام تصریح میشود که هر اقدام در عرصههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی باید دارای «پیوست انسجام اجتماعی» باشد و «هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد» ممنوع است.
به نظرم این مفهوم ارتباط بسیار عمیقی با تعلیموتربیت دارد.
چرا؟
چون مدرسه شاید نخستین نهاد عمومی بزرگی باشد که کودک در آن زندگی اجتماعی را تمرین میکند.
کودک در مدرسه فقط ریاضی و علوم نمیآموزد. یاد میگیرد:
- با کسی که مثل او نیست زندگی کند؛
- قانون را رعایت کند؛
- حق دیگری را به رسمیت بشناسد؛
- همکاری کند؛
- گفتوگو کند؛
- اختلاف را مدیریت کند؛
- و عضو یک جمع باشد.
بنابراین آموزشوپرورش یکی از مهمترین نهادهای تولید سرمایه اجتماعی است.
از این منظر، انسجام اجتماعی چیزی نیست که فقط در زمان بحران از مردم انتظار داشته باشیم. انسجام اجتماعی باید سالها قبل در مدرسه ساخته شود.
آموزشوپرورش و روایت قوت
یکی دیگر از نکات بسیار مهم پیام، مسئلۀ «روایت قدرت و قوت ایران» است. این مفهوم را هم میتوان به آموزشوپرورش مرتبط کرد. اما باید در اینجا ظرافتی را رعایت کنیم. روایت قوت به معنای نادیده گرفتن ضعفها نیست.
اتفاقاً در خود پیام گفته شده است که ضعف و کمبود نیازمند «برنامهریزی و اقدام برای رفع مشکل» است.
بنابراین نظام تعلیموتربیت باید دانشآموزی تربیت کند که دو توانایی را همزمان داشته باشد:
واقعیتها را ببیند و نقاط قوت را نیز بشناسد. یعنی نه گرفتار خودتحقیری شود و نه گرفتار خودشیفتگی.
نسلی که:
- تاریخ علمی و فرهنگی ایران را میشناسد؛
- ظرفیتهای کشور را میداند؛
- دستاوردها را میبیند؛
- مشکلات را هم میشناسد؛
- و مهمتر از همه، احساس میکند میتواند در حل آنها نقش داشته باشد.
این همان نقطهای است که امید از شعار به یک مفهوم تربیتی تبدیل میشود.
امید واقعی یعنی:
«مشکل را میبینم، اما احساس میکنم قادر به تغییر آن هستم.»
برای اینکه نسل آینده به ایران امیدوار باشد، صرفاً نباید به او بگوییم «ایران قوی است».
باید به او امکان تجربه توانمندی بدهیم.
دانشآموز باید احساس کند:
- میتواند مسئله حل کند؛
- میتواند چیزی بسازد؛
- میتواند کارآفرینی کند؛
- میتواند پژوهش کند؛
- میتواند فناوری خلق کند؛
- و میتواند در آینده کشور سهم داشته باشد.
در آن صورت روایت قدرت، به تجربه قدرت تبدیل میشود.
فنّاوری و نوآوری؛ یک پیوند بسیار مهم با آموزش
در پیام اخیر بر «بهکارگیری فنّاوریها و نوآوریهای پیشنهادشده توسط نخبگان جوان» نیز تأکید شده است و حوزۀ تعلیموتربیت نیز در زمرۀ عرصههایی ذکر میشود که فنّاوری میتواند در آنها جهش ایجاد کند.
این نکته امروز اهمیت مضاعف دارد. ما در عصر هوش مصنوعی قرار داریم. هوش مصنوعی در حال تغییر:
- شغلها،
- روش یادگیری،
- روش تولید دانش،
- اقتصاد،
- ارتباطات،
- و حتی مفهوم سواد است.
پس اگر راهبرد فنّاوری کشور را تدوین کنیم اما مدرسه همان مدرسۀ بیست سال قبل باقی بماند، یک تناقض راهبردی ایجاد کردهایم.
فراراهبردی بودن آموزش یعنی وقتی دربارۀ توسعۀ هوش مصنوعی صحبت میکنیم، همان لحظه باید بپرسیم:
- دانشآموز امروز چه مهارتی نیاز دارد؟
- معلم چگونه باید تغییر کند؟
- برنامۀ درسی چگونه باید بازطراحی شود؟
- ارزشیابی چگونه باید تغییر کند؟
- نقش حفظ کردن اطلاعات در عصر دسترسی فوری به اطلاعات چیست؟
- و چه مهارتهایی باید جایگزین آن شود؟
مدرسۀ آینده باید چه چیزی را آموزش دهد؟
در مدرسۀ آینده قطعاً دانش موضوعی همچنان مهم است. اما کافی نیست. دانشآموز باید یاد بگیرد:
- چگونه یاد بگیرد؛
- چگونه سؤال خوب بپرسد؛
- چگونه اطلاعات غلط را تشخیص دهد؛
- چگونه از هوش مصنوعی استفاده کند؛
- چگونه صحت پاسخ آن را بررسی کند؛
- چگونه خلاق باشد؛
- و چگونه با دیگران کار کند.
در چنین جهانی، معلم نیز دیگر فقط انتقالدهندۀ اطلاعات نیست.
معلم، طراح یادگیری و راهنمای رشد انسان است.
اقتصاد و آموزشوپرورش؛ دو حوزه جدا از هم نیستند
در پیام اخیر، بخش قابل توجهی به اقتصاد، تولید داخلی، سرمایهگذاری و فنّاوری اختصاص یافته است. ممکن است تصور کنیم این بخش ارتباطی با تعلیموتربیت ندارد. اما دقیقاً برعکس است.
اقتصاد امروز بیش از هر زمان دیگری به سرمایۀ انسانی وابسته است.
کارخانۀ آینده با کارخانۀ پنجاه سال قبل متفاوت است.
کشاورزی آینده، صنعت آینده، خدمات آینده و اقتصاد دیجیتال همگی به نیروی انسانی ماهر نیاز دارند.
- پس سیاست صنعتی بدون سیاست مهارتی ناقص است.
- سیاست فنّاوری بدون سیاست آموزشی ناقص است.
- و سیاست اشتغال بدون شناخت مهارتهای آینده ناقص است.
این همان معنای عملی فراراهبردی است: اقتصاد باید آموزش را ببیند و آموزش باید آینده اقتصاد را ببیند.
اما یک هشدار مهم؛ آموزشوپرورش را نباید فقط برای بازار کار خواست
آموزش یک مأموریت اقتصادی دارد، اما فقط اقتصادی نیست.
بانک جهانی نیز یادگیری بنیادی را علاوه بر بهرهوری و اشتغال، با شهروندی فعال، رشد اجتماعی ـ هیجانی و مشارکت اجتماعی مرتبط میداند.
- ما فقط نیروی کار تربیت نمیکنیم.
- انسان تربیت میکنیم.
- شهروند تربیت میکنیم.
- پدر و مادر آینده تربیت میکنیم.
- مدیر آینده تربیت میکنیم.
- عضو جامعۀ آینده را تربیت میکنیم.
بنابراین تعلیموتربیت باید همزمان:
- اقتصادی،
- اجتماعی،
- فرهنگی،
- اخلاقی،
- مدنی
- و علمی
دیده شود.
آموزشوپرورش در شرایط جنگ و بحران
پیام اخیر در بستری صادر شده که صریحاً به جنگ، تحریم و فشار دشمن اشاره دارد. این مسئله، معنای فراراهبردی بودن آموزش را حتی روشنتر میکند. یکی از درسهای مهم بحرانهای بزرگ جهان این است که آموزش نباید در بحران متوقف شود.
چرا؟
چون مدرسه در بحران فقط کلاس درس نیست.
مدرسه:
- به زندگی نظم میدهد؛
- کودک را به آینده متصل میکند؛
- ارتباط اجتماعی ایجاد میکند؛
- به خانواده اطمینان میدهد؛
- و بخشی از احساس عادی بودن زندگی را حفظ میکند.
بنابراین تابآوری نظام آموزشی باید بخشی از تابآوری ملی باشد.
نظام آموزشی تابآور یعنی چه؟
یعنی اگر بحران ایجاد شد:
- آموزش متوقف نشود؛
- ارتباط دانشآموز و معلم قطع نشود؛
- زیرساختهای جایگزین آماده باشند؛
- معلم برای شرایط بحران آموزش دیده باشد؛
- محتوای مناسب وجود داشته باشد؛
- و دانشآموزان آسیبپذیر فراموش نشوند.
تجربۀ کرونا نشان داد سیستمهایی که چنین آمادگیای نداشتند، هزینۀ آموزشی و اجتماعی بسیار سنگینی پرداختند.
این نیز یکی دیگر از مصادیق نگاه فراراهبردی است:
برای آموزش در روز بحران نباید روز بحران تصمیم گرفت. باید از قبل طراحی کرد.
یک نکتۀ مهم دربارۀ حکمرانی آموزش
در سالهای اخیر بانک جهانی یک تغییر رویکرد مهم داشته است.
دیگر فقط نمیپرسد:
«بودجۀ آموزش چقدر است؟»
بلکه میپرسد:
چه چیزی در داخل سیستم باعث یادگیری یا مانع یادگیری میشود؟
در نسخۀ بهروز «Global Education Policy Dashboard» بانک جهانی که در مارس 2026 منتشر شده، چهار عامل سطح مدرسه در مرکز توجه قرار دارند:
- دانشآموز آماده یادگیری؛
- تدریس باکیفیت؛
- منابع و زیرساخت مناسب؛
- و مدیریت توانمند مدرسه.
اما بانک جهانی یک سطح بالاتر هم میرود و سیاستها، ظرفیت بوروکراتیک و کیفیت حکمرانی سیستم را نیز اندازهگیری میکند. این چارچوب بیش از 30 شاخص دارد و تا امروز در بیش از 20 نظام آموزشی به کار رفته است.
این نکته برای ما خیلی مهم است. گاهی مشکل آموزش را فقط در کلاس جستوجو میکنیم. در حالی که ممکن است معلم خوب باشد، اما سیاست غلط باشد. یا مدرسه خوب باشد، اما نظام مدیریت و تخصیص منابع مشکل داشته باشد.
پس اصلاح آموزشوپرورش نیازمند اصلاح حکمرانی است.
از مدیریت ورودیها به مدیریت یادگیری
به نظرم یکی از مهمترین تغییراتی که آموزشوپرورش آیندۀ ایران به آن نیاز دارد همین است:
از:
- چند مدرسه ساخته شد؟
- چند کلاس تجهیز شد؟
- چند نفر استخدام شدند؟
- چقدر بودجه مصرف شد؟
به سمت:
- دانشآموز چقدر یاد گرفت؟
- شکاف یادگیری چقدر کاهش یافت؟
- عدالت آموزشی چقدر بهتر شد؟
- معلم چقدر توانمندتر شد؟
- و مدرسه چقدر مسئلهمحورتر شد؟
حرکت کنیم.
این همان حکمرانی مبتنی بر داده و شواهد است.
عدالت آموزشی؛ شاید مهمترین آزمون فراراهبردی بودن
اگر آموزشوپرورش فراراهبرد است، نمیتوان پذیرفت که کیفیت آموزش کودک به کدپستی محل زندگی او وابسته باشد. کودکی که در روستای دورافتاده متولد میشود، نباید فقط به دلیل محل تولد، آیندهای کاملاً متفاوت از کودک یک منطقه برخوردار داشته باشد.
عدالت آموزشی فقط توزیع یکسان منابع نیست.
عدالت یعنی هر کودک آنچه برای رسیدن به یک فرصت واقعی نیاز دارد دریافت کند.
بعضی مدارس به حمایت بیشتر نیاز دارند.
بعضی دانشآموزان به زمان بیشتر نیاز دارند.
بعضی مناطق به معلم باتجربهتر و زیرساخت بهتر نیاز دارند.
عدالت، «برابری مکانیکی» نیست.
عدالت یعنی جبران نابرابری نقطۀ شروع.
و شاید مدرسه مهمترین نهادی باشد که میتواند نابرابری را کاهش دهد؛ یا برعکس، اگر درست عمل نکند، آن را بازتولید کند.
نقش خانواده؛ نکتۀ مهم دیگری در پیام
در پیام اخیر، در کنار معلمان و دیگر گروههای فرهنگساز، به نقش بانوان خانهدار در انتقال فرهنگ به فرزندان نیز تصریح شده است.
این نکته یک مفهوم بزرگتر را یادآوری میکند:
تربیت فقط در مدرسه اتفاق نمیافتد.
خانواده، مدرسه، رسانه، فضای مجازی، گروه همسالان و جامعه همه در تربیت نقش دارند.
بنابراین نظام تعلیموتربیت موفق نمیتواند خانواده را بیرون از مدرسه ببیند.
ما باید از «مدرسه برای خانواده» به سمت «مدرسه با خانواده» حرکت کنیم.
اگر بخواهیم پیام اخیر را از سطح مفهوم به سطح عمل بیاوریم، به نظر من حداقل هشت نتیجه دارد.
اول؛ هر سیاست کلان کشور باید پیوست تربیتی داشته باشد.
درست همانطور که در پیام از «پیوست انسجام اجتماعی» سخن گفته شده است، میتوان دربارۀ پیامدهای تربیتی سیاستهای کلان نیز سؤال کرد:
این تصمیم چه اثری بر خانواده، کودک، امید، مهارت و سرمایه انسانی دارد؟
دوم؛ کیفیت یادگیری باید شاخص اصلی آموزشوپرورش شود.
سوم؛ معلم باید بهعنوان سرمایۀ راهبردی کشور دیده شود.
چهارم؛ عدالت آموزشی باید به مسئلۀ ملی تبدیل شود.
پنجم؛ نظام آموزشی باید برای شرایط بحران تابآور طراحی شود.
ششم؛ برنامۀ درسی باید متناسب با عصر هوش مصنوعی و آیندۀ مشاغل بازطراحی شود.
هفتم؛ انسجام اجتماعی، گفتوگو، مسئولیت اجتماعی و هویت ملی باید بخشی از خروجی واقعی مدرسه باشند.
و هشتم؛ آموزشوپرورش باید از تصمیمگیری مبتنی بر حدس و تجربۀ فردی به حکمرانی مبتنی بر داده، پژوهش و شواهد حرکت کند.
یک نکتۀ بنیادی؛ آموزشوپرورش پروژۀ یک دولت نیست. اگر امروز یک کودک وارد کلاس اول شود، دوازده سال بعد دیپلم میگیرد.
نتیجه بسیاری از تصمیماتی که امروز دربارۀ او میگیریم ممکن است ده، پانزده یا بیست سال دیگر آشکار شود.
بنابراین آموزشوپرورش نمیتواند پروژۀ یک وزیر یا یک دولت باشد.
آموزشوپرورش پروژۀ بیننسلی یک ملت است.
دولتها میآیند و میروند، اما مسیر تعلیموتربیت باید ثبات داشته باشد.
به همین دلیل ما به یک اجماع بلندمدت درباره چند اصل اساسی نیاز داریم:
- کیفیت؛
- عدالت؛
- معلم؛
- هویت؛
- مهارت؛
- علم؛
- اخلاق؛
- فنّاوری؛
- و آیندهنگری.
ایران آینده در کجا ساخته میشود؟
وقتی میگوییم «ایران آینده»، ممکن است ذهن ما به سمت کارخانه، دانشگاه، آزمایشگاه، نیروگاه یا فناوریهای پیشرفته برود.
همۀ آنها ضروریاند.
اما یک مرحله قبل از همۀ اینها وجود دارد:
انسانی که قرار است آن کارخانه، دانشگاه، آزمایشگاه و فنّاوری را اداره کند. این انسان امروز ممکن است در کلاس سوم ابتدایی باشد.
ممکن است امروز معلمی در یک مدرسۀ کوچک روستایی در حال شکل دادن به شخصیت او باشد.
از این جهت میتوان گفت:
آیندۀ ایران، بسیار پیش از آنکه در کارخانهها ساخته شود، در کلاسهای درس ساخته میشود.
جمعبندی
به نظرم پیام اخیر رهبر انقلاب دربارۀ تعلیموتربیت را باید در منظومۀ بزرگتر «ایران هرچه قویتر» فهم کرد.
اگر این نگاه را بپذیریم، آموزشوپرورش دیگر یکی از دهها دستگاه دولت نیست.
بلکه نهادی است که بر ظرفیت اجرای بسیاری از راهبردهای دیگر اثر میگذارد.
اقتصاد به سرمایه انسانی نیاز دارد.
فنّاوری به انسان خلاق نیاز دارد.
امنیت به جامعۀ منسجم نیاز دارد.
انسجام به اعتماد و تربیت اجتماعی نیاز دارد.
قدرت ملی به امید نیاز دارد.
و همه اینها با تعلیموتربیت پیوند دارند.
بنابراین فراراهبردی بودن آموزشوپرورش یعنی:
هرگاه دربارۀ اقتصاد، فنّاوری، امنیت، فرهنگ، جامعه یا آیندۀ ایران تصمیم میگیریم، باید یک صندلی نیز برای تعلیموتربیت در اتاق تصمیمگیری وجود داشته باشد.
و اگر بخواهم همۀ این بحث را در یک جمله برای پایان گفتوگو خلاصه کنم، میگویم:
راهبردهای کشور برای ساختن ایران آیندهاند؛ اما تعلیموتربیت، انسانِ سازندۀ آن آینده را میسازد. به همین دلیل است که تعلیموتربیت نه فقط راهبردی، بلکه فراراهبردی است.
و شاید یک عبارت دیگر هم بتواند جانِ پیام را خلاصه کند:
ایران هرچه قویتر، بدون مدرسۀ هرچه قویتر و معلم هرچه توانمندتر، دستیافتنی نیست.
انتهای پیام/