به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، حسن غلامپور فعال رسانه طی یادداشتی نوشت: وقتی برق هست، کمتر کسی به مسیر طولانی تولید، انتقال و توزیع آن فکر میکند؛ اما کافی است چند دقیقه برق قطع شود تا اهمیت آن در زندگی روزمره آشکار شود، با این حال، در موضوع مدیریت مصرف، صرفاً یادآوری اهمیت برق به مردم کافی نیست. پرسش اصلی این است که رسانه چگونه میتواند مردم را از شنونده یک توصیه به همراه یک برنامه ملی و استانی تبدیل کند؟
در سالهای اخیر، بخش مهمی از پیامهای صنعت برق حول چند توصیه مشخص شکل گرفته است؛ تنظیم کولر روی 25 درجه، استفاده نکردن همزمان از وسایل پرمصرف در ساعات اوج، خاموش کردن روشناییهای غیرضروری و استفاده از روشنایی طبیعی. مدیرعامل شرکت توزیع نیروی برق گیلان نیز در تیرماه امسال مدیریت مصرف، بهویژه در تجهیزات سرمایشی، را برای عبور از روزهای گرم و حفظ پایداری شبکه ضروری دانست.
اما مسئله رسانه دقیقاً از همینجا آغاز میشود. آیا تکرار یک توصیه، الزاماً به تغییر رفتار منجر میشود؟
به نظر میرسد رسانه زمانی میتواند در مدیریت مصرف برق اثرگذار باشد که از مرحله «اطلاعرسانی» عبور کرده و به مرحله آگاهیبخشی، اقناع و مشارکت برسد، مردم باید بدانند چرا باید کولر را روی 25 درجه تنظیم کنند؛ چه اتفاقی در شبکه برق میافتد؛ چرا ساعات خاصی از روز حساستر است و کاهش مصرف یک خانواده چگونه میتواند در کنار هزاران خانواده دیگر، بر بار شبکه اثر بگذارد.
برای نمونه، چند سال است تنظیم کولر روی 25 درجه بهعنوان یکی از راهکارهای مدیریت مصرف مطرح شده است، حتی مسئولان صنعت برق استان در سالهای گذشته درباره نقش افزایش دما در رشد مصرف و ضرورت تنظیم تجهیزات سرمایشی توضیح دادهاند. اما رسانه نباید در همین جمله متوقف شود که «کولر را روی 25 درجه بگذارید».
وظیفه رسانه، روایت پشت این عدد است.
یک گزارش تصویری از یک خانواده، یک فروشگاه، یک اداره یا یک کارگاه که با اصلاح زمان و شیوه مصرف، بار برق خود را مدیریت کرده، میتواند بیش از دهها پیام کلیشهای درباره «صرفهجویی کنید» اثرگذار باشد.
از «مصرف نکنید» به «چگونه مصرف کنیم»
یکی از مشکلات پیامهای عمومی در حوزه انرژی، استفاده از ادبیات سلبی است؛ «کم مصرف کنید»، «خاموش کنید»، «استفاده نکنید». این ادبیات اگرچه ساده و قابل فهم است، اما در بلندمدت ممکن است مخاطب را خسته کند.
رسانه میتواند زبان دیگری را امتحان کند: به جای «مصرف نکن»، بگوید «زمان مصرفت را تغییر بده»، به جای «کولر را خاموش کن»، توضیح بدهد تنظیم صحیح دما چه اثری دارد. به جای «در مصرف برق صرفهجویی کنید»، نشان بدهد یک رفتار کوچک چگونه در مقیاس هزاران مشترک معنا پیدا میکند، در واقع، رسانه باید مفهوم پیچیده مدیریت بار را به زبان زندگی روزمره ترجمه کند.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم شرکت توزیع برق گیلان امکان پایش لحظهای مصرف مشترکان را با استفاده از کنتورهای هوشمند مطرح کرده و بر ضرورت همراهی مشترکان خانگی، اداری، کشاورزی و صنعتی تأکید کرده است.
رسانه نباید فقط بلندگوی صنعت برق باشد
البته همراه کردن مردم به معنای تبدیل رسانه به روابط عمومی صنعت برق نیست.رسانه باید پل ارتباطی دوطرفه برای ارتباط بین مردم و حاکمیت باشد گرچه در نمای کلی کارکرد رسانه از این مرحله عبور کرده و وارد فضای بزرگتر و تصمیم گیری هم شده است که در جای خود باید بحث شود.
اگر از شهروند انتظار داریم الگوی مصرف خود را اصلاح کند، باید درباره عملکرد دستگاههای دولتی، واحدهای تجاری، صنایع و حتی خود صنعت برق نیز سؤال بپرسیم. مردم زمانی بیشتر با یک پیام همراه میشوند که احساس کنند قواعد برای همه یکسان است.
وقتی از یک خانواده خواسته میشود در ساعات اوج مصرف مراقب استفاده از وسایل برقی باشد، همزمان باید درباره مصرف ادارات، مراکز تجاری و واحدهای بزرگ نیز اطلاعرسانی شفاف وجود داشته باشد. برای نمونه، مدیرعامل شرکت توزیع برق گیلان در مردادماه امسال میزان مصرف بخش اداری استان را حدود 20 مگاوات اعلام کرد و بر مدیریت مصرف در این بخش تأکید داشت، این همان نقطهای است که اعتماد عمومی و رسانه به یکدیگر میرسند؛ رسانه فقط از مردم مطالبه نمیکند، بلکه از همه بخشها مطالبهگری میکند.
قصهگویی، داده و مشارکت
رسانه برای اثرگذاری بیشتر در موضوع برق، سه ابزار مهم در اختیار دارد: قصه، داده و مشارکت.
قصه یعنی نشان دهیم مدیریت مصرف چه اثری بر زندگی واقعی مردم دارد، داده یعنی به جای جملات کلی، عدد و نتیجه ارائه کنیم و مشارکت یعنی مخاطب را فقط گیرنده پیام ندانیم؛ از او تجربه بخواهیم، گزارش بگیریم، پرسشهایش را منتشر کنیم و حتی از تجربههای موفق محلات، مدارس، ادارات، فروشگاهها و صنایع روایت بسازیم.
این رویکرد با تجربههای جدید صنعت برق نیز همخوان است، در شهریورماه امسال، مسئول روابط عمومی توانیر، پویش «قرار همدلی» را تجربهای از حکمرانی اجتماعی در صنعت برق توصیف کرد و مشارکت مردم را یکی از ارکان مدیریت مصرف دانست، این نکته برای رسانه اهمیت زیادی دارد: مردم نباید فقط مخاطب پویش باشند؛ باید بخشی از روایت پویش باشند.
پویشهای مقطعی تا فرهنگ پایدار
یکی دیگر از وظایف رسانه، عبور از موجهای مقطعی است، مدیریت مصرف برق نباید فقط در گرمترین روزهای سال و همزمان با افزایش احتمال خاموشی به موضوع رسانه تبدیل شود، اگر قرار است مصرف به یک فرهنگ تبدیل شود، آموزش و روایت آن باید در طول سال ادامه داشته باشد.
رسانه میتواند در فصل تابستان درباره کولر و ساعات اوج مصرف صحبت کند؛ در فصل کشاورزی درباره برق چاهها و پمپهای آب؛ در زمان برداشت محصول درباره برق واحدهای شالیکوبی؛ و در بخش صنعتی درباره مدیریت بار و استفاده از تجهیزات کممصرف. به این ترتیب، برق از یک موضوع فنی به یک موضوع اجتماعی تبدیل میشود.
مردم را نترسانیم؛ آنها را شریک کنیم
رسانه برای جلب توجه میتواند از هشدار استفاده کند، اما اگر تمام ارتباط با مخاطب بر پایه ترس از خاموشی باشد، نمیتوان انتظار داشت فرهنگ پایدار شکل بگیرد. پیام مؤثر باید به مردم نشان دهد که مدیریت مصرف صرفاً به معنای «کمتر زندگی کردن» نیست؛ بلکه به معنای هوشمندانهتر مصرف کردن است.
این تفاوت کوچکی در واژههاست، اما تفاوت بزرگی در نوع ارتباط با مخاطب ایجاد میکند، رسانه باید به مردم بگوید که قرار نیست آسایش حذف شود؛ قرار است مصرف بیهدف و همزمان مدیریت شود.
گیلان؛ فرصتی برای روایت بومی
برای رسانههای گیلان، یک مزیت مهم وجود دارد: میتوان مسئله برق را با زندگی واقعی استان گره زد، برق فقط پشت کنتور خانهها نیست؛ در پمپهای کشاورزی، شالیکوبیها، سردخانهها، واحدهای صنعتی، هتلها، فروشگاهها و ادارات نیز جریان دارد.
بنابراین رسانه گیلانی میتواند به جای تولید پیامهای تکراری، روایت برق در گیلان را بسازد؛ روایتی که نشان دهد هر کیلوواتساعت برق چگونه با کشاورزی، تولید، اشتغال، خدمات و زندگی مردم پیوند خورده است. در نهایت، رسانه زمانی در مدیریت مصرف برق موفق است که مردم بعد از دیدن یا خواندن یک محتوا فقط نگویند چه خبر؟؛ بلکه با خود بگویند: من از همین امروز چه کاری میتوانم انجام دهم؟
نقطه موفقیت رسانه، جایی نیست که مخاطب فقط پیام را ببیند؛ جایی است که پیام را بفهمد، آن را باور کند و به رفتار تبدیل کند.
مدیریت مصرف برق، بدون مردم ممکن نیست؛ اما همراه کردن مردم نیز بدون رسانهای که آگاه کند، توضیح دهد، مطالبهگری کند و مشارکت بسازد، دشوار خواهد بود. رسانه قرار نیست فقط چراغ هشدار را روشن کند؛ باید راه رسیدن به چراغ روشن پایدار را هم نشان دهد.
انتهای پیام/