به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، رضا اسماعیلی، شاعر، در یادداشتی بهمناسبت روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت شهریار نوشت:
بدون هیچ تردیدی، استاد شهریار که ملکالشعرای بهار وی را «نه تنها افتخار ایران، بلکه افتخار عالم شرق» نامیده است از ستارگان پرفروغ سپهر سخن، و یکی از قلههای رفیع شعر و ادب پارسی است که به مدد دولت عشق، تا هنوز و همیشه بر قلبهای عارفان و عاشقان جهان حکومت میکند. چنان که خود گفته است:
شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق
به خدا مُلک دلی نیست که تسخیر نکردی
این ترک پارسیگوی از سرآمدان غزل معاصر است. شاعری مردمی با آوازه جهانی و مخاطبانی پرشمار، هم در زمان حیات و هم بعد از مرگ.غزلهای بکر و بدیع این شاعر دلشده به اذعان اکثر سخنشناسان معاصر، از نمونههای فاخر و درخشان شعر و ادب پارسی به شمار میرود. غزلهای لطیف و دلانگیز شهریار به زبان فارسی و شاهکار «حیدربابا» که به زبان ترکی آذربایجانی سروده شده، دربر دارنده مضامین ناب و ظرایف و دقایق ادبی فراوانی است که هر خواننده اهل دلی را به شوق میآورد. غزلهایی به دور از کژتابیهای مضمونی، عاری از تکلف و تصنع، و سهل و ممتنع.
اشراف بر ادبیات شفاهی و امثال و حکم، گستردگی و تنوع تلمیحات، ترکیبها، اصطلاحات و ضربالمثلهایی که شهریار در اشعار خود استفاده کرده، مؤید این نکته است که وی به خاطر نزدیکی با مردم کوچه و بازار از درکی جامعهشناسانه و مردمشناسانه برخوردار بوده است. تشخص و برتری شهریار نسبت به معاصران خود همچون امیری فیروزکوهی، ابوالحسن ورزی، رهی معیری و... بدون تردید به خاطر همین ویژگی - مردمی بودن - او بوده که باعث صمیمیت و سادگی زبان و اقبال عام به آثارش شده است. داشتن سعه صدر ادبی که باعث همراهی او با «نیما» و استقبال از گفتمان نیمایی شد، و حرکت در مسیر نوگویی و نوجویی در این کامیابی و موفقیت بیتاثیر نبوده است. دایره تاثیرپذیری شهریار از نیما در شعرهایی چون «دو مرغ بهشتی، ای وای مادرم، هذیان دل، و نامه به انیشتین» قابل بررسی است که تحلیل و واکاوی آنها فرصتی دیگر میطلبد.
حسین منزوی شاعر همزبان وی و مولف کتاب «این ترک پارسیگوی» درباره نرمی و سادگی زبان شهریار در غزل چنین گفته است: «شاخصترین بُعد شاعری شهریار ارتباط او بین شعر گذشته و شعر جدید است و توفیقآمیزترین جنبه شهریار در غزل زبان اوست. زبان ساده و نزدیک به زبان گفتوگو و مردم عادی باعث شده تا مخاطبان زیادی با غزلهای او ارتباط برقرار کنند. علاوه بر زبان، حال و هوا و موضوعات غزلهای شهریار نیز در این ارتباط صمیمانه بیتاثیر نیست.»

شهریار، حافظ ثانی
مراتب عشق و ارادت شهریار نسبت به حضرت لسانالغیب حافظ شیرازی بر کسی پوشیده نیست. این شیفتگی و ارادت تا به حدی بوده است که او حتی تخلص خود را نیز با تفأل به دیوان حافظ انتخاب کرده است:
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم
به شهر خود روم و «شهریار» خود باشم
از همین رو برخی از ادیبان و سخنشناسان شهریار را «حافظ ثانی» نامیدهاند. علت دادنِ این لقب به شهریار – علاوه بر عشق و ارادت و حالت مراد و مریدی – نزدیکی سبک و اسلوب شعری و سلوک ادبی وی به حافظ بوده است. با بازخوانی غزلهای شهریار به این آیینگی به راحتی میتوان پی برد، چرا که در آیینه اکثر غزلهای او، سیمای روشن حافظ شیراز جلوهگر است. گویی روح حافظ در کالبد اشعار او دوباره حلول کرده است. شهریار نیز در غزلی بر این گفته مُهر تایید زده است:
شهریارا ! چه رهآورد تو بود از شیراز
که جهان هنرت «حافظ ثانی» دانست
در جان و جهان اکثر غزلهای شهریار، ما شاهد این دلشدگی و شیفتگی شاعرانه هستیم. چیزی حدود 70 تا 80 غزل که به اقتفای حافظ سروده شدهاند. بیتهای برگزیده زیر نیز گواه خوبی بر این ادعاست. هر چند با شناختی که همگان از شهریار ملک سخن دارند، چنین ادعایی نیاز به اثبات ندارد:
بگذار شهریار به گردون زند سریر
کز خاک پای خواجه شیرازش افسر است
*
صدای حافظ شیراز بشنوی که رسید
به شهر شیفتگان شهریار شیدایی
*
شهریارا ! قلم از خواجه شیراز بگیر
تا ورق، رشک گل و لاله دلکش باشد
*
قند شعر فارسی، تا کاروان راند و آفاق
شهریار امشب مذاق حافظ شیراز دارد
شهریار، در ذهن و زبان شاعران معاصر
نامگذاری 27 شهریور ماه به نام «روز بزرگداشت شعر و ادب پارسی و روز بزرگداشت استاد شهریار» - علی رغم این که تا مدتی بین جامعه ادبی محل مناقشه و اختلاف بود - از این منظر که شهریار شاعری مردمی و ملی است، و سرودههایش – بهخصوص منظومه حیدربابا – به بیش از 80 زبان زنده دنیا ترجمه شده است، انتخابی شایسته و بجا بود.
علیرغم حرف و حدیثها و نقدهایی که بر این انتخاب وارد شد، حمید سبزواری از کسانی بود که در موافقت با این نامگذاری گفت: «من از این نامگذاری اطلاع داشتم. شهریار از شعرای خدمتگزار به ایران و اسلام بود و یک انسان دوستداشتنی. او کسی بود که مردم نسبت به آثارش بیتفاوت نبودند. اشعاری که سروده، در باره مسائلی است که جامعه ما نیازمندش بود و در جریان انقلاب اسلامی، از طرفداران انقلاب بود. او یک ترکزبان بود، اما شعر فارسی را خوب میگفت و این انتخاب، انتخاب درستی است. شهریار این شایستگی را دارد که یک روز در سال به نامش باشد، چون در تبریز در جریان انقلاب بوده است؛ در حالی که خیلیها در همان روزها بیتفاوت بودند. این را که یک ترکزبان اینهمه شعر فارسی گفته است، باید قدر بشناسیم. پس قرعه به نام او افتاد و سزاوارش است و ما از خدا میخواستیم که این باشد و ارزشی که در کشورمان برای هنر و ادبیات قائل شدهاند، اینگونه حفظ شود.»

به دور از حب و بغض، اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، استاد شهریار را به خاطر مقبولیت و محبوبیتی که در بین آحاد مردم و جامعه ادبی دارد، شایسته این انتخاب میبینیم. به این محبوبیت و مقبولیت از اخوانیههایی که شاعران بزرگ معاصر برای او سرودهاند، به راحتی میتوان پی برد. این اخوانیهها نشان میدهد که شهریار در چشم و دل شاعران شاخص این روزگار – به دلیل نبوغ خدادادی و قابلیتهای ادبی - شاعری بزرگ بوده است.
این مقبولیت و محبوبیت از دوران جوانی با شهریار همراه بوده است. چنان که اولین مجموعه اشعار وی که در سال 1308 به چاپ سپرده شد، مزین به سه مقدمه به قلم ملکالشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری است که از بزرگان و نامآوران عرصه ادبیات روزگار خود بودند.
در زیر نمونهای از این اخوانیهها را با هم میخوانیم:
نیما یوشیج:
رازیست که آن نگار میداند چیست
رنجیست که روزگار میداند چیست
آنی که چو غنچه در گلو خونم از اوست
من دانم و «شهریار» میداند چیست
مهرداد اوستا:
شعر همان عشق که با «شهریار»
کرد سرافرازی و نامآوری
شعر همان فتنه و آذرم و راز
کز نگه دوست کند دلبری
مهدی اخوان ثالث:
«شهریارا» تو همان دلبر و دلدار عزیزی
نازنینا ! تو همان پاکترین پرتو جامی
ای برای تو بمیرم، که تو تب کرده عشقی
ای بلای تو به جانم، که تو جانی و جهانی
مفتون امینی:
چون دل مفتون تو را مشکل به دست آورده است
کی رها میسازدت اینگونه آسان شهریار
اولین استاد شعر و آخرین سلطان عشق
هر کجا نام تو در آغاز و پایان «شهریار»
همراهی با قیام امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی
«... یک نکته اساسی هم در باره شهریار هست که اگر رویش تکیه کنیم، به نظر من شایسته است. آن نکته این است که شهریار در دوران مهمی از زندگیاش - در حدود شاید سی سال آخر زندگیاش - دوران عرفانی و معنوی بسیار زیبایی را گذراند و به انس با قرآن و انس با معنویات و خودسازی پرداخت. یعنی به خودش رسید و سعی کرد باطن و معنویت خودش را صفایی ببخشد... وقتی انقلاب پیروز شد، او با همان روحیه دینی و ذهنیت صاف و روشن خودش، از انقلاب استقبال بسیار خوبی کرد... در همه مواقع حساس انقلاب، او نقش مؤثری ایفا کرد. یک جنگ هشتساله بر ما تحمیل شد که یکی از سختترین تجربههای ما بعد از انقلاب بود. تعداد شعرهایی که شهریار برای جنگ گفته؛ حضوری که او در مراکز مربوط به جنگ، مثل کنگرههای مربوط به جنگ و شعر جنگ پیدا کرده و مدحی که او از بسیج عمومی مردم یا از سپاه یا ارتش کرده، به قدری زیاد است که اگر انسان نمیدید و نمیشنید و خودش لمس نمیکرد، به دشواری میتوانست آن را باور کند... به هر حال، شهریار یک شاعر اسلامی و انقلابی بود. من خبر داشتم در همان اوقاتی که شهریار برای انقلاب میسرود، یک عده از روشنفکران وابسته به رژیم گذشته که با او سابقه دوستی داشتند، مرتب فشار میآوردند، نامه برایش مینوشتند و شعر در هجوش میگفتند. حتی اطلاع داشتم که رفته بودند و او را ملامت کرده بودند که «تو چرا برای انقلاب اسلامی، اینطور دل میسوزانی!؟» و او مثل کوه ایستاده بود.» بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای کنگره بزرگداشت استاد شهریار (11/9/1371)
شهریار از آنجا که عاشق و پرورشیافته مکتب قرآن و عترت بود، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی - علیرغم همه تهدیدها و زخمزبانها – مسیر خود را از مسیر روشنفکران بریده از مردم جدا کرد. این شاعر متعهد و مردمی به خاطر باورها و اعتقادات دینی، از همان روزهای آغازین شکلگیری انقلاب اسلامی، دل به انقلاب و رهبری سپرد و برای اثبات وفاداری خود به سرودن اشعاری در دفاع از حقانیت نظام مقدس جمهوری اسلامی، ولایت، و شهیدان پرداخت. این اعتقاد و باورمندی چنان بود که وقتی خبرنگاری از او میپرسد که به نظر شما بهترین شعر چه شعری است؟ در پاسخ میگوید: «خدایا خدایا، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار».
عدم همراهی شهریار با جماعت روشنفکرنما از آن جهت بود که در نگاه این به اصطلاح روشنفکران، مردم توده بدبختی بودند مستحق «عقبماندگی» و «فرمانبری»، و «روشنفکر» موجودی فهیم و فرهیخته، عقل کل، و شایسته سروری! بدیهی است شهریار که خود از زخمخوردگان نظام استبدادی بود و میراثبر داغ تازیانه جلادان، با چنین موجود سرخورده دینستیزی که روی اعتقادات و باورهای دینی مردم چنگ میکشید و شخصیت انسانی آنان را به سخره میگرفت، نمیتوانست احساس همذاتپنداری کند و پا جای پای آنان بگذارد. از همین رو با دل و جان به نهضت حسینی و قیام خمینی لبیک گفت و از فردای انقلاب، زبان گویای مردم شد.
بیت آخر
با عنایت به نکاتی که گفته شد، شخصیت ادبی شهریار را نمیتوان تنها در محدوده غزل عاشقانه و عاطفی یا در قامت شاعری صاحبنام از خطه آذربایجان خلاصه کرد. آنچه جایگاه او را در شعر معاصر ایران متمایز میکند، پیوند همزمان چند ویژگی مهم در شخصیت و کارنامه ادبی اوست: برخورداری از پیشینه و پشتوانه استوار شعر کلاسیک، توانمندی در برقراری ارتباط با زبان و فرهنگ مردم، راهیابی به تجربههای نو در شعر، دلبستگی عمیق به حافظ و میراث ادبی ایران، و در نهایت حضور فعال در مسائل دینی، اجتماعی، ملی و انقلابی روزگار خویش.

شهریار از یک سو شاعری است که در غزل، به سنت حافظ و بزرگان ادب فارسی وفادار میماند و از سوی دیگر، با زبان ساده، صمیمی و مردمنهاد خود توانست این میراث را به مخاطب امروز نزدیک کند. شاید راز ماندگاری او نیز در همین پیوند میان «سنت» و «زندگی» باشد؛ او نه در گذشته متوقف ماند و نه برای نو شدن، از ریشههای فرهنگی و ادبی خود برید. همراهی و همدلی او با جریان شعر نو و تأثیرپذیری از نیما، در کنار استمرار او در قالبهای کلاسیک، نشان میدهد که شهریار ظرفیت گفتوگو با دو دوره مهم شعر معاصر را داشت.
از سوی دیگر، محبوبیت شهریار تنها حاصل زیبایی غزلهای او نیست. حضور گسترده نام و شعر او در ذهن و زبان شاعران معاصر، از نیما و ملکالشعرای بهار تا اخوان ثالث، مهرداد اوستا، مفتون امینی و دیگران، گواهی بر جایگاه ادبی او در میان نسلهای مختلف شاعران است. اخوانیههایی که برای شهریار سروده شده، در واقع بخشی از تاریخ پذیرش و تثبیت جایگاه او در شعر معاصر ایران به شمار میرود. افزون بر این، ترجمه آثار او به زبانهای مختلف و استقبال گسترده مردم از شعرهای فارسی و ترکی او، نشان میدهد که «شهریار» از مرزهای جغرافیایی و زبانی نیز فراتر رفته است.
در این میان، نسبت شهریار با حافظ نیز تنها یک تأثیرپذیری ادبی ساده نیست. حافظ برای شهریار هم الگوی هنری و هم نوعی افق معنوی و غنایی بود. اقتفای گسترده او از غزلهای حافظ و حضور آشکار حافظ در ذهن و زبان شهریار، نشان میدهد که این ترک پارسی گو کوشیده است با گفتوگو با یکی از بزرگترین قلههای شعر فارسی، جایگاه خود را در امتداد سنت غزل ایرانی تعریف کند؛ سنتی که در شعر او با زبان و عاطفه روزگار جدید پیوند میخورد.
اما وجه دیگری از شخصیت شهریار که در سالهای پایانی زندگی او برجستگی بیشتری مییابد، پیوند عمیق میان شعر، معنویت و باور دینی است. انقلاب اسلامی و حوادث سالهای پس از آن برای شهریار صرفاً موضوعی بیرونی و سیاسی نبود، بلکه با جهان اعتقادی و معنوی او پیوند خورده بود. استقبال او از انقلاب، سرودن شعر در ستایش امام خمینی(ره)، شهیدان و رزمندگان و حضور شعری او در فضای دفاع مقدس، نشان میدهد که شعر برای او همچنان ابزاری برای بیان باور، همدلی با مردم و واکنش به حوادث بزرگ زمانه بود.
از این منظر، عنوان «شاعر ملّی و انقلابی» در مورد شهریار، بیش از آنکه صرفاً یک عنوان توصیفی باشد، ناظر به مجموعهای از مؤلفههای موجود در کارنامه اوست: پیوند با زبان و فرهنگ مردم، دلبستگی به ایران و میراث ادبی آن، حضور در عرصه مسائل اجتماعی و تاریخی، و بیان آشکار باورهای دینی و انقلابی. البته فهم جامع شهریار مستلزم آن است که هیچیک از این وجوه، وجوه دیگر شخصیت ادبی او را تحتالشعاع قرار ندهد. شهریار هم شاعر عشق است، هم شاعر مردم، هم شاعر حافظ و سنت ادبی ایران، هم شاعر معنویت و در دورهای از زندگی، شاعر انقلاب و دفاع مقدس.
شاید بتوان راز ماندگاری شهریار را در همین «چندصدایی» شخصیت و شعر او جستوجو کرد. او توانست میان تبریز و تهران، زبان ترکی و فارسی، سنت و نوگرایی، عشق و عرفان، مردم و نخبگان، و شعر شخصی و شعر اجتماعی پلی ادبی ایجاد کند. از همین رو، شهریار را نمیتوان تنها متعلق به یک نسل یا یک جریان ادبی دانست. او بخشی از حافظه شعری معاصر ایران است؛ شاعری که شعرش از خلوت عاشقانه آغاز میشود، به حافظ و سنت ادبی میرسد، در کوچه و بازار با مردم همراه میشود و سرانجام در برابر حوادث بزرگ اجتماعی، تاریخی و سیاسی زمانه خود موضع میگیرد.
بدینسان، بزرگداشت شهریار در 27 شهریور، اگر تنها بزرگداشت یک شاعر نامدار تلقی شود، بخشی از اهمیت این انتخاب نادیده گرفته شده است. شهریار در حافظه فرهنگی ایرانیان، نمونه شاعری است که توانست میراث گذشته را با زبان امروز و تجربه زیسته مردم پیوند دهد و شعر را از خلوت شاعر به متن جامعه بیاورد.
ماندگاری او نیز بیش از هر چیز، حاصل همین پیوند است؛ پیوندی میان شعر و زندگی، سنت و نوآوری، مردم و ادبیات، و در نهایت، میان شاعر و زمانهای که در آن زیست.
از همین رو، شهریار همچنان در حافظه شعر فارسی زنده است؛ نه فقط به عنوان «حافظ ثانی» یا غزلسرایی بزرگ، بلکه به عنوان شاعری که توانست صدای بخشی از تاریخ، فرهنگ، عاطفه و باورهای مردم ایران را در شعر خود بازتاب دهد.
با سلام و درود به روح پرفتوح شهریار ملک سخن، حُسنختام این نوشتار را به ابیاتی برگزیده از سرودههای انقلابی آن جان وارسته و به حق پیوسته اختصاص میدهم و سخن را در همین جا به پایان میبرم:
شعری که استاد شهریار برای حضرت امام(قدسسرهالشریف) سرود:
تو آن سروی اگر سر بر کنی، سرها بیآرایی
وگر سرور شوی، آئین سرورها بیآرایی
به نقاش ازل مانی، که با نقش جهان آرا
چمنها با گل و سرو و صنوبرها بیآرایی
نه هر کو کاروان راند، رموز رهبری داند
تو فن رهبری دانی، که رهبرها بیآرایی
بدین شوق شهادتها، چه بیم از لشکر دشمن
که هر آنی تو آن دانی، که لشکرها بیآرایی ...
*
دمید فجر، که خورشید باز میگردد
امید در دل نومید، باز میگردد
درفش فتح و ظفر ، با سپاهیان خداست
جهان به جبهه توحید، بازمیگردد
*
در ستایش حماسهآفرینی رزمندگان اسلام:
سلام ای جنگجویان دلاور
نهنگانی به خاک و خون شناور
سلام، ای صخرههای صفکشیده
به پیشتانکهای کوهپیکر
صف جنگ و جهاد صدر اسلام
صف عمار یاسر، یا که اشتر
به قرآن وصف او: بنیان مرصوص
صف مولا علی، سردار صفدر ...
انتهای پیام/