به گزارش خبرگزاری تسنیم از بوشهر، خونخواهی در منطق عاشورا، گرفتار شدن در چرخه بیپایان انتقام نیست؛ بلکه پاسداری از آرمان شهید و ایستادگی در برابر ظلم و تحریف است. از این منظر، خونخواهی رهبر شهید نیز تنها در واکنش به یک جنایت خلاصه نمیشود، بلکه مسئولیتی برای ادامه راه حق، دفاع از عدالت و ساختن جامعهای شایسته آرمانهای شهید است.
تاریخ را گاه با قلم و گاه با خون مینویسند. در این میان، شهادت پایان زندگی یک انسان نیست؛ آغاز مسئولیتی تازه برای زندگان است. شهید میرود، اما پرسشی مهم پیش روی جامعه باقی میگذارد: پس از من چه خواهید کرد؟
کربلا پاسخ جاودانه همین پرسش است. از خونخواهی امام حسین(ع) تا خونخواهی رهبر شهید، فاصلهای به اندازه تاریخ نیست؛ مسیری است که از کربلا آغاز شده، از قرنها گذشته و در هر عصر، صورتی تازه یافته است. در یک سوی این راه، فریاد «یا لثارات الحسین» قرار دارد و در سوی دیگر، مسئولیت هر نسل برای دفاع از حقیقت.
اما یک نکته باید از ابتدا روشن باشد: خونخواهی در منطق عاشورا، به معنای گرفتار شدن در چرخه بیپایان انتقام نیست؛ خونخواهی یعنی اجازه ندهیم آرمان شهید دفن شود.
اگر کربلا تنها حادثهای خونین در تاریخ بود، میتوانست با غروب عاشورا پایان یابد. اما کربلا پایان نیافت؛ زیرا آنچه در آن بر زمین ریخت، تنها خون نبود؛ حقیقت، آزادگی، کرامت انسان و فریاد «هیهات منّا الذله» نیز بود. به همین دلیل، عاشورا از یک روز عبور کرد و به مکتبی برای همه روزگاران تبدیل شد.
عاشورا؛ واقعهای تاریخی یا مسئولیتی همیشگی؟
اگر امام حسین(ع) تنها به سال 61 هجری تعلق داشت، سخن گفتن از ایشان امروز صرفاً یادآوری یک واقعه تاریخی بود. اما حسین(ع) به تاریخ محدود نیست؛ او به معیاری برای سنجش بسیاری از حوادث پس از خویش تبدیل شد.
هرجا حقیقت در برابر تحریف قرار میگیرد، کربلا دوباره معنا پیدا میکند؛ هرجا مظلومی در برابر قدرتی نابرابر تنها میماند، پیام عاشورا دوباره شنیده میشود؛ و هرجا انسان میان مصلحت شخصی و مسئولیت الهی گرفتار میشود، کربلا پرسشی بزرگ پیش روی او میگذارد: در کدام سوی تاریخ ایستادهای؟
راز ماندگاری عاشورا همین است. عاشورا تنها به ما نمیآموزد برای امام حسین(ع) سوگواری کنیم؛ بلکه یاد میدهد چرا ایشان ایستاد، در برابر چه چیزی ایستاد و جامعه پس از شهادت او چه مسئولیتی پیدا کرد. از همینجا، خونخواهی معنایی عمیقتر مییابد.
خون شهید؛ مطالبهای بر دوش زندگان
شهید با رفتن خود، جامعه را از مسئولیت آزاد نمیکند؛ بلکه مسئولیت آن را سنگینتر میکند. وقتی انسانی جان خود را برای حقیقت فدا میکند، دیگران نمیتوانند بیتفاوت از کنار آرمان او بگذرند. خون شهید، سندی است که در برابر وجدان تاریخ قرار میگیرد و از جامعه میپرسد: آیا حقیقت را حفظ کردید؟ آیا عدالت را به فراموشی سپردید؟ آیا اجازه دادید دشمنی، تحریف و فراموشی آرمان شهید را از حافظه جامعه پاک کند؟
آیا جامعه پس از شهادت او به آرمانهایش نزدیکتر شد، یا به همان نقطهای بازگشت که شهید برای نجات آن جان داده بود؟
خون شهید را نمیتوان تنها با شعار پاسخ داد. مراسم، یادواره، عزاداری و روایت شهادت لازم است؛ اما زمانی به حقیقت خود نزدیک میشوند که به عمل بینجامند. اگر شهید برای عدالت جان داد، جامعه باید عدالتخواهتر شود؛ اگر برای عزت جان داد، جامعه باید عزتمندتر زندگی کند؛ اگر برای دفاع از مظلوم جان داد، نباید نسبت به مظلوم بیتفاوت ماند؛ و اگر برای حفظ حقیقت جان داد، نخستین وظیفه آن است که حقیقت او تحریف نشود.
از «یا لثارات الحسین» تا مسئولیت نسل امروز
«یا لثارات الحسین» از ماندگارترین فریادهای تاریخ تشیع است؛ اما اگر از معنای عمیق خود جدا شود، ممکن است به شعاری صرف تبدیل شود. روح این ندا، مطالبه عدالت و حق و اعتراض به استمرار ظلم است.
خونخواهی امام حسین(ع) یعنی اجازه ندهیم منطق ظلم دوباره بر جامعه انسانی حاکم شود؛ زور جای حق را بگیرد؛ مظلومیت به فراموشی سپرده شود؛ یا تاریخ همان جنایت را با نامی تازه تکرار کند.
از این منظر، خونخواهی حقیقی بیش از آنکه نگاه انسان را به گذشته بدوزد، او را در برابر آینده مسئول میکند. اگر خونخواهی تنها به انتقام ختم شود، چرخه تازهای از خون و خشونت آغاز خواهد شد؛ اما اگر به اقامه حق بینجامد، شهادت میتواند در ساختن آیندهای متفاوت اثرگذار باشد. پایان این راه، انتقام نیست؛ اقامه حق است.
رهبر شهید و مسئولیتی که بر زمین میماند
خونخواهی رهبر شهید را نباید تنها در واکنش به یک جنایت یا پاسخ به عامل شهادت خلاصه کرد. شهید در برابر جریانی تاریخی از ظلم، تحریف، سلطه و بیعدالتی ایستاده است؛ ازاینرو، خونخواهی او نیز تنها در یک واکنش احساسی یا نظامی خلاصه نمیشود.
خونخواهی رهبر شهید یعنی پاسداری از آرمانهایی که برای آنها ایستاد؛ حفظ استقلال و عزت ملت، ایستادگی در برابر تحمیل، حمایت از مظلوم، صیانت از حقیقت و جلوگیری از تحریف راهی که پیمود. مهمتر از همه، یعنی ساختن جامعهای که ادامه طبیعی مبارزه و آرمانهای او باشد.
در این معنا، خونخواهی از یک واکنش به رسالتی اجتماعی تبدیل میشود.
شهید را نباید در قاب عکس زندانی کرد
یکی از خطرهای فرهنگ شهادت، تبدیل شهید به تصویری بیمسئله است. اگر شهید تنها در قاب عکس بماند، بهتدریج به خاطرهای دور تبدیل میشود؛ حال آنکه شهید حقیقی، پرسشی زنده پیش روی جامعه است.
نام شهید باید مسئولیت ایجاد کند، وصیت او خوانده و فهمیده شود و راهش شناخته شود. همچنین نباید اجازه داد کسانی که از آرمانهای شهید فاصله دارند، به نام او سخن بگویند و حقیقت راهش را تحریف کنند. وفاداری به شهید، وفاداری به حقیقت اوست؛ نه ساختن تصویری بیمسئله از او، نه حذف بخشهایی از اندیشه و زندگیاش و نه استفاده ابزاری از نام او.
شهید باید در فرهنگ جامعه، تصمیمهای اجتماعی، اخلاق سیاسی، عدالتخواهی و سبک زندگی مردم حضور داشته باشد؛ نه فقط در تقویم و یادبودها.
میان کینه و عدالت
یکی از ظریفترین مرزها در فهم فرهنگ شهادت، مرز میان کینه و عدالت است. کینه، انسان را در گذشته متوقف میکند؛ عدالت، او را برای ساختن آینده به حرکت درمیآورد. کینه میخواهد دیگری را مجازات کند؛ عدالت میخواهد حق را در جای خود بنشاند. کینه میتواند چرخهای بیپایان از خشونت بسازد؛ عدالت میکوشد این چرخه را با احقاق حق متوقف کند.
از همین رو، سخن گفتن از مکتب حسین(ع) نیازمند پرهیز از تقلیل عاشورا به ادبیات نفرت است. عاشورا مدرسه کرامت، ایستادگی و مسئولیت است. این مکتب به انسان میآموزد در برابر ظلم تسلیم نشود و در عین حال بداند هدف مبارزه، ساختن جهانی انسانیتر و عادلانهتر است.
خون شهید؛ چراغ راه آینده
نسل امروز در برابر انتخابی تاریخی قرار دارد: شهید را تنها در گذشته جستوجو کند یا پیام او را برای آینده بفهمد؛ خون شهید را صرفاً موضوع مراسم و سخنرانی بداند یا آن را پیمانی اخلاقی تلقی کند؛ در هیاهوی شعارها متوقف شود یا از شعار به عمل برسد.
مسئولیت امروز فقط گفتن اینکه شهید را دوست داریم نیست؛ باید نشان داد چرا شهید رفت و برای ادامه آن راه چه کردهایم. جامعهای که میخواهد خون شهید بیثمر نماند، باید در آن دروغ کمتر، عدالت بیشتر، فساد کمتر، کرامت انسانی بیشتر و حقیقت آشکارتر باشد. باید فرزندان شهدا بتوانند ببینند فداکاری پدرانشان آیندهای روشنتر برای مردم ساخته است.
در اینجاست که خونخواهی از سطح شعار عبور میکند و به ساختن جامعه و تمدنی مبتنی بر حق میرسد. شاید یکی از عمیقترین پاسخها به شهادت، ساختن باشد: ساختن انسان، جامعه، عدالت، علم، اخلاق و عزت؛ ساختن جهانی که در آن انسان قربانی ظلم و تحقیر نشود.
اگر شهید برای حقیقت جان داده است، باید حقیقت را در زندگی اجتماعی احیا کرد. اگر برای عزت ملت جان داده، باید عزت را به فرهنگ عمومی تبدیل کرد. اگر برای رهایی از سلطه جان داده، باید استقلال را در اندیشه، اقتصاد، فرهنگ و سیاست دنبال کرد؛ و اگر برای عدالت جان داده، باید عدالت را از کتابها و شعارها به متن زندگی مردم آورد.
خونخواهی؛ آغاز مسئولیت هر نسل
قرآن کریم میفرماید: «وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ»؛ خداوند شکستناپذیر و صاحب کیفر است. این آیه یادآور آن است که عدالت نهایی در اختیار خداوند است؛ اما این حقیقت مسئولیت انسان را در برابر حق از میان نمیبرد. مؤمن میتواند خون شهید را به خدا بسپارد، اما نمیتواند مسئولیت خویش را فراموش کند. میتواند اجرای عدالت نهایی را به خدا واگذارد، اما نباید در برابر ظلم بیتفاوت بماند.
خون حسین(ع) را نمیتوان با خون دیگری معنا کرد؛ باید با احیای حقیقت معنا کرد. خون شهید را نمیتوان با فراموشی پاسخ داد؛ باید با وفاداری پاسخ گفت. بهترین خونخواهی آن است که پس از شهادت شهید، راه حق زندهتر، عدالت استوارتر و مظلوم تنها نماند و جامعه به آرمانهای انسانی و الهی نزدیکتر شود.
کربلا پایان نیافته است؛ زیرا تا زمانی که حقیقت و ظلم در برابر یکدیگر قرار دارند، پیام کربلا زنده است. خونخواهی نیز پایان یک راه نیست؛ آغاز مسئولیتی است که هر نسل باید آن را به نسل بعد بسپارد. مسئولیتی برای آنکه ظلم حقیقت را خاموش نکند، مظلوم تنها نماند و عدالت از شعار به واقعیت تبدیل شود.
آن روز است که خون شهید به ثمر نشسته است؛ آن روز میتوان گفت کربلا زنده است، حسین(ع) در تاریخ جاری است و راه شهید ادامه دارد.
نویسنده: محمود خدری، مدرس دانشگاه
انتهای پیام/