به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیرجند، برخی رزمندگان دفاع مقدس پس از پایان جنگ نیز سنگر جهاد را ترک نکردند؛ تنها میدان مبارزه تغییر کرد. اگر روزگاری ساخت یک خاکریز، سنگر یا جاده در تاریکی شب برای پیشروی نیروها و حفظ جان رزمندگان انجام میشد، سالها بعد ساخت یک جاده روستایی میتوانست مسیر زندگی مردمی محروم را تغییر دهد.
حسن غفوریفرد یکی از همین نیروهاست؛ رزمندهای که فعالیت خود را در دوران دفاع مقدس از مهندسی رزمی و ساخت سنگر و خاکریز در خطوط مقدم آغاز کرد و پس از پایان جنگ، حدود 25 سال در مناطق روستایی و محروم نهبندان به فعالیتهای راهسازی و زیرساختی پرداخت.
داستان این جهاد از روستای مختاران سربیشه آغاز میشود؛ جایی که غفوریفرد در سال 1344 و در خانوادهای کشاورز به دنیا آمد. روستای محل زندگی او تنها تا مقطع ابتدایی امکان تحصیل داشت و همین مسئله سبب شد برای ادامه تحصیل راهی بیرجند شود. او دوران راهنمایی را پشت سر گذاشت و در هنرستان ابوذر بیرجند به تحصیل پرداخت. با آغاز جنگ تحمیلی، مانند بسیاری از جوانان آن روزگار هوای حضور در جبهه به سرش زد، اما سن کم مانع اعزامش شد.

اصرار نوجوان روستایی برای رفتن به جبهه
غفوریفرد بارها برای اعزام درخواست داد، اما مسئولان اعزام و خانواده با حضور او در جبهه موافقت نکردند. حتی در یکی از تلاشهایش، خودش رضایتنامهای از طرف والدین نوشت و با انگشت شست پای آن را مهر کرد، اما مسئولان متوجه شدند که رضایتنامه واقعی نیست و اجازه اعزام ندادند. سرانجام شرایط حضور او در جبهه فراهم شد و غفوریفرد به همراه 9 نفر از همکلاسیهایش در هنرستان ابوذر و با پیگیری مسئول کارگاه فنی هنرستان برای اعزام اقدام کردند.
این گروه ابتدا راهی مشهد شد. یک شب را در فرودگاه مشهد گذراندند و روز بعد در صف نیروهای اعزامی از نقاط مختلف استان خراسان قرار گرفتند. در زمان کنترل نیروها، مأمور اعزام غفوریفرد و دو نفر دیگر را که جثه کوچکی داشتند از صف خارج کرد و اعلام کرد به دلیل قوای جسمی نامناسب نمیتوانند به جبهه بروند. این پاسخ برای او قابل قبول نبود. درخواست کرد فرمانده را ببیند. فرمانده نیز پس از مشاهده وضعیت جسمی او همان نظر مأمور را تکرار کرد.
غفوریفرد که از کودکی با سختیهای زندگی در روستا آشنا بود، تلاش کرد فرمانده را قانع کند. وقتی تلاشهایش نتیجه نداد، با ناراحتی گفت اگر اجازه رفتن به جبهه را ندهند، به پنجراه مشهد میرود و اگر به راه خلاف کشیده شود، مسئولیت آن بر عهده کسانی خواهد بود که مانع رفتن او شدهاند. این اصرار در نهایت نتیجه داد و اجازه اعزام او صادر شد.
نخستین حضور در جبهه؛ سنگرسازی در مهران
غفوریفرد در نخستین اعزام به همراه یکی از همکلاسیهایش به جبهههای غرب رفت و سایر همکلاسیها راهی جبهه جنوب شدند. از آنجا که تحصیلات او فنی بود، به بخش مهندسی رزمی سپاه تیپ امام رضا(ع) معرفی شد. مأموریت او و همرزمانش ساخت سنگر در خطوط مقدم بود. به دلیل حساسیت فعالیتهای مهندسی، نیروها بیشتر شبها کار میکردند تا دشمن متوجه محل فعالیت آنها نشود و روزها استراحت میکردند.
غفوریفرد حدود 50 روز در منطقه مهران حضور داشت و در جریان یکی از انفجارها بر اثر موج انفجار مجروح شد و به عقب منتقل شد. پس از بازگشت، تحصیل را ادامه داد و موفق به دریافت دیپلم شد. از سوی دیگر، چون دفترچه اعزام به خدمت او با تأخیر صادر شد، برای اینکه بیکار نماند وارد جهاد سازندگی شد و برای گذراندن آموزشهای تخصصی به مشهد رفت.

مأموریت ساخت دژ شلمچه
سال 1366 بار دیگر به جبهه جنوب اعزام شد؛ این بار به عنوان فرمانده دسته عملیاتی. مأموریت او ساخت دژ شلمچه بود؛ مأموریتی که به دلیل نزدیکی مواضع نیروهای ایرانی و عراقی، از حساسیت زیادی برخوردار بود.
غفوریفرد روایت میکند که بخش عمده فعالیتهای مهندسی در شلمچه باید در تاریکی شب انجام میشد. نیروها برای آنکه از دید دشمن پنهان بمانند، در تاریکی شب به ساخت خاکریزها و مسیرهای مورد نیاز میپرداختند. فاصله مواضع به اندازهای کم بود که در شبهای سرد زمستان صدای نیروهای عراقی از نزدیکی محل کار شنیده میشد. گاهی نیز دشمن با دقت زیادی منطقه را هدف قرار میداد و کوچکترین تحرک میتوانست نیروها را در معرض آتش قرار دهد.
به گفته او، نیروها برای انجام برخی مأموریتها مجبور بودند سینهخیز حرکت کنند تا دشمن متوجه حضور آنها نشود. در یکی از عملیاتها، نیروهای ایرانی کانالی را پیدا کردند که یک دستگاه بولدوزر در آن واژگون شده بود. مشخص نبود این کانال توسط نیروهای خودی ایجاد شده یا نیروهای عراقی و هدف از احداث آن چه بوده است.
فاو؛ جادهسازی زیر آتش دشمن
پس از پایان مأموریت ساخت دژ شلمچه در سال 1367، غفوریفرد شبانه به فاو اعزام شد و مأموریت احداث جاده در خطوط اول و دوم را بر عهده گرفت. این جاده نیز باید در تاریکی شب ساخته میشد. نیروهای مهندسی با استفاده از استتار و نورپردازی محدود تلاش میکردند مسیر را ایجاد کنند، بدون آنکه دشمن متوجه فعالیت آنها شود. در یکی از شبها کامیون حامل خاک واژگون شد. با نزدیک شدن صبح، نیروها برای اینکه دشمن متوجه حضور و فعالیت آنها نشود، ناچار شدند کامیون را با خاک بپوشانند.
غفوریفرد از فاو به عنوان یکی از سختترین مقاطع حضورش در جنگ یاد میکند؛ منطقهای که به گفته او، زیر آتش سنگین دشمن قرار داشت.
وقتی زمین و آسمان زیر آتش بود
در جریان حملات دشمن به فاو، نیروهای عراقی علاوه بر حملات توپخانهای و هوایی، از سلاح شیمیایی نیز استفاده کردند. غفوریفرد میگوید: شدت حملات به حدی بود که در برخی شبها از زمین و آسمان آتش میبارید و انفجارها منطقه را مانند روز روشن میکرد. در همین شرایط، نیروهای مهندسی مأموریت دیگری نیز داشتند؛ آمادهسازی مسیر برای انتقال مجروحان و مصدومان شیمیایی به پشت خط مقدم. او روایت میکند که نیروها در همان شب با استفاده از لودر مسیرهای مورد نیاز را هموار کردند تا امکان انتقال مجروحان فراهم شود.


حملات سنگین به پل بعثت
پل بعثت نیز از نقاط مهمی بود که به گفته غفوریفرد هدف حملات سنگین هواپیماهای عراقی قرار میگرفت. او میگوید: دشمن تعداد زیادی هواپیما را برای بمباران منطقه اختصاص داده بود و هواپیماها در موجهای متوالی به منطقه حمله میکردند. یکی از تلخترین خاطرات او مربوط به شهادت یکی از همرزمانش است؛ حادثهای که در جریان آن گلولهای به گردن رزمندهای اصابت کرد و او در مقابل چشمان همرزمانش جان باخت.
غفوریفرد معتقد است هر لحظه حضور در جبهه برای نیروهای آن روز خاطرهای ماندگار بود؛ خاطراتی که بخشی از آنها با شهادت، مجروحیت و از دست دادن دوستان و همرزمان همراه شده است.
مجروحیت شیمیایی و انتقال به بیمارستان
در جریان حملات فاو، غفوریفرد نیز در معرض مواد شیمیایی قرار گرفت و مجروح شد. او با اتوبوسهایی که نیروهای مجروح را منتقل میکردند، به اهواز رفت و سه شبانهروز در بیمارستان قائم این شهر بستری شد. سپس برای ادامه درمان به سوسنگرد منتقل شد و پس از حدود یک ماه به مرخصی رفت. اما پایان این دوره به معنای پایان حضور او در فعالیتهای جبهه نبود.
پیوستن به سنگرسازان بیسنگر
پس از رسیدن دفترچه اعزام به خدمت، غفوریفرد با توجه به آموزشهایی که در جبهه و جهاد سازندگی دیده بود، درخواست کرد خدمت خود را در جهاد سازندگی انجام دهد. او به جمع نیروهای «سنگرسازان بیسنگر» پیوست و بار دیگر در مناطق عملیاتی مشغول فعالیت شد. در منطقه اروندکنار مشغول سازندگی بود که ترکش به دستش اصابت کرد و مجروح شد. پس از آن به جزیره مجنون رفت و مأموریت ساخت 24 سنگر بتنی در خط دوم را بر عهده گرفت.
در ادامه نیز احداث 11 جاده آنتنی در منطقه اروندکنار به او واگذار شد؛ مأموریتی که تا پایان جنگ ادامه داشت. سرانجام نیروهای صلیب سرخ پایان جنگ را به رزمندگان اعلام کردند و فصل حضور مستقیم غفوریفرد در جبهههای دفاع مقدس به پایان رسید.
پایان جنگ، آغاز فصل تازهای از خدمت
پایان جنگ اما برای او پایان جهاد نبود. غفوریفرد پس از پایان دفاع مقدس به عنوان معاون اشتغال جهاد سازندگی بیرجند مشغول فعالیت شد و همزمان تحصیلات خود را ادامه داد و مدرک فوقدیپلم گرفت. پس از آن با هدف خدمت به مردم مناطق محروم وارد مجموعه راهداری شد و به نهبندان رفت؛ شهرستانی که در آن سالها بسیاری از مناطق روستایی آن با کمبود جدی امکانات و زیرساختهای ارتباطی مواجه بودند.

25 سال در جادههای محروم نهبندان
حدود 25 سال از عمر کاری غفوریفرد در مناطق روستایی نهبندان گذشت؛ سالهایی که بخش مهمی از آن صرف احداث راه و ایجاد زیرساختهای ارتباطی برای روستاهای محروم شد. او که روزگاری در تاریکی شب برای رزمندگان سنگر و خاکریز میساخت، این بار در جادههای روستایی نهبندان تلاش میکرد مسیر دسترسی مردم به امکانات و خدمات را هموار کند. روستاهایی که مردم آنها با کمترین امکانات زندگی میکردند، مقصد سالهای خدمت او شدند؛ جادههایی که برای بسیاری از مردم شاید تنها یک مسیر خاکی یا آسفالته به نظر میرسید، اما برای ساکنان این مناطق، راه ارتباط با مدرسه، درمانگاه، شهر و دیگر خدمات ضروری بود.
غفوریفرد سالهای فعالیت خود در نهبندان را ادامه همان مسیری میداند که از دوران جنگ آغاز کرده بود؛ با این تفاوت که این بار به جای خاکریزهای خط مقدم، باید راهی برای زندگی بهتر مردم مناطق محروم ساخته میشد.
از سنگرسازی در جنگ تا محرومیتزدایی
زندگی حسن غفوریفرد را میتوان در دو فصل به هم پیوسته روایت کرد؛ فصل نخست در جبهههای دفاع مقدس و فصل دوم در مناطق محروم خراسان جنوبی. در فصل نخست، ساخت سنگر، خاکریز، دژ و جاده در خطوط مقدم بخشی از مأموریت او بود و در فصل دوم، ساخت و توسعه راههای روستایی و زیرساختهای ارتباطی در نهبندان ادامه همان فعالیت قرار گرفت.
او امروز پس از سالها همچنان خاطرات دوران حضور در جبهه را مرور میکند؛ خاطراتی از شبهای عملیات، صدای انفجار، ساخت خاکریز در نزدیکی مواضع دشمن، جادهسازی در فاو، مجروحیت و شیمیایی شدن و در نهایت پایان جنگ. اما شاید مهمترین بخش این روایت، ادامه یافتن همان روحیه خدمت پس از پایان جنگ باشد؛ جایی که میدان مبارزه تغییر کرد، اما هدف برای او همان ماند؛ ساختن راهی برای عبور دیگران.
25 سال جهاد مهندسی در دفاع مقدس و حدود 25 سال فعالیت در عرصه محرومیتزدایی، دو فصل از زندگی مردی است که جادهسازی را از خط مقدم جنگ آغاز کرد و سالها بعد در دورافتادهترین روستاهای خراسان جنوبی ادامه داد.
انتهای پیام/