به گزارش خبرگزاری تسنیم از ساری، بعضی صداها فقط شنیده نمیشوند؛ در حافظه میمانند. صدایی که در میان هیاهوی یک مراسم، وقتی از شهید، مادر شهید، دلتنگی، ایمان و ایستادگی میگوید، مخاطب را برای چند لحظه از فضای عادی زندگی جدا میکند و به دنیای واژهها میبرد. شعر، وقتی با صدای درست و از دل یک باور عمیق روایت شود، دیگر صرفاً مجموعهای از کلمات و قافیهها نیست؛ میتواند به روایتگر خاطرهها، ارزشها و آدمهایی تبدیل شود که بخشی از هویت یک جامعه را ساختهاند.
در مازندران، سرزمینی که شعر و طبیعت و فرهنگ آیینی در تار و پود زندگی مردم آن ریشه دارد، چهرههایی هستند که سالهاست تلاش میکنند این پیوند را زنده نگه دارند؛ هنرمندانی که بخشی از مسیر خود را در میان یادوارههای شهدا، محافل مذهبی، جشنوارههای شعر و برنامههای فرهنگی طی کردهاند و برایشان هنر، صرفاً یک حرفه یا عرصه برای دیده شدن نیست، بلکه مسئولیتی برای روایت آن چیزی است که به باورشان باید به نسلهای بعد منتقل شود.
حمید محمدی از جمله همین چهرههاست؛ شاعری برخاسته از روستای «سوچلما»ی نکا که مسیر زندگیاش را از دل طبیعت و فرهنگ مازندران آغاز کرده و در ادامه، با تحصیل در رشته ادبیات و نزدیک به 15 سال فعالیت در عرصه شعر، اجرا و دکلمه، به یکی از چهرههای شناختهشده در محافل شعر آیینی و یادوارههای شهدا تبدیل شده است.
او در سالهای فعالیت خود، از جشنوارهها و کنگرههای شعر تا یادوارههای شهدا و مراسمهای مذهبی در نقاط مختلف کشور حضور داشته و تلاش کرده است واژهها را از روی کاغذ به میان مردم بیاورد؛ جایی که شعر نه در سکوت یک دفتر، بلکه در برابر مخاطبانی قرار میگیرد که هر کدام خاطره، باور و تجربهای متفاوت از مفاهیمی مانند شهادت، ایثار، ایمان و دلدادگی دارند.
محمدی در کنار اجرا و دکلمه، تجربه خلق شعر و ترانه برای تعدادی از خوانندگان موسیقی را نیز در کارنامه خود دارد؛ تجربهای که به گفته خودش، نگاه او را به ظرفیتهای مختلف شعر و تأثیرگذاری واژهها گستردهتر کرده است. با این حال، بخش مهمی از هویت هنری او به شعر آیینی و حضور در برنامههای مرتبط با شهدا گره خورده است؛ حوزهای که از نگاه او، هنر در آن زمانی میتواند ماندگار شود که از سطح زیباییهای ظاهری عبور کرده و به مفاهیم انسانی و الهی پیوند بخورد.
شاید همین نگاه است که باعث شده او میان «شعر» و «شهادت» رابطهای فراتر از یک موضوع ادبی ببیند. در نگاه محمدی، شهادت نقطهای والا در مسیر تعالی انسان است و شعر میتواند زبان روایت این بزرگی باشد؛ زبانی که اگر از باور و صداقت سرچشمه بگیرد، میتواند مخاطب را با مفاهیمی پیوند دهد که گاه در گذر زمان و میان روزمرگیها به فراموشی سپرده میشوند.
در فضای گرم و صمیمی خبرگزاری تسنیم مازندران، فرصتی فراهم شد تا با حمید محمدی درباره همین مسیر به گفتوگو بنشینیم؛ از روستای سوچلما و نخستین جرقههای علاقهاش به شعر و هنر تا سالها حضور در عرصه اجرا و دکلمه، از تجربه حضور در کنگرهها و جشنوارههای شعر تا اجرای یادوارههای شهدا و مراسمهای مذهبی، از نسبت شعر و شهادت تا ضرورت حمایت از نسل تازه هنرمندان.
آنچه در این مصاحبه میخوانید:
هنر بدون حقیقت ماندگار نیست؛ روایت حمید محمدی از شعر و شهادت
نسل جدید را با زبان قدیم نمیتوان جذب کرد؛ ضرورت تحول در هنر ارزشی
استعدادهای جوان پشت در نمانند؛ مطالبه یک شاعر از متولیان فرهنگ
15 سال روایت با شعر؛ حمید محمدی از هنر، شهدا و نسل جدید میگوید
شعر، شهدا و نسل جدید؛ هنرمندی که هنر را پلی برای انتقال حقیقت میداند
وقتی قلم در مسیر حق قرار میگیرد؛ روایت شاعر مازندرانی از هنر ماندگار
از دل طبیعت مازندران تا یادواره شهدا؛ روایت یک زندگی با شعر
چرا استعدادهای هنری جوان دیده نمیشوند؟
هنر ارزشی با زبان امروز؛ نسخه حمید محمدی برای ارتباط با نسل جدید
شعر برای ماندن آمده است؛ روایت 15 ساله یک هنرمند از واژه و حقیقت
مشروح این گفتوگو از نظر خوانندگان تسنیم میگذرد:

تسنیم: آقای محمدی، پیش از آنکه به دنیای شعر، اجرا و فعالیتهای فرهنگی شما بپردازیم، شاید برای مخاطبان تسنیم جالب باشد که بدانند این مسیر از کجا آغاز شد و چه تجربهها و ریشههایی شما را به نقطه امروز رسانده است. بسیاری از هنرمندان، نقطه شروع فعالیتشان را در یک اتفاق، یک محیط، یک خاطره یا حتی یک علاقه ساده در دوران کودکی میدانند. درباره شما این مسیر چگونه شکل گرفت؟ کمی از خانواده، زادگاه، دوران رشد و نخستین جرقههای علاقهتان به شعر و ادبیات برایمان بگویید.
محمدی: سلام و درود عرض میکنم. من فرزند روستای زیبای «سوچلما» از توابع شهرستان نکا هستم؛ جایی که طبیعت، فرهنگ بومی و زندگی ساده و صمیمی مردم، بخش مهمی از خاطرات و شخصیت من را شکل داده است. البته بخش قابل توجهی از دوران رشد و زندگیام در نکا و ساری سپری شد و همین پیوند با شهر و روستا، طبیعت و فضای فرهنگی مازندران، تأثیر زیادی بر نگاه من به زندگی و هنر گذاشت.
اگر بخواهم صادقانه بگویم، شاید نخستین و مهمترین منبع الهام من، همین طبیعت زیبای مازندران بود؛ طبیعتی که فقط یک منظره زیبا نیست، بلکه برای کسی که با آن زندگی کرده، سرشار از صدا، تصویر، احساس و روایت است. جنگل، کوه، باران، مه، رودخانهها و حتی سبک زندگی مردم این منطقه، از همان سالهای نخست، نوعی نگاه شاعرانه را در من ایجاد کرد. شاید آن زمان نمیتوانستم این احساس را با واژههای ادبی توضیح بدهم، اما بعدها که بیشتر با شعر و ادبیات آشنا شدم، متوجه شدم بسیاری از آن تصاویر و احساسات، همان مواد اولیهای بودهاند که ذهن یک شاعر برای خلق اثر به آنها نیاز دارد.
در کنار این علاقه به هنر و ادبیات، همیشه تلاش کردم مسیر تحصیلی را هم جدی دنبال کنم. در حال حاضر کارشناس ارشد ادبیات هستم و تحصیل در این رشته برای من فقط یک مدرک دانشگاهی نبوده است. مطالعه ادبیات باعث شد با ساختار شعر، زبان، تصویرسازی، موسیقی کلام، قالبهای شعری و ظرافتهایی که شاید در نگاه اول دیده نشوند، آشنایی عمیقتری پیدا کنم.
به نظرم میان دانش دانشگاهی و تجربه عملی یک ارتباط جدی وجود دارد. ممکن است کسی استعداد و ذوق شاعرانه داشته باشد، اما اگر این استعداد با مطالعه، تجربه و شناخت زبان همراه نشود، شاید نتواند آنچه را در ذهن و دل خود دارد، به بهترین شکل به مخاطب منتقل کند. از طرف دیگر، صرفاً دانستن قواعد و مباحث ادبی هم برای شاعر شدن کافی نیست؛ تجربه زیسته، احساس، ارتباط با مردم و لمس واقعی اتفاقات زندگی، بخش مهم دیگری از این مسیر است.
برای من، شعر از جایی آغاز شد که میان این دو مسیر، یعنی تجربه زندگی و آموختن ادبیات، ارتباط شکل گرفت. بعدها این علاقه از شعرخوانی و مطالعه به اجرا و فعالیتهای آیینی و فرهنگی نیز کشیده شد و بهتدریج مسیر حرفهایتری پیدا کرد.
حدود 15 سال است که در حوزه شعر، اجرا و فعالیتهای آیینی و فرهنگی حضور دارم و در این سالها، حضور در محافل ادبی، کنگرهها، جشنوارهها، یادوارههای شهدا و مراسم مذهبی، فرصتهای زیادی برایم ایجاد کرد تا هم تجربه کسب کنم و هم با شاعران، هنرمندان و مخاطبان مختلف ارتباط داشته باشم.
در این مسیر، انتخاب شدن در برخی کنگرهها و جشنوارههای شعر در سطح ملی و بینالمللی و دعوت برای اجرا در برنامههای مختلف در استانهای گوناگون، برای من تجربههای ارزشمندی بوده است. هرکدام از این حضورها به نوعی یک کلاس درس بود؛ چراکه وقتی شعر را در مقابل مخاطب میخوانید، تازه متوجه میشوید کدام واژه، کدام تصویر و کدام لحن میتواند با دل مخاطب ارتباط برقرار کند.
در کنار شعر آیینی و فعالیتهای اجرایی، تجربه سرودن شعر و ترانه برای خوانندگان نیز داشتهام و این تجربه به من نشان داده که شعر فقط یک قالب ادبی روی کاغذ نیست؛ شعر وقتی به زبان، صدا و موسیقی پیوند میخورد، میتواند دامنه مخاطبان بسیار گستردهتری پیدا کند.
در مجموع، اگر بخواهم مسیر خودم را خلاصه کنم، باید بگویم که ریشه این علاقه در طبیعت و فرهنگ زادگاهم شکل گرفت، با مطالعه و تحصیل در ادبیات عمق پیدا کرد و در طول سالها فعالیت و اجرا، به تجربهای عملی تبدیل شد؛ تجربهای که هنوز هم فکر میکنم ادامه دارد و هر اجرا، هر شعر و هر دیدار با مخاطب، میتواند فصل تازهای از آن باشد.
تسنیم: وقتی به کارنامه و مسیر فعالیت شما نگاه میکنیم، نامتان را در برنامههای مختلف فرهنگی، یادوارههای شهدا، محافل مذهبی و جشنوارههای شعر در نقاط مختلف کشور میبینیم. این حضور مستمر در طول سالها، طبیعتاً تجربههای متفاوتی برای یک شاعر و مجری به همراه دارد. اگر بخواهیم کمی دقیقتر درباره سابقه فعالیتها، حضور در جشنوارهها، افتخارات و تجربههای اجرایی شما صحبت کنیم، مهمترین بخشهای این مسیر چه بوده است؟
محمدی: حدود 15 سال است که به صورت مستمر در عرصه شعر، اجرا و دکلمه فعالیت میکنم و در این مدت تلاش کردهام این مسیر را صرفاً به حضور در یک حوزه یا یک قالب خاص محدود نکنم. برای من، شعر زمانی میتواند زنده و اثرگذار باشد که از فضای کاغذ و کتاب فراتر برود و بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند؛ به همین دلیل، بخش مهمی از فعالیت من در حوزه اجرا و دکلمه شکل گرفته است.
در طول این سالها، توفیق حضور در کنگرهها و جشنوارههای مختلف شعر را داشتهام و در برخی از این رویدادها نیز به عنوان چهره برگزیده انتخاب شدهام. حضور در جشنوارههای شعر در سطح بینالمللی برای من تجربه ارزشمندی بود؛ چراکه چنین فضاهایی علاوه بر اینکه فرصتی برای ارائه آثار است، امکان آشنایی با شاعران و هنرمندان مختلف و قرار گرفتن در معرض نگاهها و تجربههای متفاوت را فراهم میکند.
یکی از اتفاقاتی که در ادامه این مسیر برای من رقم خورد، دعوت به اجرای برنامه در یادوارههای شهدا، مراسمهای مذهبی و محافل فرهنگی در استانهای مختلف کشور بود. این بخش از فعالیت برای من اهمیت ویژهای دارد؛ چون در چنین برنامههایی، شعر فقط یک اثر ادبی نیست، بلکه بخشی از روایت یک فرهنگ، یک خاطره و یک باور است.
وقتی در یک یادواره شهدا شعر میخوانید، مخاطب صرفاً به دنبال شنیدن چند بیت نیست؛ پشت هر کلمه، خاطره یک شهید، خانوادهای که سالها چشمانتظار بوده و نسلی قرار دارد که باید این مفاهیم را بشناسد. به همین دلیل همیشه تلاش کردهام در انتخاب شعر، لحن اجرا و نحوه ارتباط با مخاطب، به شأن و فضای هر مراسم توجه داشته باشم.
حضور در استانهای مختلف نیز برای من تجربه بسیار متفاوتی بوده است. هر منطقه فرهنگ، لهجه، ادبیات و ذائقه خاص خودش را دارد و همین تفاوتها به هنرمند کمک میکند شناخت بیشتری از مخاطب پیدا کند. برای من این سفرها فقط اجرای یک برنامه نبوده، بلکه فرصتی برای دیدن فرهنگهای مختلف کشور و آشنایی با ظرفیتهای ادبی و هنری مناطق گوناگون بوده است.
در کنار اجرا، همیشه دغدغه خلق اثر نیز داشتهام. معتقدم اگر کسی سالها در حوزه شعر فعالیت میکند، نباید صرفاً به خواندن و اجرای آثار دیگران اکتفا کند؛ بلکه باید تلاش کند خودش نیز چیزی به این جریان اضافه کند. به همین دلیل در کنار فعالیتهای اجرایی، به سرودن شعر و ترانه نیز پرداختهام و برای تعدادی از خوانندگان موسیقی، شعر و ترانه نوشتهام.
این تجربه برای من جذاب بود؛ چون وقتی یک شعر از صفحه کاغذ وارد فضای موسیقی میشود، نوع دیگری از ارتباط با مخاطب شکل میگیرد. شاعر باید علاوه بر معنا و محتوا، به موسیقی کلام، وزن، قابلیت اجرا و حتی جنس صدای خواننده نیز توجه کند. بنابراین، سرودن ترانه برای من تجربهای متفاوت از شعر کلاسیک و شعر آیینی بود و کمک کرد نگاه گستردهتری نسبت به ظرفیتهای زبان و واژه پیدا کنم.
در مجموع، اگر بخواهم این 15 سال را در یک جمله خلاصه کنم، میگویم این مسیر برای من از علاقه به شعر آغاز شد، با اجرا و حضور در محافل مختلف گسترش پیدا کرد و با خلق اثر، تجربه جشنوارهها، ارتباط با مخاطبان و حضور در برنامههای فرهنگی و مذهبی، شکل جدیتری به خود گرفت. هنوز هم این مسیر را تمامشده نمیدانم و معتقدم هر شعر و هر اجرا میتواند آغاز تجربه تازهای برای یک هنرمند باشد.
تسنیم: بسیاری از مخاطبانی که اجراهای شما را دنبال کردهاند، معتقدند در کنار توانایی در بیان و دکلمه، نوعی آرامش و صداقت در اجرای شما وجود دارد؛ بهویژه زمانی که موضوع شعر به شهدا، ایثار و ارزشهای انسانی گره میخورد. از نگاه شما، چرا شعر تا این اندازه میتواند با مفهوم شهادت پیوند برقرار کند؟ آیا شعر صرفاً وسیلهای برای روایت خاطره شهداست یا میتواند در انتقال تفکر و فرهنگ شهادت به نسلهای جدید نیز نقش داشته باشد؟ و اساساً گام برداشتن یک هنرمند در مسیر شهدا چه تأثیری بر نگاه و مسیر هنری او میگذارد؟
محمدی: به باور من، شهادت یکی از والاترین جلوههای تعالی و کمال انسان است؛ نقطهای که انسان از منافع و خواستههای شخصی عبور میکند و برای یک حقیقت و آرمان بزرگتر، از ارزشمندترین داشته خود میگذرد. به همین دلیل، وقتی از شهادت صحبت میکنیم، فقط درباره یک حادثه یا یک واقعه تاریخی حرف نمیزنیم؛ بلکه درباره یک مکتب، یک نگاه به زندگی و نوعی انتخاب انسانی سخن میگوییم.
شعر نیز از دیرباز یکی از مهمترین ابزارهای بشر برای روایت همین مفاهیم بوده است. شعر میتواند چیزی را که در قالب گزارش و خبر شاید فقط به ذهن منتقل شود، با احساس و عاطفه به دل مخاطب برساند. وقتی از شهید، ایثار، فداکاری و ازخودگذشتگی صحبت میکنیم، صرفاً انتقال اطلاعات کافی نیست؛ باید بتوانیم حقیقت این مفاهیم را به نسل جدید منتقل کنیم و اینجاست که هنر و بهویژه شعر میتواند نقش مهمی ایفا کند.
به نظرم پیوند میان شعر و شهادت، یک پیوند عمیق و ریشهدار است؛ چون هر دو با حقیقت، احساس، فداکاری و معنا سروکار دارند. شاعر تلاش میکند با واژهها، بخشی از حقیقتی را که در ذهن و دل خود احساس کرده، به مخاطب منتقل کند و در روایت شهدا نیز ما با انسانهایی مواجهیم که با عمل خود، حقیقتی بزرگ را روایت کردهاند.
برای من، اجرای شعر درباره شهدا فقط خواندن چند بیت روی یک تریبون نیست. هر بار که قرار است درباره یک شهید یا یک موضوع مرتبط با ایثار و شهادت اجرا داشته باشم، احساس میکنم باید با حساسیت بیشتری به انتخاب واژهها و نحوه بیان توجه کنم. چون پشت نام هر شهید، یک زندگی، یک خانواده، یک مادر و پدر، یک همسر، فرزند و یک روایت انسانی وجود دارد که باید با احترام روایت شود.
از طرف دیگر، گام برداشتن در مسیر شهدا برای یک هنرمند میتواند یک فرصت بزرگ معنوی باشد. من این مسیر را فقط از زاویه فعالیت هنری نگاه نمیکنم. وقتی انسان با زندگی شهدا، وصیتنامهها، خاطرات خانوادههای شهدا و روایتهای مربوط به آنها بیشتر آشنا میشود، طبیعتاً نگاهش به بسیاری از مسائل زندگی نیز تغییر میکند. آدم متوجه میشود که هنر اگر قرار است ماندگار باشد، باید فراتر از شهرت و دیده شدن، حامل یک معنا باشد.
به اعتقاد من، هنر زمانی به کمال میرسد که در خدمت ارزشهای والای انسانی و الهی قرار بگیرد. هنری که فقط برای لحظهای مخاطب را سرگرم کند، ممکن است مورد توجه قرار بگیرد، اما آنچه در حافظه نسلها باقی میماند، اثری است که حرفی برای گفتن داشته باشد و بتواند بخشی از حقیقت را منتقل کند.
وقتی شاعر قلم خود را در مسیر حق و حقیقت قرار میدهد، شعر دیگر صرفاً ترکیبی از واژهها، قافیهها و تصاویر زیبا نیست؛ شعر میتواند به یک پیام تبدیل شود، میتواند انسان را به تأمل وادار کند و حتی تلنگری برای بازگشت به ارزشهایی باشد که شاید در هیاهوی زندگی روزمره فراموش شدهاند.
از نگاه من، یکی از مهمترین مسئولیتهای هنرمند امروز همین است که میان نسل گذشته و نسل جدید پل بزند. نسل جوان شاید با بسیاری از وقایع و شخصیتهای تاریخی ارتباط مستقیم نداشته باشد، اما زبان هنر میتواند این فاصله را کم کند. اگر بتوانیم داستان شهدا و مفاهیمی مانند ایثار، شجاعت، فداکاری و مسئولیتپذیری را با زبان هنری درست، صادقانه و متناسب با ذائقه نسل جدید روایت کنیم، آن مفاهیم همچنان زنده خواهند ماند.
برای خود من نیز حضور در این مسیر، بیشتر از آنکه یک عنوان یا سابقه کاری باشد، یک توفیق است. هر بار که در یک یادواره یا مراسم مرتبط با شهدا حضور پیدا میکنم، احساس میکنم خودم نیز مخاطب این روایت هستم و باید قبل از اینکه بخواهم دیگران را با آن مفاهیم همراه کنم، خودم بیشتر درباره آنها بیندیشم.
شاید همین نگاه است که باعث میشود شعر در چنین فضاهایی برای من فقط «اجرا» نباشد؛ بلکه نوعی عهد با حقیقت باشد. اگر قرار است هنر ماندگار شود، باید بتواند انسان را به سمت تعالی، اخلاق، حقیقت و ارزشهای انسانی و الهی سوق دهد و من فکر میکنم شعر، بهویژه در روایت حماسه شهدا، ظرفیت بسیار بزرگی برای این کار دارد.
تسنیم: شما حدود 15 سال است که در فضای شعر، اجرا و فعالیتهای فرهنگی حضور دارید و با نسلهای مختلفی از شاعران و هنرمندان ارتباط داشتهاید. از طرفی امروز با نسلی مواجهیم که ذائقه فرهنگی و هنری آن بهسرعت در حال تغییر است و بخش قابل توجهی از ارتباطاتش را از طریق فضای مجازی و رسانههای جدید دنبال میکند. با توجه به این تجربه، استعدادهای نسل جدید را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا به اندازهای که استعداد وجود دارد، فرصت دیدهشدن و رشد نیز فراهم است؟ و در این میان، مسئولان، نهادهای فرهنگی و حتی هنرمندان پیشکسوت چه مسئولیتی بر عهده دارند؟
محمدی: به اعتقاد من، نسل جدید ما سرشار از استعدادهای نو و درخشان است. در بسیاری از برنامهها و محافل فرهنگی که حضور داشتهام، جوانانی را دیدهام که از نظر استعداد، خلاقیت، توانایی بیان و حتی شناخت ابزارهای جدید، ظرفیت بسیار بالایی دارند. بنابراین اگر بخواهیم درباره نسل جوان قضاوت کنیم، نباید صرفاً به برخی آسیبها یا فاصله گرفتن بخشی از جوانان از فعالیتهای فرهنگی توجه کنیم؛ در کنار این مسائل، باید ظرفیتهای بسیار بزرگی را هم ببینیم که گاهی هنوز فرصت بروز پیدا نکردهاند.
مشکل اصلی در بسیاری از موارد، نبود استعداد نیست؛ مسئله این است که این استعداد چگونه باید شناسایی، هدایت و حمایت شود. جوانی که شعر میگوید یا در زمینه اجرا، موسیقی، هنرهای نمایشی و سایر رشتههای هنری استعداد دارد، در ابتدای مسیر بیش از هر چیز به دیده شدن، آموزش، تشویق و فرصت نیاز دارد. اگر این فرصت در اختیار او قرار نگیرد، ممکن است استعدادش به مرور کمرنگ شود یا حتی مسیر فعالیتش را تغییر دهد.
من معتقدم باید بچهها را از سنین پایین با هنر آشنا کنیم و به آنها فرصت تجربه کردن بدهیم. هنر نباید برای یک نوجوان یا جوان، یک مسیر دور از دسترس و صرفاً متعلق به افراد خاص باشد. باید امکان حضور در کلاسها، انجمنها، جشنوارهها، محافل ادبی و برنامههای فرهنگی برای آنها فراهم شود تا بتوانند استعداد خودشان را محک بزنند و مسیر درست را پیدا کنند.
در این میان، خانواده نیز نقش مهمی دارد. گاهی یک جمله تشویقآمیز از سوی پدر و مادر یا یک معلم میتواند مسیر زندگی یک نوجوان را تغییر دهد. خیلی از استعدادها شاید به دلیل اینکه در سالهای ابتدایی مورد توجه قرار نگرفتهاند، هیچوقت فرصت شکوفایی پیدا نکردهاند. بنابراین حمایت از هنر و هنرمند باید از محیط خانواده و مدرسه آغاز شود و در مراحل بعدی توسط نهادهای فرهنگی ادامه پیدا کند.
نقش مسئولان در این میان بسیار کلیدی است. مسئول فرهنگی فقط نباید به برگزاری چند جشنواره و برنامه مناسبتی اکتفا کند؛ باید برای کشف و پرورش استعدادها برنامه داشته باشد. ایجاد انگیزه، فراهم کردن فضای اجرا، حمایت از تولید اثر، برگزاری کارگاههای آموزشی، معرفی استعدادهای جوان و ایجاد ارتباط میان هنرمندان جوان و پیشکسوت، بخشی از اقداماتی است که میتواند به رشد این نسل کمک کند.
البته حمایت فقط حمایت مالی نیست. گاهی یک تریبون، یک فرصت اجرا، انتشار یک اثر، دعوت از یک جوان مستعد برای حضور در یک برنامه یا حتی معرفی او به جامعه هنری میتواند برای ادامه مسیر بسیار تعیینکننده باشد. هنرمند جوان باید احساس کند تلاش او دیده میشود و برای ادامه فعالیتش چشماندازی وجود دارد.
از طرف دیگر، فکر میکنم ما باید در شیوه ارائه مفاهیم فرهنگی و اعتقادی نیز بازنگری کنیم. اگر قرار است میراث فرهنگی، ادبی و اعتقادی خودمان را به نسل جدید منتقل کنیم، نمیتوانیم همیشه با همان قالبها و ادبیات چند دهه قبل با این نسل صحبت کنیم. اصل ارزشها میتواند ثابت بماند، اما زبان بیان، قالب ارائه و ابزار ارتباط باید متناسب با زمان تغییر کند.
امروز یک جوان ممکن است بخش قابل توجهی از زمان خود را در فضای مجازی سپری کند؛ بنابراین اگر هنرمند و مجموعه فرهنگی در این فضا حضور نداشته باشد، طبیعی است که بخش دیگری جای او را پر کند. باید از ظرفیت رسانههای جدید، شبکههای اجتماعی، تولیدات تصویری، موسیقی، شعر، پادکست و قالبهای کوتاه و جذاب استفاده کنیم تا مفاهیم ارزشمند را با زبان قابل فهم و جذاب به نسل جدید منتقل کنیم.
این موضوع بهخصوص درباره هنرهای ارزشی اهمیت بیشتری دارد. اگر ما هنر ارزشی را صرفاً به چند قالب محدود کنیم، ممکن است نتوانیم با ذائقه نسل امروز ارتباط برقرار کنیم. هنر ارزشی هم میتواند خلاق، جذاب، بهروز و حتی نوآورانه باشد؛ مهم این است که محتوا و هویت خود را حفظ کند و در عین حال بتواند با مخاطب ارتباط واقعی برقرار کند.
از سوی دیگر، هنرمندان پیشکسوت نیز مسئولیت دارند. نباید فاصلهای میان نسل قدیم و نسل جدید ایجاد شود. ما اگر تجربهای داریم، باید آن را در اختیار جوانترها قرار دهیم و اجازه بدهیم آنها نیز با زبان و نگاه خودشان مسیر تازهای را تجربه کنند. هنر زمانی زنده میماند که نسلها بتوانند تجربههای خود را به یکدیگر منتقل کنند و در عین حال، هر نسل فرصت نوآوری داشته باشد.
من آینده هنر را در همین پیوند میان تجربه و نوآوری میبینم؛ یعنی از یک طرف ریشهها، هویت و ارزشهای خودمان را حفظ کنیم و از طرف دیگر اجازه بدهیم نسل جدید با زبان خودش، قالبهای خودش و ابزارهای جدید، این مفاهیم را روایت کند.
اگر این اتفاق بیفتد، میراث فرهنگی و اعتقادی ما فقط در کتابها و آرشیوها باقی نمیماند؛ بلکه میتواند وارد زندگی نسل جدید شود و با زبان روز، دوباره روایت و بازتولید شود. به نظرم وظیفه ما این است که به جای گلایه از فاصله نسل جدید با هنر و فرهنگ، بخشی از مسئولیت را بپذیریم و برای نزدیکتر شدن این نسل به هنر، فرصت و انگیزه واقعی ایجاد کنیم.
انتهای پیام/