به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در آستانه برگزاری انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا، تحرکات سیاسی و لابیگری گروههای فشار در واشنگتن پیرامون پروندههای بینالمللی ابعاد تازهای به خود گرفته است.
در یکی از گستردهترین اقدامات از این دست، «کمیته ملی ارامنه آمریکا» (ANCA) که به عنوان یکی از بانفوذترین شاخههای دیاسپورای ارمنی در آمریکا شناخته میشود، یک کارزار فشرده و هماهنگ را در ساختمان کنگره سازماندهی کرده است.
در جریان این مانور سیاسی، حدود یکصد تن از فعالان، حقوقدانان و وکلای وابسته به این کمیته طی چند روز در دفاتر 435 عضو مجلس نمایندگان و شماری از سناتورهای برجسته حضور یافته و بیش از 150 نشست مشورتی با قانونگذاران آمریکایی برگزار کردند.
«الکسی نائوموف»، کارشناس ارشد «شورای امور بینالملل روسیه» (RIAC)، به کالبدشکافی ابعاد و پیامدهای این تحرکات پرداخته و تأکید کرده که هدف اصلی این اقدامات، فراتر از پیگیری مطالبات اقلیت ارمنی در ساختار داخلی آمریکا بوده و مستقیماً معادلات امنیتی و ثبات در قفقاز جنوبی را نشانه رفته است.
اهداف سهگانه لابی ارامنه در واشنگتن؛ از احیای متمم 907 تا تحریم باکو
بر اساس ارزیابی این کارشناس برجسته روس، تحرکات اخیر کمیته ملی ارامنه آمریکا صرفاً یک نمایش تبلیغاتی یا ابراز حضور متعارف در صحنه سیاسی آمریکا به شمار نمیرود، بلکه یک برنامه لابیگری کاملاً هدفمند و ساختاریافته است که دستور کارهای مشخصی را علیه منافع عالیه صلح و ثبات در قفقاز دنبال میکند.
فعالان این کمیته در رایزنیهای خود با نمایندگان کنگره، مطالبات روشنی را مطرح کردهاند که اجرای هر یک از آنها میتواند روند شکننده عادیسازی مناسبات میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان را با بنبست جدی مواجه سازد.
نائوموف در تشریح این اهداف اظهار داشت: «مطالبات اصلی این گروه فشار شامل احیای مجدد محدودیتهای متمم 907 از قانون حمایت از آزادی علیه جمهوری آذربایجان است که پیشتر توسط دونالد ترامپ تعلیق شده بود. علاوه بر این، تصویب لایحه مشارکت امنیتی آمریکا با ارمنستان، اعمال تحریمهای مستقیم ذیل قانون ماگنیتسکی علیه باکو، محدودسازی همکاریهای نظامی و همچنین درخواست برای آزادی رهبران پیشین جداییطلب قرهباغ که به اتهام جنایات جنگی در باکو محاکمه و زندانی شدهاند، در رأس برنامههای آنان قرار دارد.»
به باور این تحلیلگر، این کمپین سیاسی سه هدف بنیادین را دنبال میکند: در سطح تاکتیکی، ارتقای ضریب نفوذ و جلب حمایت حداکثری نمایندگان کنگره به منظور تشدید اهرم فشار بر کاخ سفید مدنظر است؛ در بعد استراتژیک، هدف لابی ارامنه بستن دست دولت آمریکا و ایجاد موانع حقوقی در مسیر توسعه مناسبات دوجانبه واشنگتن با باکو است؛ اما اصلیترین و کلیدیترین هدف این جریان، زنده نگه داشتن مسئله قرهباغ در کانون توجه بینالمللی و جلوگیری از خروج آن از دستور کار جهانی است؛ مسئلهای که پس از احیای تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان و آغاز گفتوگوهای مسالمتآمیز، ماهیت پیشین خود را از دست داده بود.
شکاف آشکار میان آرمانگرایی دیاسپورا و واقعگرایی ایروان
یکی از نکات کلیدی و حائز اهمیت در تحلیل تحرکات ANCA، تضاد عمیق میان رویکرد ملیگرایانه دیاسپورا با سیاستهای عملگرایانه دولت مستقر در ایروان است.
کارشناس شورای امور بینالملل روسیه با انگشت گذاشتن بر این تناقض رفتاری تصریح میکند که نگرش بخش تندرو دیاسپورای ارمنی نسبت به آینده قفقاز، 180 درجه با سیاستهای رسمی نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان، در تضاد است.
نائوموف در این باره میگوید: «در حالی که رهبری ارمنستان بر لزوم توسعه و تقویت این کشور در چارچوب مرزهای شناختهشده بینالمللی پای میفشارد و تحقق این راهبرد را در گرو عادیسازی روابط و گشایش راههای مواصلاتی با جمهوری آذربایجان میداند، کمیته ملی ارامنه آمریکا درست در جهت خلاف این مسیر گام برمیدارد. این کمیته به جای حمایت از پیشرفتهای حاصله در مذاکرات صلح، مسیر تحریم و تنشزایی را دنبال میکند.»
وی میافزاید: «دیاسپورای ارمنی عملاً به یک کانون مستقل اعمال فشار بر معادلات قفقاز جنوبی تبدیل شده است. بزرگترین آسیب عملکرد این نهاد، تحمیل مسائلی به افکار عمومی بینالمللی است که در صحنه میدانی قفقاز و از منظر خود پایتختهای باکو و ایروان حل و فصل شدهاند.
البته این پرسش تحلیلی همواره مطرح است که آیا این مواضع رادیکال واقعاً با دیدگاههای پنهان بخشی از حاکمیت ارمنستان زاویه دارد یا ممکن است نوعی تقسیم کار غیرعلنی در جریان باشد؟ با این حال، شواهد نشان میدهد که در فضای علنی، دولت ارمنستان به دلیل ضرورتهای میدانی و اقتصادی، تمایلی به همگرایی با تحرکات افراطی لابیهای خارج از کشور ندارد.»
سد عملگرایی کاخ سفید در برابر مطالبات رادیکال
روابط لابی ارامنه با ساختار قدرت در آمریکا همواره بر پایه پیوندهای سنتی با هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه استوار بوده است. فعالان این گروه از یک سو با بهرهگیری از ادبیات حقوق بشری و ژستهای لیبرال پایگاه خود را در میان دموکراتها حفظ کردهاند و از سوی دیگر با تأکید بر هویتهای مذهبی به ویژه در میان جوامع مسیحی، نفوذ خود را در اردوگاه محافظهکاران گسترش دادهاند. با این حال، ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید، محاسبات سنتی این جریانها را برهم زده است.
نائوموف با تشریح تفاوت ساختاری اختیارات کنگره و نهاد ریاستجمهوری در واشنگتن تأکید میکند: «رویکرد دولت ترامپ مبتنی بر محاسبات اقتصادی و منفعتگرایی ژئوپلیتیک است. کاخ سفید به قفقاز جنوبی نه از دریچه شعارهای ایدئولوژیک، بلکه به عنوان یک مسیر کلیدی در حوزه حملونقل انرژی، گذرگاههای ترانزیتی و بستری برای تثبیت دستاوردهای دیپلماتیک نگاه میکند.
از این رو، واشنگتن همزمان خواستار حفظ روابط متعادل با هر دو کشور آذربایجان و ارمنستان است. زمانی که ترامپ اجرای متمم 907 را مجدداً تعلیق کرد، خشم کمیته ارامنه برانگیخته شد، اما واقعیت این است که این لابی با وجود داشتن پایگاههای قدرتمند در کنگره، از حق وتو بر سیاست خارجی دولت فدرال برخوردار نیست و توان اثرگذاری محدودی بر تصمیمات عملگرایانه قوه مجریه دارد.»
خطر بینالمللیسازی بحران و تضاد با سازوکار منطقهای «3+3»
شاید نگرانکنندهترین بعد از برنامههای لابی ارامنه، تلاش مستمر آنان برای باز کردن پای ناتو و قدرتهای فرامنطقهای به ساختار امنیتی قفقاز باشد. این جریان به شدت از گسترش مأموریت نظارتی اتحادیه اروپا در ارمنستان حمایت کرده و حتی طرحهایی را برای استقرار دائمی نیروها و مستشاران آمریکایی در مناطق مرزی جنوب ارمنستان مطرح میسازد؛ رویکردی که مستقیماً مغایر با منافع ثبات پایدار در منطقه است.
این تحرکات خطرناک در تعارض آشکار با دیدگاههای بنیادین ایران و روسیه و نیز سازوکار کارآمد «3+3» قرار دارد. منطق حاکم بر ابتکار عمل 3+3 تصریح میکند که سرنوشت، امنیت و ترتیبات سیاسی قفقاز جنوبی صرفاً باید توسط کشورهای خود حوزه و همسایگان بلافصل آن (ایران، روسیه و ترکیه) تعیین و تدبیر شود و هرگونه دخالت بازیگران فرامنطقهای مانند آمریکا و اروپا، تنها به ایجاد خطوط گسل جدید، تفرقه و نظامیگری دامن خواهد زد.
نائوموف در جمعبندی تحلیل خود خاطرنشان کرد: «کمیته ملی ارامنه آمریکا قادر به تغییر موازنه میدانی و ژئوپلیتیک موجود در قفقاز جنوبی نخواهد بود، اما با فعالسازی اهرمهای کنگره و مانور بر روی مطالبات فرسوده، میتواند هزینه صلح را برای منطقه افزایش داده و آتش احساسات انتقامجویانه را در برخی محافل روشن نگه دارد. با این حال، با حاکم بودن عقلانیت سیاسی و هوشیاری کشورهای منطقه در قبال تلههای پهنشده از سوی غرب، ظرفیت این گروههای فشار برای برهم زدن بنیانهای روند صلح بسیار محدود خواهد بود.»
انتهای پیام/