خبرگزاری تسنیم ـ ساری ـ محمدعلی فتحاللهی سیدآبادی ـ کارشناس رسانه و مدرس دانشگاه ـ یادداشت| سالها جنگ در نقاط مختلف جهان جریان داشت؛ از ویتنام و افغانستان گرفته تا عراق و دهها بحران و مناقشه دیگر. میلیونها انسان کشته شدند، شهرها و زیرساختها ویران شد و نسلهایی با آثار جنگ زندگی کردند، اما برای بخش قابل توجهی از مردم کشورهای قدرتمند، جنگ همچنان پدیدهای دوردست بود؛ رخدادی که بیشتر در قاب تلویزیون دیده میشد و الزاماً به زندگی روزمره آنان راه پیدا نمیکرد.
اما جنگ با ایران، دستکم از منظر پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی، واجد یک تفاوت مهم است؛ ایران کشوری نیست که تبعات یک درگیری با آن را بتوان به سادگی در مرزهای جغرافیاییاش محدود کرد.
ایران در مجاورت یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان قرار دارد؛ تنگه هرمز. گذرگاهی که بخش مهمی از تجارت انرژی جهان از آن عبور میکند و هرگونه اختلال جدی در امنیت و تردد آن میتواند فراتر از منطقه، بازارهای انرژی، حملونقل دریایی، بیمه، صنایع و زنجیرههای تأمین را تحت تأثیر قرار دهد.
از این منظر، اگر یک جنگ طولانی و فرسایشی شود، مسئله دیگر صرفاً به تهران، واشنگتن یا حتی کشورهای منطقه محدود نخواهد ماند؛ بلکه آثار آن میتواند در اقتصاد جهانی بازتاب پیدا کند.
جنگی که میتواند وارد سبد هزینههای مردم شود
در جنگهای گذشته، یک شهروند آمریکایی ممکن بود بداند کشورش در ویتنام، عراق یا افغانستان درگیر جنگ است، اما فاصله میدان نبرد با زندگی روزمره او همچنان قابل توجه بود. بسیاری از مردم جنگ را از طریق رسانهها دنبال میکردند، نه از طریق قبضهای انرژی، هزینه حملونقل یا قیمت کالاهای مصرفی.
اما درگیری با ایران میتواند این معادله را تغییر دهد.
هرچه یک جنگ طولانیتر شود، آثار اقتصادی آن میتواند از میدان نبرد عبور کرده و به بازارهای جهانی برسد؛ جایی که افزایش قیمت انرژی، رشد هزینه حملونقل، افزایش حق بیمه کشتیها، اختلال در زنجیره تأمین و بیثباتی بازارهای مالی، پیامدهایی هستند که میتوانند بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم زندگی مردم در کشورهای مختلف را تحت تأثیر قرار دهند.
در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان جنگ را صرفاً مسئلهای میان دو طرف درگیر دانست.
قیمت انرژی میتواند افزایش پیدا کند.
هزینه حملونقل بالا میرود.
بیمه کشتیها و محمولههای تجاری گرانتر میشود.
زنجیرههای تأمین با اختلال مواجه میشوند.
بازارهای مالی در معرض نوسان بیشتری قرار میگیرند.
و در نهایت، شهروندی که هزاران کیلومتر با میدان جنگ فاصله دارد، ممکن است آثار آن را در هزینههای روزمره زندگی خود احساس کند.
اینجاست که مفهوم «جنگ دیگران» تغییر میکند؛ جنگی که ابتدا در نقطهای دور از زندگی مردم جریان دارد، اما در صورت تداوم میتواند آثار اقتصادی خود را به خانههای آنان برساند.
هرمز؛ از یک آبراه جغرافیایی تا یک اهرم راهبردی
در این میان، اهمیت تنگه هرمز بیش از گذشته خود را نشان میدهد.
هرمز صرفاً یک آبراه میان ایران و کشورهای جنوبی خلیج فارس نیست؛ این گذرگاه بخشی از یک معادله بزرگ انرژی و تجارت جهانی است. به همین دلیل، هرگونه تهدید جدی علیه امنیت آن میتواند واکنش بازارهای جهانی را به دنبال داشته باشد.
این همان نقطهای است که مفهوم جنگ فرسایشی اهمیت پیدا میکند.
در جنگ فرسایشی، مسئله فقط این نیست که چه کسی در یک روز مشخص ضربه نظامی بیشتری وارد میکند؛ مسئله اساسیتر این است که کدام طرف میتواند هزینههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جنگ را برای مدت طولانیتری تحمل کند.
اگر جنگ از یک درگیری محدود به یک بحران طولانی تبدیل شود، علاوه بر توان نظامی طرفین، ظرفیت اقتصادی، تابآوری اجتماعی، انسجام داخلی و حتی واکنش بازارهای جهانی نیز وارد معادله خواهند شد.
در چنین شرایطی، هزینه جنگ میتواند از میدان نظامی به اقتصاد جهانی منتقل شود.
البته این واقعیت به معنای آن نیست که ایران از هرگونه اقدام یا راهبردی در این حوزه مصون از هزینه خواهد بود. اختلال جدی در تردد از تنگه هرمز میتواند برای ایران، کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی پیامدهای سنگینی داشته باشد.
اما دقیقاً همین دوطرفه بودن هزینهها است که مسئله را راهبردی میکند.
جنگ دیگر یک خیابان یکطرفه نیست؛ هر دو طرف هزینه میپردازند و در صورت گسترش بحران، بازیگران ثالث نیز از پیامدهای آن در امان نخواهند بود.
معادلهای که فقط نظامی نیست
ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی و جایگاه خود در معادلات انرژی منطقه، در صورت تشدید بحران میتواند بخشی از هزینههای جنگ را به محیط پیرامونی و بازارهای جهانی منتقل کند. این موضوع، معادله یک درگیری احتمالی را از یک نبرد صرفاً نظامی به یک رقابت چندلایه تبدیل میکند؛ رقابتی که در آن اقتصاد، انرژی، تجارت، سیاست و افکار عمومی همزمان نقش ایفا میکنند.
از این منظر، جنگ با ایران میتواند تفاوتهایی جدی با الگوهای مداخله نظامی آمریکا در دهههای گذشته داشته باشد.
پس از جنگ جهانی دوم، در برخی مداخلات نظامی آمریکا، اشغال سرزمینی، تغییر ساختار سیاسی و بهرهگیری از برتری نظامی و رسانهای، بخشی از تصویر غالب جنگ بود. اما هر درگیری با ایران الزاماً در همان چارچوب قابل تحلیل نیست.
ایران کشوری بزرگ با جغرافیای پیچیده، جمعیت قابل توجه، توانمندیهای نظامی و موقعیت ژئوپلیتیکی ویژه است و هرگونه رویارویی با آن میتواند محاسبات متفاوتی ایجاد کند.
در این چارچوب، تنگه هرمز نیز از یک موقعیت جغرافیایی صرف فراتر میرود و به یک اهرم اقتصادی و راهبردی تبدیل میشود.
هزینه ناامنی برای همه است
یکی از مهمترین درسهایی که از معادلات امنیتی منطقه میتوان گرفت این است که امنیت نظامی، امنیت انرژی و امنیت اقتصادی از یکدیگر جدا نیستند.
هرگونه ناامنی گسترده در منطقه خلیج فارس میتواند بازار انرژی را تحت تأثیر قرار دهد و آثار آن به سایر بخشهای اقتصاد جهانی سرایت کند. از همین رو، هرچه دامنه و مدت یک درگیری افزایش یابد، محاسبه هزینهها نیز پیچیدهتر خواهد شد.
در چنین شرایطی، طرفین جنگ فقط با هزینههای مستقیم نظامی مواجه نیستند؛ هزینههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیز به تدریج افزایش پیدا میکند.
به بیان دیگر، هزینه جنگ فقط آن چیزی نیست که در میدان نبرد پرداخت میشود؛ بخشی از هزینه جنگ را بازارها، دولتها، صنایع و در نهایت مردم پرداخت میکنند.
این شاید یکی از مهمترین واقعیتهایی باشد که در تحلیل جنگ با ایران باید مورد توجه قرار گیرد.
پایان یک تصور درباره جنگ؟
اگر این تحلیل را بپذیریم، یکی از مهمترین پیامدهای یک جنگ طولانی با ایران میتواند تغییر محاسبات تصمیمگیران در کشورهای درگیر باشد.
تصمیم درباره آغاز یا ادامه یک جنگ، صرفاً تصمیم نظامیان نیست؛ سیاستمداران باید هزینههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن را نیز محاسبه کنند. هنگامی که پیامدهای جنگ از میدان نبرد فراتر میرود و به بازار انرژی، حملونقل، تجارت و هزینههای زندگی مردم منتقل میشود، دامنه بحث از سیاست خارجی به زندگی روزمره جامعه کشیده خواهد شد.
از همین منظر، تجربه یک جنگ طولانی میتواند در آینده بر محاسبات دولتها در قبال ایران اثر بگذارد؛ نه فقط به دلیل توان نظامی ایران، بلکه به دلیل موقعیت جغرافیایی، ظرفیتهای راهبردی و امکان سرایت پیامدهای یک درگیری به اقتصاد منطقه و جهان.
البته درباره آینده نمیتوان با قطعیت سخن گفت و اینکه در سالهای آینده دولتهای آمریکا چه تصمیمی درباره ایران اتخاذ خواهند کرد، به عوامل متعدد داخلی، منطقهای و بینالمللی وابسته است.
اما یک نکته روشن است: هرچه هزینههای یک جنگ از میدان نبرد فراتر رفته و به زندگی روزمره مردم برسد، تصمیم برای آغاز یا ادامه آن نیز پیچیدهتر خواهد شد.
شاید مهمترین تغییر همین باشد؛ اینکه جنگ دیگر الزاماً «جنگ دیگری» نیست که مردم هزاران کیلومتر دورتر فقط آن را از قاب تلویزیون تماشا کنند. در عصر اقتصاد جهانی، یک بحران نظامی در نقطهای راهبردی مانند خلیج فارس میتواند آثار خود را در قیمت انرژی، هزینه حملونقل، تجارت و معیشت مردم در نقاط مختلف جهان نشان دهد.
و در این میان، تنگه هرمز یادآور یک واقعیت ژئوپلیتیکی است: جغرافیا، وقتی با انرژی و امنیت جهانی گره میخورد، میتواند از یک موقعیت محلی به یک اهرم اثرگذار بر معادلات بینالمللی تبدیل شود.
انتهای پیام/