به گزارش خبرگزاری تسنیم، ادای احترام سیاسیون و بسیاری از طیفها و اقشار مردم هند برای اُسطورهشان «ماهاتما گاندی» گرچه در دنیا همچنان جالب توجه است اما این رویه در دهههای اخیر بیش از آن که تجدید عهد با اندیشه گاندی با محوریت«استقلالِ خودبنیاد» یا همان«سواراج» باشد، به نظر می رسد که آیینی نمایشی به منظور سرپوشگذاشتن بر روی یک تناقض بنیادین باشد و آن هم این که هند امروز، هر چند که به ظاهر در مسیرِ توسعهی اقتصادیِ پرشتاب گام برمیدارد، اما بهگفتهی تحلیلگران در عین حال دچار نوعی وابستگیِ ساختاری به غرب و بهویژه آمریکا شده است.گاندی نسبت به وابستگی به تمدن شیطانی یا همان غرب هشدار میداد اما اینک جامعهی هند بهویژه در عرصهی حاکمیتی، بیش از گذشته وابسته به همین تمدن شده است.
نکته جالب توجه اینکه گاندی در کتاب «هندِ آزاد» (Hind Swaraj)، استقلال را مقولهای فراتر از خروج فیزیکی انگلیسیها از هند میدانست، با این وجود اتحاد امروز هندوستان با آمریکا آن هم علیه چین، به گونهای تحلیل میشود که باید آنرا به شکل عملی در نقش پیادهنظامِ دیپلماتیک غرب در آسیا توصیف کرد و اینجاست که باید گفت این رویه سیاستمداران کنونی سرزمین هزار فرقه، دقیقاً در نقطه مقابل آرمان گاندی قرار دارد که هند را «قطبِ اخلاقی» میخواست و نه «بازویِ نظامی» سلطه گران عالم.
البته طبیعی است که هر جامعه و کشوری به دنبال قدرت است تا از این ابزار به منظور دفاع از خود و حفظ و صیانت از منافعش بهره بگیرد اما باید از سیاسیون هند این سوال را پرسید که «همسویی با هژمونی غرب» آن هم به بهانه حفظ استقلال و منافع، چه نسبتی با اندیشه و آرمان ماهاتما گاندی دارد؟!
به اعتقاد تحلیلگران آگاه، این تناقض، ریشه در یک اشتباه استراتژیک در درک حقیقت مدرنیته دارد و آن هم این که؛ نخبگان و سیاستمداران هندی فکر میکنند قادر به دریافت و بهرهبرداری از تکنولوژی و رفاهِ غربی هستند آن هم بدون آن که مجبور به وارد کردن ایدئولوژی و سلطهی غربی به کشور خود شوند و حال آنکه باید دانست مدرنیته، یک بستهی تجزیهناپذیر است.
طبیعی است که وقتی هند، الگویِ توسعهی خود را از الگوی «گاندی-نهرو» به الگوی «بازار آزاد تاچر با قرائت ریگان» تغییر دهد، خودبهخود در ساختارِ امنیتی و اقتصادی غرب هضم شده و مجبور به پذیرش هنجارها و ارزشهای جوامع غربی به خصوص آمریکا میشود.
هند امروز را شاید نتوان در مقیاس نوچه غرب و آمریکا توصیف کرد اما بهیقین، شریک کوچکی در این عرصه به شمار میرود که لاجرم برای حراست از این شراکت، ناگزیر از چشمپوشی از حقیقت آرمانهای ضدِ استعماری گاندی است و دقیقاً اینجاست که باید گفت ادای احترام به گاندی بیشتر احترام به یک نمادِ موزهای شبیه است تا باور عمیق به اندیشه و مرام او.
از سوی دیگر، تجربه زیستهی کشورهایی در ردیف هند ثابت کرده که استقلال سیاسی، بدون توجه به استقلال معرفتی، بهسان امری ناپایدار است و به همین خاطر است که به زعم برخی تحلیلگران علوم انسانی، هند، گاندی را به یک «قدّیسِ بیخطر» تبدیل نموده تا بتواند با خیالی آسوده، مسیر تمدنی غرب را بپیماید.
بر این اساس باید گفت که هندوستان چنانچه بخواهد به آرمانهایِ اصیلِ خود بازگردد، باید از «سیاستِ قدرت» به سمت «اخلاقِ قدرت» بازگردد، چرا که تنها در این صورت است که ورای مراسمهای تشریفاتی، به اندیشه، منطق و آرمان گاندی در مقام عمل، وفادار مانده است.
غیر از این اگر باشد، احترام به گاندی در حد توجه به یک قاب «صلحدوستیِ انتزاعی» تقلیل یافته تا کسی دیگر نپرسد که چرا هندِ امروز برای خشنودی سران کاخ سفید، میلیاردها دلار، صرف خرید تسلیحات نظامی میکند.
اساساً خاصیت گاندیِ موزهای این است که صرفاً با آن میتوان ژست صلح و مهربانی را ترویج داد و گرنه کیست که عمیق بنگرد و نداند که گاندیِ واقعی، «ضدّ استعمار» و «ضدّ ساختارهای سرکوبگر» بوده است.
نکته واپسین این نوشتار هم آن که معمولاً سیاستمداران در دنیای رسانهای شده امروز، برای موزهای کردنِ یک متفکر، از تکنیک «حافظهی انتخابی» بهره میبرند چرا که آنها بخشهایی از اندیشهی او را که با منافعِ قدرتشان همخوانی دارد برجسته کرده و بخشهایِ به اصطلاح رادیکال را به تدریج در معرض فراموشی قرار می دهند تا دیگر قابلیت الگوگیری نداشته باشند.
بر این اساس میتوان گفت که حاکمان هند بر یکی از مؤلفههای مورد تأکید گاندی یعنی بحث عدم خشونت تأکید میکنند چرا که این مفهوم میتواند برای آرامسازی نارضایتیهای داخلی و جلوگیری از شورش مردم کارایی لازم را برای سیاسیون داشته باشد و حال آنکه در آن سوی قضیه، همین مسئولان مخالف توجه تودههای ملت خود به رویکرد گاندی در نقد تمدن غربی و از جمله افراط در صنعتی سازی جامعه هند هستند.
کسی چه میداند، شاید اگر امروز گاندی زنده بود، نخستین منتقد پیوند هند با شرکتهای چندملیتی آمریکایی و غربی لقب می گرفت اما با تلخی باید نوشت که دههها پس از مرگ او با نمادسازی تصنّعی از زندگی و آرمان گاندی مانع از تبدیل پیام او در جامعه هند به یک گفتمان مسلّط در امر حکمرانی میشوند و این حرکت دقیقاً در راستای منافع نظام سلطه است.
به گزارش خبرگزاری تسنیم، ادای احترام سیاسیون و بسیاری از طیفها و اقشار مردم هند برای اُسطورهشان «ماهاتما گاندی» گرچه در دنیا همچنان جالب توجه است اما این رویه در دهههای اخیر بیش از آن که تجدید عهد با اندیشه گاندی با محوریت«استقلالِ خودبنیاد» یا همان«سواراج» باشد، به نظر می رسد که آیینی نمایشی به منظور سرپوشگذاشتن بر روی یک تناقض بنیادین باشد و آن هم این که هند امروز، هر چند که به ظاهر در مسیرِ توسعهی اقتصادیِ پرشتاب گام برمیدارد، اما بهگفتهی تحلیلگران در عین حال دچار نوعی وابستگیِ ساختاری به غرب و بهویژه آمریکا شده است.گاندی نسبت به وابستگی به تمدن شیطانی یا همان غرب هشدار میداد اما اینک جامعهی هند بهویژه در عرصهی حاکمیتی، بیش از گذشته وابسته به همین تمدن شده است.
نکته جالب توجه اینکه گاندی در کتاب «هندِ آزاد» (Hind Swaraj)، استقلال را مقولهای فراتر از خروج فیزیکی انگلیسیها از هند میدانست، با این وجود اتحاد امروز هندوستان با آمریکا آن هم علیه چین، به گونهای تحلیل میشود که باید آنرا به شکل عملی در نقش پیادهنظامِ دیپلماتیک غرب در آسیا توصیف کرد و اینجاست که باید گفت این رویه سیاستمداران کنونی سرزمین هزار فرقه، دقیقاً در نقطه مقابل آرمان گاندی قرار دارد که هند را «قطبِ اخلاقی» میخواست و نه «بازویِ نظامی» سلطه گران عالم.
البته طبیعی است که هر جامعه و کشوری به دنبال قدرت است تا از این ابزار به منظور دفاع از خود و حفظ و صیانت از منافعش بهره بگیرد اما باید از سیاسیون هند این سوال را پرسید که «همسویی با هژمونی غرب» آن هم به بهانه حفظ استقلال و منافع، چه نسبتی با اندیشه و آرمان ماهاتما گاندی دارد؟!
به اعتقاد تحلیلگران آگاه، این تناقض، ریشه در یک اشتباه استراتژیک در درک حقیقت مدرنیته دارد و آن هم این که؛ نخبگان و سیاستمداران هندی فکر میکنند قادر به دریافت و بهرهبرداری از تکنولوژی و رفاهِ غربی هستند آن هم بدون آن که مجبور به وارد کردن ایدئولوژی و سلطهی غربی به کشور خود شوند و حال آنکه باید دانست مدرنیته، یک بستهی تجزیهناپذیر است.
طبیعی است که وقتی هند، الگویِ توسعهی خود را از الگوی «گاندی-نهرو» به الگوی «بازار آزاد تاچر با قرائت ریگان» تغییر دهد، خودبهخود در ساختارِ امنیتی و اقتصادی غرب هضم شده و مجبور به پذیرش هنجارها و ارزشهای جوامع غربی به خصوص آمریکا میشود.
هند امروز را شاید نتوان در مقیاس نوچه غرب و آمریکا توصیف کرد اما بهیقین، شریک کوچکی در این عرصه به شمار میرود که لاجرم برای حراست از این شراکت، ناگزیر از چشمپوشی از حقیقت آرمانهای ضدِ استعماری گاندی است و دقیقاً اینجاست که باید گفت ادای احترام به گاندی بیشتر احترام به یک نمادِ موزهای شبیه است تا باور عمیق به اندیشه و مرام او.
از سوی دیگر، تجربه زیستهی کشورهایی در ردیف هند ثابت کرده که استقلال سیاسی، بدون توجه به استقلال معرفتی، بهسان امری ناپایدار است و به همین خاطر است که به زعم برخی تحلیلگران علوم انسانی، هند، گاندی را به یک «قدّیسِ بیخطر» تبدیل نموده تا بتواند با خیالی آسوده، مسیر تمدنی غرب را بپیماید.
بر این اساس باید گفت که هندوستان چنانچه بخواهد به آرمانهایِ اصیلِ خود بازگردد، باید از «سیاستِ قدرت» به سمت «اخلاقِ قدرت» بازگردد، چرا که تنها در این صورت است که ورای مراسمهای تشریفاتی، به اندیشه، منطق و آرمان گاندی در مقام عمل، وفادار مانده است.
غیر از این اگر باشد، احترام به گاندی در حد توجه به یک قاب «صلحدوستیِ انتزاعی» تقلیل یافته تا کسی دیگر نپرسد که چرا هندِ امروز برای خشنودی سران کاخ سفید، میلیاردها دلار، صرف خرید تسلیحات نظامی میکند.
اساساً خاصیت گاندیِ موزهای این است که صرفاً با آن میتوان ژست صلح و مهربانی را ترویج داد و گرنه کیست که عمیق بنگرد و نداند که گاندیِ واقعی، «ضدّ استعمار» و «ضدّ ساختارهای سرکوبگر» بوده است.
نکته واپسین این نوشتار هم آن که معمولاً سیاستمداران در دنیای رسانهای شده امروز، برای موزهای کردنِ یک متفکر، از تکنیک «حافظهی انتخابی» بهره میبرند چرا که آنها بخشهایی از اندیشهی او را که با منافعِ قدرتشان همخوانی دارد برجسته کرده و بخشهایِ به اصطلاح رادیکال را به تدریج در معرض فراموشی قرار می دهند تا دیگر قابلیت الگوگیری نداشته باشند.
بر این اساس میتوان گفت که حاکمان هند بر یکی از مؤلفههای مورد تأکید گاندی یعنی بحث عدم خشونت تأکید میکنند چرا که این مفهوم میتواند برای آرامسازی نارضایتیهای داخلی و جلوگیری از شورش مردم کارایی لازم را برای سیاسیون داشته باشد و حال آنکه در آن سوی قضیه، همین مسئولان مخالف توجه تودههای ملت خود به رویکرد گاندی در نقد تمدن غربی و از جمله افراط در صنعتی سازی جامعه هند هستند.
کسی چه میداند، شاید اگر امروز گاندی زنده بود، نخستین منتقد پیوند هند با شرکتهای چندملیتی آمریکایی و غربی لقب می گرفت اما با تلخی باید نوشت که دههها پس از مرگ او با نمادسازی تصنّعی از زندگی و آرمان گاندی مانع از تبدیل پیام او در جامعه هند به یک گفتمان مسلّط در امر حکمرانی میشوند و این حرکت دقیقاً در راستای منافع نظام سلطه است.
انتهای پیام/