به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، زهرا رگان فعال رسانه طی یادداشتی نوشت: توسعه همیشه از دل کارخانههای بزرگ و پروژههای پرهزینه آغاز نمیشود. گاهی از یک برگ توت شروع میشود؛ از کرم کوچکی که در تلمباری روستایی پیله میتند و اگر در حلقهای کامل از تولید، فرآوری، بازار و گردشگری قرار گیرد، میتواند برای یک خانواده درآمد، برای یک روستا اشتغال و برای یک شهر رونق اقتصادی ایجاد کند.
مسئله امروز نوغانداری گیلان فقط بازگشت پیله نیست؛ مسئله، بازگرداندن ارزش پیله به جغرافیای تولید است. ابریشم را نمیتوان فقط در وزن پیله، قیمت هر کیلو یا تعداد جعبههای تخم نوغان خلاصه کرد. ابریشم در گیلان بخشی از حافظه اقتصادی و فرهنگی سرزمینی است که زمانی روستا و شهر در آن از مسیر یک محصول به یکدیگر متصل میشدند.
کشاورز در باغ خود توت میکاشت، خانوادهای نوغان پرورش میداد، پیله به بازار میرسید، تاجر وارد میدان میشد، کارخانه و کارگاه شکل میگرفت و در نهایت رشتهای از ابریشم راه خود را به بازارهای دور و نزدیک باز میکرد؛ زنجیرهای که میتوانست اقتصاد یک منطقه را به حرکت درآورد.
از این منظر، نوغانداری یک فعالیت کشاورزی ساده نیست؛ یک اقتصاد زنجیرهای است. اقتصادی که اگر حلقههایش کامل باشد، میتواند از کوچکترین واحد تولید، یعنی یک خانواده روستایی، آغاز شود و تا بازار، صنعت و گردشگری ادامه پیدا کند.
احیای نوغانداری؛ بیشتر از توزیع تخم نوغان
احیای نوغانداری را نمیتوان فقط با این پرسش سنجید که چند جعبه تخم نوغان توزیع شده یا چند تن پیله تولید شده است. پرسش مهمتر این است که بعد از تولید پیله چه اتفاقی میافتد؟ آیا پیله فقط فروخته میشود یا به نخ تبدیل میشود؟ آیا نخ در گیلان به پارچه تبدیل میشود؟ آیا پارچه به محصولی با هویت گیلانی تبدیل میشود؟ آیا این محصول راهی به بازار گردشگری، فروش اینترنتی و حتی صادرات پیدا میکند؟
پاسخ به همین پرسشهاست که مرز میان «احیای یک محصول» و «احیای یک اقتصاد» را مشخص میکند. آمار سال 1405 نشان میدهد ظرفیت نوغانداری گیلان همچنان زنده است. در سطح استان بیش از 352 تن پیلهتر تولید شده و در میان شهرستانهایی که آمار قابل استناد آنها منتشر شده، لنگرود با حدود 130 تن در صدر ارقام شهرستانی گزارششده قرار دارد.
شفت نیز با پیشبینی تولید 80 تا 90 تن، جایگاه مهمی در تولید استان دارد و در لاهیجان 488 نوغاندار 33 تن پیلهتر تولید کردهاند. اما پشت این اعداد چیزی مهمتر از «تناژ» وجود دارد؛ جغرافیای تولید. هر عدد، مجموعهای از خانوادهها، باغها، روستاها، بازارها و فرصتهای اقتصادی است که هنوز جریان دارد.
لنگرود؛ جایی که پیله هنوز زبان اقتصاد است
لنگرود نمونه روشنی از پیوند میان نوغانداری و توسعه محلی است. حدود 3 هزار نوغاندار و یکهزار و 387 هکتار توتستان نشان میدهد ابریشم در این شهرستان فقط یک خاطره تاریخی نیست. توزیع 37 هزار اصله نهال توت در سال 1405 نیز معنایی فراتر از توزیع نهال دارد. اگر قرار است نوغانداری زنده بماند، نخست باید زیرساخت طبیعی آن، یعنی توتستان، زنده بماند.
اما لنگرود یک ویژگی مهم دیگر هم دارد؛ ابریشم در این شهرستان فقط در روستا تولید نشده، بلکه در حافظه بازار و صنعت شهر نیز حضور داشته است. خانه نوغان، بازارهای مرتبط با خرید و فروش پیله و کارخانههای ابریشم، همه یادآور دورهای هستند که یک محصول روستایی میتوانست به رونق اقتصادی شهرستان کمک کند.
این ظرفیت میتواند امروز نیز بخشهای مختلف لنگرود را به یکدیگر پیوند دهد؛ از بخش مرکزی و شلمان که در جلگه قرار دارند تا کومله و اطاقور که در مناطق کوهپایهای و کوهستانی واقع شدهاند. لنگرود از این منظر یک درس توسعهای برای امروز دارد؛ روستا زمانی ثروت میسازد که شهر، بازار ارزشآفرینی آن باشد و شهر زمانی رونق میگیرد که اقتصاد روستا را به حاشیه نراند.
شفت؛ جایی که پیله میتواند مانع خاموش مهاجرت شود
شفت داستان دیگری دارد. حدود یکهزار و 200 بهرهبردار، نزدیک به 500 هکتار باغ توت و تولید 80 تا 90 تن پیلهتر، ظرفیت قابل توجهی برای اقتصاد روستایی این شهرستان ایجاد کرده است؛ آن هم در شهرستانی که سالها با عنوان «کمبرخوردار» شناخته شده است. نوغانداری میتواند در کنار دیگر فعالیتهای کشاورزی، منبع درآمدی برای خانواده باشد و بخشی از اشتغال را همان جایی ایجاد کند که خانوار در آن زندگی میکند.
توسعه محلی زمانی معنا پیدا میکند که روستایی برای پیدا کردن کار مجبور نباشد روستا را ترک کند. اگر فعالیتی بتواند حتی بخشی از درآمد خانوار را در همان روستا تأمین کند، در کنار اثر اقتصادی، اثر اجتماعی آن نیز قابل توجه خواهد بود.
لاهیجان؛ جایی که اقتصاد به فرهنگ گره میخورد
لاهیجان اما نشان میدهد ابریشم چگونه میتواند از اقتصاد عبور کند و به فرهنگ و گردشگری برسد. در بهار 1405، تعداد 488 نوغاندار این شهرستان 33 تن پیلهتر تولید کردند؛ اما اهمیت ابریشم لاهیجان را نمیتوان فقط در همین رقم خلاصه کرد.
اینجا ابریشم بخشی از حافظه تاریخی شهر است؛ حافظهای که میتواند در قالب موزه، کارگاه، صنایعدستی، آموزش مهارت، روایت گردشگری و برند محلی دوباره به اقتصاد امروز بازگردد. این همان نقطهای است که میراث فرهنگی میتواند از یک خاطره به یک سرمایه اقتصادی تبدیل شود.
توسعه محلی؛ ارزش نباید از روستا خارج شود
شاید مهمترین پرسش امروز نوغانداری گیلان همین باشد: چه مقدار از ارزش اقتصادی یک پیله در خود گیلان باقی میماند؟ ممکن است پیله در یک روستا تولید شود، اما اگر فرآوری، تولید نخ، بافندگی، طراحی، بستهبندی و فروش آن در خارج از استان انجام شود، بخش قابل توجهی از ارزش افزوده نیز از جغرافیای تولید فاصله میگیرد. اما اگر این زنجیره در داخل گیلان شکل بگیرد، داستان متفاوت خواهد بود.
توتستان ← نوغاندار ← پیله ← فرآوری ← نخ ← پارچه ← صنایعدستی ← برند ← گردشگری ← بازار
هر حلقه این زنجیره میتواند یک فرصت تازه برای اشتغال باشد. در چنین مدلی، نوغانداری حتی میتواند برای زنان روستایی نیز فرصتهای متنوعی ایجاد کند؛ از فعالیتهای خانوادگی و فرآوری گرفته تا بافندگی، صنایعدستی، طراحی، بستهبندی و فروش. بنابراین احیای نوغانداری فقط به معنای افزایش تولید نیست. میتواند به معنای تقویت اقتصاد خانوار، حفظ مهارتهای بومی و ایجاد مشاغل خرد در روستا نیز باشد.
توتستان؛ زیرساختی که دیده نمیشود
گاهی در محاسبات اقتصادی، خود درخت توت فراموش میشود؛ در حالی که بدون توتستان، زنجیره نوغانداری از نخستین حلقه خود محروم خواهد شد. حفظ و توسعه توتستانها باید بخشی از سیاست احیای نوغانداری باشد؛ همانطور که تلمبارهای قدیمی، خانههای نوغان، مراکز خرید پیله و کارخانههای تاریخی نیز باید بخشی از این زنجیره دیده شوند.
یک تلمبار میتواند فقط یک بنای قدیمی نباشد. میتواند به فضای آموزش و گردشگری تبدیل شود. خانه نوغان میتواند روایتگر تاریخ یک صنعت باشد. کارگاه ابریشمکشی میتواند مدرسه انتقال مهارت به نسل جدید شود و یک روستای نوغاندار میتواند به ایستگاهی در مسیر گردشگری ابریشم گیلان تبدیل شود. در این نگاه، میراث گذشته نه باری بر دوش امروز، بلکه میتواند زیرساختی برای اقتصاد آینده باشد.
اینجاست که شاید لازم باشد سؤال توسعه را تغییر دهیم. به جای اینکه فقط بپرسیم چند تن پیله تولید کردهایم، باید بپرسیم چند توتستان حفظ شده است؟ چند خانواده از این فعالیت درآمد پیدا کردهاند؟ چند جوان مهارت آموختهاند؟ چند کارگاه فعال شده است؟ چه مقدار نخ در استان تولید میشود؟ چند محصول نهایی با نام گیلان وارد بازار شده و مهمتر از همه، چه مقدار از ارزش اقتصادی پیله در همان روستایی باقی میماند که تولید از آنجا آغاز شده است؟
این تغییر سؤال، در واقع تغییر نگاه از تولیدمحوری به توسعهمحوری است.
پیلهای که باید آینده را هم ببافد
احیای نوغانداری زمانی معنا پیدا میکند که فقط پیله بیشتری تولید نکنیم، بلکه ارزش بیشتری از پیله خلق کنیم. اگر توتستان حفظ شود اما بازار نباشد، زنجیره ناقص است. اگر پیله تولید شود اما فرآوری نباشد، ارزش از دست میرود. اگر نخ تولید شود اما برند و بازار وجود نداشته باشد، فرصت دیگری از دست خواهد رفت.
حتی اگر همه این حلقهها شکل بگیرند اما سهم روستا از ارزش ایجادشده ناچیز باشد، هنوز نمیتوان از توسعه محلی سخن گفت. آینده نوغانداری گیلان شاید نه در «پیله بیشتر»، بلکه در ارزش بیشتر برای همان جغرافیایی باشد که پیله در آن متولد میشود.
گیلان میتواند دوباره از ابریشم فقط نخ تولید نکند؛ میتواند اشتغال، ماندگاری روستا، صنایع خلاق، گردشگری و هویت اقتصادی تولید کند. شاید معنای واقعی عنوان «پیلهای که شهر میسازد» همین باشد؛ پیله زمانی شهر میسازد که راهش از تلمبار روستا به بازار شهر باز شود، از بازار به کارخانه برسد، از کارخانه به کارگاه و هنر راه پیدا کند و در نهایت، بخشی از درآمد و ارزش خود را دوباره به همان روستایی بازگرداند که همهچیز از یک برگ توت در آن آغاز شده است.
ابریشم اگر فقط فروخته شود، یک محصول است؛ اگر فرآوری شود، یک صنعت است؛ اگر به برند تبدیل شود، یک اقتصاد است و اگر ارزش آن به روستا بازگردد، میتواند توسعه باشد. شاید نقطه اصلی احیای نوغانداری گیلان همینجا باشد؛ جایی که یک سنت قدیمی فقط دوباره زنده نمیشود، بلکه میتواند با همان نخ و پیله قدیمی، بخشی از آینده اقتصادی روستاهای گیلان را هم ببافد.
انتهای پیام/