به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، از صبح روز دوشنبه، عربستان سعودی و نیروهای همسو با آن عملیات گسترده ای را با هدف کنار زدن انصارالله از سواحل باب المندب آغاز کرده اند. این عملیات با پشتیبانی هوایی سنگین عربستان سعودی و امارات و کمکهای لجستیکی اروپا در حال انجام است. همزمان، امارات نیروهای وابسته به خود را برای مشارکت در عملیات وارد میدان کرده و نیروهای تحت حمایت عربستان نیز در مناطق ساحلی در حال پیشروی هستند. این تحولات، باب المندب را بار دیگر به کانون تقابل نظامی و راهبردی در منطقه تبدیل کرده است؛ تقابلی که پیامدهای آن فراتر از جغرافیای یمن خواهد بود.
همانگونه که پیش بینی میشد، آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی سیطره مقاومت بر تنگه راهبردی باب المندب را برنتابیدهاند و اکنون تلاش میکنند با استفاده از ظرفیتهای نظامی و پشتیبانی متحدان خود، دسترسی انصارالله به این تنگه و در صورت امکان، دریای سرخ را قطع کنند. در این چارچوب، عملیات کنونی را نمیتوان صرفا تلاشی برای تغییر وضعیت میدانی در سواحل یمن دانست. هدف اصلی، از میان بردن موقعیتی است که انصارالله از طریق آن توانسته است در یکی از گذرگاههای راهبردی منطقه نقش آفرینی کند.

اهمیت این تحولات زمانی روشن تر میشود که ارتباط باب المندب با معادله فشار علیه تهران در نظر گرفته شود. در شرایطی که تنگه هرمز یکی از نقاط مهم در معادلات منطقهای ایران است، موقعیت مقاومت یمن در باب المندب نیز میتواند در محاسبات طرف مقابل درباره نحوه اعمال فشار بر تهران موثر باشد. از این منظر، کنار زدن انصارالله از باب المندب تنها به معنای تضعیف یک موقعیت میدانی در یمن نیست، بلکه میتواند بخشی از روندی باشد که هدف آن افزایش فشار بر ایران از طریق تغییر موازنه در جغرافیای منطقه است.
اگر آمریکا و متحدانش در کنار زدن مقاومت یمن از این موقعیت راهبردی موفق شوند، یکی از ظرفیتهای مهم فشار متقابل در منطقه تضعیف خواهد شد. در چنین وضعیتی، جبهه سعودی ـ آمریکایی میتواند با محدودیت کمتری به دنبال افزایش فشار بر تهران در تنگه هرمز باشد. به بیان دیگر، تغییر موازنه در بابالمندب میتواند بر محاسبات مربوط به هرمز نیز اثر بگذارد و شرایط را برای اعمال فشار بیشتر بر ایران فراهم کند. بنابراین، تحولات این دو گذرگاه را باید در پیوند با یکدیگر و در چارچوب رقابت گستردهتر میان دو جبهه ارزیابی کرد.
بر این اساس، پرسش اصلی آن است که تهران در برابر تلاش برای تغییر موازنه در بابالمندب چه رویکردی باید در پیش بگیرد. اگر فشار بر انصارالله بخشی از راهبرد گستردهتر جبهه مقابل برای افزایش فشار بر ایران باشد، محدود کردن پاسخ به جغرافیای یمن نمیتواند تمام ابعاد این معادله را پوشش دهد. در چنین شرایطی، استفاده از ظرفیتهای منطقهای ایران برای ایجاد فشار متقابل، به عنوان راهی برای جلوگیری از یکجانبه شدن موازنه، اهمیت پیدا میکند.
تنگه هرمز در این میان جایگاهی تعیین کننده دارد. تهران میتواند با استفاده از ظرفیت این تنگه، هزینههای فشار بر انصارالله را برای جبهه سعودی ـ آمریکایی افزایش دهد. همچنین، مسیر صادرات نفت در الفجیره یکی دیگر از نقاطی است که در چارچوب این معادله مورد توجه قرار میگیرد. منطق این رویکرد آن است که طرف مقابل نتواند بدون مواجه شدن با فشار متقابل، ظرفیت راهبردی مقاومت یمن را هدف قرار دهد و سپس از پیامدهای این اقدام برای افزایش فشار بر تهران استفاده کند.

در واقع، هدف از ایجاد چنین موازنهای، پیوند دادن هزینههای اقدامات جبهه مقابل با تصمیم آن برای گسترش فشار بر مقاومت است. هنگامی که عملیات علیه انصارالله در بابالمندب بدون هزینه متقابل پیش برود، امکان تداوم و گسترش فشار افزایش مییابد. در مقابل، اگر تهران از ظرفیتهای خود در هرمز و مسیر صادرات نفت برای اعمال فشار متقابل استفاده کند، محاسبات جبهه سعودی ـ آمریکایی درباره ادامه این روند با متغیرهای بیشتری روبه رو خواهد شد. در این صورت، عملیات در باب المندب دیگر اقدامی محدود به جغرافیای یمن نخواهد بود و پیامدهای آن در سایر نقاط معادله منطقهای نیز ظاهر خواهد شد.
این مسئله از منظر جلوگیری از تکرار تجربه لبنان نیز اهمیت دارد. نگرانی اصلی آن است که فشار بر یک جبهه مقاومت افزایش یابد، در حالی که ظرفیتهای موجود در دیگر جبههها برای ایجاد موازنه متقابل به کار گرفته نشوند. در چنین شرایطی، طرف مقابل میتواند فشار خود را بر یک جبهه متمرکز کند و از محدود ماندن دامنه پاسخ برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرد. از همین رو، تجربه لبنان ضرورت توجه به ارتباط میان جبهههای مختلف و استفاده از ظرفیتهای موجود برای جلوگیری از برهم خوردن موازنه را برجسته میکند.
در مورد یمن نیز مسئله از همین زاویه قابل بررسی است. اگر انصارالله در بابالمندب تحت فشار قرار گیرد و این فشار به تضعیف موقعیت راهبردی آن منجر شود، جبهه مقابل میتواند از نتیجه این عملیات برای پیشبرد فشارهای بعدی استفاده کند. در مقابل، ورود ظرفیت هرمز به معادله میتواند مانع از آن شود که طرف مقابل تنها بر اساس برتری عملیاتی خود در یک جغرافیا تصمیم بگیرد. چنین رویکردی، باب المندب و هرمز را به دو نقطه مرتبط در محاسبات فشار و موازنه تبدیل میکند.

بنابراین، تحولات جاری در سواحل بابالمندب صرفا یک عملیات نظامی علیه انصارالله نیست، بلکه با مسئله گستردهتر فشار بر تهران ارتباط پیدا میکند. تلاش برای قطع دسترسی مقاومت یمن به این منطقه میتواند یکی از ظرفیتهای فشار متقابل را تضعیف و زمینه را برای افزایش فشار بر ایران در تنگه هرمز فراهم کند. در برابر چنین روندی، استفاده تهران از ظرفیت هرمز یا مسیر صادرات نفت در الفجیره میتواند به عنوان ابزاری برای ایجاد موازنه و کاهش فشار بر انصارالله مطرح شود.
در نهایت، مسئله اصلی جلوگیری از شکلگیری وضعیتی است که در آن جبهه مقابل بتواند موقعیت مقاومت را در بابالمندب تضعیف کند و همزمان، فشار بر تهران را افزایش دهد، بیآنکه با هزینه ای متناسب روبه رو شود. از این منظر، پیوند دادن تحولات باب المندب با ظرفیتهای موجود در هرمز، بخشی از معادلهای است که میتواند مانع از یکجانبه شدن فشار شود و از تکرار تجربه لبنان در جبهه یمن جلوگیری کند.
نویسنده: احمد حاجی صادقیان، کارشناس مسائل یمن
انتهای پیام/