به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ محمد حاجتی عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان در نشست علمی که با محوریت دانشآموز توسعهیافته به همت پژوهشکده مطالعات آموزش و پرورش برگزار شد، اظهار داشت: توسعهیافتگی دانشآموز را نمیتوان در انباشت محفوظات، افزایش معدل، کسب مهارتهای آموزشی یا حتی موفقیت در آزمونهای رقابتی خلاصه کرد، بلکه دانشآموز زمانی در مسیر توسعهیافتگی قرار میگیرد که بتواند از دانستن به فهمیدن، از فهمیدن به داوری کردن و از داوری کردن به مسئولانه عمل کردن برسد.
وی افزود: توسعهیافتگی یک ویژگی ثابت نیست، بلکه فرایندی تدریجی و چندلایه است که در نقطه تلاقی فرد، مدرسه، خانواده و جامعه شکل میگیرد، بلکه مسئله اساسی در این زمینه آن است که چه عواملی این فرایند را ممکن میکنند و سهم هر یک از نهادهای تربیتی و اجتماعی در شکلگیری آن چیست.
حاجتی با بیان اینکه توسعهیافتگی را میتوان نوعی ظرفیت برای زیستن خردمندانه، مسئولانه و مشارکتجویانه در جهان دانست، نخستین مؤلفه این فرایند را عاملیت عنوان کرد و خاطرنشان کرد: دانشآموز نباید خود را صرفاً دریافتکننده تصمیمهای دیگران بداند. دانشآموزی که همواره برای وی تصمیم گرفته شده، پاسخ درست به وی ارائه شده و خطاهایش پیشاپیش مدیریت شده است، ممکن است فردی بسیار منضبط باشد، اما الزاماً به انسانی صاحب قدرت تشخیص و تصمیم تبدیل نمیشود.از این منظر، مدرسه در این زمینه وظیفهای فراتر از انتقال دانش دارد و باید موقعیتهایی را ایجاد کند که دانشآموز در آن انتخاب کند، پیامد انتخاب خود را ببیند، خطا کند، اشتباه خود را اصلاح کند و مسئولیت تصمیمش را بپذیرد. توسعهیافتگی از جایی آغاز میشود که دانشآموز خود را در جهان موثر احساس کند.
عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان در ادامه با اشاره به اهمیت قوه داوری در فرایند تربیت دانشآموز توسعهیافته اظهار داشت: جامعه توسعهیافته به انسانهایی نیاز دارد که بتوانند میان اطلاعات، ادعا و حقیقت تمایز قائل شوند و در برابر مسائل پیچیده، داوری سنجیده داشته باشند. بر همین اساس، مدرسه نباید فقط پرسشهایی را آموزش دهد که پاسخ قطعی دارند، بلکه باید دانشآموز را با پرسشهایی مواجه کند که پاسخ به آنها نیازمند استدلال، مقایسه، گفتوگو و تحمل ابهام است.
وی افزود: یکی از کارکردهای عمیق آموزش، تربیت ذهنی است که بتواند پیش از پذیرفتن یا رد کردن یک گزاره درباره آن بیندیشد. اگر آموزش نتواند استقلال معرفتی را در دانشآموز ایجاد کند، افزایش دانش لزوماً به معنای توسعه عقلانیت نخواهد بود.
محمد حاجتی به رسمیت شناختن دیگری را از دیگر مؤلفههای مهم توسعهیافتگی دانست و خاطرنشان کرد: دانشآموز باید بتواند با تفاوت زندگی کند. توانایی مواجهه با تفاوت یکی از مهمترین مؤلفههای بلوغ اجتماعی است و مدرسه میتواند نخستین میدان واقعی تمرین این توانایی باشد. از همین رو، دانشآموز در مدرسه با همکلاسی متفاوت از خود، با نظر مخالف، با سبک زندگی متفاوت و با فردی مواجه میشود که الزاماً شبیه وی نمیاندیشد. کارکرد مدرسه در این شرایط حذف اختلاف نیست، بلکه آموزش شیوه مواجهه با اختلاف است. همچنین جامعه نیز همین آموزش را در مقیاسی بزرگتر مورد آزمون قرار میدهد، و اگر جامعه نتواند تفاوت را به رسمیت بشناسد، مدرسه هر اندازه درباره مدارا و گفتوگو سخن بگوید، میان آموزش رسمی و تجربه زیسته دانشآموز شکافی جدی ایجاد خواهد شد.
این پژوهشگر و عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان تجربه عدالت را نیز از عوامل اثرگذار بر شکلگیری شخصیت دانشآموز دانست و اظهار داشت: کودکان و نوجوانان عدالت را ابتدا از کتاب درسی نمیآموزند، بلکه عدالت را در رفتار بزرگسالان، نحوه توزیع فرصتها، کیفیت ارزشیابی، برخورد با خطا، اجرای مقررات و تفاوت میان گفتار و کردار تجربه میکنند. اگر مدرسه میخواهد مسئولیتپذیری، قانونمداری و احترام به حقوق دیگران را پرورش دهد، باید همین مفاهیم را در مناسبات روزمره به نمایش بگذارد. قانون زمانی تربیتکننده است که دانشآموز آن را نه صرفاً محدودیت، بلکه سازوکاری برای تنظیم روابط مشترک تجربه کند. از این منظر، شیوه اداره مدرسه خود بخشی از محتوای تربیتی مدرسه است، حتی اگر در هیچ کتابی نوشته نشده باشد.
حاجتی با اشاره به نقش خانواده در فرایند توسعهیافتگی دانشآموز گفت: خانواده نمیتواند صرفاً به نقش پشتیبان تحصیلی دانشآموز تقلیل پیدا کند، چرا که خانواده نخستین محیط شکلگیری اعتماد، استقلال، مسئولیت و رابطه فرد با دیگری است. از این منظر، خانوادهای که به جای حل همه مسائل فرزند، امکان تجربه مسئولیت متناسب با سن را فراهم میکند، عملاً بخشی از زیرساخت عاملیت را میسازد. همچنین خانوادهای که پرسشگری را تحمل میکند، به شکلگیری ذهن مستقل کمک میرساند و خانوادهای که تفاوت و گفتوگو را در روابط روزمره تجربه میکند، بنیانهای سرمایه اجتماعی آینده فرزند را تقویت خواهد کرد.
وی در ادامه با بیان اینکه مدرسه و خانواده در خلأ عمل نمیکنند، جامعه را سومین ضلع معماری توسعهیافتگی دانشآموز دانست و اظهار داشت: جامعه باید بتواند آنچه را مدرسه تمرین داده، در جهان واقعی قابل زیست کند. دانشآموزی که در مدرسه مشارکت را آموخته است، باید در جامعه با امکان مشارکت مواجه شود و دانشآموزی که مسئولیتپذیری را تمرین کرده، باید ببیند مسئولیتپذیری دارای ارزش اجتماعی است. بنابراین، دانشآموزی که گفتوگو را آموخته، نباید در نخستین مواجهه اجتماعی خود با این واقعیت مواجه شود که گفتوگو جای خود را به حذف و طرد میدهد، و زیستبوم اعتباربخشی به تربیت مدرسه دهد.
عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان یکی از مسائل اساسی نظام تربیتی را گسست میان نهادهای تربیتکننده دانست و افزود: مدرسه یک پیام میدهد، خانواده پیامی دیگر و محیط اجتماعی گاهی پیامی کاملاً متضاد ارائه میکند. در چنین شرایطی، دانشآموز ناگزیر است میان نظامهای ارزشی متفاوت مسیر خود را پیدا کند و این وضعیت میتواند به جای توسعهیافتگی، نوعی دوگانگی رفتاری ایجاد کند؛،یعنی آنچه باید در مدرسه گفته شود با آنچه در جامعه انجام میشود، متفاوت باشد. در نتیجه، توسعهیافتگی زمانی پایدار میشود که میان تجربه مدرسه و تجربه جامعه حدی از همراستایی وجود داشته باشد. از این منظر میتوان تقسیم کار دقیقتری میان مدرسه و جامعه تعریف کرد، وظیفه مدرسه ساختن ظرفیت و وظیفه جامعه فراهم کردن میدان تحقق این ظرفیتهاست.
حاجتی اظهار داشت: مدرسه باید ظرفیت اندیشیدن، انتخاب کردن، گفتوگو کردن، مسئولیت پذیرفتن، حل مسئله و مواجهه با تفاوت را در دانشآموز ایجاد کند و جامعه نیز باید امکان تحقق این ظرفیتها را فراهم آورد. مدرسه میتواند شهروندی را تمرین دهد، اما جامعه باید امکان شهروند بودن را فراهم کند. مدرسه میتواند پرسشگری را تقویت کند، اما جامعه باید پرسشگر را تحمل کند. در نتیجه مدرسه میتواند قانونمداری را آموزش دهد، اما جامعه باید قانون را در تجربه روزمره معتبر نگه دارد.
وی افزود: توسعهیافتگی دانشآموز نه در یک درس مشخص، نه در یک برنامه آموزشی و نه حتی در یک دوره سنی معین تولید میشود، بلکه در کیفیت پیوند میان مجموعهای از تجربهها شکل میگیرد. دانشآموز توسعهیافته کسی نیست که صرفاً برای آینده آماده شده باشد، بلکه باید از اکنون و در مقیاس متناسب با سن خود، فرصت تجربه کردن آینده را داشته باشد.
عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان با طرح این پرسش که در پایان مدرسه، دانشآموز چه نوع انسانی شده است؟ خاطرنشان کرد: پرسش بنیادین نظام آموزشی نباید فقط این باشد که دانشآموز در پایان مدرسه چه چیزهایی میداند؛ بلکه باید بررسی کرد دانشآموز چه نوع رابطهای با خود، دیگری، دانش، قانون و جامعه پیدا کرده است. این پرسش، مدرسه را از یک نهاد انتقالدهنده دانش به نهادی برای ساختن ظرفیتهای انسانی ارتقا میدهد. توسعهیافتگی دانشآموز باید حاصل یک همچنین معماری مشترک میان مدرسه، خانواده و جامعه باشد، معماری که هر کدام از این نهادها مصالح خاص خود را دارند، اما کیفیت بنا به نحوه اتصال آنها وابسته است.
حاجتی در پایان افزود: مدرسه بدون جامعه ممکن است مهارتهایی بیاموزد که امکان تحقق ندارند و جامعه بدون مدرسه ممکن است از نسلی انتظار مسئولیتپذیری داشته باشد که فرصت تمرین آن را نیافته است. از این رو، نقطه مطلوب جایی است که مدرسه ظرفیت توسعهیافتگی را بسازد و جامعه امکان زیستن آن را فراهم کند. از این منظر، توسعهیافتگی چیزی نیست که بتوان آن را به دانشآموز اضافه کرد، بلکه باید شرایطی ایجاد شود که دانشآموز بتواند آن را در تجربه زیسته خود بسازد. مسئله آموزش آینده نیز همین است که نه فقط دانشآموزی تربیت شود که پاسخهای بیشتری میداند، بلکه محیطهایی شکل گیرد که در آنها انسان آینده بتواند بهتر بیندیشد، مسئولانهتر انتخاب کند، تفاوت را بفهمد، پیامد کنش خود را بپذیرد و نسبت خود را با جامعه بازتعریف کند. بنابراین، زمانی که این تجربه از مدرسه آغاز شود و در جامعه تکمیل شود، توسعهیافتگی دیگر صرفاً یک شعار تربیتی نخواهد بود، بلکه به بخشی از شیوه زیستن دانشآموز تبدیل خواهد شد.
انتهای پیام/