به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ محمد آذین، پژوهشگر حوزه تعلیم و تربیت، در مصاحبه اختصاصی با سرویس اندیشه حور مرزبندی آموزش و تربیت، به بررسی دیدگاههای مختلف و پیامدهای عملی این تفکیک در نظام آموزشی ایران پرداخت. وی تأکید کرد موضوع آموزش و تربیت پس از انقلاب همواره محل بحث بوده و دیدگاههای متفاوتی در مورد درهمتنیدگی یا تفکیک آنها وجود دارد.
آذین گفت: بعضی معتقدند تعلیم و تربیت باید درهمتنیده دیده شوند و نباید تفکیک شوند. بعضی معتقدند اساساً درهمتنیدهاند و قابل تفکیک نیستند. بعضی هم معتقدند باید تقریباً تفکیک شوند و تربیت را در حد آموزشهایی از جنس مهارتهای شهروندی و اخلاق شهروندی ببینیم و اگر حس میکنیم سوژههای ایدئولوژیک پیدا میکند، مراقبت کنیم به آن سمت نرویم. اگر اهداف نظام جمهوری اسلامی را در نظر بگیریم و بگوییم ما نظامی ایدئولوژیک هستیم و نظام آموزش و پرورشمان هم به تبع آن ایدئولوژیک خواهد بود، دیدگاههایی که میگویند تعلیم و تربیت باید غیرایدئولوژیک باشد را باید کنار گذاشت. ما یک قله نظام ارزشی و آرمانی داریم و رشد جامعه را با نزدیک شدن به آن قله ارزیابی میکنیم. پس حتماً باید فکری برای پاسخ به این پرسش بکنیم و جایی جمعبندی و تصمیم بگیریم.
وی در پاسخ به این پرسش که مرز میان آموزش و تربیت در نظام آموزشی امروز ایران تا چه اندازه واقعی و تا چه اندازه محصول تفکیک کارکردی نهادهای مدرن است، اظهار داشت: به دلایل مختلفی موضوع پرورش و آموزش محل نزاع بوده و تلاش شده از هم تفکیک شوند. در ساختار رسمی محل نزاع بوده از این جهت که متخصصین برنامه درسی به جهت پشتوانه آکادمیکی که این حوزه دارد و آبشخورش ایدئولوژیک و دینی نیست، مرزبندی برای خود قائلاند. معتقدند اگر تاریخ برنامه درسی را طراحی میکنیم، خیلی ربطی به دین ندارد و روایتی که دین از تاریخ میکند روایت دینی است. ما بر اساس چارچوبهای دیسیپلین تاریخ صحبت میکنیم. وقتی از یک نهاد آکادمیک سکولار شروع میکنیم و دانش تخصصی تغییر برنامه درسی را آموزش میدهیم، خودبهخود این اتفاق میافتد و دین در برنامههای درسی که مستقیماً معارف نیست، خارج از حوزه دیده میشود.
آذین افزود: از آن سمت کسانی که درگیر حوزههای تربیت دینیاند ، نه آموزش اخلاق شهروندی و مهارتهای زندگی که محل مناقشه نیست ، احساس میکنند اینها خیلی ربطی به دروس مختلف ندارد و برای خود حیطهای مشخص میکنند. انگار حیطهها برای قدرت بیشتر و اثرگذاری پررنگتر با هم در نزاع و تعادلهایی رسیدهاند. نتیجه این شده که در مدرسه یک سری درس داریم که هر کدام حوزه برنامه درسی خود را دارند و یک حوزه پرورشی جدا که حیطه جدایی برای خود است. اینجا کسی که آسیب میبیند پرورشی است؛ چون پشتوانه آکادمیک ندارد، اتصال به دانشگاه ندارد، نمره ندارد، زنگ درسی ندارد و عملاً مربی یا معاون پرورشی نقش حاشیهای پیدا میکند که کسی تحویلش نمیگیرد و هرچه جلوتر رفته تضعیف شده است.
وی به تاریخچه معاونت پرورشی اشاره کرد و گفت: در لایه ستاد هم در دوره دولت آقای خاتمی معاونت پرورشی حذف شد. بعد اعتراضی از سمت رهبری شکل گرفت. آن اعتراض شاید به اصل کمرنگ دیدن پرورشی بود و لزوماً توصیه به افزودن معاونت نبود؛ فرمایش این بود که تمرکزی روی این حوزه باید باشد. درست است همه دروس میتوانند به پرورش بپردازند اما این موضوع قدری مهم است که تمرکز ویژهای لازم دارد. بعد مجلس قانون احیای معاونت پرورشی و فرهنگی را تصویب کرد و دوباره این معاونت اضافه شد. الان هم در مدرسه، هم در ستاد و هم در لایههای اداره کل و مناطق تفکیک شده است. آموزشی احساس نمیکند مسئولیت پرورشی دارد و پرورشی هم احساس نمیکند ربطی به آموزش دارد. هرکدام کار خودشان را میکنند و کسی که آسیب دیده حوزه پرورشی است.

آذین در پاسخ به اینکه آیا اساساً میتوان مدرسهای داشت که آموزش بدهد اما تربیت نکند، یا هر نوع آموزش ناگزیر حامل ارزشگذاری تربیتی است، گفت: اگر پرورش را به عنوان یاد گرفتن بعضی مهارتهای زندگی ببینیم خیلی قابل تفکیک نیست. بچه که به مدرسه میآید در زنگ تفریح چهار تا فحش یاد میگیرد و یاد میگیرد چطور دفاع کند، چطور تعامل کند و تعارض را مدیریت کند. هر محیط اجتماعی آدم در آن تمرین ارتباطات اجتماعی میکند. اما اگر پرورش به معنای تربیت دینی باشد، چیزی فراتر از روابط بینفردی ساده و اخلاق عمومی اجتماعی ، بله میشود. مدارس سکولار همین هستند؛ حرفی از دین زده نمیشود و مرجعیتی برای نظام ارزشی و باورهای دینی قائل نمیشوند و به بچهها توسط مدرسه و برنامه درسی رسمی منتقل نمیشود. هنجارها با نمادها و قانونگذاریهای دیگر مشخص میشود و حیطهاش با ارزشگذاریهای دینی فاصله چشمگیری دارد. حداقلهایی از تربیت اجتماعی حتماً در مدرسه انجام میشود و قابل حذف نیست؛ بهخصوص با حضور در محیط اجتماعی مدرسه. وقتی بچهها چندین ساعت و چندین ماه کنار هم هستند حتماً رشد اجتماعی میکنند؛ چه قصد کنیم چه نکنیم. ولی تربیت دینی لزوماً اگر قصدش نکنیم رقم نمیخورد.
وی درباره پیامدهای تفکیک آموزش از تربیت برای نقش معلم، مدرسه و خانواده اظهار داشت: الان که از هم جداست، عملاً اینطور است. هفته پیش به یک هنرستان دخترانه سر زدم.خانم مدیر میگفت فلان بچه هر روز صبح میگوید خانم میشود بغلتان کنم. به دبیر میگویم حواست به این بچه باشد، نیاز به محبت و توجه دارد. آن خانم میگوید من همین که میآیم مدرسه و لباسم را به چوبلباسی آویزان میکنم به اندازه حقوقم کار کردهام؛ چه انتظاری داری؟ عملاً تفکیک شده: دبیر آموزش را میدهد ، در متوسطه اول و دوم؛ در ابتدایی نزدیکتر و تلفیقیتر است ، و میرود. پرورشی هم تلاش میکند کارهایی بکند که عمدتاً از بالا گفته شده و لطفی ندارد؛ بچهها با آن حس نمیگیرند و بیشتر اداری است. این تفکیک غلط است. مگر میشود زندگی بچه را تفکیک کرد به ابعاد مختلف؛ آن هم در مدرسهای که نسل را تربیت میکنیم و محیط شکلگیری شخصیت است، نه دانشگاه که فقط دانش یاد میگیرد.
آذین افزود: خانواده نقش کلیدی دارد و اصل تربیت در خانواده رقم میخورد اما وقتی مدرسه وظیفه اصلیاش را آموزش میبیند و تربیت را جدی نمیبیند، سراغ خانواده هم نمیرود؛ دست در دست خانواده نمیگذارد و پشتیبانی نمیکند تا فضای تربیتی سالمتر و هماهنگتری ایجاد شو وقتی پرورشی را تفکیک میکنیم شأنش را پایین میآوریم. آموزش چون کمی است و به شغل و دانشگاه مرتبط، ضریب چندبرابری میگیرد و اهمیت پرورش در جامعه کمتر دیده میشود. خانواده هم میگوید مدرسه از من درس و کنکور میخواهد. ارزش تربیت به خاطر سختی، پیچیدگی، غیرقابل ارزیابی بودن و زمانبر بودنش به اولویتهای خیلی پایینتر میرود.
وی درباره راه حل تأکید کرد: باید ایدهای پشت نظام تعلیم و تربیت داشته باشیم که خیلی نداریم. وقتی نداریم جزیرهای میشود؛ هر تیکه از وزارتخانه کار خودش را میکند و ربطی بین جزیرهها نیست. ایده منسجم لازم است که تعلیم و تربیت را یکپارچه ببینیم، نه وصلهپینه. در سه لایه باید ایده داشته باشیم و حالت ایدهآل این است که هر سه با هم رقم بخورد.
آذین لایه برنامه درسی را اینگونه توضیح داد: رویکردمان باید یادگیری مسئلهمحور شود نه وضعیت رشتهمحور و موضوعمحور فعلی. بچهها باید بتوانند مسئله پیدا کنند در دور و بر خودشان، دغدغهمند شوند برای شناسایی مسئله، ذهنشان حساس باشد، مسئولیت بپذیرند و بروند حلش کنند. این باید کاری باشد که در مدرسه اتفاق میافتد. اینجا تعلیم و تربیت اصلاً قابل تفکیک نیست. من برای انجام وظایفی که بر دوش خودم احساس میکنم دانش و مهارتهایی یاد میگیرم و به کار میبندم. اگر برنامهنویسی، جغرافیا، تاریخ، ادبیات یا ریاضیات یاد میگیرم، معلوم است برای خودم که برای چه یاد میگیرم. پس آموزش به یک معنا ذیل تربیت تعریف میشود، نه تربیت چیزی در کنار آموزش که زورکی بچسبانیم. بچهها میان زندگی، خانواده، دوستان، مدرسه، شهر، کشور و جهان نسبتی میبینند و مسئولیتهایی احساس میکنند و دروسی میخوانند که به درد حل آن مسئله میخورد. این را مفصل کار کردهایم و الان در مدارس دولتی اجرا میکنیم.

وی درباره لایه مدرسه گفت: به یک نقش واحد نیاز داریم که تعلیم و تربیت را به صورت یکپارچه راهبری کند در مورد هر دانشآموز الان نداریم. مدیر و سه تا معاون و دبیر هست. در ابتدایی آموزگار تقریباً همه روزهای هفته با بچههاست، میشناسدشان، تعلیم و تربیت با همان یک نفر است و با خانوادهها ارتباط دارد. مشکل کمتر است. اما وقتی به متوسطه میرویم یکدفعه بچهای که یک آموزگار داشته با ده تا دبیر مختلف روبهرو میشود و گیج میشود. هیچکس بالای سرش نیست که با او حرف بزند. معاون پرورشی با سیصد و چهارصد دانشآموز اسمها را تا آخر سال یاد نمیگیرد و بخش عمده وقتش صرف گزارش به اداره میشود که ممکن است انجام هم نداده باشد یا به درد بچهها نخورد.
ایده این است که مسئول پایه درست کنیم؛ بالای سر هر پایه در متوسطه اول و دوم یک نفر باشد که پرورشی و آموزشی آن پایه با او باشد همه دبیران دروس آن پایه با او هماهنگ شوند. امور پرورشی هم با خود او. یک سال بچهها را میشناسد، زندگی میکند، تنظیم میکند الان پیچ آموزش را سفت کند یا تربیت را، به دبیر میگوید این را بگو یا نگو، بازدید علمی طراحی میکند که هم جنبه پرورشی داشته باشد هم دروس درگیر باشند. با والدین یکصد تا یکصد و پنجاه بچه در ارتباط است. نیروی انسانی جدیدی نمیخواهد؛ همین سه معاون را بالای سر سه پایه بگذاریم. وظیفه را تغییر میدهیم و یکپارچگی ایجاد میکند.
آذین در لایه ستاد وزارتخانه پیشنهاد کرد: معاونتهای آموزشی و تربیتی باید ادغام شوند. بیمعنی است معاونت پرورشی جدا و آموزشی جدا. باید یک معاونت تعلیم و تربیت داشته باشیم. برای این مدل داریم که مفصل نوشته و ارائه شده؛ هم مسئلهمحوری، هم معلم راهنما یا مسئول پایه، هم ادغام معاونت و بازطراحی ساختار ستاد. فکر میکنیم هر کدام از این سه اتفاق بیفتد حتماً تحول جدی خواهیم داشت. اگر دو یا سه تایش با هم اتفاق بیفتد که ایدهآل است و شاید کار اصلی دیگری نماند.
انتهای پیام/