به گزارش خبرگزاری تسنیم، نگرانی من برای مدرسه فرزندم، از یک پرسش ساده شروع شد: آیا در مدرسهای که قرار است فرزندم در آن درس بخواند، برای همه درسهایش معلم وجود دارد؟ آیا میتوانم او را به مدرسه دولتی بسپارم و مطمئن باشم که آموزش باکیفیت، حق اوست؛ نه امتیازی که فقط با پرداخت هزینههای سنگین به دست میآید؟ نزدیک به بیست سال است در منطقه سه تهران زندگی میکنم و خانواده همسرم بیش از پنجاه سال است که در همین محدوده ساکناند. برای شناختن این محله، نباید فقط به ساختمانهای بلند و خانههای گرانقیمت امروز نگاه کرد. باید تاریخ آن را هم دید؛ روزگاری که بخشهایی از این محدوده هنوز باغ و زمین کشاورزی بود و از بافت اصلی شهر فاصله داشت. خانوادههایی با توان مالی محدود به اینجا آمدند تا با خرید زمینی کوچک و ساختن یکی دو اتاق، سرپناهی برای خود فراهم کنند.
پدرشوهرم معلم بود. در میان خانوادهها و همسایههای قدیمی، کارگر کارخانه و کارمند ساده هم کم نبود. سالها گذشت؛ بعضی خانهها بازسازی شدند و بعضی به آپارتمانهای کوچک تبدیل شدند، اما بسیاری از ساکنان قدیمی در همین محله ماندند. ریشههای زندگیشان اینجاست؛ در همسایگیهای چنددهساله، در مغازههایی که نسلهای یک خانواده را میشناسند و در کوچههایی که خاطرات مشترک مردم را در خود نگه داشتهاند. امروز در کنار این بافت قدیمی، خانوادههایی هم با امکانات مالی بیشتر به منطقه آمدهاند. اما نمیتوان وضعیت همه ساکنان را یکسان دانست. افزایش قیمت خانه، لزوماً به معنای افزایش درآمد ماهانه صاحب آن نیست. بعضی خانوادههای قدیمی، حتی دو برادر با خانوادههایشان، هنوز در خانه پدری زندگی میکنند؛ نه از سر انتخابی آسوده، بلکه چون توان خرید خانهای جداگانه را ندارند. کسی که چند دهه پیش با پسانداز محدودش زمینی خریده و خانهای ساخته، صرفاً بهدلیل بالا رفتن ارزش ملکش، امروز توان پرداخت هر هزینهای را ندارد.
این تفاوت، وقتی پای آموزش فرزندان به میان میآید، دیگر مسئلهای شخصی نیست؛ به عدالت آموزشی مربوط میشود. از اوایل تابستان، تماس مدارس غیردولتی برای ثبتنام فرزندم آغاز شد. در بعضی تماسها، از تخفیف و امکان توافق بر سر شهریه صحبت میشد؛ اما در مراجعه حضوری، با مبالغی حدود دویست تا سیصد میلیون تومان برای یک سال تحصیلی روبهرو شدم. میدانم همه مدارس غیردولتی یکسان نیستند و نمیتوان درباره کیفیت یا عملکرد همه آنها یک حکم صادر کرد. مسئله من هم انتخاب خانوادههایی نیست که توان پرداخت چنین هزینههایی را دارند. پرسش این است که خانوادهای با درآمد معمولی، در این شرایط اقتصادی، چگونه باید از پس چنین مبلغی بربیاید؟
وقتی هزینه مسکن، خوراک، درمان و رفتوآمد هر روز بیشتر میشود، آموزش هم در همان سفرهای قرار میگیرد که خانواده ناچار است برایش حسابوکتاب کند. آیا قرار است کیفیت آموزش فرزند به میزان توان مالی پدر و مادر وابسته باشد؟
وقتی مسیر مدرسه دولتی باریک میشود
طبیعی بود که مدرسه دولتی را جدیتر دنبال کنم. اما تجربه من نشان داد پیدا کردن مدرسه دولتی در همه مقاطع به یک اندازه آسان نیست. مدرسه ابتدایی دولتی در محلههای اطراف پیدا میشود، هرچند خانوادهها همانجا هم ممکن است هنگام ثبتنام با درخواست پرداخت مبالغی برای هزینههای مدرسه روبهرو شوند. اما وقتی نوبت به متوسطه اول و دوم میرسد، انتخابها محدودتر میشود.
در محدوده گستردهای از محلههای اطراف محل زندگیام، هرچه جستوجو کردم، تعداد مدرسههای دولتی متوسطه بسیار محدود به نظر میرسید؛ شاید سه یا چهار مدرسه در این محدوده وسیع. این عدد حاصل جستوجوی شخصی من است، نه آمار رسمی. در مقابل، خانههای بزرگ و قدیمی به مدرسهها و مراکز آموزشی غیردولتی تبدیل شدهاند و بعضی خیابانها چند مدرسه را در کنار هم جای دادهاند؛ ساختمانهایی چشمگیر که امکاناتشان از همان بیرون جلب توجه میکند.
خانوادهای که فرزندش در مدرسه غیردولتی درس میخواند، گاهی میتواند او را در همان مجموعه تا مقاطع بالاتر نگه دارد. اما خانوادهای که به مدرسه دولتی تکیه کرده، ممکن است با پایان هر مقطع دوباره ناچار به جستوجو شود. این یعنی مسیر مدرسه دولتی، درست زمانی که دانشآموز بزرگتر میشود و انتخاب مدرسه اهمیت بیشتری پیدا میکند، باریکتر به نظر میرسد.
من امروز نگران این هستم که پسرم سه سال دیگر، برای ورود به پایه دهم، قرار است کجا درس بخواند. این نگرانی فقط درباره فرزند من نیست. خانوادههای دیگری هم هستند که نمیتوانند هزینه مدرسه غیردولتی را بپردازند و در عین حال، نمیخواهند کیفیت آموزش فرزندشان قربانی محدودیت مالی شود.
مدرسه دولتی؛ پناه خانوادههای زیر فشار
پسرم در دوران کرونا و پس از آن، در مدرسه دولتی درس خواند. آن روزها مدرسه با بودجه محدود اداره میشد و آموزش مجازی هم دشواریهای خودش را داشت. مدرسه برای تأمین هزینههای ضروری با مشکل روبهرو بود و کارکنانش تلاش میکردند امور را پیش ببرند. از پایه سوم و چهارم، خانوادههایی که پیشتر فرزندانشان را به مدارس غیردولتی میفرستادند، بهدلیل فشار اقتصادی، یکییکی و گاهی حتی در میانه سال، فرزندانشان را به همین مدرسه آوردند. تعداد دانشآموزان بیشتر شد، کلاسها شلوغتر شدند و ساختمانی که در اصل خانهای بزرگ و قدیمی بود، باید پاسخگوی جمعیتی میشد که برای آن طراحی نشده بود.
معلمها کم نمیگذاشتند. زحمت میکشیدند و برای بچهها دل میسوزاندند؛ اما تلاش معلم، هرقدر هم ارزشمند، نمیتواند جای کلاس استاندارد، نیروی کافی و بودجه مناسب را بگیرد. آن تجربه برای من روشن کرد که مدرسه دولتی فقط محل تحصیل خانوادههایی نیست که از ابتدا توان مالی محدودی داشتهاند؛ گاهی آخرین پناه خانوادهای است که زیر فشار هزینهها، دیگر از پس مدرسه غیردولتی برنمیآید.
امسال که پسرم وارد پایه هفتم شد، برای پیدا کردن مدرسه دولتی مناسب در منطقه سه با دشواری زیادی روبهرو شدم. در یکی از مدارس، ابتدا مبلغی در حدود بیست تا سی میلیون تومان برای ثبتنام و هزینههای مدرسه مطرح شد. پس از گفتوگو و با توجه به بازنشسته بودن همسرم از آموزشوپرورش، مبلغ بیست میلیون تومان تعیین شد که قرار بود در چهار قسط پنجمیلیونی پرداخت کنیم.
من قصد ندارم مدیر مدرسه را مقصر جلوه بدهم. او را مدیری پیگیر و دلسوز دیدهام که همراه معاون و دیگر کارکنان تلاش میکند کار مدرسه روی زمین نماند. اما مدرسه برای تأمین هزینههای آب، برق، گاز و دیگر مخارج جاری هم مشکل دارد. اینجا پرسش اصلی شکل میگیرد: چرا مدرسه دولتی برای اداره امور معمول خود باید تا این اندازه به پرداخت خانوادهها وابسته باشد؟ چرا مدیر مدرسه، بهجای تمرکز بر آموزش و تربیت دانشآموزان، باید نگران تأمین هزینههای روزمره هم باشد؟
وقتی کلاس معلم ندارد
در پایان مهرماه، در همین مدرسه دولتی در منطقه سه تهران، برای پایه هشتم معلم ریاضی و برای پایه هفتم معلم علوم تعیین نشده بود. مدیر و معاون مدرسه تلاش میکردند کلاسها بدون رسیدگی نمانند، اما اداره موقت کلاس، هرقدر هم با دلسوزی همراه باشد، جای معلم متخصص و برنامه منظم آموزشی را نمیگیرد. این تجربه برای من فقط یک کمبود در برنامه درسی نیست؛ پرسشی درباره مسئولیت است. خانواده فرزندش را به مدرسه میسپارد تا آموزش ببیند. اگر معلم یک درس از ابتدا حاضر نباشد، دانشآموز زمان یادگیری را از دست میدهد و ممکن است بعداً مجبور شود با هزینه و زحمت بیشتر عقبماندگیاش را جبران کند. چه کسی مسئول این فرصت ازدسترفته است؟ آیا خانواده باید خودش دنبال راه جبران بگردد یا دستگاه آموزشوپرورش باید برای تأمین معلم و جبران ساعات آموزشی برنامه مشخص داشته باشد؟
اینجا باید میان تلاش کارکنان مدرسه و مسئولیت دستگاه آموزشوپرورش تفاوت گذاشت. مدیر و معاون نباید تاوان کمبود نیروی انسانی را بدهند. معلمانی که با حقوق و امکانات محدود، با وجدان کاری در کلاس حاضر میشوند، شایسته قدردانیاند. معلمی که با حوصله درس میدهد، دانشآموز عقبمانده را رها نمیکند و برای فهمیدن یک مطلب وقت میگذارد، فقط کتاب را تدریس نمیکند؛ در آینده یک انسان سهم دارد.
اما نمیتوان دلسوزی معلمان را به راهحلی دائمی برای کمبودهای ساختاری تبدیل کرد. نمیشود از معلم انتظار داشت هم درس بدهد، هم جای نیروی غایب را پر کند، هم کمبود امکانات را جبران کند و هم پاسخگوی نارضایتی خانوادهها باشد. قدردانی واقعی از معلم، فقط با پیام تبریک کامل نمیشود؛ با فراهم کردن نیروی کافی، امکانات لازم و شرایطی انجام میشود که او بتواند کار اصلیاش را درست انجام دهد.
اختیار بدون امکانات، راهحل نیست
گاهی از واگذاری اختیار بیشتر به مدیران مدارس سخن گفته میشود. اصل این کار میتواند مفید باشد؛ مدیر باید برای حل مسائل روزمره مدرسه اختیار داشته باشد. اما اختیار بدون بودجه، نیروی انسانی و امکانات، شبیه سپردن مسئولیت بدون فراهم کردن ابزار انجام آن است. نمیتوان از مدیر انتظار داشت کمبود معلم را با اختیار اداری جبران کند یا هزینههای مدرسه را از هیچ فراهم آورد.
اصل سیام قانون اساسی، دولت را موظف کرده است وسایل آموزشوپرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم کند. بنابراین، خانوادهها حق دارند بدانند مبالغی که از آنان دریافت میشود، دقیقاً بابت چیست؛ کدام هزینهها قانونی و الزامی است، کدام پرداختها داوطلبانه محسوب میشود و هر مبلغ در چه بخشی هزینه خواهد شد. جزئیات قانونی هر پرداخت باید بر اساس مقررات مربوط بررسی شود، اما اصل نیاز به شفافیت روشن است.
شفافیت در این زمینه، بیاحترامی به مدیر مدرسه نیست و زحمات کارکنان را هم نادیده نمیگیرد. برعکس، میتواند از مدیران و معلمان حمایت کند تا بار تأمین هزینههای مدرسه فقط بر دوش آنان و خانوادهها نیفتد. اگر مدرسه دولتی برای هزینههای ضروری خود با مشکل روبهروست، باید مشخص شود بودجه عمومی چگونه تخصیص مییابد، کمبودها از کجا ناشی میشود و چه برنامهای برای رفع آن وجود دارد.
نمره خوب، همیشه نشانه یادگیری خوب نیست
موضوع دیگری که از گفتوگو با برخی خانوادهها برایم مطرح شده، تفاوت میان نمرههای کارنامه و میزان واقعی یادگیری دانشآموز است. بعضی از خانوادههایی که فرزندانشان را از مدرسه غیردولتی به مدرسه دولتی منتقل کردهاند، گفتهاند نمرههای بالای قبلی همیشه با میزان واقعی یادگیری فرزندشان تناسب نداشته است. این روایتها برای داوری درباره همه مدارس غیردولتی کافی نیست؛ همانطور که نمیتوان همه مدارس دولتی را یکسان دانست. اما پرسشی مهم را پیش میکشد: آیا نمرههای ثبتشده در کارنامه، در همه مدارس بهدرستی میزان یادگیری را نشان میدهد؟
مدرسه موفق، مدرسهای نیست که صرفاً نمرههای درخشان تولید کند؛ مدرسهای است که دانشآموز در آن واقعاً یاد بگیرد. عدالت آموزشی هم به معنای یکسان بودن نمره همه دانشآموزان نیست؛ به این معناست که همه فرصت منصفانهای برای یادگیری داشته باشند و بر اساس عملکرد واقعی خود ارزیابی شوند. نظارت بر اعتبار آزمونها و شیوه نمرهدهی، در مدارس دولتی و غیردولتی، بخشی از همین مسئولیت است.
پرسش از سیاستگذاری، نه سرزنش کودکان
در بحث آموزش دانشآموزان اتباع خارجی نیز باید از دوگانهسازی نادرست پرهیز کرد. این دانشآموزان هم کودکاند و نباید بهخاطر تصمیمهایی که در اختیارشان نیست، تحقیر یا سرزنش شوند. اما خانوادههای ایرانی هم حق دارند درباره ظرفیت مدارس، معیارهای ثبتنام، منابع اختصاصیافته و نحوه توزیع امکانات پرسش کنند. وقتی خانوادهای برای پیدا کردن مدرسه دولتی مناسب گرفتار است و در همان مدرسه با کمبود معلم یا کلاس روبهرو میشود، طبیعی است بخواهد بداند دولت بر چه اساسی ظرفیتها را توزیع میکند. آیا تعداد دانشآموزان، فضای کلاسها، بودجه و نیروی انسانی متناسب با نیاز واقعی تنظیم شده است؟ برای تأمین هزینههای آموزش همه دانشآموزان چه برنامهای وجود دارد؟ چه نهادی پاسخگوی کمبودهای احتمالی است؟
پاسخ این پرسشها باید با اطلاعات روشن و رسمی داده شود، نه با متهم کردن گروهی از کودکان و نه با نادیده گرفتن گرفتاری خانوادههای ایرانی. مسئولیت برنامهریزی و تأمین منابع بر عهده نهادهایی است که امور عمومی را اداره میکنند. احترام به کرامت همه کودکان و پاسخگویی دولت در برابر شهروندان، دو موضوع متضاد نیستند. گاهی این مثل به ذهنم میآید: «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.» منظور، بیاعتنایی به دیگران نیست؛ حرف از اولویت و مسئولیت است. خانهای که چراغش خاموش مانده، نمیتواند از رسیدگی به روشنایی خود چشم بپوشد. دولت هم باید درباره انجام وظایف اساسی خود در برابر مردم پاسخگو باشد؛ از جمله اینکه چرا برخی مدارس دولتی برای تأمین نیازهای اولیه به پرداخت خانوادهها وابستهاند و چرا دانشآموزان در بعضی کلاسها با کمبود معلم روبهرو میشوند.
امام علی(ع) در نامه 53 نهجالبلاغه، در سفارش به مالک اشتر، مردم را چنین توصیف میکنند: «فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِی الدِّینِ، وَإِمَّا نَظِیرٌ لَكَ فِی الْخَلْقِ»؛ مردم دو دستهاند: یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش همانند تو. این سخن، یادآور مسئولیت انسانی در برابر مردم است. اداره عادلانه جامعه نیز به برنامهریزی روشن، توزیع منصفانه امکانات و پاسخگویی نیاز دارد.
از منطقه سه تا دورترین نقطه کشور
اگر در منطقهای که بسیاری آن را برخوردار میدانند، خانوادهها برای یافتن مدرسه دولتی مناسب و تأمین هزینههای آن با دشواری روبهرو هستند، وضعیت خانوادههای کمدرآمد در جنوب تهران، محلههای کمبرخوردار و شهرهای دورتر چگونه است؟ تجربه من بهتنهایی نماینده همه مدارس کشور نیست و برای داوری درباره وضعیت مناطق دیگر، به آمار رسمی نیاز داریم؛ اما همین تجربه محلی میتواند دلیلی برای طرح پرسشهای جدی باشد.
چند مدرسه در کشور با کمبود معلم روبهرو هستند؟ این کمبودها در کدام پایهها و درسها بیشتر است؟ برای تأمین معلمان موردنیاز چه زمانبندیای وجود دارد؟ کلاسهایی که هفتهها بدون معلم ماندهاند، چگونه ساعات آموزشی ازدسترفته را جبران خواهند کرد؟ چه میزان از هزینههای جاری مدارس دولتی از بودجه عمومی تأمین میشود و چه مقدار از خانوادهها خواسته میشود؟ انتشار اطلاعات روشن درباره این مسائل، هم به خانوادهها حق انتخاب آگاهانه میدهد و هم امکان ارزیابی عملکرد مسئولان را فراهم میکند.
خانههای قدیمی این محله، با بالا رفتن قیمت زمین، یکشبه صاحبانشان را ثروتمند نکردهاند. همانطور که داشتن خانهای کوچک در منطقهای گرانقیمت، به معنای توان پرداخت شهریههای سنگین نیست. خانوادهها نباید برای اثبات نیاز خود مجبور شوند از تاریخچه زندگیشان دفاع کنند. حق برخورداری از آموزش باکیفیت نباید به قیمت خانه، درآمد پدر، موقعیت اجتماعی مادر یا محل زندگی دانشآموز وابسته باشد.
استعداد، نشانی محله نمیخواهد. دانشآموزی که امروز در خانهای کوچک یا روستایی دورافتاده درس میخواند، ممکن است فردا معلم، پزشک، دانشمند یا نوآوری اثرگذار شود. اما برای رشد کردن، به معلم، کتاب، امکانات و فرصت نیاز دارد. استعداد بهتنهایی نمیتواند همه فاصلهها را جبران کند. اگر امکانات لازم در دسترس نباشد، بخشی از تواناییهای یک نسل پیش از آنکه شکوفا شود، از دست میرود.
مدرسه دولتی نباید فقط آخرین پناه خانوادههایی باشد که از پس هزینههای مدرسه غیردولتی برنمیآیند. باید چنان قابل اعتماد باشد که هر خانوادهای، با هر سطح درآمدی، بتواند آن را انتخاب کند و مطمئن باشد فرزندش معلم دارد، فرصت یادگیری دارد و آیندهاش به توان پرداخت هزینههای خارج از توان خانواده گره نخورده است. ما برای حفظ مرزهای کشور از ایستادگی و فداکاری سخن میگوییم؛ اما حفاظت از آینده هم از همین کلاسهای درس آغاز میشود. اگر قرار است ایران فردا در علم، فناوری، اقتصاد و فرهنگ قدرتمند باشد، باید امروز به دانشآموزی فکر کنیم که در کلاس نشسته و منتظر آمدن معلم ریاضی یا علوم است.
من از مدیر مدرسهای که با دلسوزی کمبودها را جبران میکند و از معلمی که با وجود دشواریهای زندگی، کلاس درس را رها نمیکند، قدردانی میکنم. اما نمیتوان آینده دانشآموزان را به فداکاری این افراد واگذار کرد. تأمین نیروی انسانی و امکانات آموزشی، مسئولیتی عمومی است و باید درباره انجام آن پاسخ روشن وجود داشته باشد. تجربه یک مدرسه در منطقه سه تهران، بهتنهایی نماینده همه مدارس کشور نیست؛ اما میتواند زنگ خطری برای بررسی وضعیت آموزش عمومی باشد. به قول معروف، «مشت نمونه خروار است». وقتی در همین منطقه، با همه تصور برخورداری آن، خانوادهای نگران هزینههای مدرسه و نبود معلم برای بعضی درسهاست، نمیتوان از کنار پرسشهای مربوط به عدالت آموزشی بهسادگی گذشت.
آینده ایران فقط در کلاسهای مجهز پایتخت ساخته نمیشود. شاید دانشمند، پزشک، معلم یا نوآور آینده کشور امروز در مدرسهای دورافتاده نشسته باشد؛ مدرسهای که هنوز معلم کافی ندارد. آیا حق داریم از او انتظار داشته باشیم آینده ایران را بسازد، وقتی امکانات لازم برای ساختن آینده او را فراهم نکردهایم؟ آینده ایران پشت در هیچ کلاسی نباید منتظر بماند؛ نه در منطقه سه تهران و نه در دورافتادهترین نقطه کشور.
یادداشت از: معصومه جمشیدی
انتهای پیام/