به گزارش گروه عبری خبرگزاری تسنیم: روزنامه زیمان یسرائیل در مقالهای انتقادی نوشت: نتانیاهو وعده پیروزی فراگیر را داد اما آنچه که حاصل ما شد، نظامیان با عقدههای گناه و بی آبرویی و خیانت است، همین نوع رفتار سبب شد بسیاری از این نظامیان با زخمهای اخلاقی خود به سوی خودکشی پیش بروند.
در بخشی از این مقاله آمده است: چند هفته بعد (از آغاز جنگ علیه نوار غزه)، مفهوم «پیروزی کامل» به شعار نتانیاهو در کارزار سیاسیاش برای تغییر افکار عمومی درباره مسئولیت (شکست) هولناک (در عملیات طوفان الاقصی) تبدیل شد.پیام روشن بود: ما با شر میجنگیم، سربازانمان قهرمان هستند، بهای آن سنگین اما ضروری است و این جنگ تا زمانی که لازم باشد ادامه خواهد یافت؛ تا زمانی که به پیروزی کامل دست یابیم.
حتی یونتان اوریخ، مشاور نزدیک نخستوزیر، تصویری از خود در شبکه ایکس منتشر کرد که در آن کلاهی با نوشته «پیروزی کامل» بر سر گذاشته بود.
نتانیاهو از هفتم اکتبر تاکنون صدها بار از این شعار استفاده کرده است؛ حتی در شرایطی که جنگ ادامه یافت و به هفت جبهه گسترش پیدا کرد، شمار کشتهشدگان افزایش یافت و پیروزی وعده داده شده هر لحظه دورتر شد.
اما در کنار نقش سیاسی این شعار در بسیج حمایت مردمی از جنگ، مشخص شد که این شعار جنبه تاریک دیگری نیز دارد: این شعار همچون ابزاری برای سرکوب عاطفی ما بهعنوان یک جامعه و نیز کسانی عمل میکند که خود در جنگ مشارکت داشتهاند، به کار گرفته شد.
وعده قاطع پیروزی در پی آن بود که به فداکاری معنا ببخشد، بهای آن را ضروری جلوه دهد و آن را در تاریخ قهرمانی و پیروزی در موجودیت اسرائیل جاودانه کند.
اما در چارچوب این روایت، بهتدریج فضای کمتری برای احساسات پیچیدهتر باقی ماند: برای تردیدها، احساس گناه و خشم از تصمیمهای اتخاذشده؛ و حتی برای این احتمال که فرد نظامی به عادلانه بودن جنگ باور نداشته باشد و در عین حال، بهدلیل کارهایی که در جریان آن انجام داده است، از عذاب وجدان رنج ببرد، هم راه حلی یافت نشد.
یوسی لوی بِلِز، رئیس یک مرکز متخصص مطالعات خودکشی و مشکلات روانی در دانشگاه حیفا، هشدار میدهد: «جنگ هرگز به پیروزی کامل منجر نمیشود. جنگ با فقدان، درد، اندوه و سوگواری آغاز میشود.
اگر این واقعیت را نادیده بگیریم، تصویری بیش از حد سادهشده از واقعیت ایجاد میکنیم که سبب میشود سربازانی که از جنگ بازمیگردند، احساس کنند دیده نمیشوند و تنها ماندهاند».
او اعتراف می کند: سربازی که به ارزش زندگی انسان باور دارد و نمیخواهد به افراد بیگناه آسیب برساند، اما به او دستور داده میشود هدفی را برای تیراندازی به سوی یک فرد در داخل ساختمانی مشخص کند، در حالی که میداند خانوادهها و کودکانی در آنجا حضور دارند، و سپس آنها را میکشد، دچار کشمکشی درونی میشود. این تناقض در او احساس گناه و شرم ایجاد میکند.
«در ابتدا، وقتی در بحبوحه حوادث قرار دارد، آنچه را از او خواسته میشود انجام میدهد؛ اما ممکن است یک سال بعد ناگهان احساس کند که مانند یک هیولا رفتار کرده است؛ و اینکه اگر مردم بدانند چه کاری انجام داده، دیگر نمیخواهند در کنار او باشند. این شکاف میتواند به احساس پریشانی شدید، گناه و شرم دامن بزند و همچنین به افزایش احساس افسردگی، علائم اختلال استرس پس از سانحه و خطر خودکشی منجر شود».
نویسنده بعد از آن آورده است: در کنار شعار «پیروزی کامل»، روایت خطرناک دیگری نیز مطرح شد: «ما خوبها هستیم و آنها بدها هستند». این روایت روند انسانیتزدایی از فلسطینیان در غزه را سرعت بخشید و به وزیران دولت، خاخامها و برخی گروههای جامعه اجازه داد ادعا کنند که «در غزه هیچ فرد غیرمرتبطی (بیگناهی) وجود ندارد» و «باید تمام غزه را نابود کرد».
به نظر میرسد تمایز مطلق میان خیر و شر، به کسانی که برای جنگ فرستاده میشوند، مشروعیت اخلاقی میبخشد.
اما وقتی آنها با تجربههایی به خانه بازمیگردند که با این تقسیمبندی مطابقت ندارد، چه اتفاقی میافتد؟ وقتی جامعه همچنان آنها را قهرمانانی مطلق میبیند، در حالی که خودشان بهسختی میتوانند چنین احساسی داشته باشند، چه رخ میدهد؟
این کارشناس با اشاره ضمنی به حجم گسترده جنایاتی که رژیم صهیونیستی مرتکب شده اعتراف می کند: بار اخلاقی که دولت اسرائیل و ما بهعنوان یک جامعه بر دوش سربازان میگذاریم، تنشی درونی و دردناک ایجاد میکند؛ بهویژه زمانی که قهرمان بودن به تنها هویتی تبدیل میشود که آنها اجازه دارند با خود از جنگ به خانه بازگردانند.
او می افزاید: «درک هزینه روانی جنگ «شمشیرهای آهنین» (تجاوز و جنایات رژیم صهیونیستی در نوار غزه) صرفاً از طریق مفهوم آسیب روانی غیرممکن است. برای شمار زیادی از نظامیان، قرار گرفتن در معرض رویدادهایی که احتمال وارد آمدن آسیب اخلاقی را در پی دارند، عنصری اساسی در تجربه جنگ است. آسیب اخلاقی به موقعیتهایی اشاره دارد که فرد در آنها دست به اقداماتی میزند یا میبیند که دیگران اقداماتی انجام میدهند که با اصول اخلاقی او در تضاد است».
لوی بلز هشدار میدهد: «سالهای آینده برای برخی از سربازان و نیروهای ذخیرهای که از جنگ بازمیگردند و بهتنهایی با این تناقضهای اخلاقی روبهرو خواهند شد، بهویژه دورهای حساس خواهد بود. برای برخی، این تناقضها ممکن است تا حدی خطرناک باشند که به خودکشی منجر شوند».
خطر خودکشی از یک عامل واحد ناشی نمیشود، بلکه حاصل مجموعهای از عوامل است؛ از جمله شدت آسیب اخلاقی، میزان احساس تنهایی، وجود افسردگی یا آسیب روانی و شدت احساس خیانت.
سربازی که باور دارد دولت او را برای دستیابی به اهدافی مشخص به جنگ فرستاده است و بعداً احساس میکند آن اهداف بهگونهای تغییر کردهاند که اعتماد او به دولت را خدشهدار کردهاند، (ساختار سیاسی او را فریب داده است) ممکن است در جهانبینی خود آسیبی عمیق متحمل شود.
این احساس خیانت تنها به سربازان و نیروهای ذخیره محدود نمیشود، بلکه در پژوهشهای وسیعی که او و همکارانش از اوت 2023 انجام دادهاند، بهعنوان یکی از بخشهای مهم آسیبهای روانی در جامعه اسرائیل نمایان شده است.
در نظرسنجی که حدود یک ماه پس از حوادث هفتم اکتبر انجام شد، بیش از نیمی از شرکتکنندگان اعلام کردند که از سوی رهبران و مسئولان احساس خیانت کردهاند. در دسامبر 2024، این نسبت به حدود 40 درصد کاهش یافت، اما در میان جوانان 18 تا 30 ساله به 73 درصد رسید.
این دادهها از میان جمعیت غیرنظامی گردآوری شدهاند و نمیتوان از آنها نرخ آسیب اخلاقی در میان سربازان را استنباط کرد. با این حال، این دادهها نشان میدهند که اعتماد (در جامعه اسرائیل) تا چه اندازه عمیقاً متزلزل شده است.
انتهای پیام/