به گزارش خبرگزاری تسنیم از گرگان، دستهایش نخهای نازک ابریشم را از میان تارهای کشیدهشده بر دار عبور میدهد؛ شانه را میکوبد، پود را محکم میکند و دوباره سراغ ردیف بعدی میرود. این حرکتها بارها تکرار میشوند تا رشتههای ظریف ابریشم، آرامآرام به پارچهای نقشدار تبدیل شوند؛ پارچهای که رنگ و نقش آن، قصه سالها تجربه و ذوق مردمانی را در خود دارد که این هنر را از نسلهای پیش به ارث بردهاند.
در رامیان، مینودشت و برخی مناطق ترکمننشین گلستان، هنوز میتوان رد این مهارت را در میان دستان بافندگانی دید که از پرورش کرم ابریشم و تهیه نخ تا بافت پارچه را میشناسند. ابریشمبافی برای آنان فقط بافتن چند رشته نخ نیست؛ دانشی است که در زندگی روزمره ریشه دوانده و با فرهنگ و سنتهای بومی گره خورده است.
ابریشم پیش از آنکه به پارچهای ظریف و نقشدار تبدیل شود، از دستهایی میگذرد که راه پرورش کرم، بیرونکشیدن تار از پیله، تابیدن نخ و نشاندن نقش بر دار را میشناسند؛ هنری که تدوین استاندارد ملی برای آن، فرصتی برای ثبت شیوههای تولید و پاسداری از مهارتی است که سالها در زندگی مردم این مناطق جریان داشته است.
اما آنچه روی دار دیده میشود، پایان راه نیست؛ آغاز این مسیر به زمانی بازمیگردد که هنوز خبری از نخ آماده و پارچه نیست. کرم ابریشم باید پرورش پیدا کند، پیله شکل بگیرد، تارهای ظریف از دل آن بیرون کشیده شوند و پس از پاکسازی، تابیدن و رنگرزی، برای بافت آماده باشند. در شیوه سنتی ابریشمبافی، هر مرحله، به مرحله بعد وابسته است و خطا یا بیدقتی در هر بخش میتواند بر کیفیت محصول نهایی اثر بگذارد.
در گلستان، همانطور که گفته شد این زنجیره تولید در مناطقی مانند رامیان، مینودشت و بخشهایی از مناطق ترکمننشین، از جمله روستاهای اطراف کلاله، سابقهای طولانی دارد. ابریشمبافی در این مناطق صرفاً به مهارت کار با دستگاه بافت محدود نمیشود؛ شناخت مواد اولیه، آشنایی با شیوههای آمادهسازی نخ و توانایی اجرای نقوش سنتی نیز بخشی از دانشی است که در طول سالها شکل گرفته و در میان فعالان این رشته انتقال یافته است.
مریم حسنی، کارشناس مسئول صنایعدستی استان گلستان، با اشاره به پیشینه این هنر میگوید ابریشمبافی از جمله رشتههای بومی استان است که با اندکی تفاوت در روش بافت، طرح و نقش، در مناطق ترکمننشین، رامیان و مینودشت رواج دارد و از این نظر، جایگاه مشخصی در میان صنایعدستی گلستان پیدا کرده است.
به گفته وی، ویژگی این هنر در استان تنها به قدمت آن بازنمیگردد؛ شیوه تولید منسوجات ابریشمی نیز اهمیت دارد، زیرا مراحل مختلف کار، از پرورش کرم ابریشم و تهیه نخ تا بافت پارچه، در همین مناطق انجام میشود.
این پیوستگی، ابریشمبافی را به رشتهای تبدیل کرده است که برای شناخت آن باید فراتر از محصول نهایی رفت. پارچهای که امروز از دار پایین میآید، نتیجه مجموعهای از فعالیتها و مهارتهایی است که از پرورش کرم و آمادهسازی پیله آغاز شده و با رنگرزی، چلهکشی و بافت به پایان میرسد.

نقوش و طرحهایی که فرهنگ را روایت میکند
اگر دو پارچه ابریشمی از مناطق مختلف گلستان کنار هم قرار بگیرند، ممکن است در نگاه نخست هر دو محصول یک هنر به نظر برسند؛ اما با دقت در نقشها و ترکیب رنگها، تفاوتهایی دیده میشود که از سنتهای متفاوت بافندگان حکایت دارد.
حسنی درباره تفاوت بافتههای مناطق ترکمننشین با رامیان و مینودشت توضیح میدهد که در منسوجات ترکمنی، طرحهای راهراه عمودی و حاشیهدار بیشتر به کار میروند، درحالیکه در بافتههای رامیان و مینودشت، طرحهای چهارخانه و حاشیهدار رواج بیشتری دارند.
این تفاوتها صرفاً انتخابهایی برای زیباترشدن پارچه نیستند؛ طرح و رنگ در هر منطقه تابع ذوق و سنتهایی است که طی سالها شکل گرفتهاند. بافنده هنگام انتخاب نقش، تنها با چند خط و رنگ سروکار ندارد، بلکه از شیوهای استفاده میکند که در محیط فرهنگی خود شناخته شده و با سلیقه مصرفکنندگان همان منطقه پیوند دارد.
به همین دلیل، شناخت ابریشمبافی گلستان بدون توجه به تفاوتهای محلی آن کامل نخواهد بود. یکساندیدن همه بافتهها، تفاوتهایی را نادیده میگیرد که بخشی از هویت این رشته را میسازند. در رامیان و مینودشت، طرحهای چهارخانه در کنار حاشیهها دیده میشوند و در بافتههای ترکمنی، خطوط عمودی و حاشیههای مشخص جلوه بیشتری دارند؛ ویژگیهایی که به محصولات هر منطقه شخصیت بصری متفاوتی میبخشند.
ابریشمبافی در برخی مناطق دیگر کشور نیز انجام میشود، اما در گلستان با وجود تفاوتهای منطقهای در روش بافت و نقشپردازی، در چند محدوده جغرافیایی حضور دارد و به همین دلیل در شمار صنایعدستی بومی استان قرار گرفته است.
آنچه اهمیت این تنوع را بیشتر میکند، پیوند آن با دانش تولید است. بافنده برای رسیدن به نتیجه مطلوب باید بداند نخ چگونه آماده شود، تارها با چه نظمی روی دار قرار گیرند و پود چگونه از میان آنها عبور کند تا طرح موردنظر شکل بگیرد. تفاوت در نتیجه نهایی، حاصل انتخابهای فنی و هنری است که در کنار یکدیگر، سبکهای محلی را به وجود آوردهاند.

راهی که از پیله آغاز میشود
پیش از آنکه نخ ابریشم روی ماسوره قرار بگیرد و آماده بافت شود، باید از پیله جدا شود. این مرحله، یکی از بخشهای اصلی فرآوری مواد اولیه است و به دقت و آشنایی با شیوه استخراج تارهای ابریشمی نیاز دارد.
بر اساس توضیحات حسنی، پس از پرورش کرم ابریشم و تشکیل پیلهها، برای تهیه ابریشم خام، پیلهها را در ظرفی حاوی آب جوش قرار میدهند. سپس با همزدن پیلهها و یافتن سر تارها، فرآیند ابریشمکشی انجام میشود؛ کاری که در روش توصیفشده با همکاری دو نفر صورت میگیرد.
در این مرحله، رشتههای ظریف ابریشم از پیله جدا میشوند تا ماده اولیه لازم برای تولید نخ فراهم شود. پس از استخراج و پاکسازی، ابریشم را تاب میدهند و نخ موردنیاز برای بافت را آماده میکنند. در ادامه، مراحل سفیدگری و رنگرزی انجام میشود تا الیاف برای استفاده در پارچههای ابریشمی آماده باشند.
ترتیب این مراحل اهمیت دارد؛ زیرا بافنده برای کار روی دار به نخی نیاز دارد که از نظر آمادهسازی و رنگ، با محصول موردنظر تناسب داشته باشد. نخ باید متناسب با کاربرد خود آماده شود و در فرآیند بافت نیز بتواند نقش تار یا پود را برعهده بگیرد.
آبی، قرمز، سبز و مشکی از رنگهای رایج در ابریشمبافی گلستان هستند. در گذشته، رنگآمیزی الیاف با موادی طبیعی مانند روناس، پوست گردو و پوست انار انجام میشد. این مواد در صورت آمادهسازی و استفاده صحیح، امکان دستیابی به رنگهایی با ثبات مناسب را فراهم میکردند.
امروزه در برخی فرآیندها از رنگهای شیمیایی استفاده میشود. بااینحال، دوام رنگ به نوع ماده رنگزا، کیفیت آن و چگونگی اجرای فرآیند رنگرزی بستگی دارد و نمیتوان همه رنگهای شیمیایی را از نظر ماندگاری در یک گروه قرار داد.
رنگ در منسوجات ابریشمی تنها یک ویژگی ظاهری نیست. ترکیب رنگها در کنار طرح، بخشی از شخصیت پارچه را میسازد و بر نتیجه کار بافنده اثر میگذارد. از این رو، آمادهسازی صحیح الیاف و رعایت اصول رنگرزی، در کنار مهارت بافت، از بخشهای مهم تولید محصولی باکیفیت به شمار میروند.

وقتی نخها روی دار جان میگیرند
پس از آمادهشدن نخ، نوبت به مرحلهای میرسد که در آن مواد اولیه به پارچه تبدیل میشوند. در این بخش، دار بافت و ابزارهای وابسته به آن نقش اصلی را برعهده دارند؛ مجموعهای که هر جزء آن وظیفه مشخصی در نگهداشتن تارها، عبور پود و منظمکردن بافت دارد.
حسنی با اشاره به ابزارهای مورد استفاده در این رشته، دار یا دستگاه بافت را از وسایل اصلی ابریشمبافی معرفی میکند. این دستگاه شامل بخشهایی مانند نورد چوبی، نورد گردان، پایه، شانه، قرقره و پدال است و ابزارهایی مانند ماکو و ماسورههای کوچک و بزرگ نیز در فرآیند بافت کاربرد دارند.
نورد چوبی در استقرار و محکمکردن نخهای ابریشم و پیشبرد پارچه نقش دارد و شانه برای فشردن پودها و منظمکردن بافت استفاده میشود. پدال نیز به بافنده امکان میدهد تارها را از هم جدا کند تا ماکو بتواند پود را از میان آنها عبور دهد.
در شیوه سنتی ابریشمبافی گلستان، برای چلهکشی از روش چلهدوانی بهصورت ماسوره استفاده میشود. در این روش، هر 80 تار یک چله به شمار میآید و برای بافت مورد اشاره، از 10 چله استفاده میشود. تارها پس از آمادهسازی باید بهصورت منظم از میان دندانههای شانه عبور کنند تا زمینه لازم برای شروع بافت فراهم شود.
وقتی دار آماده شد، بافنده با فشار پدال، تارها را از هم باز میکند و با عبور ماکو، پود را میان آنها قرار میدهد. سپس شانه را روی پود میکوبد تا نخ در جای خود محکم شود. این حرکتها با نظمی پیوسته تکرار میشوند و نقش طراحیشده، ردیف به ردیف روی پارچه شکل میگیرد.
آنچه این فرآیند را از کنار هم قراردادن ساده نخها متمایز میکند، هماهنگی میان حرکت دست و پا، تنظیم تارها، عبور پود و رعایت الگوی نقش است. بافنده باید در تمام مراحل، نظم تارها و شکلگیری طرح را زیر نظر داشته باشد؛ زیرا نتیجه کار به مجموعهای از حرکات وابسته است که هرکدام در کیفیت بافت اثر دارند.
پارچه ابریشمی حاصل این کار، تنها از نخ و رنگ ساخته نشده است؛ مهارت فردی که دستگاه را میشناسد و میتواند طرح را بر اساس اصول بافت اجرا کند نیز در شکلگیری آن نقش دارد. همین وابستگی به تجربه و دانش فنی است که انتقال مهارت به نسلهای بعد را به یکی از موضوعات مهم در حفظ این رشته تبدیل میکند.

استاندارد ملی برای چه تدوین شده است؟
شناخت مراحل تولید ابریشمبافی، از تهیه مواد اولیه تا بافت، زمینه درک ضرورت تدوین استاندارد برای این رشته را فراهم میکند. زمانی که تولید یک محصول بر مجموعهای از مراحل فنی متکی است، تعیین الزامات مربوط به مواد اولیه و شیوه اجرای کار میتواند به مشخصشدن چارچوب تولید کمک کند.
حسنی هدف از تدوین استاندارد ابریشمبافی گلستان را تعیین الزامات فرآوری مواد اولیه و مشخصکردن آیین کار و روش بافت پارچههای ابریشمی این استان عنوان میکند. این استاندارد برای پارچههایی کاربرد دارد که به روش ابریشمبافی گلستان تولید میشوند و در لباسهای سنتی، چادرشب، روسری، شالگردن، تزئینات البسه و محصولات مشابه مورد استفاده قرار میگیرند.
مواد اولیه تعریفشده در این رشته شامل الیاف ابریشمی و نخهای طلایی و نقرهای است. الیاف ابریشمی، تار و پود پارچه را تشکیل میدهند و نخهای طلایی و نقرهای برای ایجاد جلوههای تزئینی در بافتهها به کار میروند. در این میان، نخ چله نیز بر اساس روش توصیفشده، چهار یا پنجلا آماده میشود و ابریشم جفتبافت در نقش پود مورد استفاده قرار میگیرد.
حسنی معتقد است که تعیین این الزامات، بخش فنی تولید را هدف قرار میدهد؛ از نوع مواد اولیه و چگونگی آمادهسازی آنها تا شیوه استقرار تارها و اجرای بافت. بااینحال، استانداردسازی یک رشته بومی زمانی با ماهیت آن سازگار خواهد بود که در کنار توجه به کیفیت و اصول تولید، تفاوتهای شناختهشده میان سبکهای محلی نیز حفظ شوند.
برای مثال، تفاوت طرحهای ترکمنی با بافتههای رامیان و مینودشت، بخشی از ویژگیهای این هنر است. تدوین معیارهای فنی نباید به معنای حذف این تفاوتها یا واداشتن همه بافندگان به استفاده از یک الگوی نقش باشد. آنچه نیاز به تعریف و ساماندهی دارد، اصول مربوط به مواد اولیه و روش تولید است؛ درحالیکه تنوع طرح و نقش، در محدوده ویژگیهای اصیل این رشته، همچنان میتواند حفظ شود.
از این منظر، استاندارد ملی را باید چارچوبی برای تعیین الزامات فنی دانست، نه جایگزینی برای تجربه بافنده یا نسخهای یکسان برای همه جلوههای هنری ابریشمبافی گلستان.
ثبت شیوه تولید، بدون کنارگذاشتن تجربه بافندگان
این کارشناس مسئول صنایع دستی گلستان توضیح میدهد که در هنرهای سنتی، بخش مهمی از دانش تولید در تجربه عملی استادکاران شکل میگیرد. شناخت رفتار نخ هنگام تابیدن، تشخیص وضعیت الیاف، آمادهکردن تارها و تنظیم حرکتهای دستگاه، مهارتهایی هستند که آشنایی نظری با آنها بهتنهایی برای اجرای درست کار کافی نیست.
ابریشمبافی نیز از این قاعده جدا نیست. بافنده باید علاوه بر شناخت ابزارها، بتواند مراحل مختلف کار را بهدرستی اجرا کند و ارتباط میان آمادهسازی مواد اولیه و نتیجه نهایی را بشناسد. از این رو، مستندسازی شیوه تولید و انتقال تجربههای عملی، در کنار تدوین استاندارد، اهمیت دارد.
اگر روشهای سنتی تنها در حافظه و تجربه شمار محدودی از فعالان باقی بمانند، انتقال آنها به نسل بعد با دشواری بیشتری همراه خواهد شد. ثبت مراحل تولید، آموزش عملی و معرفی دقیق ویژگیهای بافتههای هر منطقه میتواند به حفظ این دانش کمک کند؛ بهویژه آنکه در ابریشمبافی گلستان، تفاوتهای محلی بخشی از ارزش این رشته محسوب میشوند.
در عین حال، تداوم یک هنر به ثبت روشهای آن محدود نمیشود. بافنده برای ادامه فعالیت خود به مواد اولیه مناسب، ابزار قابل استفاده و امکان عرضه محصول نیاز دارد. اگر تولیدکننده نتواند حاصل مهارت خود را به بازار برساند یا از ادامه کار درآمد مناسبی به دست آورد، حفظ این رشته دشوارتر خواهد شد.
به همین دلیل، پرداختن به آینده ابریشمبافی باید همزمان دو موضوع را در نظر بگیرد: نخست، صیانت از دانش فنی و ویژگیهای بومی این هنر و دوم، فراهمکردن شرایطی که ادامه تولید را برای فعالان آن امکانپذیر کند.

از حفظ یک مهارت تا تداوم تولید
ابریشمبافی گلستان در نقطه تلاقی چند مهارت قرار دارد؛ پرورش کرم ابریشم، استخراج الیاف، آمادهسازی نخ، رنگرزی و بافت. هرکدام از این مراحل، دانش و تجربه خاص خود را میطلبد و پیوند میان آنهاست که امکان تولید پارچه ابریشمی را فراهم میکند.
از همین رو، حفظ این رشته به معنای نگهداری صرف یک دستگاه بافت یا ثبت چند نمونه پارچه نیست. آنچه باید استمرار پیدا کند، مجموعه دانشی است که از مواد اولیه آغاز میشود و در محصول نهایی به چشم میآید؛ دانشی که در کنار مهارت فنی، تفاوتهای فرهنگی و منطقهای را نیز در خود جای داده است.
مریم حسنی با معرفی ابریشمبافی بهعنوان یکی از رشتههای صنایعدستی بومی گلستان، بر گستره فعالیت آن در مناطق مختلف استان و تفاوت شیوههای بافت تأکید دارد. این ویژگیها، ضرورت توجه به مشخصات فنی و روش تولید این هنر را روشن میکند؛ موضوعی که تدوین استاندارد ملی نیز با هدف ساماندهی آن دنبال میشود.
بااینحال، ارزش واقعی این اقدام زمانی آشکار میشود که ثبت الزامات فنی با حفظ تنوع محلی، انتقال مهارت و حمایت از تولید همراه باشد. استاندارد میتواند شیوه کار را روشنتر کند، اما استمرار ابریشمبافی به حضور کسانی وابسته است که این مراحل را میشناسند، با ابزارها کار میکنند و توانایی اجرای نقشهای سنتی را دارند.
در نهایت، پارچهای که از دار ابریشمبافی پایین میآید، حاصل مسیری طولانیتر از آن چیزی است که در نگاه نخست دیده میشود؛ از پیلهای که در آب جوشانده میشود تا نخی که تاب میخورد، رنگ میگیرد و در میان تارها مینشیند. در این مسیر، هر مرحله بخشی از مهارت و تجربه مردمانی را در خود دارد که این هنر را در زندگی روزمره حفظ کردهاند.
تدوین استاندارد ملی برای ابریشمبافی گلستان، اقدامی در جهت ثبت الزامات این فرآیند است؛ اما آینده این هنر به آن بستگی دارد که دانش تولید همچنان در دسترس بماند، تفاوتهای بومی آن از میان نرود و بافندگان بتوانند کار خود را ادامه دهند. آنچه باید از این میراث حفظ شود، فقط شکل و رنگ پارچه نیست؛ راهی است که از پرورش کرم ابریشم آغاز میشود و با مهارت دست انسان، به محصولی تبدیل میشود که نشانی از فرهنگ و سنت یک منطقه را با خود دارد.
انتهای پیام/