به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، رضا اسماعیلی، شاعر و پژوهشگر، در یادداشتی بهمناسبت هشتم آبانماه، سالروز درگذشت زندهیاد قیصر امینپور نوشت:
حتماً شما هم شعرهای بیهویت و ضعیفی را که گاهی در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی به نام بزرگان ادبیات بازنشر میشوند، خواندهاید. شعرهایی منتسب به مولانا، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، هوشنگ ابتهاج، قیصر امینپور و دیگر شاعران نامدار. شعرهایی که گاه سروده متشاعرانی نقابدارند که در مواردی حتی الفبای شاعری، یعنی وزن و قافیه را هم رعایت نمیکنند، اما با پناه گرفتن در سایه نام و اعتبار بزرگان، آثار سست و بیمایه خود را به خورد مخاطبان میدهند و از رهگذر شهرت دیگران، برای خویش اعتبار میخرند.
بارزترین نمونه این شعرها، شعر سست و بسیار ضعیفی است که تاکنون هزاران بار در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی به نام زندهیاد قیصر امینپور بازنشر شده است؛ شعری با مطلع:
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
نکته درخور تأمل اینکه این انتساب نادرست، صرفاً بر پایه داوری ذوقی یا تشخیص شخصی منتقدان ادبی رد نشده است؛ بلکه خانواده زندهیاد قیصر امینپور نیز بهصراحت آن را تکذیب کردهاند. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در 11 تیرماه 1400، همزمان با آغاز فعالیت صفحهای در فضای مجازی به نام این شاعر و زیر نظر خانواده او، بخشی با عنوان «جعلیات» برای معرفی آثار منسوب و بیاساس راهاندازی شد. در این بخش، درباره همین شعر تصریح شده است: «این شعر پرغلط از قیصر امینپور نیست!» با وجود این اعلام صریح، شعر یادشده همچنان در فضای مجازی دستبهدست میشود و نام قیصر را یدک میکشد. این ماجرا بهروشنی نشان میدهد که گاه حتی تکذیب رسمی خانواده یک شاعر نیز نمیتواند مانع تداوم یک انتساب نادرست شود؛ زیرا چرخه بازنشر در فضای مجازی، بیش از آنکه تابع حقیقت و اعتبار اسناد باشد، از عادتهای جمعی، هیجان مخاطبان و بیاعتنایی به راستیآزمایی تغذیه میکند. آیا وقت آن نرسیده است که در برابر چنین پدیدهای، مسئولانهتر رفتار کنیم و پیش از بازنشر یک شعر، درباره اصالت آن تحقیق کنیم؟
آری، این شعر، با وجود تکذیب رسمی خانواده زندهیاد قیصر امینپور، همچنان در فضای مجازی به نام قیصر عزیز دستبهدست میشود و گویی هیچ نیرویی را یارای متوقف کردن چرخه بازنشر آن نیست. پرسش اینجاست که چرا یک انتساب نادرست، حتی پس از اعلام رسمی بیاعتباری آن، همچنان به حیات خود ادامه میدهد؟ چرا برخی کاربران بهجای مراجعه به منابع معتبر و توجه به شواهد، صرفاً به دلیل مشاهده نام یک شاعر مشهور در پای شعر، آن را میپذیرند و بیهیچ تأملی برای دیگران میفرستند؟
واقعیت این است که در فضای مجازی، شهرت یک انتساب گاه جایگزین اعتبار آن میشود و تکرار یک دروغ، چنانکه گویی به حقیقتی مسلم تبدیل شده باشد، قدرت تشخیص را از مخاطب میگیرد. حال آنکه در حوزه ادبیات، فراوانی بازنشر یک شعر نه دلیل اصالت آن است و نه میتواند جای سند و مدرک را بگیرد. شعر، پیش از آنکه به نام شاعری شناختهشده اعتبار پیدا کند، باید از آزمون «اصالت» سربلند بیرون بیاید.
موج جعلیات در فضای مجازی
موج انتشار اشعار بیسند معمولاً هنگام درگذشت بزرگان ادبی در جامعه فراگیرتر میشود. به یاد دارم پس از درگذشت سیمین بهبهانی، اشعار فراوانی با نام این بانوی نامدار شعر معاصر در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشته شد. شعرهایی که هرچند جعلی بودن برخی از آنها برای خوانندگان آگاه و آشنا با ادبیات اظهر منالشمس بود، ولی برای عموم مردم، به دلیل نداشتن اطلاعات تخصصی درباره شعر و شاعران، بهسادگی قابل تشخیص نبود. از همین رو، تنها به اعتبار نام و امضایی که بر پیشانی شعر بود، همچون کشفی بزرگ، مورد اقبال عمومی قرار میگرفتند و با اشتیاقی زایدالوصف در کانالها و صفحات اجتماعی بازنشر میشدند.
نام این پدیده را میتوان «پوپولیسم ادبی» گذاشت؛ پدیدهای که در آن، پسند عمومی و هیجان جمعی جایگزین داوری آگاهانه میشود و نامهای بزرگ ادبی، به ابزاری برای جلب اعتماد مخاطبان و پیشبرد مقاصد گوناگون تبدیل میشوند.
یکی از ویژگیهای پوپولیسم، بهرهبرداری از ناآگاهی یا کمدانشی مردم برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی است. در پوپولیسم ادبی نیز برخی افراد با سوءاستفاده از ناآشنایی مخاطبان با زبان، سبک و جهان شعری بزرگان، متونی را به نام آنان منتشر میکنند که چهبسا هیچ نسبتی با شخصیت ادبی و فکری شاعر موردنظر نداشته باشد.
البته باید میان انتساب نادرست ناشی از اشتباه و غفلت، و جعل آگاهانه شعر تفاوت قائل شد. هر بازنشرکنندهای لزوماً قصد فریب ندارد؛ چهبسا بسیاری از کاربران، خود قربانی اطلاعات نادرستی باشند که پیشتر به آنان رسیده است. اما این واقعیت، مسئولیت ما را در قبال صحت مطالبی که منتشر میکنیم، از میان نمیبرد. ناآگاهی میتواند علت یک خطا باشد، ولی تداوم بیتوجهی به شواهد و تکرار خطا پس از روشن شدن حقیقت، مسئله دیگری است.
بزرگترین آسیب این پدیده، تنها مخدوش کردن چهره ادبی شاعران بزرگ نیست. متشاعران نقابدار، با الصاق نام بزرگان ادب به سرودههای بیمایه، نهتنها حقیقت ادبی را مخدوش میکنند، بلکه با تنزل ذوق و معیارهای زیباییشناختی جامعه، به اعتبار فرهنگی و اعتماد ادبی مخاطبان نیز آسیب میزنند. آنان گاه از محبوبیت شاعران نامدار برای کسب شهرت کاذب بهره میگیرند و گاه با تحریف میراث ادبی یا تمسخر چهرههای محبوب، در پی ارضای حس جاهطلبی و دیدهشدن خویشاند؛ غافل از آنکه جعل انتساب، نه نشانه شاعرانگی، بلکه گواه بیاعتنایی به حقیقت و حرمت ادبیات است.
در مواردی نیز ممکن است با پنهان شدن پشت نام شاعری معتبر، عقاید و باورهایی را ترویج کنند که بیان صریح آنها به نام خودشان با استقبال عمومی روبهرو نمیشود. البته در مورد این پدیده نمی توان حکم مطلق صادر کرد و بدون شواهد کافی، نباید همه انتسابهای نادرست را حاصل توطئه یا قصد تخریب دانست.
با این همه، حاصل کار در بسیاری از موارد یکسان است: مخاطب بهجای رویارویی با شعر اصیل، با متنی روبهرو میشود که اعتبار خود را نه از جوهره ادبی، بلکه از نامی عاریتی به دست آورده است. پوپولیستهای ادبی با سوار شدن بر موج عوامزدگی و عوامفریبی، میکوشند ذوق و ذائقه ادبی خود را بر جامعه تحمیل کنند و از راه فریب مخاطب، برای نوشتههای خویش جایگاهی دستوپا کنند که در شرایط عادی و با امضای واقعی خود، هرگز به آن دست نمییافتند.
در این میان، قیصر امینپور نمونهای قابل تأمل است. شاعری که به پشتوانه دانش ادبی، ظرافت زبانی، اندیشهورزی و آفرینشهای شاعرانه خود در حافظه فرهنگی جامعه جایگاهی ممتاز و ماندگار یافته است، چه نیازی به شعرهایی دارد که با نام او منتشر میشوند، اما از نظر زبان و ساختار و کیفیت ادبی، فاصلهای آشکار با جهان شعری او دارند؟ آیا جز این است که نام قیصر برای برخی از این متون، تنها وسیلهای برای جلب اعتماد مخاطب و تضمین بازنشر است؟ نام شاعر بزرگ، نباید به مُهری برای تأیید هر متن بینامونشانی تبدیل شود.
چه باید کرد؟
برای مقابله با این آفت، بهترین راه، افزودن بر دانش ادبی و تقویت قدرت تشخیص مخاطبان است. برای پی بردن به درستی یا نادرستی شعری که به مولانا، فروغ، سپهری یا قیصر نسبت داده میشود، میتوان به مجموعهآثار معتبر آنان مراجعه کرد، از منابع پژوهشی و مستند بهره گرفت یا نظر کارشناسان آگاه را جویا شد. برای مثال، برای پی بردن به اصالت شعری که به مولانا نسبت داده می شود، مراجعه به آثار معتبر او یا پرسش از مولویپژوهی آگاه، راهی مطمئنتر از اعتماد به یک تصویر بازنشرشده در شبکههای اجتماعی است.
البته نباید فراموش کنیم که تشخیص انتساب، همیشه از راه داوری ذوقی یا مقایسه سبک بهتنهایی امکانپذیر نیست. گاهی یک شاعر در دورههای مختلف زندگی خود، شیوههای متفاوتی را تجربه میکند و گاه متنی با ظاهر و زبانی متفاوت، واقعاً از اوست. بنابراین، برای صدور حکم قطعی درباره اصالت یا جعلی بودن یک شعر، باید تا حد امکان به اسناد و شواهد معتبر تکیه کرد.
مرز میان «پسند ادبی» و «اصالت»
نکته دیگری که در این میان نباید از نظر دور داشت، تفاوت میان پسند ادبی و اصالت انتساب است. ممکن است شعری از نظر عاطفی برای ما دلنشین باشد، یا حتی در نگاه نخست، سخنی حکیمانه به نظر برسد؛ اما هیچیک از این ویژگیها بهتنهایی اثبات نمیکند که شعر از آنِ شاعری است که نامش در پای آن آمده است. همانگونه که نمیتوان صرفاً به دلیل ضعف یک شعر، بدون بررسی اسناد، آن را جعلی دانست، نمیتوان به اعتبار زیبایی یا تأثیرگذاری یک متن نیز آن را به شاعری بزرگ نسبت داد. در حقیقت، اصالت اثر و ارزش ادبی آن دو مسئله مستقلاند که هر یک به معیارهای خاص خود نیاز دارند. چهبسا متنی ارزشمند باشد، اما سرایندهاش ناشناخته بماند؛ و چهبسا شعری به نام شاعری مشهور منتشر شود، بیآنکه کوچکترین سند معتبری برای این انتساب وجود داشته باشد. رعایت این تمایز، نشانه بلوغ فرهنگی و احترام به بزرگان ادبی است.
و سرانجام، رسالت منِ نوعی بهعنوان یک مخاطب غیرمتخصص چیست؟ آیا باید هر شعری را که به نام بزرگان میبینم، بیدرنگ بازنشر کنم؟ یا میتوانم با اندکی تأمل و مسئولیتپذیری، در برابر گردش اطلاعات نادرست بایستم؟ پاسخ روشن است: اگر از اصالت شعری اطمینان ندارم، دستکم میتوانم تا زمان دستیابی به سند معتبر، از بازنشر آن خودداری کنم. همین تصمیم ساده، مانعی در برابر گسترش انتسابهای بیسند خواهد بود.
پاسداری از میراث ادبی، رسالتی ملی
ادبیات، فراتر از عرصه آفرینشهای زبانی و هنری، یکی از بنیادیترین ارکان شکلگیری و تداوم هویت ملی و حافظه تاریخی یک ملت است؛ عرصهای که در آن، تجربههای تاریخی، جهانبینی، ارزشها، آرمانها و وجوه متمایز حیات فرهنگی یک جامعه در قالب زبان و اندیشه تجلی مییابد و از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا میکند. از این منظر، پاسداری از میراث ادبی، نه صرفاً وظیفه شاعران، نویسندگان و پژوهشگران، بلکه مسئولیتی تاریخی و فرهنگی بر عهده تمامی کسانی است که در قبال حقیقت، اصالت و تداوم هویت ملی احساس تعهد میکنند. صیانت از ادبیات، مستلزم فراتر رفتن از تعلقات فردی و ملاحظات زودگذر، و التزام به شناخت دقیق، تفسیر منصفانه و انتقال امانتدارانه این میراث به آیندگان است. هرگونه غفلت از این مهم، میتواند به تضعیف حافظه فرهنگی و گسست از ریشههای هویتی بینجامد.
بیت آخر
جان کلام آن که، مسئولیتپذیری در برابر ادبیات، فراتر از تعهد به واژهها و آفرینشهای ادبی، به معنای پاسداری از هویت فرهنگی، صیانت از اصالتهای تاریخی و پاسداشت گنجینههای معنوی یک ملت است؛ رسالتی ارزشمند که تداوم و بالندگی فرهنگ ملی را تضمین میکند.
از این منظر، احترام به قیصر و دیگر بزرگان شعر و ادب فارسی، فقط در ستایش نام و بازنشر سرودههای منتسب به آنان خلاصه نمیشود؛ بلکه پیش از هر چیز، در امانتداری، حقیقتجویی و پرهیز از نسبت دادن سخنی به آنان است که سندی برایش نداریم.
بیاییم پیش از آنکه شعری را به نام شاعری بزرگ منتشر کنیم، یک بار از خود بپرسیم: آیا این شعر واقعاً از اوست؟ شاید همین پرسش کوتاه و تامل برانگیز، بتواند گامی مؤثر برای خاموش کردن بازار انتسابهای بیسند و پاسداری از اعتماد عمومی باشد.
این چنین باد
انتهای پیام/