گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم ـ مهدی خدایی: در روزهایی که دشمن در سطح نظامی و رسانهای بهگونهای میدانآرایی کرده است که عنقریب مجددا حمله گستردهای به خاک ایران خواهد کرد؛ در تحلیلها چند واقعیت را نباید از نظر دور داشت.
واقعیت اول؛
ایران اسلامی امروز به لحاظ قدرت نظامی، انسجام اجتماعی و حتی تابآوری اقتصادی ـ با وجود تورم و گرانی ـ در وضعیتی به مراتب قویتر از جنگ 12 روزه و جنگ 40 روزه قرار دارد؛ و این در حالی است که دشمن آمریکایی ـ صهیونی و شرکای آنها در منطقه و اروپا، برعکس این شرایط را تجربه میکنند؛ یعنی در سرزمینهای اشغالی بر سر نخواستن نتانیاهو و در آمریکا بر سر نخواستن ترامپ دعواست، مهاجرت معکوس از اسرائیل شدت گرفته است، فرسایش نظامیان و خودکشی در ارتش تروریست اسرائیل مسئلهساز شده، پایگاههای کلیدی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس مثل بحرین، کویت، امارات و عربستان متلاشی شده و تقریبا چیز زیادی از سامانههای راداری و پدافندی گرانقیمت آنها در این کشورها باقی نمانده است، ذخایر سلاحهای استراتژیک آمریکا وضعیت نامناسبی دارد، محاصره دریایی آمریکا برای باز کردن تنگه هرمز و سلب مدیریت آن از ایران شکست خورده و افزایش چشمگیر قیمت انرژی و به تبع آن قیمت مواد غذایی و... در اروپا و آمریکا صدای مردم را درآورده است؛ رهبران اروپا هیچیک حاضر به همکاری با ترامپ برای باز کردن تنگه هرمز نشدهاند و در نتیجه چیزی نمانده که ترامپ و نتانیاهو به عنوان زوج جنگطلب و خونریز این روزها با واگذاری نتیجه انتخابات به رقبای خود، تا حدود زیادی از قدرتشان برای ادامه جنگ کاسته شود.
واقعیت دوم؛
واقعیت دوم از واقعیت اول نشأت میگیرد؛ یعنی در چنین شرایطی حمله مجدد به ایرانِ قویتر شده، توسط دشمنی که تنها دستاوردش از دو حمله قبلی استیصال در مقابل ملت ایران و ضعیف شدن خودش بوده است، عقلانی به نظر نمیرسد.
استدلال نویسنده این سطور بر این مدعا اینگونه است که جنگ 12 روزه بهواسطه سقوط حکومت سوریه و متعاقب آن شهادت قهرمان عرب سیدحسن نصرالله و تعدادی از سرداران ایرانی در لبنان، با انگاره غلط ایران ضعیف که بازوهای منطقهای خودش را از دست داده است آغاز شد. جنگ 40 روزه نیز بهواسطه وقوع کودتای آمریکایی ـ اسرائیلی 18 و 19 دیماه 1404 با انگاره غلطترِ از دست رفتن سرمایه اجتماعی ایران و امکان پایان دادن به حکومت جمهوری اسلامی و تجزیه ایران با ترور رهبر شهید آغاز شد؛ اما خداوند به واسطه ایستادگی و مقاومت ملتی بزرگ به پای ایران و انقلاب اسلامی و بیعت با جانشین صالح رهبر شهید، و مقاومت هوشمندانه نیروهای مسلح، نصرت خود را نصیب این ملت کرد و نشان داد که در میدان رویارویی حق و باطل، قوی کیست و ضعیف کیست.
بر این اساس همانگونه که رهبر عزیزتر از جانمان فرمودند، ایران امروز در محاسبات الهی قدرت اول جهان است و طرح این گزاره برای افکار عمومی ایران و جهان نیز قابل قبول است؛ چرا که بر خلاف تصور و تبلیغات دشمنان، نه تنها آمریکا را به عنوان یک ابرقدرت اتمی به همراه رژیم تروریست نیابتیاش در غرب آسیا در رسیدن به اهدافشان ناکام گذاشته، بلکه جنگ نامتقارن با آنها را بهگونهای مدیریت کرده که آنها را از موضع قوت به ضعف کشانده است.
از این رو ایران اسلامی از این پس باید در حوزههای گوناگون سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی، علمی و... در قواره یک ابرقدرت جهانی برنامهریزی و رفتار کند.
دستور رهبر انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای به فرماندهان نظامی در راستای «بازدارندگی حداکثری و تعمیق دکترین و تاکتیک دفاع بومی» را که ساعاتی پیش رسانهای شد، باید از این زاویه نیز نگریست؛ چرا که ایران به عنوان یک ابرقدرت نوظهور، اکنون پس از پیروزی بر دو قدرت اتمی ـ در حالی که آنها از تمامی توان خود بهغیر از سلاح هستهای برای در هم شکستن توان ایران استفاده کردهاند ـ نیازمند حفظ موازنه قدرت با آنهاست، از این رو میطلبد برای ایجاد حداکثر بازدارندگی، دکترین و تاکتیک دفاع بومی خود را تعمیق کند.
بخشی از لازمه عمقبخشی به دکترین و تاکتیک دفاع از ایران و جمهوری اسلامی همین دستوراتی است که رهبر انقلاب صادر فرمودهاند، یعنی:
- آمادگی رزمی هوشمندانه برای مقابلۀ پرقدرت با دشمنان
- پاسخ فوری و اثرگذار و بدون محدودیت جغرافیایی به هر سطح و نوعی از تهدید
- تقویت معماری اطّلاعات نظامی
- رشد توانمندیهای روزآمد دفاعی و امنیتی با بهرهگیری از فنّاوریهای نوین
- تقویت بنیه معنوی و روحیه جهادی
- بانک اهداف بهنحوی بهروزرسانی شود که انواع داراییهای مادی و غیرمادی دشمن آمریکایی - صهیونی در تیررس نیروهای مسلّح قرار گیرد
- حمایت ملّی از نیروهای مسلّح
- وحدت ساحات
اینها بخش اهم قدرت ایران را در مقابل دشمنان تشکیل میدهد، اما این روزها افکار عمومی در داخل ایران و حتی در سطح نخبگان سیاسی و امنیتی جهان بر این عقیدهاند که ایران از این پس برای حفظ بقای خود باید در دکترین هستهایاش نیز «تغییر» ایجاد کند و مسلح به سلاح هستهای شود.
البته این مطالبه مسئلهای است که پاسخ به آن در ید فقیهانه رهبر معظم انقلاب است و ایشان هستند که پس از طرح این مطالبه عمومی، تشخیص خواهند داد که آیا ایران در مقام یک ابرقدرت برای حفظ موازنه با دیگر ابرقدرتهای نظامی، نیازمند ساخت سلاح هستهای است یا خیر؟
اما اکنون در حالی که سخن از لزوم تغییر در دکترین هستهای ایران است، رهبر انقلاب در افقی وسیعتر سخن از تعمیق دکترین دفاعی به میان میآورند؛ چرا؟
ایران بدون شک با تکیه بر دانش فنی دانشمندان خود اکنون یکی از قدرتهای هستهای غیرنظامی جهان است، اورانیوم تا سطح 60 درصد در ایران غنیسازی شده و غنیسازی بیش از آن هم با هدف رفع نیازهای کشور، برای صنعت هستهای ما میسر است؛ پس ایران به هر سطحی از غنیسازی که نیاز داشته باشد، فقط دکترین هستهای خود را تعمیق میکند و تغییر نمیدهد، حتی ممکن است غنیسازی تا سطح مورد نیاز ساخت سلاح هم انجام شود بدون اینکه استفاده تسلیحاتی از آن صورت بگیرد! پس دکترین هستهای ایران به لحاظ علمی از ابتدا دستیابی به قله این دانش بوده و نیازی به تغییر ندارد و متناسب با سطوح نیاز تعمیق میشود.
دشمنان ایران میدانند که اگر اراده ملت و رهبران آن به ساخت سلاح هستهای تعلق بگیرد هیچ مانع علمی و فنی بر سر راه آنها وجود ندارد، پس روزی که لازم باشد و رهبر حکیم انقلاب تشخیص بدهند، ممکن است از تعمیق دکترین هستهای برای حفظ جایگاه ابرقدرتی ایران در جهان نیز استفاده شود.
والله اعلم.
انتهای پیام/