به گزارش خبرگزاری تسنیم، در تقویم انقلاب اسلامی، برخی نامها تنها یادآور یک حادثه نیستند؛ نشانه یک مسیرند. آیتالله سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی از همین جنس است. او را با عنوان «اولین شهید محراب» میشناسیم؛ اما این عنوان، اگر از سطح مناسبت و سوگ فراتر رود، ما را به مسئلهای عمیقتر میرساند؛ نسبت میان علم و جامعه، ایمان و سیاست، محراب و میدان، عالم دینی و سرنوشت مردم. قاضی طباطبایی در روزگاری زیست که روحانیت اثرگذار، خود را در حاشیه تحولات اجتماعی تعریف نمیکرد. او از مدرسه علم به میدان مبارزه آمد، از منبر روشنگری به مدیریت اجتماعی رسید و سرانجام از مسجد شعبان تبریز در مسیر شهادت قرار گرفت. شامگاه دهم آبان 1358، پس از اقامه نماز مغرب و عشا، هدف حمله گروه فرقان قرار گرفت و به شهادت رسید.
با این حال، مسئله امروز صرفاً بزرگداشت یک عالم شهید نیست. مسئله این است که در عصر بحران معنا، فرسایش اعتماد، جنگ روایتها و پیچیدهشدن مسائل تمدنی از الگوی قاضی طباطبایی چه میتوان آموخت؟ آیا میتوان شخصیت او را از قاب تاریخ بیرون آورد و به پرسشهای امروز جامعه پیوند زد؟ پاسخ، تنها با تکرار فضائل او به دست نمیآید؛ بلکه نیازمند بازخوانی نسبت او با سه عرصه اساسی است دانش، مردم و آینده.
عالمی که از جامعه فاصله نگرفت
قاضی طباطبایی را نمیتوان در تعریف محدود روحانی مبارز محصور کرد. این تعبیر، اگرچه بخشی از واقعیت او را توضیح میدهد، اما همه حقیقت را دربر نمیگیرد. او عالمی بود که علم را از مسئولیت اجتماعی جدا نمیدانست. تحصیل در حوزههای علمی، ارتباط با عالمان بزرگ، تألیف و تحقیق، مبارزه با رژیم پهلوی و حضور در متن تحولات آذربایجان، در زندگی او اجزای جدا از هم نبودند.
گزارشهای تاریخی، از تحصیل او در قم و نجف و ارتباطش با استادان برجسته حوزه تا نقش وی در هدایت مردم تبریز و مبارزات نهضت اسلامی حکایت دارد. او در جریان فعالیتهای سیاسی بارها بازداشت و تبعید شد، اما این فشارها نتوانست رابطه او را با مردم و میدان اجتماعی قطع کند.
این نکته برای امروز اهمیت فراوان دارد. جامعه معاصر بیش از آنکه از کمبود اطلاعات رنج ببرد، با کمبود اعتماد و فقدان مرجعیت مواجه است. هر روز هزاران پیام، تحلیل و ادعا در فضای رسانهای منتشر میشود، اما مخاطب همچنان در جستوجوی صدایی است که هم دانش داشته باشد و هم درد او را بفهمد. مرجعیت علمی، بدون حضور اجتماعی و صداقت اخلاقی، دیگر بهسادگی پذیرفته نمیشود. قاضی طباطبایی از این جهت، نمونه عالمی است که علم را به سرمایه اجتماعی تبدیل کرد؛ نه با تبلیغات، بلکه با حضور، پایداری و هزینهدادن.
محراب؛ از عبادت تا مسئولیت
عنوان «شهید محراب» نباید به یک تعبیر عاطفی و تشریفاتی تقلیل یابد. محراب، در منطق دینی، نقطه ایستادن انسان در برابر خداوند است؛ اما همین ایستادن، اگر حقیقی باشد، انسان را در برابر رنج بندگان خدا نیز مسئول میکند. محراب قاضی طباطبایی فقط محل اقامه نماز نبود؛ مبدأ پیوند با جامعه و مردم بود.
از همین منظر، شهادت او در مسیر بازگشت از مسجد، معنایی فراتر از یک واقعه تروریستی پیدا میکند. او در فاصله میان عبادت و خدمت، میان دین و سیاست، میان معنویت و مسئولیت اجتماعی زیست. این همان حلقهای است که در بسیاری از قرائتهای سطحی از دین گم میشود.دین نه کنارهگیری از جهان است و نه تصرف بیاخلاق در جهان؛ بلکه ساختن جهانی عادلانهتر بر مدار توحید است.
در این تلقی، امام جمعه تنها برگزارکننده یک آیین هفتگی نیست. او باید نسبت به وضعیت فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی و سیاسی جامعه حساس باشد؛ میان مردم و قدرت فاصله انتقادی خود را حفظ کند؛ و زبان دین را از سطح خطابه به سطح حل مسئله ارتقا دهد.
از منبر مبارزه تا مدیریت بحران
قاضی طباطبایی در دوران مبارزه، فقط سخنران نبود؛ او شبکه اجتماعی اعتماد، روشنگری و مقاومت را در میان مردم تقویت میکرد. نقش او در تحولات تبریز و پیوندش با مبارزات مردم، نشان میدهد که اثرگذاری روحانیت در تاریخ معاصر ایران، بیش از آنکه محصول جایگاه رسمی باشد، حاصل توانایی در فهم زمانه و سازماندهی معنوی جامعه بوده است. خبرگزاری تسنیم نیز او را در تلاقی علم و مبارزه و در پیوند با قیام 29 بهمن تبریز معرفی کرده است.
این الگو امروز باید با زبان جدید بازتعریف شود. جامعه امروز دیگر تنها در مسجد و منبر شکل نمیگیرد؛ بخش بزرگی از حیات اجتماعی در شبکههای اجتماعی، رسانهها، دانشگاهها، گروههای تخصصی و زیستبومهای فرهنگی جریان دارد. اگر اندیشه دینی بخواهد در این میدان اثرگذار باشد، باید از منطق ارتباط یکسویه فاصله بگیرد و به گفتوگویی چندلایه، مستند و عقلانی تن دهد.
مسئله امروز، صرفاً حضور در رسانه نیست؛ مسئله فهم منطق رسانه است. رسانه جدید، اعتبار را نه با عنوان، بلکه با استمرار صداقت، سرعت پاسخگویی، شفافیت و توان گفتوگو میسنجد. میراث قاضی طباطبایی در اینجا به ما میآموزد که حضور اجتماعی، زمانی مؤثر است که با شناخت میدان و آمادگی برای پرداخت هزینه همراه باشد.
قاضی طباطبایی و سرمایه اعتماد
یکی از برجستهترین وجوه شخصیتهای تاریخی، توانایی آنان در تولید اعتماد است. اعتماد با دستور ایجاد نمیشود؛ محصول همنشینی چند عنصر است: علم، اخلاق، شجاعت، ثبات و همدردی با مردم.
قاضی طباطبایی سالها در معرض فشار، تبعید و تهدید قرار داشت. این سابقه نشان میدهد که اعتبار او صرفاً از جایگاه رسمی پس از انقلاب نیامده بود؛ بخشی از آن در سالهای مبارزه و ایستادگی ساخته شده بود. او پیش از آنکه مسئولیت رسمی بگیرد، در ذهن و دل مردم جایگاهی به دست آورده بود.
این نکته برای مدیران، نخبگان و صاحبان تریبون در روزگار کنونی یک هشدار جدی است. سرمایه اجتماعی با تکرار عنوانها حفظ نمیشود. جامعه امروز عملکرد را با شعار مقایسه میکند، سبک زندگی را با سخن میسنجد و نسبت مسئولان با رنج مردم را زیر نظر دارد. هر جا میان گفتار و رفتار شکاف ایجاد شود، حتی بلندترین خطابه نیز نمیتواند اعتماد ازدسترفته را بازسازی کند.
بازخوانی قاضی طباطبایی باید از همینجا آغاز شود: چگونه میتوان دوباره میان نهاد دین و جامعه، میان مسئولیت رسمی و فضیلت شخصی، و میان سخن گفتن و عمل کردن پیوند برقرار کرد؟
علم دینی و مسائل پیچیده امروز
یکی از خطاهای رایج در بزرگداشت عالمان دینی آن است که آثار علمی آنان در حاشیه قرار میگیرد و تنها جنبه مبارزاتی یا عاطفی شخصیتشان برجسته میشود. درباره قاضی طباطبایی نیز این خطر وجود دارد که عنوان اولین شهید محراب چنان بر همه ابعاد شخصیت او سایه بیفکند که عالم محقق و نویسنده در پسِ چهره سیاسی او دیده نشود.
از آثار شاخص او، پژوهش درباره «اول اربعین سیدالشهدا(ع)» و مجموعهای از تصحیحها، تعلیقهها و تحقیقات علمی یاد شده است.ااین میراث نشان میدهد که مبارزه اجتماعی او بر پایه احساسات زودگذر نبود؛ بلکه با پشتوانه مطالعه، تحقیق و دغدغه علمی همراه بود.
در روزگار ما، علم دینی اگر بخواهد در ساخت تمدن اسلامی نقشآفرین باشد، باید به مسائل عینی و پیچیده جهان پاسخ دهد. پرسشهای نسل جدید درباره عدالت، آزادی، فناوری، هوش مصنوعی، محیطزیست، اقتصاد، خانواده و کرامت انسانی، با پاسخهای کلی و تکراری اقناع نمیشوند.
تمدنسازی بدون تولید نظریه ممکن نیست. نظریه نیز بدون مواجهه با واقعیت اجتماعی شکل نمیگیرد. از این رو، حوزههای علمیه و نهادهای فکری باید در کنار حفظ میراث اصیل، به سمت پژوهشهای مسئلهمحور حرکت کنند؛ پژوهشهایی که بتوانند میان منابع دینی و مسائل تمدنی معاصر گفتوگو برقرار کنند. قاضی طباطبایی برای امروز، بیش از آنکه یک الگوی نوستالژیک باشد، دعوتی است به بازگشت همزمان به عمق علمی و مسئولیت اجتماعی.
خطر تحریف میراث شهدا
شهدا همواره در معرض دو نوع تحریف قرار دارند: تحریف تقلیلگرایانه و تحریف ابزاری. در تحریف نخست، شخصیت شهید به چند جمله و مناسبت رسمی محدود میشود؛ در تحریف دوم، نام شهید برای حذف پرسشها، توجیه ضعفها یا دامنزدن به دوگانههای کاذب به کار میرود.
قاضی طباطبایی را نمیتوان با چند عبارت کلیشهای شناخت. او باید در متن زمانه خود، با پیچیدگیهای فکری و سیاسی آن دوره، مطالعه شود. همچنین نباید از شهادت او قرائتی ساخت که خشونت و حذف را بازتولید کند. گروه فرقان با قرائتی انحرافی و خشونتگرا، ترور او را رقم زد؛ این حادثه خود نشانهای از خطر جدایی دین از عقلانیت، اخلاق و گفتوگوست.
بزرگداشت شهید، در درجه نخست باید نفی منطق ترور باشد. جامعهای که شهید محراب را گرامی میدارد، باید با تکفیر، نفرتپراکنی، خشونت کلامی و حذف فکری مخالفان نیز مرزبندی کند. دفاع از حقیقت، بدون رعایت کرامت انسان، به ضد خود تبدیل میشود.
نسل جدید و مسئله روایت
نسل امروز با گذشته انقلاب بیگانه نیست؛ اما با روایتهای قالبی و غیرواقعی از گذشته ارتباط برقرار نمیکند. این نسل میخواهد بداند شهید قاضی طباطبایی چه مسئلهای داشت، چه هزینهای پرداخت، چگونه با مردم ارتباط گرفت و چرا دشمن از او احساس خطر کرد.
پاسخ به این پرسشها نیازمند روایت انسانی، مستند و چندلایه است. نباید شخصیت او را آنقدر دور از دسترس نشان داد که جوان امروز نتواند با او ارتباط برقرار کند. باید از کودکی، تحصیل، رنج تبعید، ارتباط با مردم، آثار علمی، سبک زندگی و تصمیمهای دشوار او سخن گفت؛ البته بدون اغراق و اسطورهسازی بیپشتوانه.
روایت درست، نه از شکوه شخصیت میکاهد و نه از قداست او؛ بلکه آن را قابل فهمتر و ماندگارتر میکند. جوان امروز بیش از آنکه به قهرمانان بینقص نیاز داشته باشد، به الگوهای صادق و مسئول نیاز دارد؛ انسانهایی که در موقعیتهای سخت انتخاب کردند، هزینه دادند و از اصول خود عقب ننشستند.
تبریز و هویت تمدنی
قاضی طباطبایی را نمیتوان جدا از تبریز و آذربایجان مطالعه کرد. تبریز در تاریخ ایران، تنها یک جغرافیا نیست؛ مرکز پیوند هویت ایرانی، فرهنگ شیعی، مقاومت اجتماعی، تجارت، اندیشه و تحول سیاسی است. قاضی طباطبایی در چنین بستری رشد کرد و اثر گذاشت.
نسبت او با تبریز، نسبت یک عالم با یک شهر نبود؛ او در شکلگیری حافظه تاریخی و هویت سیاسی ـ فرهنگی مردم منطقه نقش داشت. از این منظر، میراث او بخشی از سرمایه تمدنی آذربایجان و انقلاب اسلامی است؛ سرمایهای که باید از سطح مراسم سالانه به سطح سیاست فرهنگی، تولید علم و تربیت نسل آینده منتقل شود.
امروز میتوان از این میراث برای تقویت هویت ملی و دینیِ متوازن بهره گرفت؛ هویتی که نه در نفی تنوع فرهنگی شکل میگیرد و نه در گسست از ایران تاریخی و اسلامی. تمدن اسلامی، اگر قرار است در جهان معاصر معنا داشته باشد، باید بتواند عناصر گوناگون هویت ایرانی، منطقهای، دینی و انسانی را در یک افق مشترک گرد آورد.
تمدنسازی از مسیر انسانسازی
تمدن با ساختمانها، همایشها و اسناد رسمی ساخته نمیشود؛ تمدن پیش از هر چیز با انسانهایی شکل میگیرد که علم، اخلاق و مسئولیت را در خود جمع کرده باشند. قاضی طباطبایی نمونهای از همین انسان تمدنساز بود؛ نه به این معنا که یک نظام تمدنی کامل در اختیار داشت، بلکه از آن جهت که زندگیاش میان اندیشه و عمل شکاف نینداخت.
انسان تمدنساز کسی است که در برابر زمانه منفعل نمیماند، اما اسیر هیجان زمانه نیز نمیشود. ریشه در سنت دارد، اما از فهم جهان جدید نمیگریزد. به آرمان وفادار است، اما برای تحقق آن از عقلانیت، سازمان و اخلاق فاصله نمیگیرد.
این الگو برای نخبگان امروز بسیار تعیینکننده است. جامعه به مدیرانی نیاز دارد که از متن مردم آمده باشند؛ استادانی که علم را برای حل مسئله تولید کنند؛ روحانیانی که زبان نسل جدید را بفهمند؛ روزنامهنگارانی که حقیقت را قربانی مصلحتهای کوتاهمدت نکنند؛ و جوانانی که آرمانخواهی را با مهارت و مسئولیت اجتماعی همراه سازند.
از مناسبت به گفتمان
سالروز شهادت قاضی طباطبایی نباید در حد چند سخنرانی، پوستر و گزارش مناسبتی باقی بماند. مناسبت زمانی به گفتمان تبدیل میشود که بتواند پرسشی زنده را در جامعه مطرح کند. پرسش امروز این است: در دورهای که سرمایه اجتماعی فرسوده، مرجعیتها متکثر و میدان روایتها رقابتی شده است، چه نوع عالم و نخبگانی میتوانند جامعه را از سرگردانی عبور دهند؟
قاضی طباطبایی در چنین چارچوبی، نه فقط یک شخصیت متعلق به سالهای آغازین انقلاب، بلکه یک معیار است؛ معیاری برای سنجش نسبت ما با دین، مردم و قدرت. آیتالله سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی در دهم آبان 1358 به شهادت رسید و نامش به عنوان نخستین شهید محراب انقلاب اسلامی در تاریخ ثبت شد. اما حقیقت زندگی او در تاریخ متوقف نمانده است. هر نسلی که با پرسش نسبت ایمان و جامعه، علم و مسئولیت، آرمان و واقعیت روبهرو میشود، دوباره به چنین شخصیتهایی نیاز پیدا میکند.
قاضی طباطبایی به ما یادآوری میکند که عالم دینی نمیتواند از رنج جامعه فاصله بگیرد، سیاستورزی نمیتواند از اخلاق جدا شود و محراب نمیتواند از میدان مسئولیت اجتماعی بیخبر بماند. او همچنین نشان میدهد که راه تمدنسازی از شعارهای بزرگ آغاز نمیشود؛ از انسانهایی آغاز میشود که در لحظه آزمون، حقیقت را بر آسودگی، مردم را بر منفعت و مسئولیت را بر مصلحت شخصی ترجیح میدهند.
امروز، ادای دین به اولین شهید محراب آن نیست که فقط از او سخن بگوییم؛ بلکه این است که در نهادهای علمی، رسانهای، فرهنگی و سیاسی، آن نوع از زیست مؤمنانه و مسئولانه را بازسازی کنیم که علم را به خدمت، ایمان را به اخلاق و حضور اجتماعی را به عدالت پیوند میزند. آنگاه قاضی طباطبایی از یک نام در تقویم به یک افق در آینده تبدیل خواهد شد.
انتهای پیام/