به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، همیشه از جادوی کلمات فردوسی و سحر سخن حافظ گفته و شنیدهایم، از اینکه عشقی که مولانا به بند نظم کشید، آتش بر احوال عاشقان زد و رباعیات خیام، زبان حال مردمانی شد که از روزگار به تنگ آمدهاند. اما آیا تنها ما فارسیزبانان در مواجهه با آثار بزرگان ادبیات فارسی چنین برداشت و تجربهای از آنها داریم؟ غربیها چه برداشتی از این آثار داشتهاند؟ سخن شاعرانی چون فردوسی، مولوی، حافظ و خیام چه نقشی در خلق آثار جدید در دنیای غرب داشت؟
مصطفی حسینی در کتاب «شعر فارسی در کرانههای دور» تلاش دارد با ارائه مقالاتی از صاحبنظران غربی به بخشی از این پرسشها پاسخ دهد. این اثر که توسط نشر مروارید با رویکرد ادبیات تطبیقی به چاپ رسیده، خواننده فارسیزبان را با جریان نفوذ شاهکارهای ادب فارسی در فرهنگ، هنر و ادبیات غرب آشنا میکند.
کتاب، برخلاف عمده آثاری که در حوزه ادبیات تطبیقی به چاپ رسیده، بر درونمایه و یک موضوع محوری متمرکز نیست، بلکه تاثیرگذاری آثار و اندیشههای ایرانی را در غرب و حوزه نفوذ عثمانی و هند بررسی میکند و نشان میدهد که چگونه آثار شاعرانی چون خیام (در آمریکا)، مولانا (در ترانهها و ترجمههای کولمن بارکس و تفکر والت ویتمن)، حافظ (دیوان غربی-شرقی گوته) و فردوسی فراتر از مرزهای زبان فارسی، الهامبخش اندیشمندان و شاعران بزرگ جهان شدهاند.
«شعر فارسی در کرانههای دور» دربردارنده مجموعه مقالاتی از فرانکلین لویس، آنه ماری شیمل و لئونارد لویسون است که در چهار فصل اصلی به تاثیرگذاری فردوسی، خیام، مولوی و حافظ میپردازد. پیش از این، مقالهای از لارنس لاکهارت با عنوان «ایران از چشم غربی» به چاپ رسیده که نگاه دقیقی به اولین آشنایی غربیها با ایران و اندیشههای ایرانی را بررسی میکند.
نویسنده سیر ارتباط و شناخت غرب از ایران دوره اسلامی را به دو دوره مجزا تقسیم میکند: پیش و پس از حمله مغول. او بر این باور است که پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی و فتح ایران توسط مسلمانان، پردهای ضخیم میان ایران و دنیای غرب ایجاد شد؛ در این زمان ایران تنها برای غربیها یک اسم اسطورهای بود، مراودات فرهنگی میان این دو دنیا تقریباً دیده نمیشد و علاقهای نیز از جانب غرب برای کشف این دنیای رازآلود وجود نداشت؛ چنانکه فرستاده امام بزرگ حشاشین به انگلیس و فرانسه برای یاری طلبیدن مقابل مغولان با سردی استقبال شد و ناکام در جلب مشارکت، به دژهای نفوذناپذیر الموت بازگشت.
اندکی بعد در غرب شایعهای مبنی بر این پیچید که مغولان به مسیحیت گرویدند. با اتکا به این امر، پاپ اینسنت چهارم، در سال 1245 م، بر آن شد تا جنبش مذهبی بزرگی در قلمروهای آنان بیاغازد. با این هدف او در سال بعد ژان پلانو دو کاپرینی فرانسیسکن را به مأموریتی به دربار خان بزرگ قراقروم فرستاد. اگرچه این راهب از این طریق سفر میکرد، متأسفانه درباره این کشور و مردم آن مطلب چندانی یادداشت نکرد. هفت سال بعد مبلغ دیگری ویلیام دو روبروکی، راهب مینوریت، پا جای پای دو کاپرینی گذاشت. گزارش سفر او به طرز نومیدکنندهای مختصر است، و چیزی بیش از اشارت موجزی به حشاشین و قلاع مستحکم آنان نیست؛ بنابراین، هرچند این مسیر اکنون باز بود، بهندرت کاری انجام میشد تا اطلاعات درباره چگونگی اوضاع ایران آن روزگار در اختیار اروپاییان قرار دهد.
لاکهارت در ادامه به نقش سیاحان و خاورشناسان در باز شدن باب آشنایی غرب با ادبیات و فرهنگ شرق میپردازد و مینویسد: چنین مقدر شده بود که سیاح بزرگ ونیزی، مارکو پولو، پس از قرنها اولین نور واقعی را بر ایران بتاباند. از رهگذر سفرنامه او سرانجام اروپا چیزی درباره این کشور، شهرهایش، و مردمانش آموخت. مارکو پولو تبریز را شهری شرقی با ساکنانی بسیار سختکوش یافت. در کاشان مخمل و ابریشم محلی توجه او را جلب نمود؛ در کرمان شیفته سوزندوزیهای زیبا شد. اغراق نیست اگر بگویم، عطف به غرب، مارکو پولو ایران را از نامی صرف به واقعیتی ملموس تغییر داد. او بود که اولین شرح مفصل واقعی از سلسلهمراتب هولناک حشاشین و رهبر مخوفشان «پیرمرد کوهستان» را به غربیها ارائه کرد... .
این آشنایی محدود ماند و تا یک قرن پس از مارکو پولو، اطلاعات جدیدی به دنیای غرب منتقل نشد. این سکوت با سفر راهب دیگری، ادریکوس، شکسته شد. او در سفر یکروزه اش از دریای بزرگ شن در یزد سخن گفت که «چیزی بس شگفتانگیز و مخاطرهآمیز بود». به گفتهٔ او کاشان، از جمله شهرهای که از آنها دیدن کرد، همان مکانی بود که سه مغ زرتشتی از آنجا رهسپار سفر به یادماندنی خود شده بودند.
لاکهارت در ادامه از تجربیات جالبتری از اولین مواجهه غربیها با فرهنگ ایران یاد میکند که ممکن است برای مخاطب ایرانی خواندنی و جذاب باشد، مانند سفر کلاویخو، سفیر کبیر اسپانیا در دربار تیمور لنگ که در اقدامی ابتکاری، به زیارت حرم مطهر رضوی رفتند: در سال 1404 م، او و ملازمانش، به گاه سفر در مسیر فاتح سمرقند، از خراسان نیز گذشتند. در مشهد به آنها اجازه دادند که بقعه امام رضا(ع) را زیارت کنند و حتی داخل آرامگاه شوند. از این رهگذر غرب توانست اطلاعاتی درباره قداست فراوان آخرین منزلگاه این امام، مقدسترین مکان در ایران از دید شیعیان، کسب کند. به گفته کلاویخو «بعداً هنگام سفر به دیگر نقاط ایران، شایع شد که ما در مشهد بودهایم، و این مکان مقدس را زیارت کردهایم، مردم میآمدند و گوشه قبای ما را میبوسیدند، چرا که میپندارید ما افراد سعادتمندی هستیم؛ زیرا به زیارت مقبره شاه خراسان شرفیاب شدهایم».
نویسنده در ادامه به قدرت رسیدن صفویه را باب جدیدی در این مروادات معرفی میکند؛ فصلی تازه که تجارت دریایی و وجود دشمن مشترک(عثمانی) آن را محکمتر کرده بود.
این رفتوآمدها و مراودات به سفر و سفرنامهنویسی محدود نشد. از رهگذر این تعاملات بود که غرب با اندیشه و آثار ایرانی آشنا شد و از آن در خلق ماندگارترین آثار خود بهره گرفت. مقالات این کتاب نشان میدهند که مثلاً چگونه تاریخ و ادبیات ایران در شکلگیری آثار بزرگانی چون شکسپیر تاثیرگذار بودند و او در آثاری چون "مکبث" و "شاه لیر" به آنها اشاره داشته است.
انتشارات مروارید کتاب حاضر را در 330 صفحه و به قیمت 370 هزار تومان منتشر کرده است.
انتهای پیام/