خبرگزاری تسنیم ـ یادداشت ـ سیدرضا کریمی ـ کارشناس رسانه| در جنگ رسانهای، همیشه لازم نیست با خبر جعلی یا روایتهای پیچیده، افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داد؛ گاهی تکرار مداوم مشکلات، برجستهسازی ناکامیها و القای بینتیجه بودن هرگونه انتظار برای بهبود شرایط، میتواند بهتدریج ذهن مخاطب را فرسوده کند. یکی از شیوههایی که میتوان در این چارچوب بررسی کرد، تکنیکی است که از آن با عنوان «صبر بیحاصل» یاد میشود؛ رویکردی که میکوشد صبر و امید به تغییر را نه فرصتی برای اصلاح، بلکه عاملی برای تداوم رنج و اتلاف وقت جلوه دهد.
در این الگوی رسانهای، مسئله فقط بازنمایی مشکلات نیست؛ بلکه نحوه روایت، تکرار و جهتدهی به برداشت مخاطب از آینده اهمیت پیدا میکند. رسانه با تمرکز یکجانبه بر دشواریها، این پرسش را در ذهن مخاطب تقویت میکند که آیا اساساً انتظار برای بهبود شرایط فایدهای دارد؟
از القای بنبست تا تحریک به واکنش شتابزده
تکنیک «صبر بیحاصل» را میتوان در دو مرحله تحلیل کرد؛ مرحله نخست، القای بنبست مطلق و مرحله دوم، سوق دادن مخاطب به واکنشهای شتابزده.
در مرحله نخست، مشکلات و ناکامیها بهصورت مکرر و گاه بدون توجه کافی به زمینهها، عوامل و روندهای تغییر بازنمایی میشوند. مخاطبی که به امید بهبود شرایط، دشواریها را تحمل کرده است، بهتدریج با این پیام مواجه میشود که هیچ تغییری رخ نداده و در آینده نیز اتفاق مثبتی نخواهد افتاد. در چنین روایتی، تفاوت میان روندهای کند اصلاح، موانع واقعی و بنبست قطعی نادیده گرفته میشود.
در مرحله دوم، هنگامی که احساس بیفایدگی انتظار در ذهن مخاطب تقویت شد، پیام رسانه از توصیف وضعیت به تجویز واکنش تغییر میکند؛ گویی تنها راه باقیمانده، کنار گذاشتن هرگونه انتظار و اقدام فوری و هیجانی است. به این ترتیب، ناامیدی از اصلاح تدریجی میتواند به زمینهای برای تشدید خشم و کاهش فرصت گفتوگوی عقلانی تبدیل شود.
نکته مهم آن است که این الگو لزوماً به معنای نادیده گرفتن مشکلات واقعی نیست؛ اتفاقاً اثرگذاری آن میتواند از ترکیب واقعیتهای تلخ با روایت ناقص، گزینشی یا فاقد چشمانداز شکل بگیرد.
رسانههای معاند و روایت بینتیجه بودن تغییر
در تحلیل محتوای رسانههایی مانند بیبیسی فارسی و ایران اینترنشنال، نویسنده این یادداشت معتقد است که در برخی مقاطع، بهویژه در پوشش تحولات سیاسی و انتخاباتی ایران، تمرکز بر مشکلات و ناکامیها با روایتی همراه میشود که امکان اصلاح از مسیرهای قانونی و مدنی را کماثر یا بیفایده نشان میدهد.
بر اساس این تحلیل، وقتی مخاطب به این جمعبندی برسد که نه انتظار برای اصلاحات نتیجه دارد و نه مشارکت در فرآیندهای سیاسی میتواند تغییری ایجاد کند، زمینه برای گسترش احساس بیقدرتی و ناامیدی فراهم میشود.
البته نقد عملکرد دولتها، مطالبه پاسخگویی و بازتاب مشکلات اقتصادی و اجتماعی، بهخودیخود مصداق عملیات روانی نیست. رسانهگری حرفهای باید بتواند میان اطلاعرسانی درباره مشکلات واقعی، تحلیل انتقادی و روایتسازی جهتدار تمایز قائل شود. معیار تشخیص نیز صرفاً انتقادی بودن یک گزارش نیست، بلکه باید به دقت اطلاعات، تنوع منابع، ارائه زمینه و شواهد و نحوه نتیجهگیری توجه کرد.
چگونه در دام «صبر بیحاصل» نیفتیم؟
مقابله با چنین الگویی، صرفاً با دعوت به صبر یا نادیده گرفتن مشکلات امکانپذیر نیست. آنچه اهمیت دارد، تقویت قدرت تحلیل، مطالبهگری آگاهانه و پرهیز از واکنشهای هیجانی است. در این مسیر، چهار اصل میتواند راهگشا باشد:
1. تشخیص منشأ بحران؛ تفکیک مشکل واقعی از روایت جهتدار
نخستین گام، شناسایی دقیق منشأ مشکلات است. باید میان چالشهای واقعی اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی با نحوه بازنمایی رسانهای آنها تفاوت قائل شد. مشکلات واقعی را نمیتوان با برچسبزدن به رسانهها نادیده گرفت؛ همانطور که نمیتوان هر روایت رسانهای را بدون بررسی و راستیآزمایی پذیرفت. بررسی اسناد، آمار معتبر، منابع مستقل و مقایسه روایتهای مختلف، امکان تشخیص دقیقتر را فراهم میکند.
2. صیانت از حافظه جمعی و پیوستگی تاریخی
یکی از راههای اثرگذاری روایتهای گزینشی، جدا کردن اتفاقات امروز از زمینه تاریخی و مسیر طیشده است. هنگامی که رویدادها بدون توجه به شرایط پیشین، دستاوردها، ناکامیها و عوامل مؤثر بررسی شوند، امکان قضاوت دقیق کاهش مییابد.
تقویت حافظه جمعی به معنای نادیده گرفتن ضعفها یا بزرگنمایی دستاوردها نیست؛ بلکه مستلزم بررسی منصفانه گذشته، ثبت واقعیتها و پرهیز از قضاوتهای مقطعی است. جامعهای که تاریخ خود را با نگاه انتقادی و مستند میخواند، کمتر در معرض روایتهای ناقص و تحریفشده قرار میگیرد.
3. تفکیک اعتراض مشروع از خشونت و رفتارهای غیرقانونی
اعتراض به مشکلات و مطالبه اصلاح، بخشی از فرآیند طبیعی و ضروری پاسخگویی در جامعه است. نباید انتقاد، مطالبهگری و اعتراض مدنی را با خشونت یا اقدامات آسیبزا یکسان دانست.
در عین حال، باید نسبت به روایتهایی که ممکن است اختلافات و مطالبات واقعی را به سمت خشونت، نفرتپراکنی یا رفتارهای پرخطر سوق دهند، حساس بود. مرزبندی دقیق میان اعتراض مدنی، تخریب و خشونت، هم از حقوق شهروندان صیانت میکند و هم مانع از آن میشود که مطالبات واقعی در فضای تنشآلود گم شوند.
4. تبدیل صبر منفعلانه به پیگیری و مطالبهگری آگاهانه
صبر زمانی میتواند به یک ظرفیت اجتماعی تبدیل شود که با آگاهی، پیگیری و ارزیابی همراه باشد. انتظار بدون مطالبهگری ممکن است به انفعال منجر شود و واکنش شتابزده نیز میتواند فرصت اصلاح و تصمیمگیری عقلانی را از بین ببرد.
راه میانه، پیگیری مستمر مطالبات، مطالبه پاسخ روشن از مسئولان، ارزیابی عملکردها و سنجش نتایج تصمیمات است. در این چارچوب، صبر نه به معنای سکوت در برابر مشکلات، بلکه به معنای حفظ عقلانیت و استمرار تلاش برای تغییر است.
صبر هوشمندانه؛ نه انفعال، نه واکنش هیجانی
مسئله اصلی این نیست که جامعه باید در برابر مشکلات صرفاً صبور باشد یا به هر شکل ممکن واکنش نشان دهد؛ مسئله، چگونگی مواجهه با واقعیتها و انتخاب مسیر درست برای پیگیری مطالبات است.
صبر بدون آگاهی میتواند به انفعال تبدیل شود و خشم بدون تشخیص نیز ممکن است زمینهساز تصمیمهای پرهزینه باشد. آنچه جامعه را در برابر جنگ روانی مقاومتر میکند، ترکیب آگاهی رسانهای، حافظه تاریخی، مطالبهگری مسئولانه و قدرت تشخیص است.
صبر هوشمندانه به معنای چشمپوشی از مشکلات نیست؛ یعنی اجازه ندهیم ناامیدی، جای تحلیل را بگیرد و واکنش هیجانی، جای تصمیم آگاهانه را.
انتهای پیام/