جعبه سیاه-7 |فروپاشی؛ جنگ ستارگان

جعبه سیاه-7 |فروپاشی؛ جنگ ستارگان
سال 1962… جهان سیزده روز در آستانه جنگ هسته‌ای قرار گرفت. نیکیتا خروشچف تصمیم گرفته بود موشک‌های هسته‌ای برد بلند خود را در حیاط خلوت آمریکا، یعنی کوبا، تنها در فاصله‌ی 150 کیلومتری از فلوریدا مستقر کند. اما چرا؟

برای پاسخ به این پرسش، باید به سال‌های قبل بازگردیم؛ به دورانی که مشهور است به «جنگ سرد»…
دوران رقابت تنگاتنگ دو ابرقدرت: ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی.
سال 1945… فرود وحشتناک بمب‌های اتمی آمریکا بر هیروشیما و ناگازاکی، پایان جنگ جهانی دوم بود و البته سرآغازی برای ظهور دو ابرقدرت جهانی.
اروپا با «پرده آهنین» از برلین تا بالکان به دو نیم تقسیم شد.
در یک سو، ایالات متحده آمریکا با شعار آزادی و دموکراسی و بمب‌های اتم در دست؛
در سوی دیگر، اتحاد جماهیر شوروی با ارتشی میلیون‌نفره، پرچم سرخ کمونیسم و این باور که جهان آینده‌ای سوسیالیستی خواهد داشت.
«جنگ سرد» آغاز شد؛ و جهان به زمین بازی دو ابرقدرت بدل گشت؛ رقابتی در تمام عرصه‌ها:

1957… شوروی دنیا را با اسپوتنیک شوکه کرد و نخستین ماهواره تاریخ را به فضا پرتاب نمود.
تنها چهار سال بعد، رئیس‌جمهور وقت آمریکا اعلام کرد: «قبل از پایان این دهه، انسان را به ماه می‌بریم و سالم به زمین برمی‌گردانیم.»
و پروژه آپولو کلید خورد.
در رقابت فرهنگی، بلوک شرق ایدئولوژی برابری اجتماعی، کارگر به‌عنوان قهرمان و ضد امپریالیسم را تبلیغ می‌کرد؛ و ورزشکاران، فضانوردان و ادبیات انقلابی خود را معرفی می‌کرد.
بلوک غرب هم فرهنگ مصرف‌گرایی، آزادی فردی، هالیوود و کوکاکولا را به‌عنوان سبک زندگی برتر عرضه می‌کرد.
روشنفکران و گروه‌های چپ، عمدتاً تحت تأثیر شعارهای عدالت‌خواهانه شوروی بودند؛ و جوانان دیگر کشورها غالباً تحت تأثیر موسیقی و سینمای غرب قرار می‌گرفتند.

ذهن و قلب مردمِ جهان عملاً به میدان جنگی بدل شده بود؛ جنگی که دو ابرقدرت برای تسلط بر ذهن و سبک زندگی مردم جهان به راه انداخته بودند.

چهار سال بعد از نمایش قدرت اتمی آمریکا در هیروشیما، شوروی نخستین بمب اتمی خود را در قزاقستان آزمایش کرد و این اتفاق آغاز مسابقه‌ی تسلیحاتی هسته‌ای بود؛
رقابتی که ادامه داشت تا سال 1962… جایی که جهان به مدت سیزده روز در آستانه جنگ هسته‌ای قرار گرفت.
خروشچف تصمیم گرفته بود موشک‌های هسته‌ای برد بلند خود را در حیاط خلوت آمریکا، یعنی کوبا، و در فاصله 150 کیلومتری از فلوریدا مستقر کند. این اقدام تهدیدی مستقیم علیه خاک ایالات متحده بود، زیرا کلاهک‌های هسته‌ای می‌توانستند در عرض چند دقیقه به واشنگتن یا نیویورک برسند.

آمریکا هم در واکنش به این اقدام ،کوبا را محاصره‌ی دریایی کرد و مذاکراتی میان دو ابرقدرت شکل گرفت.
سرانجام، در معامله‌ای پنهانی، هر دو طرف مناطق اشغال‌شده را ترک کردند؛ اما تا سه دهه جهان در سایه‌ی «توازن وحشت» باقی ماند.
در این وضعیت، هر دو ابرقدرت آن‌قدر سلاح هسته‌ای داشتند که حمله‌ی هر طرف باعث نابودی کامل خود و طرف مقابل می‌شد. این بازدارندگی بر پایه‌ی ترس متقابل از نابودی تضمینی شکل گرفت؛ به همین دلیل هیچ‌گاه جنگ مستقیم بین‌شان رخ نداد، اما رقابت همچنان ادامه داشت.
سال‌ها آمریکا در جست‌وجوی راهی بود تا از زیر سایه ترس و وحشت بمب‌های هسته‌ای شوروی بیرون بیاید؛
راهی که تنها با یک پروژه ممکن بود: پروژه «جنگ ستارگان».
دوران جنگ سرد رو به پایان بود و جنگی ادراکی آغاز شده بود، جنگی که گلوله‌هایش روایت‌ها بودند و سایه‌ای بزرگ بر ذهن کرملین!
نمایشی هالیوودی که رسانه‌ها بزرگش کردند؛ ... ریگان با سخنرانی‌های پرشور هدایتش کرد؛ ... و شوروی با ترس از آن سقوط کرد!
23 مارس 1983…
رونالد ریگان، بازیگر سابق هالیوود و حالا رئیس‌جمهور آمریکا، پشت تریبون رفت.
صدایش محکم و پرهیجان بود:
«دیگر زمان آن رسیده که از شکنندگی و ترس رها شویم… چرا آینده‌ی فرزندان ما باید وابسته به تهدید نابودی هسته‌ای باشد؟ ما یک سپر می‌سازیم؛ سپری در آسمان‌ها، تا موشک‌های دشمن پیش از رسیدن به زمین نابود شوند.»
ابتکار دفاع استراتژیک، یا همان SDI، سرآغازی بود برای پایان یک ابرقدرت.
و این پایان ماجرا نیست…
در قسمت بعدی «جعبه سیاه» به «لحظه‌ی گورباچف» می‌رویم؛ لحظه‌ای که پرده‌ها کنار رفت، روایت رسمی شوروی فرو ریخت،
و جهان برای نخستین بار با چهره واقعی یک ابرقدرت در آستانه سقوط روبه‌رو شد.