به گزارش خبرگزاری تسنیم از کاشان، کار فرهنگی، ذهن مخاطب را به سمت کارگاههای هنری، قصهگویی یا بازیهای ساده میبرد اما امروز ما اینجا نیستم تا فقط درباره سرگرمی کودکان صحبت کنیم.
بسیاری از ما در دنیای بزرگسالی، درگیر مدیریت بحرانها هستیم و وقتی درگیر بحرانهای اقتصادی و چالشهای سیاسی و اجتماعی هستیم، تلاش میکنیم با کمک ابزارهای مالی، قانونی یا تکنولوژیک، این بحرانها را مهار کنیم.
اما یک حقیقت سخت وجود دارد، شاید بتوانیم یک اقتصاد را با پول و شهر را با قانون مدیریت کنیم، اما نمیتوانیم یک جامعه را بدون "فرهنگ" پایدار نگه داریم لذا بحرانهای بزرگ اجتماعی، برخاسته از فروپاشی ارزشها است.
این موضوع نتیجه میدهد بحرانهای بزرگ اجتماعی برخاسته از فروپاشی اعتماد، از فروپاشی مسئولیتپذیری و از فروپاشی اخلاق در قراردادها بوده در حالی که این فروپاشیها، اتفاقی نیست و این یک فرآیند تدریجی است که در سالهای کودکی آغاز شده است.
همه میدانیم که مغز کودک، یک ظرف خالی برای پر کردن اطلاعات نیست، بلکه بستری برای کاشتن "الگوها" است و وقتی ما کار فرهنگی برای کودکان انجام میدهیم، در واقع، سرمایه انسانی آینده را مدیریت میکنیم.
اگر در کودکی، مفهوم "امانتداری" را از طریق فرهنگ و بازی درونی کنیم، در بزرگسالی، نیازی به پلیس و دادگاههای سنگین برای کنترل کلاهبرداریهای اقتصادی نخواهیم داشت
اگر در کودکی، تفکر انتقادی را آموزش بدهیم، در بزرگسالی با نسلی روبرو خواهیم بود که در برابر اخبار جعلی و هیجانات اجتماعی، تسلیم نمیشوند و اگر در کودکی با ترسهایمان روبرو شویم و زبان آن را یاد بگیریم، در بزرگسالی، دنیا را جای امن تری خواهیم دید.
کار فرهنگی برای کودکان، در واقع بیمه کردن آینده است و برای معلمان، کار فرهنگی، یعنی تبدیل آموزشِ خشک، به ساختن شخصیت دانشآموزان و برای تاجران، سرمایهگذاری بر روی فرهنگ کودکان، یعنی سرمایهگذاری بر روی داشتن مشتریانی با اعتماد، کارمندانی با تعهد و بازاری با ثباتمعنی می شود.
ما اگر امروز در کارهای فرهنگی برای کودکان کوتاهی کنیم، فردا مجبور خواهیم بود هزینههای سنگینتری را در بخشهای امنیتی، قضایی و مدیریت بحرانهای اجتماعی بپردازیم، هزینهای که بسیار بیشتر از هزینه یک کتاب داستان، یک نمایش عروسکی یا یک کلاس هنر است.
ما نباید اجازه دهیم که کودکان، فقط مصرفکننده دنیای ما باشند و ما باید آنها را برای ساختن دنیای آینده تربیت کنیم. کار فرهنگی برای کودکان، بازی با زمان نیست، بلکه مدیریت آینده است.
ما با هر ارزش کوچکی که در قلب یک کودک میکاریم، یک سپر دفاعی در برابر بحرانهای اجتماعی آینده میسازی؛ بیایید با هم، از کلاسهای درس تا اتاقهای مدیریت، این نگاه را تغییر دهیم و بیایید یاد بگیریم که بزرگترین سرمایه ما، در نگاه پرسشگر، در قلبهای بااخلاق و در روح بافرهنگ کودکانمان نهفته است.
برنامههای توسعه جامعه، باید کودکان و نوجوانان را در مرکز توجه قرار دهد زیرا توسعه با فراهمآوردن فرصتهای یکسان، می تواند استعدادهای کودکان را شناسایی و آشکار کند که توسعه فرهنگی و کتابخوانی از جمله آنها است.
کودکان و نوجوانان ما اگر با خواندن ومطالعه رشد کنند، شیوه گفتار و رفتار آنها نیز عوض میشود و با رفتار آگاهانه، ریشه نزاع و دشمنی از زندگی فردی و جمعی ما دور میشود.
تجربه کشورهای توسعه یافته نشان میدهد که برنامه توسعه، اگر بر اساس آموزش و پرورش کودکان و محتوای آموزش شکل بگیرد، این برنامه به موفقیت و اثربخشی می رسد مهمترین دوره آموزش، مدرسه ابتدایی است.
به اعتقاد صاحب نظران توسعه، اگر در سالهای نخستی که بچهها با مدرسه آشنا می شوند، آموزش آنها را جدی بگیریم، این موضوع میتواند مبنای ساختمان عظیم کشور شود؛ پژوهشگرانی مثل زنده یاد حسین عظیمی، بر این اعتقاد هستند که برای رسیدن به توسعه اقتصادی باید به سراغ مدرسه برویم.
میزان منابع این حوزه را تغییر دهیم، حتی اگر لازم باشد، برای مدتی از پروژه های بزرگ چشم بپوشیم؛ مربیان، والدین، دوستداران کودک و همه کسانی که با کودکان در ارتباط هستند، پیشنهاد میکنیم که با ایجاد و تقویت تشکلهای فرهنگی، زمینه ساز فرهنگ آگاهی و دانایی در سرزمین خویش باشیم.
یادداشت از حمزه خاره، مدیر کانون توسعه فرهنگی کودکان نوشآباد
انتهای پیام/801