به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، تصور کنید درست در روزهایی که بوی جنگ به مشام میرسد و مردم پیش از هر شبکهای، ابتدا کنترل تلویزیون را روی شبکه خبر قفل میکنند، شما موظفید یک کمدی خانوادگی درباره جنگ بسازید؛ آن هم برای مخاطبی که به قول کارگردان، این شبها به جای صندلی سینما در خیابان است. این دقیقاً وضعیت منوچهر هادی در مواجهه با آخرین ساختهاش «صفا با خانواده» است. کارگردانی که این بار به گفته خودش در یک ماراتن زمانبندیشده، خانوادهای را خلق کرده که همگی برشی واقعی و سیاسی از جامعه امروز ایرانند. این گفتوگو، کالبدشکافی پشتصحنه سریال جدید منوچهر هادی است. او در این گپوگفت، از اتهاماتی گلایه میکند که بدون دیدن فیلمهایش به او میزنند و از راز همزبانیاش با بابک کایدان و پدرام کریمی میگوید.
ما با سریالی طرفیم که دستبهکار سختیزده؛ پرداختن به مقوله جنگ. جنگ در پسزمینه داستان حضور دارد و شما قرار است در این بستر، اثری کمدی خلق کنید. ساخت کمدی با محوریت جنگ همواره با چالشها و حساسیتهایی همراه بوده؛ از زمان ساخت آثار پیشگامی چون «لیلی با من است» تا امروز و تصور میکنم در سالهای آینده نیز این موضوع همچنان برای ما یک چالش باشد، هرچند معمولاً بازخورد مثبتی از سوی مخاطبان دریافت میکند. چه شد تصمیم گرفتید اساساً جنگ را دستمایه اثری کمدی قرار دهید؟
دلیل انتخاب قالب کمدی این بود که از ابتدا و زمانی که ایده اصلی کار مطرح و به من پیشنهاد شد، تصمیم این بود که سریال فضایی کمدی داشته باشد. در واقع، من نویسندهها را معرفی کردم، یعنی بابک کایدان و پدرام کریمی. ما پیشینه همکاری بسیار خوبی با هم داشتیم؛ از کارهای سینمایی که من و پدرام با هم نوشتیم تا «کارگر ساده نیازمندیم» که اثری کاملاً جدی بود و فیلمهایی مثل «من سالوادور نیستم» و «رحمان 1400» که بابک کایدان نگارش آنها را بر عهده داشت. ما کارهای متعددی در ژانرهای مختلف با هم داشتیم، بنابراین هم من بچهها را میشناختم و حس و حالشان را درک میکردم و هم آنها با نوع کار و برخورد من با فیلمنامه و چگونگی تبدیل آن به تصویر آشنا بودند. خروجی این همکاریها در چندین سریال و فیلم کاملاً مشخص است و ما چشمبسته حرف یکدیگر را میفهمیم.
سؤالی که در وهله اول برای مخاطب پیش میآید، درباره ترکیب بازیگران (کستینگ) است. ما با ترکیب بازیگرانی مواجهیم که بهخودیخود بسیار خوب و حرفهای هستند، اما شاید قرارگرفتن آنها در کنار هم در نگاه اول کمی دورازذهن به نظر برسد، برای مثال ما هیچگاه آشا محرابی را در کنار احمد مهرانفر ندیده بودیم و اساساً او را در نقشی تا این حد کمدی تجربه نکرده بودیم. در کنار این، مسئله استفاده از لهجه هم مطرح است که شاید ضرورت قصه آنچنان ایجاب نمیکرد. این انتخابها چگونه شکل گرفت و دلیل این ترکیب چه بود؟
اینکه در ابتدا ترکیب بازیگران شوک ایجاد کند و به نظر برسد که شاید به هم نمیخورند، کاملاً طبیعی است. اما الان که قسمتهایی از کار پخش شده، آیا باز هم فکر میکنید این ترکیب به هم نمیخورد؟ آیا احساس نمیکنید این خانواده بهخوبی شکل گرفته و روابطشان درآمده است؟ تنها چیزی که من این روزها میشنوم این است که علیرغم تمام نقدها و اشکالاتی که ممکن است به هر اثری وارد باشد، چقدر این خانواده خوب و ملموس از آب درآمده است! چقدر رابطه احمد مهرانفر با همسرش واقعی است و چقدر نقش دایی را بهرنگ علوی خوب ایفا کرده است.
تکتک بازیگران در این کار ویژگیهای منحصربهفردی دارند. مادر خانواده فقط یک مادر ساده نیست؛ مادربزرگ فقط یک پیرزن معمولی نیست، بلکه خودش در یک نمایشگاه ماشین به خریدوفروش مشغول است. آن پسربچهای که پای تلویزیون اخبار گوش میدهد، در واقع مغز متفکر سیاسی خانه است، حتی پسری که داماد خانواده است و تنها چند سکانس در طول کار حضور دارد، قهرمان روپایی ایران است و قرار است برای مسابقات جهانی برود و در مراسم افتتاحیه حرکات نمایشی انجام دهد، یعنی همه این کاراکترها شخصیتپردازی و قصه مستقل خود را دارند. این خانواده در کنار هم بهخوبی چفت شده. وقتی خروجی کار را از قاب تلویزیون میبینم، باوجوداینکه سر تدوین بودهام، کار را اجرا کردهام و مرحله نگارش را از نزدیک دیدهام. باز هم برایم تازگی دارد و میبینم که چقدر این ترکیب درست کار میکند. شما در نظر بگیرید؛ ساختن سریالی با این سرعت درباره یک جنگ 12 روزه، آن هم در شرایط فعلی که بازیگران طراز اول کمتر حاضرند در تلویزیون کار کنند و مخاطبان جدی فیلم و سریال هم کمتر پای تلویزیون مینشینند، چقدر دشوار است.
مخاطب اصلی «صفا با خانواده» این شبها در خیابان است و ساعت بازپخش هم 2 بعد از ظهر و به گونهای است که نمیتواند تماشایش کند، اگر شرایط به گونه دیگری بود مخاطب سریال بالاتر میرفت. در چنین شرایطی، تولید سریالی با این حجم از بازیگر، با سکانسهایی که 12 بازیگر همزمان جلوی دوربین در یک اتاق و فضای کوچک حضور دارند، کار طاقتفرسایی است. اگر بخواهید به لحاظ اجرایی و فنی بررسی کنید، تدوین هر کدام از این سکانسها شاید یک روز کامل وقت ما را گرفته است. اینها سختیهای کار ماست و روی جنس بازیها اثر میگذارد. من خودم دائم با بازیگران در تماسم و به آنها میگویم پیش از این چنین تجربهای نداشتیم که بازیها تا این حد یکدست و خوب درآمده باشد. حالا شاید عدهای بخواهند کار را نقد کنند، اما من قویاً قبول دارم که کار ما درآمده است.
ساخت اثری درباره جنگ 12 روزه، با این سرعت و در این شرایط، قطعاً باید نمره قبولی بگیرد و من تا به حال از کسانی که کار را دیدهاند بازخورد منفی نگرفتهام. البته نقد همیشه وجود دارد. اما درباره اینکه پرسیدید چرا لهجه را انتخاب کردیم... حقیقت این است که لهجه با خود شیرینی و حلاوت میآورد و لحن کار را بانمکتر و صمیمیتر میکند. دقیقاً مثل چاشنی و ادویهای است که به غذا اضافه میکنید تا طعم بسیار بهتری پیدا کند. هر چیزی در کار، قطعاً نباید ضرورت علتومعلولی داشته باشد، یعنی همیشه نباید پیشبرنده داستان باشد. یک موقع، لهجه ادویه کار است، یک موقع نمک کار است. احمد مهرانفر که اصالتاً کاشانی است، ما اتفاقاً علتش را هم در داستان آوردیم که قبلاً در کار فرش بوده در کاشان، بعد فرش دستباف زمینخورده و فرش ماشینی جایش را گرفته، ورشکست شده و آمده تهران دنبال کار، یعنی بالاخره بهاندازه خودش علتش را هم توضیح دادهایم.
فیلم نکتههای سیاسی زیادی دارد، یعنی دادهها و اطلاعات سیاسی در کار زیاد است. یک بخش آن به این خاطر است که سریال یک خانواده ایرانی را شکل میدهد و خانواده ایرانی هم اصولاً سیاسی است. به نظرم شاید ما این وجه را در سریالهای مختلف کمتر دیده بودیم. چرا اینقدر به این موضوع اضافه و به آن پرداخته شد که ما خانواده ایرانی را حتماً حائز کاراکترهای سیاسی ببینیم؟
از ابتدا قرار بود در رنگبندی نقشها و شخصیتها، «امیرعلی» فقط بچه خانواده باشد؛ بچهای که باید برود در کوچه فوتبال بازی کند. اما او در واقع «عراقچی» خانواده است! یعنی وزیر امور خارجه و یک نماد است. ما گفتیم در خانواده ایرانی، یک بچه هم با سیاست سروکار دارد، اقتصاد را میفهمد، قیمت دلار را میداند، گرانی را میداند و تاکتیکهای جنگی را میشناسد. ایرانیجماعت، جنگنده است و قرار نیست دغدغهاش فقط آدمهای خانه، محله، کار، مدرسه و تکالیف شبش باشد. هر فرد ایرانی از سیاست میداند، از اقتصاد میداند و باهوش است؛ شرایط اقتصادی، اجتماعی و معضلات جامعهاش را میشناسد. ما این را گوشه ذهنمان داشتیم. چهبسا شما الان سوار تاکسی میشوید، رانندهتاکسی از سیاست میگوید. نانوایی میروید، نانوا از سیاست میگوید.
رفتگر میآید کارش را انجام بدهد، بهراحتی درباره سیاست نقطهنظراتش را میگوید. یعنی همه «سیاستدان» شدهاند و ما این نهادینهشدن را در خانواده ایرانی آوردیم. موضوعات اقتصادی، حداقل در این یک سال اخیر (از جنگ 12 روزه تا امروز) دیگر کاملاً جزئی از خانواده شده، یعنی شما در هر خانهای میروید، وقتی تلویزیون را روشن میکنند که قدیمتر اول میرفتند شبکه سه؛ الان اول میروند شبکه خبر! اگر تلویزیون ایران را نگاه کنند وگرنه آنطرف هم بروند، میروند بیبیسی، ویاوای، ایراناینترنشنال و شبکههای اخبار. یک بخش از این موضوع بهخاطر شرایط جامعه در این یک سال اخیر است. قبلش هم خانواده ایرانی این آشنایی و این رابطه را با سیاست و اقتصاد داشت، ولی در این یک سال دیگر خیلی بیشتر شده؛ شاید از 30 درصد رسیده به 90 درصد. چون همه زندگی ما و اقتصاد ما با اینها ارتباط تنگاتنگ دارد. ما هم وقتی یک خانواده ایرانی را در این مقطع زمانی به تصویر کشیدیم، سعی کردیم مسائل سیاسی و اقتصادی را از همین جهت بیاوریم تا مخاطب این ارتباط را با کار برقرار کند.
نکتهای که به نظر من وجود دارد این است که شما خیلی راحت میتوانستید دوز و مدل شوخیها را متفاوت کنید. ما مدل شوخیهای حال حاضر تلویزیون و نمایش خانگی را دیدهایم. میتوانستید شوخیها را شبیه به آنچه در سینما جریان دارد بسازید و سریال را کاملاً برای نمایش خانگی تولید کنید. چرا این کار را نکردید؟
از ابتدا قرار بود این کار برای تلویزیون ساخته شود، یعنی سفارش تلویزیون بود و ما اصلاً فکر نکردیم که برویم نمایش خانگی. در نمایش خانگی شما خیلی میتوانستید شوخیهایتان را بیشتر کنید یا بیپرواتر موضوعات را مطرح کنید. اما اینجا بالاخره باید سریالی پخش شود که همه اعضای خانواده همزمان با هم میبینند. در پلتفرم ممکن است شما برسی آخر شب، بچهها خوابیده باشند یا در یک تایم خلوتی خودت بهتنهایی کار را ببینی، اما اینجا چون تایم پخش مشخص است و شب در پیک تماشای تلویزیون روی آنتن میرود، باید ملاحظاتی بشود. اگر بچه خانواده نشسته یا اگر کسی حوصله کار جنگی، صحنه خیلی عاطفی یا کمدی خاصی را ندارد، باید همهچیز قابلپخش برای همه سنین باشد. ازاینجهت با ملاحظات بیشتری کار کردیم. همینالان هم ما بهشدت ممیزی و سانسور داریم! یعنی من هر روز از صبح میآیم دفتر تا غروب که نسخه نهایی آماده بشود و با بچههای پخش تلویزیون تعامل داریم؛ میگوییم آقا این را بگذار باشد، آن را کم کن، این را بردار. در هر قسمت این چالشها هست؛ اینطور نیست که هرچه میبینید، ما همانطور گرفتیم و راحت پخش شده است. نه، ممیزیهای خودش را دارد.
سؤال دیگر درباره سکانسهایی بود که درون فیلم گنجانده شده و در فضای مجازی خیلی چرخیده است، مثل حمله به صداوسیما با هوش مصنوعی یا ماجرای صحبتهای مسعود پزشکیان. آیا این موضوع باعث نشد که از سوی دولت یا اطرافیان ایشان واکنش منفی دریافت کنید؟ زیرا این کارها میتواند حساسیتبرانگیز باشد.
شوخیای که با ایشان شده، کاملاً از سمت کاراکترها بوده، یعنی جسارتی به آقای پزشکیان نشده است! نه؛ ایشان میآید بهعنوان رئیسجمهور کارش را جدی انجام میدهد و اصلاً به شخصیت ایشان توهینی نشده است.آقای پزشکیان بهعنوان سرباز وطن، از دفترش زنگ میزنند که میخواهند به شما (بهخاطر فداکاریتان) تبریک بگویند. ایشان کاری نمیکند که ما بخندیم. اتفاقاً این صحنه برای مخاطب جالب بود.نه، هیچتماس و واکنشی نداشتیم و بهشدت این سکانسها مورد استقبال واقع شد. خود تلویزیون هم خیلی دوست داشت و بازخوردهایی هم که از مردم گرفتیم نشان میداد این سکانس جزء سکانسهای خاص کار بوده است.در مورد حمله به صداوسیما هم که پرسیدید، موقع نگارش گفتیم درست است که اینها قرار است برگردند، اما باید جایی را هدف قرار دهند.
در قسمتهای بعدی هم بازجویی از احمد مهرانفر صورت میگیرد که از او میپرسند چطور شد که تو میروی در قرارگاه فرماندهی و آنجا را میزنند؟ میروی صداوسیما و آنجا را میزنند؟ یعنی اینها ادلهای است که بیشتر تأیید میکند او میتواند جاسوس باشد! آیا گنجاندن این سکانسها، از جمله زدن صداوسیما، از طرف نهادی خاص پیشنهاد نشده بود یا مثلاً توصیه نکرده بودند که چنین صحنههایی در سریال باشد؟ چون معمولاً در این موارد، نظرات بیرونی هم وجود دارد. نه، اصلاً! همهاش زاییده ذهن نویسندههاست. خودمان در اتاق فکر که درباره ایدهها و قسمتها صحبت میکردیم، همه اینها را نویسندهها ایده میدادند، مثلاً همین پسری که روپایی میزند، این ایده من بود. گفتم بچهها بیایید یک ویژگی به این پسر بدهیم، مثلاً چه چیزی باشد؟ گفتند قهرمان روپایی ایران باشد! حالا در ادامه خود نویسندهها اضافه کردند که قرار است برای جام جهانی برود و برنامه افتتاحیه را اجرا کند یا مثلاً همین صداوسیما را... وقتی قرار بود این اتفاق بیفتد، یکدفعه گفتیم این همان روزی باشد که صداوسیما را میزنند! چون صداوسیما هم جزء لحظاتی است که در ذهن هر ایرانی مانده است. از جنگ 12 روزه، یکی از نقاط عطفش برخورد موشکها به ساختمان صداوسیماست. آن لحظه، لحظهای است که ما احساس کردیم اینجا میشود از آن استفاده کرد. چیزی در حین اجرا اضافه نشد، چون موقعی که قرار شد کار پخش شود، اصلاً مونتاژمان هم تمام شده بود! یعنی مرحله فنیاش مانده بود که سریع صدا را زدیم و موسیقی روی تیتراژ و اینها را برای پخش آماده کردیم.
درباره سکانس اصابت موشک به ساختمان صداوسیما؛ شما برای نمایش این صحنه از تکنیکهای هوش مصنوعی (AI) استفاده کردید یا جلوههای ویژه بصری (VFX)؟
من این صحنه را در بخش جلوههای ویژهمان که در دفتر آقای نجفی انجام میشود، دیدم و خروجی کار را برایم آوردند. من این خروجی را بسیار دوست داشتم. ما بارها آن اتفاق واقعی را مشاهده کردیم و تلاش کردیم تا تصویر نهایی شبیه به واقعیت دربیاید. البته طبیعتاً کمی آن را نمایشیتر کردیم؛ یعنی تعداد انفجارها و حجم آنها را افزایش دادیم. منظور شما این است که صحنه خوب از آب درنیامده یا اینکه بسیار خوب بوده است؟
بحث بر سر این بود که کیفیت لازم را نداشته است. برای مثال، در بخشی از صحنه که انفجار رخ میدهد، شیشهای فرونمیریزد و این موضوع کمی عجیب به نظر میرسد.
خیر، اینطور نیست؛ در انفجار آخر شیشهها فرومیریزند. پس از اصابت موشکهای اول و دوم، با اصابت موشک سوم تمام شیشهها پودر شده و به بیرون میریزند. اتفاقاً در طراحی اولیه، حجم انفجار نخست آنقدر زیاد بود که سازههای هشتیشکل بالای ساختمان نیز فروریختند. من نسخه مدلسازیشده ساختمان شیشهای را پس از انفجار آوردم و به خود حسن نجفی نشان دادم. گفتم: «حسن ببین، دورتادور ساختمان و نزدیک سقف، سازهای هشتیشکل وجود دارد که در واقعیت کاملاً سالم مانده است، اما تو در طراحی انفجار آنها را تخریب کردهای.» او مجدداً طراحی دیگری انجام داد که در آن، تنها شعلههای آتش از سقف زبانه میکشد و شیشهها و پنجرهها خرد میشوند. به اعتقاد من، این صحنه بهگونهای نیست که بتوان گفت کیفیت پایینی دارد. اتفاقاً بسیاری از افراد گفتند که ما در صداوسیما تاکنون چنین صحنهای نداشتهایم و از آن استقبال کردند. برای ایرادگرفتن از این صحنه باید نگاه بسیار فنی و تخصصی داشته باشید.
حساستر از خود حسن نجفی که برنده سیمرغ بلورین جشنواره فجر است، در این زمینه وجود ندارد. علاوه بر این، باید در نظر داشته باشید که بهصورت ناگهانی به ما اعلام کردند تنها چند روز تا زمان پخش فرصت باقی است. برنامه اولیه ما این بود که سریال پس از ماههای محرم و صفر روی آنتن برود. در ابتدا قرار بود پخش در ایام عید نوروز باشد که با شروع جنگ مواجه شدیم و کار متوقف گردید. سپس شخصاً با آقای نقویان تماس گرفتم و پیشنهاد دادم که پیش از آغاز محرم، پخش را از اول خرداد آغاز کنیم؛ چراکه 23 خرداد مصادف با سالگرد آغاز جنگ دوازدهروزه است. گفتم حداقل به دلیل این مناسبت، زمانبندی را بهگونهای تنظیم کنیم که پایان سریال با روزهای بیست و سوم یا بیست و چهارم خرداد همزمان شود؛ زیرا مردم هنوز با مسئله جنگ درگیر هستند و همذاتپنداری بیشتری خواهند داشت. در نهایت این تصمیم قطعی شد. ما اکنون یک سکانس بسیار عظیم در فینال کار داریم؛ عظمت آن به لحاظ جلوههای ویژه است. برای این سکانس شبانهروز در تلاش هستیم تا انشاءالله خروجی باکیفیتی داشته باشیم.
شما نقدها و بازخوردهای مختلفی را که به سریال شده است، شنیدهاید؟
یکی دو تا نقد را بله. قسمت یک و دو که پخش شد؛ ببینید، اصولاً منوچهر هادی فیلم بسازد، یک عده بر سرش میریزند! یک عده اصلاً ناراحت هستند که چرا من فیلم میسازم! حالا نمیدانم. قبل از اینکه فیلمی تولید شود چه مراحلی طی میشود تا به مرحله فیلمبرداری برسد؟ خب اینکه این همه تهیهکننده در ایران هست، این همه در تلویزیون، نمایش خانگی این میزان پیشنهاد به منوچهر هادی، خب اینها یک دلیلی دارد دیگر. نمیگویم که من بینقصم؛ بله، اشکال هم دارم. زیاد کارکردن خوب نیست، شما باید همزمان فیلم ببینید، مطالعه کنید، در جامعه باشید که این کارها را من انجام میدهم. ولی میزان بالای کارکردن هم بالاخره میتواند شما را به تکرار بیندازد؛ چه برای بازیگر، چه نویسنده و چه کارگردان. ولی بله نقدها را میخوانم. اصولاً درباره کمدیهای من خوب نمینویسند. مثلاً «رحمان 1400» را اینقدر برایم نوشتند، اینقدر کوبیدند و بهمحض اینکه فیلم توقیف شد، همه آمدند تعریف کردند! گفتند یک فیلم خوب هم داشت پخش میشد، نمیگذارند! و یک کار خوب از منوچهر هادی دیدیم، آن هم بعد از مدتی که برمیگردد، حالا من نمیگویم همه اشتباه میکنند و همه نقدهای غرضورزانه مینویسند؛ ولی اصولاً شما وقتی زیاد کار میکنی و کارت خوب باشد، زیاد مورد نقد قرار میگیری.
چرا راجع به کارهای دیگر نمینویسند؟ چرا درباره کارگردانهای دیگر اینقدر نمینویسند؟ البته الان دو سه تا نقد منفی خواندم که «صفا با خانواده شکست خورد»؛ من نمیدانم معنی شکست چیست؟ شش تا نقد خیلی عالی و خوب هم خواندم که اینقدر تعریف کرده بودند که با خودم گفتم نکند ما پول دادهایم اینها را برای ما نوشتهاند! نه، آنها هم نظر منتقدان است. تعداد نقدهای مثبتی که من خواندم، انصافاً بیشتر از آن یکی دو نقد منفی بود. یک نقد خواندم که نوشته بود: «بله، سریال در و تخته، کلینیک رؤیا و صفا با خانواده شکست تلویزیون هستند» و عجیبتر اینکه نوشته بود هر سه سریال دارند درباره فرزندآوری و بارداری و اینها حرف میزنند! درحالیکه اصلاً ما موضوع فرزندآوری نداریم. یعنی برخی اینقدر سریع نقد کورکورانه مینویسند. اصلاً کار ما درباره فرزندآوری نیست. نوشته بود هر سه سریال راجع به فرزندآوریاند و هر سه سریال شکست خوردهاند، درحالیکه ما تازه در قسمت دو بودیم. شما یک سریال را نمیتوانی با دیدن دو قسمت نقد بنویسی که شکست خورده است! خب این مغرضانه است دیگر، وگرنه خیلی از نقدهایی که من میخوانم، اشکالاتی که میگیرند بهحق و درست است.
به نظر میرسد زاویهها و دعواهایی هم میان بخشی از مخاطبان با تلویزیون وجود دارد که دامنه آن به شما هم کشیده میشود.
این مسئله وجود دارد. عدهای اکنون نسبت به تلویزیون گارد دارند. عدهای هم مثلاً ناراحت هستند که چرا منوچهر هادی در جشنواره فجر حضور یافت. ما فیلمی به جشنواره فجر ارائه دادیم؛ فیلمی که صددرصد محصول بخش خصوصی است، صددرصد به نفع مردم و جامعه زنان و در راستای اعتراض زنان به شیوه مدیریت دولت و مسئولان؛ اما طرف مقابل اصلاً فیلم را ندیده و صرفاً دشنام میدهد! بنابراین، وقتی با چنین بخشی از جامعه مواجهیم، طبیعتاً در حال حاضر نسبت به تلویزیون هم گارد بیشتری دارند. عدهای که اصلاً برنامهها را تماشا نمیکنند؛ عدهای هم بدون اینکه تماشا کنند، مینشینند و نقد مینویسند. این مسائل وجود دارد و من نمیگویم تمام ماجرا این است؛ اما سریال «صفا با خانواده»، یک اثر کاملاً منسجم و قدرتمند برای مدیوم تلویزیون محسوب میشود، آن هم با در نظر گرفتن بضاعت تلویزیون و ممیزیهایی که برای آثار کمدی در این رسانه وجود دارد. ما بسیاری از خطوط قرمز را شکستیم و از آنها عبور کردیم. برای مثال، نمایش سگ در تلویزیون یا نمایش تریاک، البته بدون بدآموزی. بههرحال این واقعیتی است که در جامعه وجود دارد و ما برای نمایش آنها جنگیدیم و درخواست کردیم اجازه بدهند این موارد در سریال باشند. یا همین نکات سیاسی و اقتصادی و نقدهایی که در قالب دیالوگ نسبت به دولت و مشکلات مردم مطرح میشود؛ واقعاً کدام سریال این حرفها را میزند؟ حتی اهالی سینما و دوستان نزدیکمان میپرسند که چگونه این دیالوگها از تلویزیون پخش میشود؟ این موضوع نشان میدهد که تلویزیون نیز در حال باز کردن فضا است. تلویزیون هم مشکلات مردم را میبیند و این اتفاق را باید به فال نیک گرفت. بله، این مسئله هم صددرصد وجود دارد.
شما همچنان پرکارید و این موضوع را کاملاً با نگاهی مثبت عرض میکنم. در حال حاضر چه پروژه جدیدی در دست تولید دارید؟ آیا سریال «ماهعسل» در مرحله آمادهسازی است؟
حقیقت این است که پروژه «ماهعسل» نیاز به اصلاحاتی دارد که باید انجام شود. تصور میکنم این کار مستلزم حدود 15 تا 20 روز فیلمبرداری مجدد باشد. برخی از صحنهها باید تکرار شوند. علاوه بر این، بله؛ مذاکراتی برای ساخت یک سریال در شبکه نمایش خانگی و یک سریال دیگر برای مؤسسه «ناجیهنر» داشتهام. یک پروژه سینمایی کمدی و یک اثر اجتماعی جدی نیز در برنامه دارم و تنها منتظر مهیاشدن شرایط هستیم. پروژههای سریالی البته جدیتر هستند و امیدواریم با شکلگیری یک توافق مطلوب به نفع کشور، به آرامش کامل دست یابیم و کار را کلید بزنیم. اما اگر این روند زمانبر شود، احتمالاً ساخت سریال ناجیهنر را آغاز خواهم کرد؛ زیرا قصهای پلیسی، بسیار ملتهب، اکشن و جذاب دارد که برای شخص من نیز یک چالش بزرگ و تجربه ژانری جدید محسوب میشود.
به بیان دیگر، قصد دارید یک اثر کاملاً پلیسی و مختص به تلویزیون تولید کنید؟
فعلاً مذاکرات من با خود مجموعه ناجیهنر بوده است. همانطور که مطلعید، این مؤسسه منحصراً با تلویزیون همکاری میکند. تصمیم قطعی آنها هرچه باشد، برای من تفاوت چندانی ندارد. آنچه برایم اهمیت دارد، علاقهمندی شدیدم به این قصه است. اثری پلیسی که قصد داریم با تکنیکی قویتر، صحنههای اکشن، ریتم تند و با نمایش یک پلیس متفاوت، آن را به تصویر بکشیم. طرح 14 یا 15 صفحهای این کار برای من بسیار جذاب بود و اتفاقاً خودم این طرح را به ناجیهنر پیشنهاد دادم. در واقع، از من دعوت شد تا در جلسهای حضور یابم؛ وقتی اعلام کردند که طرحی در دست دارند، من نیز گفتم شما هم این طرح مرا مطالعه کنید. خواندند و بسیار استقبال کردند. اکنون در حال رایزنی هستیم تا مشخص شود بستر پخش آن کجا خواهد بود.
در حال حاضر، سینمای ما در وضعیت راکد و نامطلوبی به سر میبرد و شاهد آن هستیم که فیلمها یا فروش نمیروند یا گیشه ضعیفی دارند. فیلمهای کمدی پرفروش نیز چندان آثار قابلتوجهی نیستند. به نظر شما راهکار برونرفت از این شرایط چیست؟ آیا باید برای بازگرداندن مخاطب به سالنها، مجدداً به ساخت آثار کمدی روی بیاوریم؟
در شرایط کنونی، مشکل اصلاً از جانب سینما نیست. معضل فراتر از سینماست. شما یک کسبوکار را به من نشان دهید که در یک سال اخیر وضعیت ایدئال و عالی داشته باشد.
اما در حوزه نمایش خانگی، آقای سرتیپی معتقدند که به نقطه سربهسر رسیدهاند و اوضاع را مطلوب ارزیابی میکنند.
آن موضوع کاملاً متفاوت است. در همان بخش نمایش خانگی نیز با آغاز جنگ، تولیدات جدید متوقف شدند. بیشتر آثاری که پخش شدند، تولیدات نیمهکاره یا سریالهای چندفصلی بودند؛ مانند سریال «وحشی» که بازخورد مثبتی دریافت کرد و ساخت فصلهای بعدی آن ادامه یافت. تقریباً میتوان گفت در پلتفرمها، پروژهای که از نقطه صفر آغاز شده باشد، وجود نداشته یا تعداد آنها به انگشتان یک دست میرسد و این خود به معنای شکست است. بااینحال، در شرایطی که مردم بهناچار در خانهها حضور داشتند و از طریق اینترنت داخلی به محتوا دسترسی پیدا میکردند، چارهای جز تماشای این آثار نداشتند و چهبسا میزان زمان تماشای آنها (واچتایم) افزایش نیز یافته باشد. این مسئله به شرایط روز جامعه بازمیگردد. بنابراین، در هر کسبوکار و شغلی، از جمله شبکه نمایش خانگی، افت تولید و رکود بیسابقهای را در این یک سال شاهد بودهایم. نمیتوان گفت سینما ورشکست شده یا دلیل فروش پایین فیلمها، عدم تمایل مردم به سینما رفتن است. در وضعیت فعلی، مخاطب حوصله و انگیزه لازم برای رفتن به سینما همراه با خانواده را ندارد. تماشای شبکه خبر در شب، از هر فیلمی جذابتر شده است! زیرا هر لحظه اظهارات جدیدی از سوی ترامپ منتشر میشود و بوی جنگ به مشام میرسد. زندگی ما آنقدر دراماتیک، تلخ و لحظهبهلحظه سینمایی شده است که هر لحظه با خبری تازه شوکه میشویم. شب به سمت صلح میرویم، صبح روز بعد جنگ میشود، بابالمندب بسته میشود، تنگه هرمز مسدود میگردد و روز بعد مجدداً باز میشود... با این حجم از اتفاقات دراماتیک و سینمایی در زندگی واقعی، مردم دیگر انگیزهای برای هزینهکردن و تماشای فیلم در سینما ندارند. اما معتقدم بهمحض حصول توافق و بازگشت آرامش قطعی به جامعه، روند عادی زندگی از سر گرفته خواهد شد و انشاءالله اتفاقات مثبتی رقم خواهد خورد.
آیا تمایلی به ساخت سریال سیاسی ندارید؟ تصور میکنم به این حوزه علاقهمند باشید.
خیر. در کشور ما اگر بخواهید سریال سیاسی یا جنایی بسازید، در نهایت باید روایت را کاملاً به سمت جریان داخلی سوق دهید. منظورم این نیست که به نفع دشمن کار کنیم؛ اما اصرار شدیدی وجود دارد که همهچیز به نفع ما تمام شود و دشمن نیز کاملاً نادان به تصویر کشیده شود! اگر فیلمهای جنگی دهههای شصت و هفتاد را مرور کنید، تصویری که در ذهن ما نقش بسته این بود که نیروهای عراقی بسیار کودن، خنگ و نافهم هستند، درحالیکه ما بسیار باهوش و بینقصیم! پس از آن دوره، چند فیلم ساخته شد که دشمن را باهوش به تصویر کشید؛ مانند فیلم «تنگه ابوقریب». باوجوداینکه در این فیلم حتی یک سرباز عراقی را نمیبینید، اما حضور و قدرت آنها را بهشدت احساس میکنید. هر اندازه دشمن قدرتمندتر باشد، پیروزی بر او لذتبخشتر خواهد بود. در ساختار دراماتیک، شما باید جبهه دشمن و نقش منفی (بدمن) را قوی و باهوش طراحی کنید تا زمانی که کاراکتر مثبت شما بر او غلبه میکند، این پیروزی برای مخاطب باورپذیر و قهرمانانه جلوه کند. فرقی نمیکند ژانر اثر اکشن، جنگی یا درام خانوادگی باشد؛ وقتی نقش منفی از ابتدا احمق و ضعیف طراحی شده باشد، پیروزی بر او چندان دلچسب نخواهد بود. بنابراین، برای ساخت یک اثر سیاسی باید جبهه مقابل را قدرتمند و باهوش به تصویر بکشید که این امر ممکن است منجر به ایجاد سوءتفاهم شود و شما را به وطنفروشی یا اتهامات مشابه متهم کنند.حرکت به سمت چنین فضاهایی برای من دشوار است. البته ژانری وجود ندارد که از ورود به آن واهمه داشته باشم؛ بهراحتی در هر ژانری کار میکنم. اگر قصه جذاب باشد، گروه بازیگران (کستینگ) حرفهای و شرایط تولید مهیا باشد، اثر را باکیفیت میسازم. با هیچ ژانری مشکل ندارم، اما شخصاً ترجیح میدهم بهصورت متمرکز وارد ساخت آثار صرفاً سیاسی نشوم؛ مگر آنکه کار، پتانسیل بالایی برای جذب مخاطب داشته باشد. گنجاندن مفاهیم و بحثهای سیاسی در بستر روابط خانوادگی و انسانی مورد علاقهام است، اما ساخت اثری را که از صفر تا صد یک بیانیه سیاسی باشد، نمیپذیرم.
منبع: فرهیختگان
انتهای پیام/