به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در پی جنگافروزیهای رژیم صهیونیستی در سراسر منطقه بعد از طوفان الاقصی در اکتبر 2023، از جنگ نسلکشی علیه نوار غزه تا انجام حملات تروریستی در کشورهای مختلف از جمله متحدان آمریکا مانند قطر و همچنین تجاوزی که این رژیم در ژوئن 2025 علیه ایران انجام داد، برخی بهویژه خود صهیونیستها و سران آنها تصور میکردند که اسرائیل در اوج قدرت قرار دارد و هیچ کشوری در منطقه قادر به مقابله با آن نیست؛ بهویژه در سایه حمایتهای نامحدود آمریکا از آن.
این تحولات به تثبیت این تصور کمک کرد که اسرائیل توانایی تحمیل برتری نظامی و سلطه منطقهای را دارد، بهویژه در سایه وضعیت فروپاشی و ناتوانی که نظام عربی از آن رنج میبرد،
اما این صحنه، با وجود ظواهرش، لزوماً منعکسکننده یک واقعیت مطلق نیست، زیرا با محدودیتهای ساختاری مرتبط با محدودیت توانایی برای تحقق پروژههای توسعهطلبانه مانند "اسرائیل بزرگ"، و وابستگی عمیق به حمایت خارجی، علاوه بر تحولات منطقهای بازدارنده که در پایداری نیروهای موازنهگر مانند ایران و بهبود مقاومت در لبنان و تداخل صحنهها، و همچنین چالشهای بینالمللی و رسانهای فزاینده که شاخصهای انزوای اسرائیل در افکار عمومی جهانی بهدلیل رسانههای دیجیتال آن را منعکس میکنند، مواجه است.
در این زمینه شبکه المنار در مقالهای تحلیلی بهقلم محمد احمد محمود، پژوهشگر برجسته در امور تاریخی و تحلیلگر امور راهبردی به بررسی ابعاد قدرت رژیم صهیونیستی از توهم تا واقعیت پرداخته که بهشرح زیر است.
در پرتو تداخل بین عوامل قدرت رژیم صهیونیستی و محدودیتهای آن، این سؤال مطرح میشود؛ آیا اسرائیل واقعاً در تحمیل سلطه خود بر منطقه موفق بوده است، یا اینکه این برتری نسبی و مشروط باقی میماند، و اهدافی که بهدنبال تحقق آنها بوده است، بهویژه در رابطه با پروژه "اسرائیل بزرگ"، و میزان توانایی آن در تبدیل دستاوردهای میدانی خود به دستاوردهای استراتژیک پایدار چیست؟
اولاً: عوامل بزرگنمایی قدرت در رژیم اسرائیل
وضعیت فروپاشی یا ناتوانی در نظام عربی
جهان عرب از دههها پیش شاهد وضعیت فروپاشی و پراکندگی در سطوح سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بوده است، و این امر شامل تمامی جنبههای زندگی از جمله ابعاد فرهنگی و اجتماعی میشود، این واقعیت از خلأ شکل نگرفته است، بلکه نتیجه تداخل مجموعهای از عوامل تاریخی و ساختاری است، و در رأس آنها مداخلات و طمعورزیهای استعماری قرار دارد که در بازسازی ساختارهای سیاسی و اجتماعی در منطقه نقش داشتهاند؛ بهگونهای که توانایی کشورهای عربی را برای دستیابی به وحدت داخلی یا ساختن یک پروژه جمعی منسجم تضعیف کرده است.
در مقالهای با عنوان "تراژدی سیاست در خاورمیانه"، نوشته حمزه المؤدب و محمد علی عدراوی، محققان برجسته در امور راهبردی بینالمللی که در 26 فوریه 2026 توسط مرکز مالکوم کر-کارنگی برای خاورمیانه منتشر شده است، اشاره میشود که فروپاشی عربی به مجموعهای از عوامل ساختاری و منطقهای درهمتنیده بازمیگردد که در رأس آنها ناتوانی کشورهای منطقه در ساختن یک نظام منطقهای پایدار یا دستیابی به یک سازوکار جمعی برای تنظیم روابط بین خود است که منطقه را در وضعیت بیثباتی و رقابت مستمر نگه داشته است.
این مقاله همچنین اشاره میکند که افول مرحله "صلح آمریکایی" و کاهش نقش ایالات متحده بهعنوان یک قدرت مسلط، منجر به ظهور یک جایگزین سازمانی در منطقه نشده، بلکه یک خلأ استراتژیک ایجاد کرده است که شدت درگیری بر سر نفوذ بین قدرتهای منطقهای را افزایش داده است، علاوه بر این، ضعف نهادهای دولتی عربی و تضاد جاهطلبیها و منافع بین بازیگران منطقهای، بههمراه تقسیمات داخلی با ماهیت فرقهای، قومی و ایدئولوژیک، که امکان ساختن یک موضع واحد عربی را محدود کرده است، نیز به این وضعیت اضافه میشود.
همچنین تحولات در کشورهای عربی نیز با فروپاشی برخی کشورها و ظهور بازیگران غیردولتی، به وخامت این وضعیت کمک کرده است، که وضعیت پراکندگی را عمیقتر کرده و ساختارهای سیاسی موجود را تضعیف کرده است، در این زمینه، عدم توافق منطقهای پس از تحولات بزرگ در منطقه، تداوم وضعیت فروپاشی را تثبیت کرده و نظام عربی را از تولید یک چارچوب پایدار برای مدیریت درگیریها یا تنظیم توازنهای منطقهای ناتوان ساخته است.
حمایت نامحدود سیاسی و نظامی آمریکا از رژیم صهیونیستی
کمکهای آمریکا به رژیم اشغالگر صهیونیستی نمونهای از آنچه در روابط بینالملل بهعنوان "کمکهای مداخلهگرانه" (Interventionist Aid) شناخته میشود، است، زیرا بر اساس ملاحظات بشردوستانه نیست، بلکه بر اساس یک مشارکت استراتژیک بلندمدت بین دو طرف است.
این رابطه بر اساس مجموعهای از عوامل استوار است که برجستهترین آنها منافع ژئوپولیتیکی آمریکا در خاورمیانه، و تقاطع استراتژیک در مواجهه با تهدیدات مشترک، علاوه بر تأثیر سیاست داخلی آمریکا و لابیهای حامی اسرائیل است. فادی نحاس، کارشناس متخصص در امور ارتش و امنیت داخلی رژیم صهیونیستی، این مشکل را در مطالعه خود با عنوان "کمکهای نظامی آمریکا به اسرائیل: گذشته، حال و آینده" مورد بررسی قرار داده و به ماهیت ساختاری و ریشهدار این کمکها در سیاست خارجی آمریکا اشاره کرده است.
اهمیت این کمکها اساساً در جنبه نظامی آشکار میشود، جایی که منبع اصلی تأمین مالی ارتش دشمن صهیونیستی را تشکیل میدهد؛ از طریق برنامههای تأمین مالی نظامی خارجی، و حمایت در زمینههای دفاع موشکی، کمکهای عینی، و همکاری در تولید و توسعه تسلیحات.
ایالات متحده همچنین به اسرائیل اجازه میدهد از ذخایر نظامی خود استفاده کند و از ادغام صنایع اسرائیلی در زنجیرههای تولید دفاعی آمریکا حمایت میکند، که تواناییهای تکنولوژیکی ارتش این رژیم را تقویت میکند.
این حمایت در مراحل زمانی مختلفی تکامل یافته است، بهطوری که از وام به کمکهای بلاعوض، و سپس به توافقنامههای بلندمدت (یادداشت تفاهم) تبدیل شده است که هر ده سال یک بار تمدید میشوند و ارزش آنها به دهها میلیارد دلار میرسد. این توافقنامهها همچنین شامل تضمین تداوم "برتری نظامی کیفی" اسرائیل در منطقه بود.
در طول جنگها و بحرانها، بهویژه پس از جنگ غزه در سال 2023، حجم حمایت آمریکا از صهیونیستها بهطور بیسابقهای افزایش یافت؛ چه از طریق پل هوایی و دریایی تسلیحات و چه از طریق حمایت سیاسی و نظامی مستقیم، که وضعیت نظامی اسرائیل را در رویاروییهای منطقهای تقویت کرد.
در مقابل، کمکها به یک طرف محدود نمیشود، زیرا ایالات متحده نیز بهنوبه خود منافع استراتژیکی را به دست میآورد، که برجستهترین آنها تقویت نفوذ خود در منطقه، کسب تجربیات نظامی و اطلاعاتی پیشرفته از اسرائیل، و توسعه صنایع دفاعی خود از طریق مشارکت با این رژیم است. این رابطه همچنین به اسرائیل کمک میکند نقش یک متحد منطقهای را ایفا کند که قادر به حفاظت از منافع آمریکا است،
در نتیجه، کمکهای آمریکا به رژیم صهیونیستی، یک سیستم حمایت استراتژیک جامع و چندبعدی را تشکیل میدهد که ترکیبی از تأمین مالی نظامی، فناوری، و حمایت سیاسی، و منعکسکننده یک رابطه ائتلافی عمیق است که فراتر از مفهوم کمکهای سنتی است و به بخشی از ساختار امنیت منطقهای این رژیم تبدیل میشود.
دوم: محدودیتهای ساختاری که پروژه رژیم اسرائیل با آن مواجه است
محدودیت توانایی برای تحقق پروژه "اسرائیل بزرگ"
مطالعات آکادمیک متفقالقول هستند که پروژه صهیونیستی در منطقه، با وجود تمام برتری نظامی و تکنولوژیکی که دارد، با محدودیتهای ساختاری مواجه است که توانایی آن را برای تبدیل شدن به یک پروژه هژمونی منطقهای کامل محدود میکند.
در این زمینه، ماهر الشریف، نویسنده معروف عربزبان در کتاب خود با عنوان "در اندیشه صهیونیستی: صهیونیسم و موضع آن در قبال اعراب فلسطینی" که توسط مرکز مطالعات فلسطینی منتشر شده است، اشاره میکند که تصورات توسعهطلبانه اولیه در اندیشه صهیونیستی، بعداً با واقعیت جمعیتی و سیاسی پیچیدهای در فلسطین و منطقه برخورد کرد، که نشاندهنده شکاف بین جاهطلبی ایدئولوژیک این رژیم و واقعیت ژئوپولیتیکی است.
بر این اساس، میتوان گفت که پروژه رژیم اسرائیل در چارچوب یک معادله دوگانه حرکت میکند: برتری نظامی پیشرفته از یک سو، و محدودیتهای ساختاری داخلی و خارجی از سوی دیگر، که جاهطلبیهای هژمونی منطقهای آن را به یک پروژه ناتمام و مشروط به تداوم حمایت خارجی و توازن محیط منطقهای تبدیل میکند.
در این زمینه، تحلیل فرناز عطیه، پژوهشگر مصری در علوم سیاسی، در مقاله خود با عنوان "آنچه اسرائیل در خفا پنهان میکرد اکنون آشکار شده است..." یک خوانش انتقادی از ماهیت پروژه توسعهطلبانه رژیم اسرائیل ارائه میدهد؛ جایی که او تأکید میکند که آنچه امروز تحت عنوان "اسرائیل بزرگ" مطرح میشود، نشاندهنده انتقال از گفتمان ضمنی به آشکارسازی علنی اهداف توسعهطلبانه صهیونیسم است، با این حال، این طرح، طبق محتوای مقاله، با مجموعهای از محدودیتهای ساختاری و واقعی برخورد میکند که امکان تبدیل آن را به یک پروژه قابل اجرا در عمل بهروی زمین محدود میکند.
در اینجا از یک سو، محیط منطقهای رو به زوال لزوماً بهمعنای توانایی دشمن اسرائیلی برای تحمیل واقعیتهای ژئوپولیتیکی جدید نیست، زیرا پیچیدگی ساختار منطقهای و تعدد مراکز قدرت و بازیگران، دستیابی به کنترل جامع یا بازسازی نقشههای منطقه بر اساس دیدگاه توسعهطلبانه رژیم صهیونیستی را دشوار میکند، از سوی دیگر، عامل مقاومت منطقهای و تفاوت منافع بین کشورها بهعنوان یک عنصر بازدارنده برای هر پروژه هژمونی گستردهای برجسته میشود.
وابستگی ساختاری رژیم صهیونیستی به حمایت خارجی (بهویژه ایالات متحده)
با انتقال از این سطح تحلیلی که محدودیتهای ساختاری پروژه رژیم اسرائیل را بهطورکلی برجسته میکند، میتوان این محدودیتها را در سطوح منطقهای و بینالمللی آن بیشتر بررسی کرد؛ جایی که تحلیل فرناز عطیه توضیح میدهد که جاهطلبیهای توسعهطلبانه رژیم صهیونیستی، با وجود انتقال از گفتمان ضمنی به علنی، همچنان تحتتأثیر پیچیدگیهای محیط منطقهای و توازن قوا و تعدد بازیگران قرار دارد، که امکان ترجمه آنها را به واقعیتهای ژئوپولیتیکی پایدار بهروی زمین محدود میکند و شکاف بین تصورات ایدئولوژیک و امکانات اجرای واقعی را عمیقتر میسازد.
در همین چارچوب، مقاله مذکور، یک بُعد ساختاری جامعتر را اضافه میکند که در ارتباط این جاهطلبیهای رژیم صهیونیستی با توازن قدرت بینالمللی، بهویژه وابستگی دائمی این رژیم به حمایت سیاسی و نظامی آمریکا، نهفته است؛ عاملی که توانایی اسرائیل را برای حرکت استراتژیک، مستقل یا مطلق نمیسازد، بلکه آن را به سقف و محدودیتهای این حمایت آمریکا وابسته میکند.
بدین ترتیب، پروژه "اسرائیل بزرگ" بیشتر به یک تصور ایدئولوژیک با ماهیت سیاسی ـ مذهبی نزدیک میشود تا یک پروژه استراتژیک قابل تحقق در چارچوب دادههای ژئوپولیتیکی موجود. در اینجا جبهه شمالی اراضی اشغالی پس از آتشبس بهعنوان یکی از مهمترین مظاهر محدودیتهای ساختاری بر توانایی رژیم اسرائیل برجسته میشود؛ در سایه تشدید بحران اعتماد در جامعه صهیونیستی و انتقال گفتمان از اعتراض به سطح وجودی که در مورد بقای اسرائیل تردید ایجاد میکند.
این امر با خواستههای امنیتی حداکثری ساکنان شمال فلسطین اشغالی برای محافظت از آنها در برابر حملات حزبالله همراه بود که نشاندهنده از دست دادن اعتماد به مقامات این رژیم است؛ علاوه بر تنش در مواضع مقامات محلی.
همچنین، اظهارات متناقض نظامیان و مقامات صهیونیست درباره شرایط آنها در جبهه شمالی مقابل حزبالله، وضعیت تفرقه و ابهام استراتژیک اسرائیل را نشان میدهد که شکاف فزاینده بین سطوح سیاسی، نظامی و اجتماعی را آشکار میکند، بدین ترتیب، این دادهها نشانهای از محدودیت توانایی اسرائیل در تبدیل برتری نظامی خود به ثبات استراتژیک پایدار است.
سوم: تحولات منطقهای بازدارنده
پایداری ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای متعادلکننده
در سایه کشمکش نفوذ منطقهای و بینالمللی، جمهوری اسلامی ایران بهعنوان قدرتی برجسته میشود که حضور آن تنها با تواناییهای نظامیاش سنجیده نمیشود، بلکه با تواناییاش در جذب فشارها و تبدیل آنها به عناصر انسجام داخلی و پایداری استراتژیک سنجیده میشود.
جمهوری اسلامی ایران، با وجود تحریمها و محاصره طولانیمدت، موفق شده است معادله رویارویی را از طریق تقویت جبهه داخلی و ایجاد امتدادهای منطقهای که عمق مفهوم بازدارندگی و نقش منطقهای را منعکس میکند، بازتعریف کند.
در اینجا، پایداری ایران در برابر تجاوزات آمریکایی ـ صهیونیستی را میتوان نتیجه یک سیستم پیچیده دانست که در آن عوامل داخلی و خارجی در هم تنیده شدهاند؛ بهگونهای که این پایداری بیشتر به یک ساختار استراتژیک نزدیک است تا یک وضعیت موقتی گذرا، این همان چیزی است که عبدالوهاب جعیجع، پژوهشگر الجزایری، متخصص علوم سیاسی و روابط بینالملل، در مقاله خود با عنوان "راز پایداری ایران" به آن اشاره میکند.
بر اساس این مقاله، در سطح داخلی، نظام ایران موفق شده است ـ با وجود تنوع زیادی که ساختار این کشور را متمایز میکند ـ یک جبهه اجتماعی و سیاسی منسجم ایجاد کند، همچنین، حافظه تاریخی منفی ایرانیها نسبت به مداخلات غربی، به تقویت سطح همبستگی داخلی کمک کرده است؛ بهطوری که تهدید خارجی بهعنوان یک خطر وجودی که هم دولت و هم جامعه را در بر میگیرد، درک شده است،
علاوه بر این، نویسنده مقاله مذکور به عامل آمادگی استراتژیک و برنامهریزی نظامی قبلی اشاره میکند؛ جایی که ایران بر اساس خوانش دقیق موازنه قوا و توسعه ابزارهای غیرسنتی در مدیریت درگیری، که بر تحلیل برتری تکنولوژیکی دشمنان و مختل کردن سیستمهای رصد و بازدارندگی استوار است، با استفاده از جغرافیای ناهموار و تنگه هرمز بهعنوان یک کارت فشار نظامی و اقتصادی با ابعاد منطقهای و بینالمللی، تکیه کرده است.
اما در سطح خارجی، ایران از تقاطع منافع با قدرتهای بزرگی مانند روسیه و چین بهرهمند شده است؛ عاملی که برای ایران حاشیههایی از حمایت سیاسی و اطلاعاتی غیرمستقیم را فراهم کرده و به کاهش انزوای بینالمللی آن در سایه توطئههای مداوم محور آمریکایی کمک کرده است، بهویژه در سایه اتکای این قدرتها به ادامه نقش ایران در معادلات انرژی و توازنهای ژئوپولیتیکی.
بدین ترتیب، نویسنده این مقاله نتیجه میگیرد که پایداری ایران بازتابی از تعامل پیچیده بین انسجام داخلی، انعطافپذیری استراتژیک و سرمایهگذاری هوشمندانه در ائتلافهای بینالمللی است؛ آن هم در یک محیط منطقهای پر از درگیری که در آن پروژههای قدرت و بازدارندگی و تلاشها برای بازسازی توازنهای منطقهای و بینالمللی در هم تنیده شدهاند.
بازیابی مقاومت در لبنان و وحدت عرصهها
اما در یک بستر منطقهای که با تشدید رویارویی و تعدد صحنههای درگیری مشخص میشود، مقاومت در لبنان بهعنوان یک بازیگر اصلی ظاهر شد که تواناییهای میدانی و سازمانی خود را تحت فشار چالشهای نظامی و سیاسی بازسازی کرد، این مسیر در چارچوب یک دینامیک گستردهتر قرار میگیرد که در آن ملاحظات بازدارندگی و بازآرایی در مواجهه با پروژه رژیم اسرائیل و پیامدهای منطقهای آن در هم تنیده شدهاند.
در طول پانزده ماه بعد از آتشبس شکننده نوامبر 2024 که در سایه انفعال و سرسپردگی دولت لبنان، دائماً توسط دشمن صهیونیستی نقض میشود و مقاومت هم در این مدت استراتژی سکوت را اتخاذ کرده بود، حزبالله مسیری از احیا و بازیابی را تجربه کرد که طی آن به بازسازی تواناییهای خود برای رویارویی و ادامه عملیات نظامی ضد دشمن پرداخت؛ حتی با وجود فشارهای نظامی و سیاسی که در این دوره، چه از سوی دشمن اسرائیلی و چه از سوی دولت لبنان، متحمل شد.
این بازیابی قدرت حزبالله بهوضوح از طریق بازگشت به نبرد با دشمن اسرائیلی در 2 مارس 2026 مشهود بود؛ جایی که این مسیر بهعنوان عاملی تلقی میشود که به شکست تلاشهای دشمن صهیونیستی برای تحمیل سلطه و کنترل بر جنوب لبنان کمک کرده است.
مسیر جدیدی که حزبالله پیش گرفت، همچنین از جاهطلبیهای توسعهطلبانه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم اشغالگر کاسته و از شتاب او در تغییر موازنه قوا در منطقه جلوگیری کرده است،
همچنین، آنچه به "وحدت عرصهها" بین جبهههای لبنان، عراق، ایران و یمن معروف است، به تقویت این بازیابی و پایداری حزبالله کمک کرده و همین امر بر ماهیت رویارویی با پروژه رژیم اسرائیل منعکس شده و سطح انسجام بین طرفهای این محور را در مواجهه با تحولات منطقهای افزایش داده است،
در همین راستا، شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، در مراسم اولین سالگرد شهادت سید حسن نصرالله، دبیرکل شهید حزبالله، اشاره کرده بود که مقاومت در لبنان توانسته است "بهبودی جهادی" را در سطوح سازمانی و نظامی تجربه کند، و مقاومت توانایی خود را برای ترمیم و بازسازی آمادگی خود بازیافته است.
شیخ نعیم قاسم، این بهبودی را بازتابی از ادامه افزایش سطح آمادگی حزبالله برای سناریوهای مختلف رویارویی با اسرائیل دانست که حضور این جنبش را بهعنوان نیرویی قادر به ادامه دفاع و رویارویی با وجود چالشها و فشارهای موجود تثبیت میکند.
چهارم: چالشهای بینالمللی و رسانهای
افزایش انزوای بینالمللی رژیم صهیونیستی
در بستر بینالمللی کنونی، تحلیلهای منتشرشده توسط روزنامه انگلیسی گاردین، به تحولات سریع در موضع اروپا نسبت به اسرائیل اشاره دارد، بهطوری که این رژیم بهتدریج با کاهش حمایت سنتی در تعدادی از پایتختهای اروپایی مواجه شده است؛ در حالی که بحثهای مربوط به جنگ در غزه و پیامدهای سیاسی و انسانی آن نیز تشدید شده است.
در این چارچوب، افزایش تفاوتها در اتحادیه اروپا در قبال اسرائیل مشاهده میشود، زیرا برخی کشورهای عضو این اتحادیه مواضع انتقادیتری نسبت به سیاستهای این رژیم اتخاذ کردهاند و خواستار بازنگری در سازوکارهای همکاری یا ارزیابی مجدد روابط دوجانبه با تلآویو شدهاند، اما برخی کشورهای اروپایی دیگر مواضعی محتاطانهتر اتخاذ کردهاند و یا مجبورند به حمایت از اسرائیل ادامه دهند که این امر، شکاف در موضع اروپایی نسبت به رژیم صهیونیستی را عمیقتر کرده و تدوین موضعی یکپارچه در قبال اسرائیل را دشوار ساخته است،
همچنین، تحولات در افکار عمومی اروپا، که تحتتأثیر تصویر مربوط به جنایات وحشیانه صهیونیستها در غزه و لبنان و کل منطقه، از طریق رسانههای دیجیتال و پوششهای میدانی قرار گرفته است، به افزایش فشار بر دولتهای اروپایی کمک کرده و آنها را بهسمت مواضع محتاطانهتر یا متعادلتر در قبال اسرائیل سوق داده است، این امر نشاندهنده گسترش شکاف بین سیاستهای رسمی و گرایشهای افکار عمومی در بسیاری از کشورهای اروپایی در قبال رژیم صهیونیستی است.
بیداری افکار عمومی جهانی در سایه رسانههای دیجیتال
در سایه تشدید بحثهای بینالمللی پیرامون ماهیت پوشش رسانهای جنگهایی که رژیم صهیونیستی در منطقه بهراه انداخته است، رسانههای اروپایی بهعنوان بازیگری اساسی در بازسازی تصویر و تفسیر رویدادها برجسته شدند؛ جایی که تعداد قابلتوجهی از این رسانهها نتوانستند در سایه افشای حقایق مربوط به جنایات وحشیانه اسرائیل بهویژه در غزه، مانند گذشته کاملاً همسو با اسرائیل حرکت و از روایت آن حمایت کنند.
این بستر نشاندهنده افزایش شکاف بین روایت دشمن اسرائیلی و برخی رسانههای غربی در مورد نحوه ارائه این واقعیتها است،
در این زمینه، دکتر ایاد عبید، متخصص در امور تبلیغات صهیونیستی و نظریههای تأثیر رسانهای و بازاریابی سیاسی در رسانه، در مصاحبهای با وبسایت المنار، تحلیلی عمیق از تحولات افکار عمومی جهانی در سایه جنگهای اخیر در منطقه ارائه میدهد.
دکتر ایاد عبید معتقد است که انزوای بینالمللی که در حال شکلگیری در قبال رژیم صهیونیستی است، بهویژه در سطح مردمی در اروپا، نشاندهنده تحولی کیفی در درک افکار عمومی جهانی از ماهیت درگیری در منطقه ماست؛ جایی که افکار عمومی سریعتر از دولتها به رویدادها واکنش نشان میدهند، این امر ناشی از تصاویر و واقعیتهای منتقلشده توسط رسانهها، بهویژه رسانههای دیجیتال، در مورد حجم ویرانی و قربانیان در غزه است.
دکتر ایاد عبید اشاره میکند که این تحول کاملاً خودجوش نبوده، بلکه نتیجه فروپاشی روایت رسانهای صهیونیستی است که دههها پس از جنگ جهانی دوم برای تثبیت تصویر اسرائیل بهعنوان «کشوری» قانونمدار و عادل تلاش کرده بود، اما جریان گسترده تصاویر و صحنههایی که عملیات بمباران، تخریب و سیاستهای زمین سوخته علیه غیرنظامیان توسط اسرائیل را مستند میکردند، به تضعیف این تصویر کمک کرده شکاف بین گفتمان تبلیغاتی و واقعیت میدانی را آشکار ساخت.
این پژوهشگر مسائل رسانهای در ادامه به نقش تعیینکننده رسانههای دیجیتال و شبکههای اجتماعی در تسریع این تحول اشاره میکند، زیرا این ابزارها توانستهاند محدودیتهای سنتی رسانهها را پشتسر بگذارند و رویدادها را بهصورت فوری و مستقیم منتقل کنند، این امر به افکار عمومی جهانی امکان تعامل بیشتری را داده است، و نتیجه آن را در برگزاری تظاهرات گسترده در تعدادی از پایتختهای اروپایی و گسترش آن به سایر مناطق جهان میبینیم.
از منظر نظریههای تأثیر رسانهای، دکتر ایاد عبید تأکید میکند که مؤثرترین عامل در شکلگیری افکار عمومی، استفاده از بُعد عاطفی و انسانی است؛ زیرا تمرکز بر تصاویر قربانیان، از کودکان و زنان و غیرنظامیان، توانایی بالایی در تأثیرگذاری بر آگاهی جمعی و تغییر جهتگیری مواضع دارد.
وی اشاره میکند که در مقابل، ساخت تصویر مقاومت بهعنوان یک بازیگر اصلی که با تجاوز مقابله میکند و فداکاریهایی انجام میدهد، یک عنصر مکمل در بازسازی این آگاهی است، بهویژه هنگامی که از طریق رسانههای الکترونیکی در زمینههای تعاملی مانند بحثها و مناظرات منتقل میشود.
همچنین دکتر ایاد عبید به تأثیر رویاروییهای منطقهای رژیم صهیونیستی بهویژه با ایران، میپردازد و معتقد است که این رویاروییها سؤالات محوری را در افکار عمومی جهانی در مورد ماهیت درگیری و تعیین طرف متجاوز دوباره مطرح کرده است.
او اشاره میکند که پاسخ ایران در داخل سرزمینهای اشغالی فلسطین و سردرگمیهای متعاقب آن در داخل رژیم صهیونیستی، به هدایت مجدد بحثهای بینالمللی در مورد ماهیت طرف متجاوز کمک کرده است، بهویژه با برجسته شدن مسئله سلاح هستهای دشمن اسرائیلی بهعنوان یکی از پروندههایی که پیشتر رسانههای بینالمللی کاملاً درباره آن سکوت کرده بودند.
دکتر ایاد عبید معتقد است که با وجود موفقیت رسانههای مقاومت در انتقال برخی واقعیتها، آنها باید به گفتمان دفاعی بسنده نکنند و برای ساخت یک استراتژی رسانهای سازمانیافته تلاش کنند، بهویژه در مورد پرونده سلاح هستهای رژیم اسرائیل،
بر این اساس، دکتر عبید نتیجه میگیرد که رسانههای دیجیتال به یک عرصه مرکزی در درگیری تبدیل شدهاند، نهتنها برای انتقال رویدادها، بلکه برای بازسازی آگاهی جهانی، و اثربخشی این رسانهها به توانایی آنها در ترکیب بعد عاطفی و گفتمان استراتژیک بستگی دارد.
پنجم: برتری نظامی که وابسته به حمایت خارجی است
با توجه به دادههای قبلی، روشن است که توانایی رژیم اسرائیل، با وجود آنچه از تشدید اقدامات نظامی و گسترش دایرههای درگیری نشان داده است، نمیتواند بهعنوان یک قدرت سلطهگر کامل خوانده شود، بلکه بهعنوان قدرتی عمل میکند که در مرزهای ساختاری، منطقهای و بینالمللی درهمتنیده فعالیت میکند.
در اینجا برتری نظامی رژیم صهیونیستی که از خارج حمایت میشود و بر اساس ناهنجاریهای نظام منطقهای استوار است، با عوامل بازدارنده متعددی برخورد میکند، از جمله پایداری نیروهای متعادلکننده مانند ایران، تعدد صحنههای رویارویی، و افزایش فشارهای بینالمللی و رسانهای،
در مقابل، نمیتوان از بعد داخلی در ساختار خود رژیم صهیونیستی هم غافل شد، جایی که شاخصها به افزایش مشکلات اجتماعی و افزایش شکاف بین سطوح سیاسی، نظامی و اجتماعی اشاره دارند، این امر نشاندهنده وجود شکنندگی داخلی نسبی است که توانایی این برتری نظامی را برای تبدیل شدن به ثبات استراتژیک بلندمدت محدود میکند،
بنابراین، آنچه برخی تصور میکنند گسترش نفوذ اسرائیل در منطقه است، چیزی بیش از یک برتری عملکردی مشروط به حمایت دائمی خارجی نیست که تحتتأثیر توازنهای خارجی متحرک و تنشهای داخلی ساختاری قرار دارد؛ عاملی که آینده این برتری را به بازتولید بیثباتی نزدیکتر میکند تا به تثبیت سلطه منطقهای قاطع.
انتهای پیام/+