خبرگزاری تسنیم ـ علی حیدری*؛ گذار از «تبلیغ رایجِ آگاهیمحور» به «تبلیغ اصیلِ گرایشمحور»، به معنای نفی آگاهی و دانش نیست؛ بلکه به معنای بازتعریف مسیر اثرگذاری تبلیغ در شرایط جدید است. مسئله امروز این نیست که مخاطب صرفاً نمیداند؛ بلکه مسئله آن است که میان دانستن و گرایش یافتن، لایههای متعدد و رقیبی شکل گرفتهاند که بر علاقه، انتخاب و رفتار او اثر میگذارند.
در تبلیغ رایج، معمولاً فرض بر این است که اگر حقیقت بهدرستی تبیین و آگاهی لازم منتقل شود، مخاطب بهدنبال آن گرایش پیدا کرده و رفتار متناسب با آن را انتخاب خواهد کرد. این الگو در دورهای از تاریخ، کارآمدی بیشتری داشت؛ زیرا فطرت انسانی در معرض لایههای متراکم و پیچیدهای از علایق، ذائقهها، سبک زندگی و محرکهای فرهنگی رقیب قرار نگرفته بود. فاصله میان «شناخت حقیقت» و «گرایش به حقیقت» چندان زیاد نبود.
اما امروز انسان با انبوهی از پیامها، جذابیتها، سبکهای زندگی و محرکهای دائمی مواجه است که پیش از آنکه استدلال او را تغییر دهند، گرایش او را شکل میدهند. به همین دلیل، صرفِ افزایش آگاهی لزوماً به تغییر رفتار منجر نمیشود. ممکن است فرد حقیقتی را بداند، اما در میدان عمل، تحت تأثیر گرایشهایی قرار گیرد که از مسیر دیگری در او شکل گرفتهاند.
این منطق، صرفاً یک اقتضای تبلیغ در دنیای امروز نیست؛ بلکه در سیره اهلبیت(ع) نیز میتوان آن را بهروشنی دید. ائمه(ع) در مواجهه با مخاطب، تنها به انتقال اطلاعات و بیان گزارههای درست اکتفا نمیکردند، بلکه به وضعیت درونی، نیازها، تعلقات و گرایشهای او توجه میکردند و از همان نقطه، مسیر هدایت را طراحی مینمودند. تفاوت مخاطبان در سؤال، ظرفیت، دغدغه و گرایش، موجب تفاوت در شیوه مواجهه امام میشد؛ گاهی با استدلال، گاهی با گفتوگو، گاهی با تذکر، گاهی با تحریک وجدان و فطرت و گاهی با قرار دادن انسان در موقعیتی که حقیقت را نه فقط «بفهمد»، بلکه «بخواهد». بنابراین در منطق تبلیغ اهلبیت(ع)، آگاهی مقدمه است، نه مقصد؛ مسئله نهایی این است که حقیقتِ شناختهشده به حقیقتِ مطلوب، و حقیقتِ مطلوب به اراده و عمل تبدیل شود. از این منظر، تبلیغ اصیل را میتوان تبلیغی گرایشمحور دانست؛ یعنی شناخت انسان و گرایشهای او برای رساندنش از وضع موجود به وضع مطلوب، نه تطبیق حقیقت با سلیقه مخاطب.
از این منظر، مسئله تبلیغ اصیل، حذف آگاهی نیست؛ بلکه عبور از آگاهی و رسیدن به لایههای شکلدهنده به گرایش انسان است. مبلّغ باید علاوه بر اینکه بداند مخاطب «چه چیزی را نمیداند»، بفهمد که مخاطب به چه چیزی گرایش دارد، این گرایش چگونه شکل گرفته، چه نیاز یا جذابیتی پشت آن قرار دارد و چه موانعی میان آگاهی و عمل او ایجاد شده است.
تبلیغ اصیلِ گرایشمحور به معنای تبلیغ بر اساس سلیقه سطحی مخاطب یا تسلیم شدن در برابر علایق او نیست؛ بلکه به معنای شناخت لایههای شکلدهنده به گرایش مخاطب و طراحی مسیر بازگشت از گرایشهای سطحی و کاذب به نیازها و گرایشهای اصیل و فطری است.
در این نگاه، استراتژیست فرهنگی نباید به انباشت اطلاعات و تولید محتوای بیشتر اکتفا کند. دانش زمانی به تغییر اجتماعی منجر میشود که بتواند در نظام گرایشهای مخاطب اثر بگذارد و این گرایش را به انتخاب و عمل تبدیل کند. در غیر این صورت، انباشت دانش بدون تغییر در نظام گرایشها میتواند به نوعی فلج عملیاتی منجر شود؛ یعنی فرد میداند، اما نمیخواهد و در نتیجه عمل نمیکند.
از همینجاست که جریانسازی پایدار از «جوسازی» متمایز میشود. جوسازی میتواند برای مدتی هیجان و همراهی ایجاد کند، اما اگر به لایههای عمیقتر وجود انسان متصل نشود، مانند کف روی آب ماندگار نخواهد بود. جریانسازی واقعی زمانی اتفاق میافتد که کنش فرهنگی بتواند از لایههای سطحی علایق عبور کند، نیازهای واقعی و فطری انسان را شناسایی و فعال کند و میان آگاهی، گرایش و عمل پیوند برقرار سازد.
بنابراین، مسئله تبلیغ اصیل صرفاً این نیست که «چه چیزی را به مخاطب بگوییم؟»؛ بلکه باید پرسید: مخاطب اکنون به چه چیزی گرایش دارد؟ چرا چنین گرایشی در او شکل گرفته است؟ چه لایههایی این گرایش را تقویت میکنند؟ و چگونه میتوان این مسیر را از گرایشهای کاذب به سمت نیازها و گرایشهای فطری و مطلوب هدایت کرد؟
این همان نقطهای است که تبلیغ از «انتقال آگاهی» به «مهندسی گرایش» ارتقا پیدا میکند؛ نه برای جایگزین کردن آگاهی، بلکه برای تبدیل آگاهی به اراده، انتخاب و کنش اجتماعی.
* مبلغ و پژوهشگر حوزه علمیه قم
انتهای پیام/