به گزارش خبرگزاری تسنیم، شاکله فقه شیعی از آن جهت که پیوند مستحکم با قرآن و عترت دارد، بر مبنای کلام مشهور نبوی «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی إن تمسسکم بهما لن تضلوا أبدا» (الحرالعاملی، 1403ه، ج 18، ص 19) قوام و تاکنون دوام یافته است.
اهمیت ولایت در اندیشه شیعی و تشخص آن به حدی است که امر امامت اولیاء و «اولیالامر» و فریضه بودن آن، پیوند مستقیم با ارکان اعتقادات و اصول دین انسان مسلمان دارد. بدین معنا که لازمه حرکت در مسیر ولایت خدا و رسولش پذیرش ولایت امامان معصوم((ع)است.
لذا بر خلاف سایر مکاتب اسلامی جایگاه ولایت و امامت در طول جایگاه نبوت و اصول اعتقادات است؛ زیرا جامعیت این دین تا قیامت و مصونیت آن از انحراف، و التباس و کتمان و تحریف پیوندی عمیق با حراست مقرون با ولایت امامان معصوم دارد. به ویژه آنکه در اندیشه شیعی، زعامت سیاسی با ولایت دینی گره خورده و رهبری جامعه اسلامی که از ضروریات اجتماعی امت اسلام است، مختص انسانهای شایستهای است که هیچ انسانی در کمالات الهی و بصیرت احکام شرعی به مرتبت آنان نمیرسد. بر این اساس هدایت علمی و اجتماعی – سیاسی در زمان غیبت نیز تابع و استمرار همان ولایت است که بر عهده عالمان ممتاز دینی گذارده شده است(ولایت فقیه). یکی از نقشهای اساسی در این زمینه به دلیل شرایط ویژه زمان امام صادق توسط آن حضرت ایفا شده گرچه امامان دیگر هم به محوریت ولایت اهتمامی بیبدیل داشتهاند.
*********************
اگر چه ورود در عرصه سیاست مراتب و شکلهای متنوع و گوناگونی دارد و شاید بتوان برای هر یک از انها نمونه یا نمونه های متعددی ارائه کرد ، بیان نگاه عمیق نسبت به راس هرم سیاست و حکومت از باب "چون که صد آمد نود هم پیش ماست" می تواند جایگاه سیاست و فعالیت های سیاسی را در نگرش و رفتار امامان شیعه و خصوصا امام صادق علیه السلام جلوه گر سازد.در اینجا به گونه ای مختص به در طرح این موضوع در بیان امامان علیهم السلام و امام صادق علیه السلام می پردازیم:
ولایتمحوری در بیان سایر امامان
نگاهی عمیق به شیوه عملی و نظری ائمه، ما را به این حقیقت میرساند که همه آنان یک لحظه از توجه دادن و هشدار مردمی به امر مهم ولایت دریغ نورزیدند، بلکه زندگی آنان محفوف به کلمات یا رفتاری بوده است که عقلاً و نقلاً مثبت اصل ولایتپذیری و امامتمحوری و دوری از بدعت و التباس و کتمان و انحراف است. در بیانات متواتر علی((ع)در نهجالبلاغه ولایتمحوری همراه با برهان و ادله روشن بازگو میشود و به هر مناسبتی و بیان هر حکمی و تشریع هر آیهای به این امر تأکید میشود. در خطبه دوم میفرماید «لا یقاس بآل محمد((ص)) من هذا الامة أحد» (دشتی، 1369، خ 2ـ13، ص 6). احدی از اقشار مختلف این امت با آل محمد((ص)) برابری نمیکند؛ زیرا ایشان «هم اساس الدین و عماد الیقین» هستند. در ادامه میفرماید: «لهم خصائص حق الولایة و فیهم الوصیة و الوراثة» (همو). حق ولایت که در قرآن مطرح است، به آنان اختصاص دارد و وصایتهای نبوی و میراث رسالت از آن ایشان است.
در کلامی دیگر میفرماید «بنا اهتدیتم فی الظلماء ...» (همو، خ1ـ4). شما به واسطه ما از نور هدایت برخوردار و از تاریکی جهالت رها و به واسطه کمک ما به اوج ترقی رسیدید و صبح سعادت شما با نور ما درخشیدن یافت. کر است گوشی که فریاد بلند پندها را نشنود. در جایی دیگر در، شکایت از ترک کردن ولایت از سوی امت میفرماید: «لن تأخذوا المیثاق الکتاب حتی تعرفوا الذی نقضه و لن تمسکوا به حتی تعرف الذی نبذه» (همو، خ 14 ـ 145) هرگز به عهد و پیمان قرآن وفا نمیکنید تا کسی را که به امامت ?و ولایت نقض عهد نموده بشناسید و به کتاب خدا چنگ نمیزنید تا کسی را که دور انداختهاید، بشناسید. زیرا قرآن را باید از اهلش (امامان) دریافت کنید که آنان حیات علم را زنده نگه میدارند و دشمن جهالتند «فانهم عیش العلم و موت الجهل». اینان نه با دین خدا مخالفت میکنند و نه به واسطه آنان در دین اختلاف میشود. لذا در بیانات زیادی از خطب و کلمات علی((ع)و همچنین سایر ائمه((ع)) محوریت امامت و ولایت و نهی از احتراز مردم در قبال این قضیه اصلی و حتی ابراز شکوه و گلایه از بیتوجهی و بیمهری آنان به چشم میخورد.
امام مجتبی((ع)) در مجلسی که معاویه از حضرتش میخواهد که در تعریف بنیامیه چیزی بگوید، نقطه معکوس خواسته معاویه را مورد توجه قرار داده و پس از بر شمردن فضایل رسول خدا((ص)) و شرافت او و فرزندانش میفرماید «ویلک یا معاویه انما الخلیفة من سار بسیرة رسول الله و عمل بطاعة الله و لعمری اناّ اعلام الهدی و منار التقی» (حرانی، بیتا، ص 235). وای بر تو معاویه! آیا به جای خلیفه رسول خدا تکیه میزنی. در جایی که شایستگی خلافت حق و رسول او از برای کسی است که التزام عملی به اطاعت از فرمانهای خدا دارد و به جان خودم قسم که ما اعلام هدایت و خاستگاه تقوی هستیم، ولی تو ای معاویه کسی هستی که سنت را از میان بر میدارد و بدعتگذاری در دین مینماید و بندگان خدا را به بردگی میگیرد و دین خدا را ملعبه قرار میدهد.
امام حسین((ع)) هم بعد از برادرش در بیانات و عبارات مختلفی این مسأله را بیان مینماید. از آن جمله در حضور معاویه بر فراز منبر میفرماید «نحن حزب الله الغالبون و عترة رسول الله الاقربون و اهل بیته الطیبون و احد الثقلین الذین جعلنا رسول الله ثانی کتاب الله تبارک و تعالی» (گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم، 1378، ص 268). ماییم حزب خدا که در کلامش فرمود حزب ما پیروزند و ماییم عترت رسولخدا و اهلبیت او که مقربان و پاکیزگانیم و ماییم یکی از دو ثقل مهمی که خداوند در کنار کتاب خدا قرار داد و در ادامه فرمود ای مردم اطاعت از ما نمایید که این اطاعت فرض و واجب است؛ زیرا پیروی ما پیوسته به اطاعت و پیروی از خدا و رسول است که فرمود «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم ....» در کلام دیگری در نکوهش مردم در واگذاری حکومت به ستمگران میفرماید «مصیبت شما از همه بزرگتر است؛ زیرا شما جایگاهی را که از آن علما و بزرگان دین بود، به سبب غلبه (ظلمه) به دیگران واگذار کردید» سپس در بیان جایگاه حقیقی حکومت میفرماید «مجاری الأمور و الاحکام علی ایدی العلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه فانتم المسلوبون تلک المنزلة» (حرانی، بیتا، ص 242). مجاری و اداره امور و احکام به دست عالمانی است که به حکم و حقیقت دین خدا آشنایند و شما این جایگاه را به واسطه فاصله گرفتن از حق و اختلاف درباره سنت از دست دادید .... شما خود ستمگران را به جای خویش قدرت و موقعیت بخشیدید و امور حکومت خدا را به آنها وا گذاشتید و آنان به شبهات عمل میکنند و مسیر شهوات را میروند.
امام سجاد((ع)) به رغم آنکه در بدترین دوران خفقان و محدودیتهای اموی، عمر مبارکشان را سپری میفرمود، با تعابیر مختلف از جایگاه ویژه ائمه((ع)) و ولایت آنان پرده بر میدارد؛ لذا برای مقابله با سب و لعن که از سوی حاکمان علیه خاندان علی((ع)و آل پیوسته، صلوات آنان و طهارت و ویژگیهایشان را در تعابیر مختلف حتی به صورت دعا میان مردم رواج میداد.
از طرف دیگر در بیانات خود، مردم را به بر حذر داشتن از حاکمان زور و طواغیت ترغیب میکرد و به گرایش و تمسک به ولایت تأکید مینمود. در تعبیری میفرماید: خداوند توطئه ستمگران و تجاوز حاسدان و زورگویی جباران را از ما و از شما کفایت کند و آی گروه مؤمنان مبادا سرکشان و طواغیت و پیروانشان که دنبالهرو و دلداده دنیا هستند، شما را از حق بازدارند ... سپس میفرماید «لا تقدموا الأمور الواردة علیکم من طاعه الطواغیت ?و فتنه زهرة الد نیا بین یدی امر الله و طاعته و طاعة اولی الامر منکم و اعلموا انکم عبید الله و نحن معکم ....» (گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم، 1378، ص 259). هرگز در امور وارده بر خود طاعت طواغیت و فریفتگان دنیا را بر امر خدا و اولیالامر خود مقدم مگردانید. و در دنباله این کلام میفرماید «و استقبلوا من اصلاح انفسکم و طاعة الله و طاعة من تولونه فیها». به اصلاح خود روی آورید و اطاعت خدا و کسی را که ولی شما در اطاعت حق است مقدم بدارید، شاید افرادی از آنچه وظیفه داشتهاند و در گذشته دچار افراط شده باشند و تضییع حق کرده و مخالفت نمودهاند، توبه کنند. سپس تحذیر مینمایند از اینکه مردم مصاحبت با عاصیان و معونت بر ظالمان و مجاورت با فاسقان نمایند. و هشدار میدهد که از فتنه ایشان حذر کنند و از نزدیکی با آنان دوری جویند. در بیان علت میفرماید زیرا بدانید که «من خالف اولیاء الله و دان بغیر دین الله و استبد بامره دون امر ولی الله فی نار تلتهب ... فاعتبروا یا اولی الابصار» (گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم، 1378، ص 259). یعنی کسی که مخالفت کند با اولیای خدا و دیانت خود را از غیر آنان گیرد و به غیر امر ولی خدا گردن نهد، جایگاه او در آتشی است که ملتهب و برافروخته است. پس عبرت گیرید ای صاحبان بصیرت. در تعابیر امام باقر((ع)) و امام صادق((ع)) نیز ولایت محوری و امامت باوری به صورت مکرر یافت میگردد.
«برید العجلی» به امام باقر((ع)میگوید: مراد از این آیه که میفرماید:«إن الله یأمرکم أن تؤدوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم أن تحکموا بالعدل » (نساء، 57) چیست؟ امام((ع)) در جواب میفرماید: ?«ایانا عنی» و نیز در پاسخ او که مجدداً درباره آیه «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم» (همو، 58) سؤال مینماید، میفرماید «ایانا عنی خاصه، امر جمیع المؤمنین الی یوم القیامه بطاعتنا». اشاره به اینکه ولایت ما و اطاعت از ما بر تمامی مؤمنان تا قیامت واجب است. اینکه خداوند میفرماید[4] اگر شما در مسألهای تنازع کردید، آن را به خدا و رسول و اولیالامر خود ارجاع دهید، در این صورت چگونه ممکن است خداوند عزوجل آنان را به اطاعت ولاتی بخواند که منازعه میان آنان را رخصت داده (الکلینی، بیتا، ج 2، ص 22ـ23).
اشاره به اینکه در تنازع باید به امامانی رجوع کرد که میان خودشان اختلافی وجود ندارد و اگر رجوع در تنازع را به «اولیالامر» نسبت داده، دلالت بر آن دارد که اولیالامر واقعی کلامش هرگز مخالف رسول((ص)) و مخالف حکم خدا نیست.
امام صادق و تثبیت جایگاه ولایت در تشیع راستین و فقه جعفری
امام صادق((ع)) نه تنها به عنوان رهبر دینی و اخلاقی گروهی خاص بلکه به عنوان «ایدئولک» و ارائه کننده تئوری امامت و ولایت به بررسی تمام ابعاد و زوایای مسأله رهبری در اندیشه شیعی پرداخته و به هر مناسبتی سؤالات و شبهات محوریت امامت و ولایت انسانهای معصوم را پاسخ گفته است. به گونهای که مردم در مراجعه به ایشان، محور سخن و پاسخگویی در ناحیه اعتقادات و? احکام را جعفر بن محمد((ع)) میدانستند تا آن جا که نظرات سایر فرق را به لحاظ صحت و سقم به امام((ع))ارائه میدادند و در تنقیح و تصفیه اندیشههای سایر فرق، از امام استمداد و استدلال میجستند و نیز صاحبنظرانی چون ابوحنیفه یا سفیان ثوری با امام صادق((ع))به عنوان بلندترین مرجع علمی و صادقترین شخصیت دینی به محاوره و مکاتبه میپرداختند.
مقام معظم رهبری در این باره میفرمایند: «هنگامی که شیعه کسی را به عنوان امام میشناخت نه تنها اداره امور اجتماعی، بلکه راهنمایی و ارشاد فکری و آموزش دینی و تسویه و تزکیه اخلاقی را نیز از او انتظار میبرد. و اگر این وظایف از او ساخته نمیبود، او را به عنوان امام به حق نمیشناخت و به حسن اداره سیاسی و قدرتنمایی نظامی و سلحشوری و کشورگشایی که در نظر دیگران معیارهای پسندیدهای به شمار میآمد، قناعت نمیورزید. تلقی شیعه از مفهوم امامت، همان قدرت فائقهای است که حرکت جمعی و منش فردی افراد آن جامعه را توجیه و رهبری میکند و در آن واحد، آموزگار دین و اخلاق و هم فرمانروای زندگی و تلاش آنهاست. با این بیان پیامبر((ص)نیز امام است، چه آنکه رهبری فکری و سیاسی جامعهای را که خود شالودهریزی کرده، بدست اوست» (خامنهای، 1383، ص 74). ایشان سپس در جامعیت اندیشه و تلاش امام صادق((ع)) در احیاگری اندیشه ولایی شیعه ادامه میدهد «امام صادق((ع))نیز مانند دیگر امامان شیعه بیت برجسته دعوتش را موضوع «امامت» تشکیل داده است، برای اثبات این واقعیت تاریخی قاطعترین مدرک، روایات فراوانی است که ادعای امامت را از زبان امام صادق((ع)) به روشنی و با صراحت تمام نقل میکند ... امام [صادق] در هنگام اشاعه و تبلیغ این مطلب خود را در مرحلهای از مبارزه میدیده است که میبایست بطور مستقیم و صریح، حکام زمان را نفی کند و خویشتن را به عنوان صاحب حق واقعی ولایت و امامت به مردم معرفی نماید.
امام((ع))در مواردی به این بسنده نمیکند که امامت را برای خویشتن اثبات کند، بلکه همراه نام خود نام امامان بحق و اسلاف پیشین خود را نیز یاد میکند و در حقیقت سلسله امامت اهلبیت را متصل و جداییناپذیر مطرح میسازد، همه زمامداران گذشته را محکوم کرده و آنان را طاغوت به شمار میآورده. [اینها] میتواند اشاره به پیوستگی جهاد شیعیان این زمان به زمانهای گذشته نیز باشد. در واقع امام صادق((ع)با این بیان امامت خود را یک نتیجه قهری که بر امامت گذشتگان مترتب است، میشمارد و سلسله خود را از کانالی مطمئن و تردیدناپذیر به پیامبر متصل میکند» (خامنهای، 1383، ص 74).
بر همین مبنا روایات مذکور از این امام اول هم اولاً ـ از نظر سلسله اسناد،آن را به آبای و اجداد خودشان تا اتصال به پیامبر((ص)) ارائه میدهند؛ ثانیاًـ در تمامی ابواب مختلف عقیدتی و سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و عبادی، جایگاه «اولیالامر» و «امامت» را به عنوان خلافت از سوی خدا و وراثت پیامبر((ص) اجراکننده حدود و مقررات الهی پاسدار مرزها، ویرانگر بنیان کافران، عزت بخش مؤمنان، نگهبان دین، صراط مستقیم، خیرخواه بندگان و مسلمین، تنظیمکننده انفال و اموال دولتی و بیتالمال و .... با قاطعیت علمی و ارائه حجیت شرعی بیان مینماید. در این زمینه آنقدر روایات و نصوص متضافر و متواتر وجود دارد که بیان همه آنها از حیطه این گفتار خارج است. بر همین مبنا باید اذعان داشت که فقه جعفری، فقه ولایتمدار است.
مصادیقی از ولایتمداری در روایات جعفری
عبدالرحمن بن کثیر میگوید به امام صادق عرض کردم مراد از آیه «فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون» چیست؟ فرمود «الذکر محمد((ص)) و نحن اهل المسؤولون» (الکلینی، بیتا، ج 1، ص 304). یعنی مراد از ذکر محمد((ص) و ماییم که مورد سؤال مردمان قرار میگیریم.
در کلام دیگر از ابا بصیر است که امام صادق فرمودند ?«نحن الراسخون فی العلم و نحن نعلم تأویله» (الکلینی، بیتا، ج 1، ص 308)ماییم که قرآن میفرماید «تأویل قرآن را نمیدانند مگر راسخون در علم» ماییم که به تأویل قرآن دانا هستیم و راسخان در علمیم.
در تعبیر دیگری میفرماید راسخان در علم امیر مؤمنان و ائمه بعد از او هستند. در بیان دیگری در فرق نهادن میان امامان حق و باطل میفرماید همانا ائمه در کتاب خدا دو دسته هستند. یکی آنها که خداوند میفرماید «و جعلنا هم ائمة یهدون بأمرنا» (انبیاء، 74). که اینها به امر خدا هستند نه به امر مردم، که حکم خدا را مقدم میدارند و دسته دیگر که میفرماید «و جعلنا هم أئمة یدعون الی النار» (فصلت، 48) که ایشان حکم خود را بر حکم خدا مقدم میدارند و بر خلاف آنچه در کتاب خداست، و مطابق هواهای نفسانی خود عمل میکنند (الکلینی، بیتا، ج 1، ص 314).
در کلام دیگری میفرماید «نحن المتوسمون و السبیل فینا مقیم» در جواب مردی که سؤال میکند از آیه «إن فی ذلک لآیات للمتوسمین و إنها بسبیل مقیم» (حجر، 75) اشاره به این که ماییم باریکبینان و راه ما خاندان رسول خداست که پا برجاست.
در تعبیر دیگری امام صادق((ع)) به یکی از صحابه میفرماید «نحن شجرة النبوة و بیت الرحمة و مفاتیح الحکمة و معدن العلم و موضع الرسالة و مختلف الملائکه .... » (الکلینی، بیتا، ج 1، ص 314). ماییم درخت نبوت و خانه رحمت و کلیدهای حکمت و معادن علم و محل رسالت و آمد و شد ملائکه و ماییم موضع سر خدا و ودیعة الله در میان بندگان ?و ماییم حرم خدای بزرگ و ماییم ذمه الله و عهد اله. و آن کس که به عهد خدا وفا کرده و هر کس که با ما پیمان شکند با خدا پیمان شکسته. در جایی دیگر یکی از صحابی (بشیر العطار) میگوید: شنیدم که امام صادق((ع)) میفرمود «نحن قوم فرض الله طاعتنا» و سپس میفرمود «لنا الانفال و لنا صفو المال» (همو، ص 263). یعنی ما قومی هستیم که خداوند طاعت از ما را واجب گردانیده است. و از برای ماست انفال و برگزیده از مال (اشیای نفیس جنگی).
در تعبیر دیگری امام صادق((ع)) درباره «و اتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون» (اعراف، 157) میفرماید نوری که همراه پیامبر خداست که متابعت از آن موجب فلاح است امیرمؤمنان و ائمهاند (الکلینی، بیتا، ج 1،ص 227). و در معنای آیه «الله نور السماوات و الارض» میفرماید «مثل نوره کمشکاه» فاطمه(س) است و «فیها مصباح» حسن((ع)) و «الزجاجه» حسین((ع)) است؛ حضرت فاطمه(س) در میان زنان اهل دنیا از این فضیلت برخوردار است که از شجره مبارکه ابراهیمی است «یوقد من شجره مبارکه» که این شجره مبارکه نه به امت یهود وابستگی دارد و نه به امت نصاری و «یکاد العلم یتفجر بها» که از این بانوی بزرگ علم متصاعد میگردد. اگر چه به او آتشی نرسد «و لو لم تمسسه النار»، «نور علی نور»، امامی بعد از امام دیگر، که خداوند به واسطه نور ائمه هدایت میکند کسی را که بخواهد.
و در تعبیر آیه «او کظلمات یغشاه موج من فوق موج» امام میفرماید: مراد، معاویه لعنه الله علیه و فتن بنی امیه است (همو، ص 278). و در بعضی از روایات برای تثبیت این جایگاه ائمه را یک یک نام میبرد. اینها نمونههایی از اهتمام امام صادق((ع)) در بیان اهمیت امامت و ولایت است و محوریت آن در بیان عقاید و احکام از برای مردم و نفی عبودیت طواغیت و فراعنه و بیان تولی و تبری در عین بیان حکم خدا.
امام صادق((ع)) نه تنها یک مجدد و احیاگر برای سنت نبوی و شیوه علوی بود که بنیانگذار فقهی گردید که این فقه به لحاظ اسلوب و جامعیت تا قیامت، بشریت را پاسخگو باشد. او حلقه ارتباط میان شیوه ائمه((ع)) و حلقه ارتباط میان پیشینیان و آیندگان بود. او در یک زمان چندین امر مهم را در جهت تثبیت مبانی فقه بدور از التقاط و اجتهاد به رأی، اجتهاد بر پایه قیاس و استصلاح و استحسان و بدعت و انحراف بنیان نهاد که گزاره بعضی از این امور به شرح ذیل است:
نتایج ولایت محوری در فقه جعفری
الف ـ اجتهاد را بر مبنای امامتمحوری راستین بر پایه عصمت و حکمـت و بصیرت که تمامی اینها در اندیشه شیعی به واسطه ولایت ائمه((ع)) یافت میگردید، بنا نهاد. و لذا فرمود فقیهترین مردم در میان شما کسی است که معانی کلام ما را دریابد و وجوه انصراف و جهت کلام ما را بفهمد (الحر العاملی، 1403هـ، ج 18، ص 84).
ب ـ امام((ع)) شیوههای اسلوب اجتهادی نوین و پویا را بر اساس معرفی اصول و قواعد کلی و فروع و ضوابط قابل انطباق با مسائل مستحدث و حوادث واقع در هر زمانی را به شیعیان آموخت.
ج ـ امام((ع)) جامعیتی را به فقه شیعی بخشید که در هر زمانی بتواند در تمامی امور زندگی عملی بشر راهکارهای مناسب را به دور از ضیق و حرج و توسعه بیجا و بر اساس اعتدال و میانه گزینی و عقلانیتی رشید بر مبنای وحی، بنیان نهد.
د ـ او فقاهت را بر مبنای کالبد شکافی و استنباط و بطنگرایی و تفطن ویژهای که با ممارست فقهی برای فقیهان حاصل میشود، بنیان نهاد، چنان که در تعابیر متعدد میفرمود «علیکم بالدرایه لا بالروایه» (مجلسی، 1403ه، ج 2،ص 182). او فرمود اگر به یک حدیث از دریچه درایت و تعمق بنگرید، بهتر از هزار حدیث است که فقط نقل نمایید. هیج یک از شما به فقاهت نمیرسد مگر اینکه رموز کلام ما را بفهمد؛ زیرا یک کلمه از معارف ما این قابلیت را دارد که بر هفتاد معنا حمل شود و در تمامی آنها یک معنای صحیح مورد نظر ما وجود داشته باشد (همو).
ه ـ مبنای فقاهت شیعی را بر پایه علم و عدالت و تقوای راستین قرار داد و تمامی راهکارهای اجتهادی بدور از انحراف را به فقیهان آموخت. محوریت این اجتهاد را حکم خدا و سیره نبوی و حکمت علوی قرارداد و هر گونه نوگرایی بر پایه عقلانیت بریده از قرآن و عترت. و ظنون برخاسته از قواعدی چون قیاس و استحسان و استصلاح را که موجب انحراف یا انسداد اجتهاد در قرون تالیه میگردید، از دامان فقه شیعی دور نمود، لذا هم فقیه را با اوصاف دقیق ـ چنان که در ابواب قبلی آمد ـ معرفی نمود و هم کار فقیه را آموزش داد. همچنین تمامی ساز و کارهایی را که مانع از هرگونه دخل و تصرف در دین و فقاهت بود، به روشنی آموزش داد، تا نه حاکمان طاغوت و نه علمای درباری در چنین فقهی نفوذ نمایند و نه در اجتهاد باب تطمیع و تحریص بر دنیا گشوده شود. دانشمندان همه مکاتب به این جایگاه فقه جعفری اذعان داشتهاند.
اسد حیدر در این زمینه میگوید: «شیعه خاضع و تسلیم نظام ستم نشد و غلق باب اجتهاد را [که در سایر فرق به واسطه اختلاف در نظرات ایجاد میگردید] نپذیرفت، زیرا که نظام تعلیم و آموزش آنها تحت سلطه و فرمان سیستم دولتی نرفت... آنها بر منهج اهلبیت پیش رفتند و پشتیبانی از دولتها و حکمرانان را با تأسی و پیروی از اهلبیت فرو گذاشتند و «لا» گفتند ... هم اکنون نیز علمای شیعه باب اجتهاد را مفتوح میدانند». همین نویسنده از قول «محمد ابو زهره» نویسنده کتاب شافعی میگوید: «هذا مما تفاخر الشیعة علی سایر جماعات المسلمین الیوم» (حیدر اسد، 1403 ه، ج 2، ص 142 ـ 158).
لذا امامان شیعی جهت پیشگیری از هر گونه دخل و تصرف غیر علمی در عرصه فقاهت بر این امر تأکید میکردند که فقیهان شیعی باید از تطمیع حاکمان به دور باشند. چنان که امام صادق((ع)) از قول رسول خدا((ع)) میفرماید «الفقهاء امناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا» (الکلینی،1411ه، ج 1، ص 58).
و ـ شیعه تعطیل کتابت حدیث را نپذیرفت و در حالی که حاکمان اموی در مخالفت با اندیشه شیعی از کتابت حدیث منع نمودند، شیعیان هم چنان کتابت و سنت را از دستبرد و تقطیع حفاظت نمودند تا پایههای فقاهت هم چنان بر اسلوب و مهارت ویژه خود باقی بماند. نیز خاستگاه و مصدر صدور حدیث را مستقیماً از معصوم پذیرفت؛ تا نقل احادیث از غیر طرق مورد اعتماد و وثوق به عنوان مصدر احکام تبعیت نگردد. همچنین اجازه مسامحه یا تحریف و التقاط را مردود و با شیوه مستند بر تعرفه رجال و درایة الحدیث زمینههای دخالت زمینیان را در علوم وحی به نهایت قلت رساندند. این جاست که امام صادق((ع)) در سراسر عمر با برکت خود پیوسته برای نفی و پیشگیری از اجتهاد بر پایه رأی و قیاس و یا شیوههای باطل تلاش بیوقفهای را داشتند و پیوسته به مباحثه و موعظه احسن میپرداختند.
ز ـ یک ویژگی مهم در شیوه فقاهتی امام صادق((ع)) معارضه و مبارزه علمی و مستمر با دستگاه حاکم و عالمان آن بود. امام صادق((ع)) با نحوه بیان علمی خود در میان مردم به روشنی، باطل بودن شیوه حاکمان را بر ملا مینمود. لذا در تمام پاسخهای فقهی و علمی، از طرفی شیوه اهل بیت را شیوه اصلی معرفی میکرد؛ ثانیاً ـ آنکه با نفی و بطلان شیوههای باطل خاستگاه حکومت را زیر سؤال میبردند و آنان را شایسته حکومت نمیشمردند. این جاست که ایشان و همه ائمه پیوسته مورد معاقبه و محاکمه و مراقبه دستگاه حاکم بودند.
ح_ استمرار بخشیدن به ولایت در فضای سیاسی از طریق طرح موضوع ولایت سیاسی عالمان. فقه سیاسی شیعه از ولایت نه به عنوان امری برای اعمال قدرت و برآوردن خواسته های نفسانی بلکه عامل و اصلی بوده است تا انبیا، پیامبران الهی(ص)، اولیاء، ائمه(ع) و جانشینان آنان در زمین، برای اجرای عدالت در بین مردم اقدام کنند. قطعا مطمئن ترین افراد برای اجرای این هدف بزرگ، کسانی اند که دچار خطا نمی شوند، عادلند و عالم به دین. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائم اطهار (ع)، که در اثر ارتباط با منبع نورانی وحی و دستورات آسمانی، آشناترین و مطمئنترین افراد در دریافت وحی و اجرای آن هستند، برای این گروه ولایت را جعل کرده است. به تعبیر امام خمینی(قدس سره) «خداوند تبارک و تعالی ملاحظه فرموده است در بشر، بعد از رسول ا... (صلی ا... علیه وآله) کسی نیست که بتواند عدالت را به آن طوری که باید انجام دهد، به آن طوری که دل خواه است انجام دهد، مأمور میکند رسول ا... (صلی ا... علیه وآله) را که این شخص را که قدرت این را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد کند؛ یک حکومت الهی داشته باشد، این را نصب کن». (صحیفه امام ج5 ص128) با در نظر داشتن آن چه که از دلایل نقلی و عقلی آمد، در دوران غیبت، ولایت به فقهای عالم، عادل، کاردان و زمان شناس می رسد. بزرگان فقه شیعی و جستجوگران فقه سیاسی شیعه، غالبا به ولایت و ولایت فقیهان پس از غیبت، توجه داشته اند و محک و سنجه ای مطمئن، برای ارزیابی، نقادی و همراهی یا عدم همراهی، قدرت های دیگر بوده است و منتقدینی بزرگ برای حکومت های ظلم بوده اند زیرا که رفتارها، گفتارها و کردارهای قدرتمداران را با ملاکی به نام ولایت می سنجیده اند. طبیعی است که آنان، بحث ولایت و شئون گوناگون آن را برای فقها ثابت می کردند و سپس به نقد نظام های استبدادی و ناعادلانه می پرداختند. شیخ مفید می نویسد: «اما به پاداشتن حدود الهی، وظیفه حاکم اسلام است که از سوی خداوند جهانیان، نصب شده و ایشان، امامان هدایت از خاندان پیامبر(ص) هستند و هر آن کس از امیران و حاکمانی که ایشان برای این کار می گمارند؛ نظر در این امر را به فقهای شیعی در صورت امکان سپرده اند. (مفید - المقنعه ص 83) بعدها شیخ طوسی نیز در مورد ولایت فقیه و حدود آن، همان محدوده اختیاراتی را که شیخ مفید قائل بود، ذکر کرد. (شیخ توسی، النهایه ص301) در قرن هشتم، علامه حلی نیز بر در کتاب قواعد بر این باور بود که: «اجرا و بر پایی حدود در دوران غیبت، این امر به فقهای شیعه سپرده شده است و بر آنان است که در صورت امنیت داشتن از گزند ستمکاران، بین مردم حکم و داوری کنند و زکاتها و خمسها را بگیرند و به مصرف برسانند». (علامه حلی، القواعد، ص174) همچنین محقق کرکی ولایت فقیه را اجماعی میداند و بر این باور است که فقهای شیعه اتفاق نظر دارند که فقیه جامع شرایط از طرف ائمه هدی(ع) در هم آن چه که نیابت در آن دخالت دارد، نیابتدارند». محقق کرکی، رسائل ج 1 ص142) همچنان که ملا احمد نراقی به طور مستوفی به این بحث پرداخت و آن را اجماعی دانست. (نراقی - عوائد الایام صص536-537) صاحب جواهر نیز به این امر اشاره دارد که اگر ولایت و سرپرستی فقیه نباشد، بسیاری از امور شیعیان، تعطیل می شود و سپس اظهار می دارد که اگر کسی ولایت فقیه را انکار کند، گویی طعم فقه را نچشیده است. (جواهر الکلام ج 21 ص397) در دوران معاصر و از دور مشروطه، فقیهان و کارشناسان فقه سیاسی شیعه، برای کاربردی و اجرایی کردن فقه و آموزه های آن و وضع قوانین، با توجه و یاری از روش اجتهاد، توانستند به این اصل اصیل فقه سیاسی شیعه، نگاهی نوآمد داشته باشند و ولایت فقیه و مسائل پیرامون آن را به ساحت عمل نزدیک کنند. با توجه به همین اصل بود که آنان خواهان استقرار عدالت در جامع اسلامی شدند و از ظرفیتها و توانمندی های آن بهره گرفتند. هم اوامر و نواهی و فتواهای گوناگونی که در این باره صادر شد، همه به نحوی با بحث ولایت و قدرت حاکمیت فقیهان، مرتبط بود و این که باید کوشید تا با استفاد از قدرت فقیهان و حق حاکمیت آنان بر جامع اسلامی، عدالت و اهداف حکومت اسلامی را در قالب مشروطه اجرایی کرد. با لحاظ این نکته بود که آخوند خراسانی به عنوان یکی از مراجع دور مشروطه این گونه نوشت که بدان در ولایت فقیه در امور کلی مهم که متعلق به سیاست می باشند، شکی نیست، سیاستی که وظیف کسی می باشد که دارای ریاست است. (آخوند خراسانی حاشیه مکاسب ص93)
میرزای نائینی نیز با توجه به مفاد آیات و رویات گوناگون از جمله آی «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» (نساء/59) پیروی از پیامبر و امامان را بر مسلمانان لازم می شمرد و با تحلیل حقیقت و لب «سلطنت ولایتیه»، در برابر «سلطنت تملیکیه»، آن را ولایت بر اقامه وظایف راجعه به نظم و حفظ مملکت می داند و نه در شهوات حاکم (تنبیه الامه ص44) و در نقد سلطنت تملیکی و استبدادی می فرمود که از باب قاهریت و مالکیت دلبخواهانه است. (همان ص70)
با مراجعه به تاریخ فقه سیاسی شیعه، در می یابیم که عنصر ولایت، فقها را به سیاست، نقد قدرت های نامطلوب و هدایت گری مردم و تلاش و تکاپو برای اجرایی کردن احکام دین، نزدیک ساخته و ملاکی استوار بوده برای حرکت در جهت عدالت، نقد استبداد، طرح مسئل آزادی و قانون گرایی. ضمن آن که ولایت و حضور عدل، علم و تدبیر در کنار هم که در شخص «ولی» جلوه گر می شود، جلوی استبداد را می گیرد، سازوکار و عاملی مهم می باشد تا تامین کنند مصالح مردم و جامع دینی باشد. مفهوم ولایت، غالبا هم تضادها را سامان می داده و مسئله ای کلیدی بوده که هم آن اهداف بر گرد آن به سامان می رسیدند. مرکزیت این عنصر به گونه ای بوده که هر گاه فقهای شیعه، آن را به طور جدی مطرح کرده اند و کاربردی ساخته اند، عاملی شده است تا قدرت های ظالم و نامشروع را به چالش کشیده و با مشکلات عمده روبرو کنند که این امر را در دور معاصر در مشروطه و به ویژه در دوران جمهوری اسلامی و حرکت امام خمینی(ره)، می توانیم مشاهده کنیم. امام با تکیه بر همان نظری دیرپای ولایت فقیه و با تکیه بر استدلال های عقلی و تایید از عناصر نقلی (ر. ک: امام خمینی، ولایت فقیه صص22-12) به نقد و چالش حکومت شاهنشاهی پرداخت، آن را نامشروع اعلام کرد و برای برپایی نظامی اسلامی از آن نظریه بهره گرفت و آن را به صحن عمل آورد.
جایگاه نفی ولاء طواغیت در فقه جعفری
نهضت علمی امام صادق((ع)) یک نهضت روشنگرانه و اندیشمندانه علیه نظام طواغیتی چون بنیامیه و بنیعباس بود. بر همین اساس است که میبینیم بهرغم توسعهای که به واسطه انتقال حکومت از امویان به عباسیان برای این امام همام ایجاد شد، از سوی حکومت مورد مراقبت شدید واقع گشت، تا جایی که در موارد عدیدهای امام از سلاح تقیه استفاده کرد و برای اهدافی بزرگتر از وسیلهای کوچکتر چون تقیه استمداد نمود، از سوی دیگر به واسطه انحراف مسیر خلافت و تبدیل آن به سلطنت در سلسله منحوس بنیامیه انواع افکار و عقاید در دایره حکومت دینی مطرح شد. از طرفی آثار مذمت و سب اهلبیت هنوز در فرهنگها مشهود بود و از سویی دیگر توسعه ممالک اسلامی و توجه اندیشمندان نقاط مختلف دنیا به این نقطه از روی زمین جلب شده بود. از سوی دیگر حکام جور که منافع خود را در خطر میدیدند برای مقابله با اهلبیت گروههایی را که به ترویج اباحیگری یا تولید افکار الحادی یا انحرافی میپرداختند، از آزادی لازم برخوردار میساختند.
از طرفی توجه دنیای عجم به ویژه اندیشمندان ایرانی به مکتب ائمه((ع)) و جامعیت شخصیت امام صادق((ع)) و از سویی جریان متصوفه و زهدگرایی افراطی و نگرشهای جمودگرایانهای که بعضی از فرق چون خوارج و مرجئه داشتند و از طرفی افراط و تفریطهایی چون اندیشه اشاعره و معتزله شرایط ویژهای را برای امام صادق((ع)) ایجاد نموده بود که ایجاب میکرد بنیانگذار فقه جعفری با دقت و درایت خاستگاه ولایی و جامعیت اندیشه ولایی را ارائه دهد.
لذا امام صادق((ع)) اگر چه ظاهراً داعیه خلافت را در برابر حکومت و طواغیت مطرح نمینمود، لیکن بنیانگذار اندیشهای بود که محوریت آن را از سویی امامت و ولایت معصوم تشکیل میداد و از طرفی تبری و دوری از حاکمان زمان و زمامداران جور. در چنین شرایطی امام صادق((ع)) بنیان یک اسلوب فقهی قوی را بر اساس سنت نبوی و سیره علوی و برخاسته از اعتدال و عقلانیت رشید در پرتو وحی، پایه ریزی مینمود.استاد مطهری در این زمینه میگوید: در باب نحله فقهی مکتب امام صادق قویترین و نیرومندترین مکتبهای فقهی آن زمان بود، به طوری که اهل تسنن هم قبول دارند. تمام امامهای اهل تسنن یا با واسطه یا بیواسطه شاگرد امام صادق((ع)) بودهاند و نزد امام شاگردی کردهاند. .... ما در کتابهای خود آنها میخوانیم که گفتهاند او [ابوحنیفه] گفت «لولا السنتان لهلک انعمان» نعمان اسم ابوحنیفه است . .... مالک ابن انس نیز معاصر امام صادق((ع)) است. او هم نزد امام میآمد و به شاگردی او افتخار میکرد. شافعی در دوره بعد بوده است. ولی شاگردی شاگردان ابوحنیفه و خود مالک ابن انس را نموده است. احمد بن حنبل نیز سلسله نسبتش در شاگردی در یک جهت به امام((ع))میرسد. همین طور دیگران. حوزه درسی امام از حوزه درسی تمام فقهای دیگر با رونقتر بوده است. که ما در بخش جایگاه شخصیت امام در دیدگاه اهل سنت مشروحاً سخن گفتیم. بالاخره شیخ مفید در «ارشاد» مینویسد: مسلمانان دانشهای فراوانی را ?در ابواب مختلف از آن حضرت نقل کردهاند که از کسی تا آن حد نقل نشده است (المفید، بیتا، ص 298).
حسن وشاء میگوید من تنها در مسجد کوفه به نهصد راوی بزرگ?حدیث برخوردم که همگان میگفتند «حدثنی جعفر ابن محمد» (علیدوست خراسانی، 1377، ص 15). حال چنین شخصیتی که در دنیای اسلام مورد توجه عرب و عجم و تمامی اندیشمندان است، مسلماً مورد بغض دستگاه حاکم میباشد. بنیعباس تازه بر سر کار آمده بودند و در ابتدا داعیه برگرداندن خلافت را به بنیهاشم داشتند و به عنوان منتقم خون فرزندان پیامبر((ص)) علیه بنیامیه قیام نمودند؛ لیکن از طرفی محبوبیت امام در میان اقشار مختلف و از طرفی دیگر مخالفت ایشان با دستگاه حاکم، آنان را بر این داشت که حضرت را تا حدی مورد فشار قرار دهند که حضرتش به ناچار مدت دو سال مدینه را ترک کرد و به «حیره» شهری در نزدیکی کوفه رفت، ولی در آن جا هم به تأسیس مدرسهای عظیم اقدام کرد (همو). در زمان منصور به کوفه و حیره و بغداد سفر نمود که این سفرها آزردگی ویژهای را برای امام داشت.
بارها دیده میشد که بدون هیچ جرمی امام((ع)) را با اکراه از «دار الهجره» یعنی مدینه به سوی فراعنه زمان میبردند. تمامی اینها از این جهت بود که امام((ع)) محوریت علوم خویش را بر مبنای ولایت و امامت اهلبیت قرار میداد. و خلفای زمان خویش را به عنوان حاکمان زور و طواغیت معرفی مینمود. ما در مباحث پیشین به بعضی از این موارد تصریح نمودیم و مواردی از قبیل مقبوله عمر بن حنظله و یا روایت مشهور «ابی خدیجه» را آوردیم که در هر دو امام((ع)) به شدت صحابه را از رجوع به حاکمان وقت به عنوان طاغوت زمان خود منع مینمود و به عمر بن حنظله میفرمود «من تحاکم إلیهم فی حق أو باطل فإنما تحاکم الی الطاغوت? و ما یحکم له فإنما یأخذه سحتا ًو إن کان حقا ثابتا ًله» (الحر العاملی، 1403هـ، ج 18، ص 98 ). کسی که به ایشان رجوع نماید چه در حقی یا در حکم باطلی، حکم رجوع به طاغوت را دارد و آن چه را آنان حکم کنند اگر چه حکم موافق حق ثابت او باشد، این مال حرام است. زیرا خداوند میفرماید «یریدون أن یتحاکموا الی الطاغوت. قد أمروا أن یکفروا به». سپس عمر بن حنظله میگوید سؤال کردم پس اگر دو نفر از اصحاب ما در مسألهای اختلاف داشتند به کجا رجوع نمایند و چگونه عمل کنند. امام((ع))میفرمود به کسی که او از سوی ما بر شما حاکم است و احادیث ما را روایت و حلال و حرام ما را بیان میکند، باید شما به حکم او راضی باشید.?
در تعبیر دیگری میفرماید «لا دین لمن دان الله بولایة امام جائر لیس من الله» (الکلینی، بیتا، ج2، ص 205). دین ندارد کسی که دینداری خود را از سوی امام جائری گرفته که جایگاه امامتش از سوی خدا نیست.
علاوه بر این گونه کلمات صریح و روشنی که امام((ع)) در هشیاری و بیداری شیعیان به صورت مکرر بیان نمودهاند، تئوریهایی را در سیستم حکومت اسلامی ترسیم کردهاند که از آن جمله طرح 30 مادهای ایشان به استاندار اهواز و فارس به نام «عبدالله نجاشی» است که تا حد زیادی شباهت به نامه امام علی(((ع))به مالک اشتر دارد.
امام خمینی(ره) در باب این طرح سیاسی میگویند امام صادق(((ع))) پایه یک قانونگذاری محکمی را برای امت اسلامی و مذهب شیعه بنیان نهاد و اساس قویم این نظام به دست ایشان شکل گرفت به گونهای که اگر طرح سیاسی امام صادق(((ع))) و تأسیسی که این امام در جامعه شیعی نهاد، توسط فقیهان و متفکران اسلامی به مردم ابلاغ گردد، به ویژه به جوامع علمی و صاحبان اندیشه مترقی، این امر موجبات بیداری امت اسلامی و التفات آنان را به این طرح فراهم میسازد (الموسوی الخمینی،بیتا،ج 2، ص 482).
ایشان با توجه به این که قبل از وقوع انقلاب اسلامی این مطالب را در دروس خارج فقه بیان کردهاند، برای ایجاد دغدغه در میان علما و عامه مردم به توجیه و توجه به طرح عالمانه امام صادق((ع)) و ابلاغ آن میگوید اگر کسی به این امر اهتمام ورزد و آگاهانه با اندیشه ائمه آشنایی پیدا نماید، این طرح امام صادق((ع)) خود موجباتی برای قیام شخص و یا اشخاصی است که به داعیه تأسیس حکومت عادله اسلامی بخواهند دست اجانب را از بلاد اسلامی کوتاه کنند. و قیام به این امر مهم بر علما و مبلغین لازم و موجبات زدودن یأس از قلوب ایشان و طلاب و دانشجویان و سایر مردم میگردد. زیرا عدم اطلاع ایشان [از این گونه اندیشههای بنیادین] است که موجب خمودی و قعود میگردد (الموسوی الخمینی، بیتا، ج 2، ص 482). لذا طرح سیستم حکومتی و مخالفت با طواغیت و روشن نمودن موضع و جایگاه امامت از اهداف عمده انقلاب فرهنگی امام((ع)) بود. بعضی از مفاد این طرح به قرار ذیل است:
بپرهیز از این که بیحساب خرجی نابجا نمایی و درهمی بدهی یا لباسی را خلع کنی[5].
از به رعب و وحشت در آوردن مؤمن بپرهیز. یعنی مردم امنیت را در سایه حاکمیت تو بیابند[6].
با اقشار محروم و زیردست مدارا و مرافقت کن[7].
اشاره به اینکه در حرمت نهی به خون مردم از هر گونه خونریزی خودداری و جلوگیری نما[8].
کسانی را که با تو میخواهند همکاری نمایند تجربه و آزموننما و انسانهای با تجربه از این گروهها را بر اساس ارزشهایشان انتخاب کن[9] (بیآزار شیرازی، 1375، ج2، ص 48).
بر همین اساس شیعه در طول تاریخ به پیروی از ائمه خویش همواره با طواغیت، حاکمان مزدوران و سلطهگران مقابله نموده و این مشی و خط سرخ انقلاب را به تبعیت از امامان تداوم دادهاند. حتی تشکیل انقلاب اسلامی از سوی امام خمینی برخاسته از همین اندیشه توانمند و عزت آفرین بوده است.
مبارزه و مقابله از مختصات و مبانی فقه شیعی است. به گونهای که قاعده «نفی سبیل» در مصادیق متعددی در ابواب فقه مطرح است و محور این مقابله از آن جهت است که شیعه تئوری کاملی در اداره دین و دنیای مردم دارد. اندیشمندان متعددی هم سیره ائمه و هم فقه جعفری را به این تشخص میشناسند.
دکتر محمود اسماعیل در کتابش به نام «الحرکات السریه فی الاسلام» میگوید اهلبیت((ع)) نیرومندترین حزبی را تشکیل دادند که پیوسته با سیاست حکام مخالفت میکرد. زیرا آنان به اصل عدالت که اسلام بر آن تأکید کرده و از جمله مهمترین دعوتهای آن است به مفهوم اسلامی آن متعهد بودند. اهلبیت از همه مسلمانان بر فهم اسلام تواناتر و اخلاص آنان نسبت به مبادی آن از همه بیشتر، و حرص آنها بر اجرای تعالیم از همه آنها شدیدتر بود. آنان عمل پسندیده تفقه در دین و احاطه بر انواع دانشها را از نخستین امام خویش علی ابن ابی طالب به ارث برده بودند (معروف الحسنی، 1379، ص 198). بر همین اساس امام علی((ع)) در حکمت 244 نهجالبلاغه میفرمایند «و الامامه نظاما ًللمله».
توفیق ابوعلم اندیشمندی دیگر میگوید [شیعه و امامان] آنان با دور اندیشی و استواری در برابر مذاهب مختلف میایستادند. همان مذاهب که حکمرانان و شعر بیان، آنها را از جهت مسخ اسلام و سلطه بر افکار و دلهای مردمی که هر چند گاه برای قیام و انقلاب بر ضد این حکام طرحریزی و چارهاندیشی میکردند، به کار میگرفتند (همو). این نگاه اندیشمندانه در فقه شیعی با تلاش صادقین در ازمنه بعدی هم تداوم یافت و مورد تأیید و تأکید و اهتمام سایر ائمه قرار گرفت. لذا در این جا کلام را با سخنی از امام هشتم((ع)) در ولایتمحوری و امامتباوری در شیعه و فقه، به پایان میبریم.
فضل ابن شاذان در یک حدیث طولانی و در روایتی مستند از ابی الحسن الرضا((ع)) در آموزش فلسفه امامت و ولایت و جایگاه آن در زندگی بشر و قانونگذاری از قول امام میگوید که ایشان فرمود اگر از شما سؤال کردند که چرا خداوند اولیالامر را قرار داد و به مردمان امر به اطاعت ایشان نمود، علل مختلف و وجوه مستدلی وجود دارد. از آن جمله این است که اگر خدا برای جامعه اسلامی امام قرار نمیداد و رهبری توانمند و امین امامان را که حافظ و امانتدار احکام الهی هستند جعل نمینمود، دین حق از میان میرفت و شریعت اسلامی به اندراس و کهنگی میگرایید، احکام خدا و سنت نبوی تغییر مییافت و بدعتگزاران در دین رو به تزاید میگذاشتند. ملحدان موجبات نقصان دین را فراهم میکردند و زمینه التقاط و شبهات را در میان مسلمین ترویج میدادند. دلیل ضرورت این امر آن است که مردم از جهت دریافت مفاهیم عالی دین و قوانین الهی ناقص و محتاج هستند، لذا کامل نیستند. این علل، خود موجبات اختلاف آرای و تشتت در نظرات را فراهم میسازد. بنابراین «فلو لم یجعل لهم قیما حافظا ًلما جاء به الرسول لفسدوا علی نحو ما بین و غیر الشرایع و السنن و الاحکام و کان فی ذلک فساد الخلق اجمعین» (مجلسی، 1403هـ، ج 6، ص 60). اشاره به اینکه اگر امامت مورد پذیرش جامعه قرار نگیرد، فساد خلق بتمامه در این انحراف اصلی است، زیرا با این انحراف جهت شریعت و سنن و احکام تغییر مییابد. بنابراین محور فقاهت شیعی و مبادی سنن و احکام شرعی، امامت و ولایت است. تشخص فرهنگ دینی در آن است که ولایت و امامت هم در اصول اعتقادات و هم در فروع احکام و هم در قواعد و ساز و کارهای نظری و عملی نهادینه است. به گونهای که در طول تاریخ بالندگی ویژهای را به خود اختصاص داده و امروز بر امت اسلامی است که این فرهنگ را در رسالت جهانیسازی خود به بهترین وجه تبلیغ کند و توسعه دهد.
انتهای پیام/