به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در آموزههای دینی ما، بطور کلی دو چهره دارد؛ چهرهای «ارزشگذار» که افقهای دوردستِ «بایدها» و «نبایدها» را ترسیم میکند و چهرۀ «واقعنگر» که بیپرده آینهای رودروی «هستها» و «نیستها» میگیرد. ما [برخی حکمرانان] اما، گمان کردهایم که تنها با تکیه بر ارزشها میتوان زمین را اداره کرد [که ایکاش چنین بود و طبق ارزشها عمل میشد]، غافل از آنکه سنتهای الهی در بستر واقعیتهای خشن اجتماعی، منطقی ریاضیوار و تغییرناپذیر دارند.
در لابهلای آموزههای دینی، آنجا که سخن از اقتصاد و معیشت است، لحن کلام از پند و اندرز فراتر میرود و رنگِ «هشدار» به خود میگیرد. تاریخ را که ورق بزنیم، صدای رسای امیرالمؤمنین علی علیه السلام را میشنویم که نه در مقام یک نصیحتگر اخلاقی، بلکه در جایگاه یک جامعهشناسِ تیزبین، معادلهای خطرناک را حل میکند: «الْحَیْفَ یَدْعُو إِلَى السَّیْف»؛ ظلم و نابرابری، دعوتنامهای است برای شمشیرها.
این کلام، تعارفبردار نیست. مولا نمیگوید نابرابری «بد» است؛ میگوید نابرابری «خطرناک» است. میفرماید اگر کفه ترازوی عدالت (الْحَیْفَ) سبک شود، سنگینیاش را تیزیِ شمشیر (السَّیْف) پر خواهد کرد. این یک تهدید نیست، یک توصیف دقیق از مکانیزم فروپاشی اجتماعی است. جایی که «سفره» کوچک شود، «امنیت» رخت برمیبندد.
کمی آنسوتر، صدای ابوذر غفاری، آن شوریدۀ بیقرار، در گوش تاریخ میپیچد. کلام او لرزه بر اندام هر حکمرانی میاندازد. او از طغیان گرسنگان نمیترسد، بلکه از سکوتشان حیرت میکند: «عَجِبتُ لِمَن لا یَجِدُ القوتَ فی بَیتِه، کَیفَ لا یَخرُجُ عَلَی الناسِ شاهِراً سَیفَه!»؛ در شگفتم از کسی که قوتِ روزانهاش را در خانه نمییابد؛ اما چگونه با شمشیر آخته و برهنه بر مردم نمیشورد!
دقت کنیم! ابوذر نمیگوید «چرا صبر نمیکند؟»؛ تعجب میکند که «چرا قیام نمیکند؟». در منطقِ واقعگرایانه، وقتی کارد به استخوان میرسد، انتظارِ صبوری، انتظاری گزاف و خلافِ فطرت است؛ چه، گرسنگی ایمان را میدرد و شرم را ذبح میکند.
افزون بر این برخی فقیهان ما نیز در شرایط اضطرار احکامی مشابه سطور بالا و حتی حادتر را صادر کردهاند (از جمله رجوع شود به شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیة، ج6، ص286)
امروز، شاید گمان کنیم که از طوفانِ آشوبهای اخیر [که از دمل و چرکهای زخمهای اقتصادی بیرون زده بود]، به ساحل آرامش رسیدهایم و شاید دلخوش باشیم که آن زبانههای سرکش را مهار کرده و آتش را به خاکستر بدل نمودهایم. اما هیهات اگر گمان کنیم همیشه «سکوت» معنای «رضایت» میدهد.
ما روی انبار باروتی نشستهایم که فتیلهاش «معیشت» است. آن «خاکستر» که امروز بر روی جامعه پاشیده شده، فریبنده است. در عمقِ این خاکستر، هنوز اخگرهایی سرخ و سوزان نفس میکشند. زبانههایی که خاموش نشده، بلکه پنهان شدهاند. هر تصمیم اشتباه اقتصادی، هر فشار مضاعف و هر بیعدالتیِ عیان، حکمِ تندبادی را دارد که میتواند این خاکستر را کنار زده و آن اخگرهای نیمهجان را دوباره به آتشی مهیبتر بدل کند و حتی دندان گرگان خفته در کمین را تیزتر و درندهتر کند.
آری، گاهی باید درمان و دوای «امنیت» را پیشتر و بیش از نظامیان از اقتصادیون مطالبه کرد؛ امنیت گاهی محصولِ «نان» و «عدالت» است. تا زمانی که واقعیتِ تلخِ سُفرههای کوچکشده (بُعدِ واقعنگرانه) را نبینیم، تکرارِ مداومِ شعارهای ارزشی (بُعدِ ارزشگذارانه) دردی را دوا نخواهد کرد؛ چراکه صدای امیرمؤمنان هنوز در گوش زمان زنگ میزند: «الْعَسْفَ یَعُودُ بِالْجَلَاءِ»؛ فشار و سختگیری، به فروپاشی و پراکندگی میانجامد. قبل از آنکه این شمشیرها از نیامِ فقر بیرون کشیده شوند و خاکسترها کنار بروند، باید فکری به حالِ «نان» کرد. چرا که شکم گرسنه، نه گوش شنوا دارد و نه ایمانی که او را به صبر دعوت کند.
یادداشت از: امیر ابوالفتحی
انتهای پیام/