گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم ـ پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 ایالات متحده آمریکا به عنوان یک ابرقدرت جهانی ظهور کرد و سیاست خارجی خود را بر مبنای گسترش نفوذ و مهار آنچه «تهدید کمونیسم» مینامید، شکل داد.
خبرگزاری تسنیم قصد دارد بهطور جامع به بررسی مداخلات نظامی و مخفی آمریکا در کشورهای مختلف جهان بعد از جنگ جهانی دوم بپردازد. این مداخلات که شامل کودتاها، عملیاتهای مخفی سازمان جاسوسی سیا، حمایت از رژیمهای دیکتاتوری، و جنگهای نیابتی بود، پیامدهای عمیقی بر سیاست، اقتصاد و حقوق بشر در کشورهای هدف داشته است.
این اقدامات معمولاً تحت پوشش مبارزه با کمونیسم انجام میشدند، اما در واقع، هدف اصلی آنها جلوگیری از شکلگیری دولتهایی بود که مسیر توسعهای مستقل از سیاستهای خارجی آمریکا را دنبال میکردند.
ما یک بار دیگر در شماره 3 این مجموعهگزارشها دخالتهای سیا در یونان در فاصله سالهای 1947 تا اوایل دهه 1950 را بررسی کردیم. از آنجا که گزارشهای ما علاوه بر تفکیک بر اساس کشورها بر اساس یک سیر زمانی هم تنظیم شده، این گزارش مربوط به دخالتهای سیا در یونان بین سالهای 1964 تا 1974 است.
مقدمه
برای درک مداخله آمریکا در یونان، باید از پایان جنگ جهانی دوم شروع کنیم. جنگ جهانی دوم از سال 1939 تا 1945 ادامه داشت و یونان یکی از کشورهایی بود که توسط نیروهای آلمان نازی اشغال شد.
در طول اشغال، گروههای مقاومت یونانی شکل گرفتند که بسیاری از آنها علیه نازیها میجنگیدند. این گروهها شامل گروههای غربستیز و دیگر نیروهای مترقی بودند که به دنبال تغییرات اجتماعی عمیق در جامعه یونان مانند توزیع عادلانه زمین و کاهش نفوذ اشرافیت سنتی بودند.
پس از شکست آلمان در سال 1945 و خروج نیروهای اشغالگر، یونان بلافاصله وارد یک دوره آشوب شد. بریتانیا، که در آن زمان قدرت اصلی غربی بود از نیروهای دولتی و سلطنتطلب حمایت کرد تا قدرت را در دست بگیرند. اما نیروهای غربستیز که در مقاومت نقش بزرگی داشتند، احساس میکردند که باید در دولت جدید سهیم باشند.

جنگ داخلی یونان دسامبر 1944 آغاز شد و نیروهای انگلیسی را در آتن وارد جنگ کرد
این اختلاف منجر به جنگ داخلی یونان شد که از سال 1944 شروع شد و تا 1949 ادامه یافت. جنگ داخلی یک درگیری خونین بین نیروهای دولتی (تحت حمایت بریتانیا و سپس آمریکا) و نیروهای غربستیز بود.
در سال 1947، بریتانیا به دلیل مشکلات اقتصادی پس از جنگ، حمایت خود از یونان را کاهش داد و آمریکا جای آن را گرفت. آمریکا از طریق دکترین ترومن میلیونها دلار کمک مالی و نظامی به دولت یونان داد. این کمکها شامل سلاح، آموزش نظامی و حمایت اطلاعاتی بود.
در نتیجه، نیروهای دولتی پیروز شدند و نیروهای غربستیز شکست خوردند. این پیروزی یونان را به یک کشور کاملاً وابسته به غرب تبدیل کرد. آمریکا یونان را به عنوان یک پایگاه استراتژیک در منطقه مدیترانه میدید، جایی که میتوانست پایگاههای نظامی بسازد و نفوذ شوروی را در بالکان محدود کند.
در سال 1952، یونان به پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) پیوست، که یک اتحاد نظامی غربی بود و هدف آن هماهنگی نیروهای غربی در برابر بلوک شرق بود. این پیوستن، یونان را بیشتر به آمریکا وابسته کرد، زیرا ارتش یونان آموزشهای آمریکایی دریافت میکرد و سرویس اطلاعاتی یونان توسط آمریکاییها تأسیس و کنترل میشد.
در سالهای پس از جنگ داخلی (دهه 1950)، یونان تحت دولتهای راستگرا و سلطنتطلب اداره میشد که کاملاً با سیاستهای آمریکا همخوانی داشتند. اقتصاد یونان با کمکهای آمریکایی بازسازی شد، اما این کمکها شرطهایی داشت: یونان باید سیاست خارجی خود را با واشنگتن هماهنگ میکرد. هیچ دولتی اجازه نداشت روابط مستقل با کشورهای شرقی برقرار کند یا از ناتو فاصله بگیرد.
این وضعیت آرام بود تا اینکه در دهه 1960، تغییرات سیاسی داخلی یونان شروع شد و رهبرانی ظاهر شدند که میخواستند استقلال بیشتری داشته باشند. این تغییرات، آمریکا را نگران کرد و منجر به مداخله مستقیم شد تا اطمینان حاصل شود که یونان همچنان تحت کنترل باقی میماند.
وضعیت سیاسی یونان در دهه 1960: چالشهای استقلالطلبانه و ظهور خانواده پاپاندرو
پس از سالهای آرام دهه 1950، جامعه یونان شروع به تغییر کرد. مردم از وابستگی بیش از حد به آمریکا خسته شده بودند و خواستار اصلاحات داخلی بودند، مانند آزادیهای بیشتر، کاهش فساد و آشتی با گذشته جنگ داخلی.
در سال 1964، در یک انتخابات ملی آزاد، جورج پاپاندرو، رهبر حزب اتحاد مرکزی (یک حزب لیبرال و میانهرو)، با اکثریت قاطع پیروز شد. این اولین بار در تاریخ مدرن یونان بود که یک حزب چنین اکثریتی به دست میآورد.
جورج پاپاندرو یک سیاستمدار کهنهکار بود که در جنگ داخلی علیه نیروهای چپ جنگیده بود، اما حالا میخواست زخمهای گذشته را التیام بخشد. او شروع به بازگرداندن آزادیهای مدنی کرد، مانند اجازه بازگشت برخی از مبارزان چپگرا به کشور و حتی پیشنهاد داد که یونان روابط دیپلماتیک با شوروی و کشورهای همسایه برقرار کند.

آندریاس پاپاندرو در میان جمعیت در حال جشن پیروزی انتخاباتی در دهه 1960؛ نماد تلاش برای کاهش وابستگی یونان به قدرتهای خارجی
پسر او، آندریاس پاپاندرو، نقش مهمی در این دولت داشت. آندریاس سالها در آمریکا زندگی کرده بود، شهروندی آمریکایی داشت و استاد اقتصاد در دانشگاه برکلی کالیفرنیا بود. او در دولت پدرش وزیر شد و سیاستهایی پیشنهاد داد که مستقیماً وابستگی یونان به آمریکا را هدف میگرفت.
برای مثال، او میگفت یونان باید از ناتو خارج شود یا حداقل به عنوان یک کشور مستقل عمل کند و نباید دستنشانده آمریکا باشد. او میخواست افسران ارتش که گرایش دیکتاتوری و سلطنتطلب داشتند را برکنار کند، زیرا ارتش یونان هنوز تحت نفوذ آمریکا بود. همچنین، آندریاس از اندازه بزرگ نیروهای آمریکایی در یونان انتقاد میکرد و میگفت این نیروها آزادی عمل یونان را محدود میکنند.
این سیاستها برای آمریکا تهدیدکننده بودند. آمریکا یونان را نه به عنوان یک متحد برابر، بلکه به عنوان یک منطقه تحت کنترل میدید. برای مثال، در مناقشه بین یونان و ترکیه بر سر جزیره قبرس (که یک جزیره نزدیک یونان است و جمعیت یونانیتبار زیادی دارد)، رئیسجمهور آمریکا، لیندون جانسون، به سفیر یونان گفت که اگر یونان با پیشنهادهای آمریکا موافقت نکند، «پارلمان و قانون اساسی شما دوام نخواهد آورد.»
جانسون یونان و قبرس را به عنوان «پشههایی» توصیف کرد که اگر آمریکا (به عنوان فیل) را اذیت کنند، نابود خواهند شد. در واقع آمریکا اولویت را به منافع خود میداد، نه به دموکراسی یا استقلال یونان. هدف آمریکا جلوگیری از هر دولتی بود که سیاست خارجی مستقل دنبال کند، زیرا این میتوانست پایگاههای نظامی آمریکا در یونان را به خطر بیندازد و نفوذ واشنگتن در منطقه را کاهش دهد.
نقش سیا در تضعیف دولت پاپاندرو
برای مقابله با خانواده پاپاندرو، آمریکا از سازمان اطلاعات مرکزی خود (سیا) استفاده کرد.وظیفه اصلی سیا در آن سالها جمعآوری اطلاعات و مداخله در امور کشورهای دیگر برای حفظ منافع آمریکا است. در یونان، سیا از دهه 1940 فعال بود و سرویس اطلاعاتی یونان را تأسیس کرده بود. این سرویس، که افسرانش در آمریکا آموزش میدیدند، مستقیماً با سیا همکاری میکرد.
آندریاس پاپاندرو وقتی وزیر شد، متوجه شد که سرویس اطلاعاتی یونان جلسات کابینه را شنود میکند و اطلاعات را به سیا میدهد. او سعی کرد این شنودها را متوقف کند و بودجه سرویس را از کنترل مستقیم سیا خارج کند، اما شکست خورد.
حتی معاون سفیر آمریکا به او هشدار داد که این اقدامات عواقب خواهد داشت. سیا با همکاری دربار سلطنتی یونان (شاه کنستانتین) و ارتش، شروع به تضعیف دولت کرد. آنها به نمایندگان پارلمان رشوه دادند تا از حزب پاپاندرو جدا شوند. در سال 1965، با استفاده از اختیارات شاه، دولت جورج پاپاندرو سرنگون شد و دولتهای موقت ضعیفی روی کار آمدند.
این وضعیت تا سال 1967 ادامه یافت، وقتی که انتخابات جدید اجتنابناپذیر شد. انتخابات قرار بود دوباره پاپاندرو را به قدرت برساند، اما آمریکا نمیخواست این اتفاق بیفتد. سیا گزارشهایی داشت که نشان میداد افسرانی مانند جورج پاپادوپولوس (که سالها حقوقبگیر سیا بود) در حال برنامهریزی کودتا هستند. در فوریه 1967، مقامات آمریکایی در کاخ سفید بحث کردند که آیا کودتا را متوقف کنند، اما تصمیم گرفتند مداخله نکنند، زیرا دولت جدید کاملاً با منافع آمریکا همخوانی داشت.
کودتای 1967: حمایت مستقیم آمریکا از دیکتاتوری
در آوریل 1967، دو روز قبل از شروع کمپین انتخاباتی، گروهی از افسران ارتش به رهبری جورج پاپادوپولوس کودتا کردند. این گروه «سرهنگها» نامیده میشدند، زیرا بیشترشان درجه سرهنگ داشتند. کودتا سریع اجرا شد: ارتش کنترل شهرها را به دست گرفت، قانون اساسی را لغو کرد، سانسور رسانهها اعمال شد، و هزاران نفر دستگیر شدند. در ماه اول، حدود 8 هزار نفر کشته، شکنجه یا زندانی شدند. دولت جدید ادعا کرد که این اقدامات برای «نجات کشور» لازم است، اما در واقع هدف حفظ وابستگی به آمریکا بود.

شاه کنستانتین (وسط) در کنار افسران گروه سرهنگها، از جمله پاپادوپولوس، در مراسم رسمی پس از کودتای 1967
چهار نفر از پنج رهبر کودتا مستقیماً با ارتش آمریکا یا سیا ارتباط داشتند. پاپادوپولوس، که در جنگ جهانی دوم با نیروهای نازی همکاری کرده بود، به عنوان «اولین مأمور سیا که نخستوزیر یک کشور اروپایی شد» شناخته میشود. آمریکا از قبل از کودتا آگاه بود و حتی گزارشهای سیا نام پاپادوپولوس را ذکر کرده بودند، اما هیچ اقدامی برای جلوگیری نکردند.
حکومت نظامی و حمایت آمریکا: سالهای شکنجه و سرکوب
حکومت نظامی که به خونتا معروف بود، یونان را به یک رژیم دیکتاتوری تبدیل کرد. قوانین عجیبی وضع شد: موهای بلند و دامن کوتاه ممنوع شد، روزنامههای خارجی توقیف شدند، و حضور جوانان در کلیسا اجباری بود.
شکنجه سیستماتیک بود و سازمان عفو بینالملل گزارش داد که حداقل دو هزار نفر شکنجه شدند. روشهای شکنجه شامل زدن به کف پا با لوله، فشار آب به داخل بدن، خفه کردن با پارچه کثیف، پریدن روی شکم، و کشیدن ناخنها بود. بسیاری از تجهیزات شکنجه از کمکهای نظامی آمریکا تأمین میشد.
آمریکا از حکومت نظامی یونان حمایت کامل کرد. علیرغم تحریم رسمی کنگره آمریکا بر فروش سلاح، دولت نیکسون سلاح و تجهیزات پلیس به یونان داد. معاون رئیسجمهور آمریکا، اسپیرو اگنو، از «همکاری نزدیک» دولت یونان با آمریکا تمجید کرد.
حتی وقتی شورای اروپا میخواست یونان را به دلیل شکنجه و نقض دموکراسی اخراج کند، آمریکا فشار آورد تا این اتفاق نیفتد. شکنجهگران یونانی به زندانیان میگفتند: «ما آمریکایی هستیم. پشت ما ناتو و آمریکا است. نمیتوانید با ما بجنگید.»
پیامدها و پایان حکومت نظامی
حکومت نظامی یونان از آوریل 1967 تا ژوئیه 1974 بر یونان حاکم بود؛ یعنی حدود هفت سال و سه ماه. در طول این دوره، هزاران نفر زندانی، شکنجه و کشته شدند. بسیاری از مخالفان سیاسی، دانشجویان، روشنفکران، روزنامهنگاران و حتی شهروندان عادی به اتهام فعالیت علیه رژیم یا به بهانه داشتن عقاید چپگرا مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. شکنجه بهصورت سیستماتیک در بازداشتگاههای پلیس نظامی و امنیتی انجام میشد و گزارشهای سازمانهای حقوق بشری مانند عفو بینالملل از صدها و حتی هزاران قربانی شکنجه خبر میدادند.

رژه تانکهای ارتش در مقابل پارلمان یونان در آتن طی کودتای 1967؛ نماد کنترل نظامی بر شهر
در نوامبر 1973، تنش و اختلاف در میان خود رهبران کودتا بالا گرفت. جورج پاپادوپولوس که از سال 1967 رهبر اصلی رژیم بود، دیگر نتوانست کنترل کامل را حفظ کند. در این زمان، دمیتریوس یوآنیدیس، فرمانده پلیس نظامی و یکی از چهرههای بسیار خشن و نزدیک به سیا با حمایت بخشی از ارتش، پاپادوپولوس را برکنار کرد و عملاً قدرت را به دست گرفت.
یوآنیدیس خودش یکی از افراد کلیدی کودتای 1967 بود و سالها با آمریکاییها همکاری نزدیک داشت. او حتی از دورههای آموزشی ضدشورش و ضدکمونیستی در آمریکا استفاده کرده بود. پس از برکناری پاپادوپولوس، یوآنیدیس یک غیرنظامی به نام آدامانتیوس آندرودسوپولوس را به عنوان نخستوزیر منصوب کرد. این فرد یک یونانی-آمریکایی بود که پس از جنگ جهانی دوم بهعنوان کارمند رسمی سازمان سیا به یونان آمده بود و خودش بارها به این موضوع افتخار میکرد.
با این حال، یوآنیدیس و گروهش همچنان قدرت واقعی را در دست داشتند و تصمیمگیریهای اصلی را خودشان انجام میدادند.

سربازان ترکیه در حال پیادهشدن از کشتی و ورود به ساحل قبرس در جریان حمله نظامی سال 1974
در 15 ژوئیه 1974، رژیم یوآنیدیس دست به یک اقدام بسیار خطرناک زد: کودتایی علیه دولت قانونی قبرس.
قبرس جزیرهای است در شرق دریای مدیترانه که اکثریت مردم آن یونانیتبار هستند. از سال 1960، قبرس کشوری مستقل شد، اما همیشه بین یونان و ترکیه بر سر آن اختلاف وجود داشت.
در سال 1974، رئیسجمهور قبرس، اسقف ماکاریوس، یک سیاستمدار یونانیتبار بود که روابط خوبی با غرب داشت، اما برای خونتای یونان قابل اعتماد نبود؛ چون ماکاریوس حاضر نبود کاملاً تابع دستورات آتن باشد و گاهی سیاست مستقل دنبال میکرد.
رژیم یوآنیدیس تصمیم گرفت با کودتا، ماکاریوس را سرنگون کند و یک دولت طرفدار کامل خود در قبرس روی کار بیاورد. نیروهای ویژه ارتش یونان (که در قبرس حضور داشتند) به همراه برخی از یونانیتباران قبرس، در 15 ژوئیه 1974 کودتا کردند، کاخ ریاستجمهوری را تصرف کردند و ماکاریوس را از قدرت برکنار کردند. ماکاریوس به سختی جان سالم به در برد و از کشور فرار کرد.این اقدام یک اشتباه استراتژیک بزرگ بود.
ترکیه که از مدتها قبل ادعای حق دخالت در قبرس را داشت (به دلیل وجود اقلیت ترکتبار در جزیره)، این کودتا را بهانهای عالی برای اقدام نظامی دید. فقط پنج روز بعد، یعنی در 20 ژوئیه 1974، ارتش ترکیه به قبرس حمله کرد و بخش شمالی جزیره را اشغال نمود.

روز 23 ژوئیه 1974 دیکتاتوری هفت ساله یونان به دلیل حمله به قبرس دچار فروپاشی شد
این حمله برای رژیم خونتا یک فاجعه بود: ارتش یونان در قبرس حضور نظامی داشت، اما در عمل مقاومت مؤثری نشان نداد. فرماندهان ارشد یونان یا دستور مقاومت جدی ندادند یا ارتش از نظر آمادگی و هماهنگی در سطح بسیار ضعیفی بود. نتیجه این شد که ترکیه بدون هزینه سنگین بخش بزرگی از قبرس را تصرف کرد.
از دست دادن بخش مهمی از قبرس (که یونانیها آن را بخشی از جهان یونانی میدانستند) برای مردم یونان یک فاجعه ملی و تحقیر بزرگ بود. این شکست نظامی باعث خشم و سرخوردگی شدید مردم شد.
رژیم نظامی سالها ادعا میکرد که برای «حفظ منافع ملی» و «نجات یونان» روی کار آمده است. اما حالا نه تنها نتوانسته بود از خاک یونانی قبرس دفاع کند، بلکه خودش با اقدام نسنجیدهاش باعث حمله ترکیه و از دست رفتن قبرس شده بود. این موضوع اعتبار نظامی و سیاسی خونتا را کاملاً نابود کرد.

سربازان ارتش ترکیه در حال بیرون کشیدن یک قایق اژدرافکن متعلق به یونانیتباران قبرس از آب هستند؛ این قایق در جریان درگیریهای شهر «گیرنیا» در 20 ژوئیه 1974 آسیب دید. این عکس مربوط به همان روزی است که ترکیه به قبرس حمله کرد و یکسوم شمالی این جزیره را به اشغال خود درآورد. عکس از: آسوشیتدپرس
بلافاصله پس از حمله ترکیه، اعتراضات مردمی در آتن، تسالونیکی و دیگر شهرها آغاز شد. مردم به خیابانها آمدند، خشمگین بودند و شعار علیه رژیم نظامی سر میدادند. حتی بخشی از افسران ارتش هم دیگر حاضر به حمایت از ژونتا نبودند.
در چنین شرایطی، یوآنیدیس و شورای نظامی دیگر نمیتوانستند قدرت را حفظ کنند. در 23 ژوئیه 1974، تنها هشت روز پس از کودتای قبرس، رژیم نظامی تسلیم شد و قدرت را به سیاستمداران غیرنظامی بازگرداند.
بازگشت به دموکراسی و محاکمه کودتاچیان
پس از سقوط، خونتا کنستانتین کارامانلیس، یکی از سیاستمداران با تجربه و محافظهکار یونان که سالها در تبعید بود، به کشور بازگشت و نخستوزیر شد.

بازگشت کنستانتین کارامانلیس به یونان در روز 24 ژوئیه 1974
او دولت غیرنظامی تشکیل داد و کشور را به سمت انتخابات آزاد برد. در سالهای بعد، دادگاههای ویژهای برای محاکمه رهبران کودتا و شکنجهگران تشکیل شد. پاپادوپولوس، یوآنیدیس و تعدادی دیگر از افسران ارشد محاکمه و به زندان محکوم شدند.
با این حال، وقتی صحبت از نقش آمریکا و سازمان سیا در کودتای 1967 و حمایت از رژیم ژونتا میشد، موضوع بسیار حساس بود. بسیاری از شاهدان در دادگاهها به نقش آمریکاییها اشاره کردند، اما دولت جدید یونان و سیاستمداران اصلی تصمیم گرفتند که جزئیات کامل مداخله آمریکا را علنی نکنند.
دلیل اصلی این بود که یونان نمیخواست روابط خود با ایالات متحده را بهطور کامل خراب کند؛ زیرا همچنان به حمایت نظامی، اقتصادی و سیاسی آمریکا نیاز داشت و عضو ناتو بود. به همین دلیل، بخش بزرگی از اسناد و شواهد مربوط به همکاری سیا با کودتاچیان هرگز بهطور کامل منتشر نشد و بسیاری از جزئیات تا امروز در هالهای از ابهام باقی مانده است.این پایان حکومت نظامی بود؛ حکومتی که با حمایت آمریکا روی کار آمد، هفت سال مردم را سرکوب کرد و در نهایت به خاطر یک اشتباه بزرگ در قبرس فروپاشید.
انتهای پیام/