به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دکتر سیدحسین شرفالدین عضو هیات علمی موسسه امام خمینی(ره)، در مصاحبهای با خبرگزاری تسنیم، به برخی از نقاط قوت و ضعف فرهنگ ایرانی اشاره میکند.
تسنیم: چه نقاط قوتی در فرهنگ ایرانی معاصر وجود دارد؟ راهکارهای تقویت این نقاط چیست؟
به نام خدا. فرهنگ ایرانی(که البته به لحاظ فنی، جامعتر از سبک زندگی است)؛ به استناد معنای عامی که غالب فرهنگ شناسان از فرهنگ بدست دادهاند؛ یک منظومه معنایی متراکم و رسوبیافته است که از رهگذر فرایندهای زیست جمعی و تجربیات، تاملات و تعاملات اجتماعی یک جامعه و ملت در طی سلوک و صیرورت تاریخی آن و نیز با الهام از نزولات وحیانی به ظهور رسیده است. این منظومه معمولا در قالب مقولاتی از نوع دانشها، بینشها، ارزشها، گرایشها، نگرشها، خلقیات،آرمانها، هنجارها، عادتها، اسطورهها، نمادها و رفتارها تبلور و تعین یافته و هویتی پویا و متکامل دارد. فرهنگ ایرانی نیز مثل غالب فرهنگهای بشری نه یک فرهنگ که مجموعهای از خرده فرهنگهای قومی، زبانی، مذهبی، صنفی و جنسیتی است که متعاقب ظهور پدیده دولت- ملت(عمدتا از اواخر دوره قاجار به این طرف) عمدتا در یک قالب ترکیبی ووحدانی به عنوان «فرهنگ ملی» از آن یاد میشود.
فرهنگ ملی ایرانیان، از دید برخی فرهنگ شناسان بومی مرکب از سه لایه ایرانی باستان، اسلامی و غربی است که به صورتی در هم آمیخته و ترکیبی به حیات خود ادامه میدهند. البته غلظت مایههای دینی این فرهنگ همواره مشهود بوده است. قابل ذکر است که وجه باستانی این فرهنگ(یا دست کم مولفه هایی از آن) همراه با وجه غربیاش در زمان طاغوت مورد التفات و توجه ویژه حاکمیت بود و مستمرا تقویت میشد و متقابلا وجه اسلامی و شیعی آن، در آن دوره مورد بیمهری و کم توجهی قرار داشت؛ دردوره بعد از انقلاب، وجه اسلامی و شیعی آن قویا تقویت و وجه باستانی و غربی آن تا حدی تضعیف و تعدیل شد.
فرهنگ ایرانی(= فرهنگ عمومی ایرانیان) نیز همچون همه فرهنگهای بشری(با ترازوی سنجش و مرجعیت یک نظام اعتقادی ارزشی مقبول مثل اسلام) قوت و ضعفهایی دارد که در مطالعات انتقادی فرهنگ بدان توجه میشود. قابل ذکراست که بعد از انتشار کتاب «روح ملتها»، توسط آندره زیگفرید، جامعهشناس و جغرافیدان فرانسوی، با ترجمه احمد آرام؛ و نیز کتاب «روانشناسی اجتماعی»، اتوکلاین برگ، روانشناس فرانسوی، ترجمه علی محمد کاردان؛ و آثاری از این دست، ژانری یا گفتمانی در مطالعات فرهنگ شناسی و مردم شناسی بوجود آمد که به برآورد کلی مختصات اخلاقی- فرهنگی غالب یک ملت و جامعه حسب آنچه در جلوههای رفتاری و عادات و رویههای اکثریت مردم آنها به ظهور رسیده، میپردازد. مثلا آلمانیها چنیناند، فرانسوی چنان، روسها بهمان.
این نوع دعاوی هرچند به لحاظ استاندارهای مطالعاتی و پژوهشی(هستی شناختی، معرفت شناختی، انسان شناختی، ارزش شناختی، روش شناختی، جامعه شناختی و تاریخی)جای مناقشات و خردهگیریهای جدی دارند و اساسا مبتنی بر نوعی استقرای ناقص و برآوردهای حدسی و ارجاعات صوری و ظاهریاند اما در میان برخی از اندیشمندان معاصر ما به نوعی مقبول افتادهاند وآنها نیز سعی کردهاند به شناسایی ویژگیهای غالب مردم ایران و وجوه مشترک اقوام و قبایل مختلف ایرانی بپردازند و فراتر از وجوه توصیفی و بعضا تبیینی(احصای ویژگیها و خلقیات عام و مشترک و چرایی ظهور و غلبه آنها)، به داوریهای ارزشی مثبت و منفی نیز در خصوص آنها دست بزنند و بزعم خود سعی کردهاند تصویری واقعبینانه و عاری از حب و بغضهای خودستایانه و خودحقیرپندارانه از این ملت بزرگ و ریشهدار بدست دهند. ازجمله ضعفهای این نوع انتسابات، کلیگویی و عدم توجه به اقتضائات تاریخی، جغرافیایی و قومی و تسری ویژگیهای فردی به انگارهای برساختی به نام «ملت» است. از این دواعی چنین برمیآید که گویا قوم ایرانی، محکوم است که در همه اعصار و امصار چنین ویژگیهایی داشته باشد و برآنها مداومت کند. درحالی که وقوع تغییر و پیشرفت با ضربآهنگهای مختلف در روندهای تاریخی اجتماعی یک ملت امری قطعی و اثبات شده است.
برخی از مهمترین آثاری که تاکنون در این ژانر یا گفتمان تولید یافته و عرضه شدهاند عبارتند از: کتاب «خلقیات ما ایرانیان»، اثرمحمدعلی جمال زاده؛ «سازگاری ایرانی»، اثر مهندس مهدی بازرگان؛ «ما چرا ما شدیم»، اثرصادق زیباکلام(که البته در ضمن به برخی از این ضعفها توجه داده است)؛ «جامعهشناسی خودمانی»، اثرحسن نراقی؛ «چرا عقب ماندهایم: جامعهشناسی مردم ایران»، اثرعلی محمد ایزدی؛ «ما ایرانیان، زمینه کاوی تاریخی و اجتماعی خلقیات ایرانی»، اثرمقصود فراستخواه و برخی نوشتههای نویسندگانی مثل داریوش شایگان، محمود سریعالقلم، مصطفی ملکیان و محمدرضا تاجیک. برخی اندیشمندان نیز در قالب مصاحبههایی به بیان برخی از وجوه قوت و ضعف فرهنگ و روح ایرانی پرداختهاند. بررسی این آثار نشان میدهد که متاسفانه کفه ضعفها و نقصانهای فرهنگی جامعه ما از دید نویسندگان این آثار و مصاحبه شوندگان، برکفه قوتها و امتیازات آن، سنگینی میکند.
از باب نمونه به وجوهی ازقوت های مذکور اشاره میکنم: وجوه قوت فرهنگ یا روح ایرانی(از باب نمونه): دین باوری، ادب و اخلاق(آداب دانی)، شجاعت و شهامت، مهربانی و خونگرمی، همدلی و همبستگی، نوع دوستی و دیگرگرایی، هوشمندی، حاضر جوابی، فروتنی و تواضع، انعطاف، خوش مشربی و شادمانه زیستی(نشانه آن وجود چندین جشن در تقویم ایرانیان است)، میهمان نوازی، همسایه داری، اهل تعارف بودن، آبروداری، دست ودل بازی، دستگیری از مستمندان و نیازمندان، فامیل دوستی (و صله رحم)، غیرت ناموسی، گذشت و...
برخی از ویژگیهای اعتقادی و اخلاقی ایرانیان در پرتو انقلاب اسلامی شکوفایی بیشتری یافت: مثل دین باوری، معنویتگرایی، روحیه فداکاری و مجاهدت، ایثارگری، صبوری، شهادتطلبی، عزتخواهی، کرامتجویی، عدالتطلبی، عشق و ولای پیامبر وائمه اطهار(ع)، وابستگی به روحانیت، غرور ملی، اعتماد به نفس، خود انتقادی.
تسنیم: چه مسائل یا ضعفهایی در فرهنگ عمومی ما وجود دارد؟ چه عواملی در ایجاد، حفظ و تداوم آنها موثر بوده اند؟
همانگونه که در پاسخ به سوال قبل عرض شد، فرهنگ یا روح ملی ایرانی از دید نویسندگان مذکور، علاوه برقوتها، ضعفها و کاستیهایی هم دارد که در مقایسه فراوانی بیشتر و غیرمنتظرهای را نشان میدهد. به اقتضای سوال به نمونه هایی از آنها اشاره میکنم: ضعفهایی مثل خودپسندی، پیشداوری(غالبا منفی نسبت به امور مختلف)، خرافه گرایی(بها دادن به عقاید و باورهای فاقد دلیل متناسب)، بهاء دادن به داوری دیگران نسبت به خود(قضاوت دیگران را مهم ترازدریافت شهودی فرد از خود پنداشتن)، میل به همرنگی با جماعت، شخصیت پرستی(میل به بزرگ کردن شخصیتها و نسبت دادن اوصاف کمالی مبالغه آمیز به آنها)، اعتقاد به برگزیدگی(ما شیعیان همواره فکر می کنیم که خدا به ما عنایت خاصی دارد)، کوته نگری(نداشتن نگرش بلند به آینده)، فردگرایی خودخواهانه، ضعف انگیزه برای مشارکت و فعالیت جمعی(ضعف روحیه جمعی)، عبرت نیندوختن از گذشتههای خود و دیگران، جدی نگرفتن زندگی، نگرش مبتذل به کار و تلاش، قائل نبودن به ریاضت و به تعویق انداختن خواستهها، مصرفگرایی(در حد اسراف و تبذیر)، زیاده گویی و پرحرفی، میل به دروغ گویی(خلاف واقع گویی)، ظاهر گرایی(توجه به ظواهر امور و اعمال به جای ارزش ها و انگیزه ها)، رودربایستی، تظاهر و ریاکاری(خود را بیش از آنچه هست نشان میدهد)، دو رویی و نفاق(میل به پنهان کاری)، چشم و همچشمی(رقابت برای بهتر و برتر نشان دادن خود)، میل به تجمل و تشریفات، مرده پرستی(ارزش افراد را تا زنده هستند نمیدانیم، مراسم ختم مردگان نشانه تجلیل افراطی از آنهاست)، قانون گریزی، میل به تملق و چاپلوسی، روحیه محافظه کاری(و عافیت طلبی)، خوش گذرانی و عیاشی، توجه به گوینده به جای گفته، عدم مشورت، لاف زنی، سماجت در مقابل زیردست و انعطاف در مقابل مافوق، بی ثباتی و تزلزل آراء و مواضع، دم غنیمت شمری و فرصت طلبی، پشت گوش اندازی، شتابزدگی و عجله در امور، مماطله و اتلاف زمان و فرصتها، هویت خود را در نفی دیگران جستن، میل وافر به نصیحت دیگران به جای نصیحت پذیری ازآنها، سیاه و سفید دیدن امور، واقعیت های خارج از متن گفتمانی خود را توهم انگاشتن، ترجیح مونولوگ بردیالوگ، تمایل بیشتر به گفتن تاشنیدن، فاصله زیاد میان واقعیت و ادعا، فاصله میان داشتهها وخواستهها(آرمانگرایی)، ترجیح گذشته گرایی به جای حال گرایی و آینده گرایی، نظم گریزی و بیبرنامگی، به کرات خطا کردن و در عین حال، خطا کاری را برای آدمیان مجاز ندانستن، شکاف میان اخلاق نظری و عملی.
منظور از ضعفهای فرهنگی اخلاقی مذکور این است که فرهنگ عمومی ما ایرانیان، در گذرزمان و به علل و دلایل مختلف، کم و بیش به این آسیبها مبتلا شده است و هر ایرانی ممکن است در رفتارهای روزمره خود مواردی از آنها را به صورت رفتاری یا خلقی انعکاس دهد. البته ممکن است در مقام مقایسه، معدل ویژگیهای دینی، اخلاقی، معنوی و انسانی ملت ما از برخی ملتها، بیشتر و برتر باشد و در مقابل، معدل رشد اقتصادی، علمی، صنعتی و اهتمام به امور اجتماعی آنها از ما بیشتر و پیشرفتهتر باشد. نکته دیگر اینکه در چند ده اخیر، فرهنگ ما نیز همچون بسیاری از فرهنگهای بشری به دلیل درگیر شدن درارتباطات و تعاملات غالبا یکسویه میان فرهنگی با سایر فرهنگ ها بویژه با میانجی رسانههای جمعی جهانگستر، فضای سایبر، و شبکههای اجتماعی با نوعی التقاط و اختلاط فرهنگی مواجه شده است. غلبه گفتمانی فرهنگ غرب، غلظت این التقاط را مستمرا افزایش داده است. برخی از این ضعفها و تعارضات نیز ریشه در همین اختلاط و تاثیر پذیریهای بیضابطه دارد.
در پاسخ به قسمت دوم این سوال یعنی علل و دلایل موثر در بروز واحیانا تدوام این مسائل و ضعفها باید عرض کنم که عوامل متعددی را میتوان به صورت مستقیم و غیر مستقیم در این خصوص موثر شمرد. برای مثال، سلطه طولانی مدت حاکمیتهای استبداد(شاهان، خوانین، ایلخانان، کدخدایان)، ضعف سواد و آموزش(عدم وجود مراکز آموزشی مناسب در مناطق مختلف کشور تا چند دهه قبل یا عدم دسترسی آسان به آنها یا ضعف انگیزه برای یادگیری)، سنت گرایی و عدم مواجه انتقادی با میراث پیشینیان، خرافه گرایی، تقدیرگرایی منفی(به دلیل حاکمیت های استبدادی، کم آبی و خشکسالی، بی اعتمادی، فقرمعرفت کلامی و بصیرت دینی)، اشتغال غالب به کشاورزی سنتی و به اقتضای آن روستانشینی غالب، کوچ روی و طبیعت گردی بخشی از جمعیت(به دلیل اشتغال به دامداری)، تاخیر در فرایند شهری شدن و شهرنشینی(با شاخصهای خاص)، ضعف ارتباطات اقوام مختلف ایرانی با یکدیگر، جنگها و منازعات داخلی، ضعف دسترسی به علمای فاضل و فرهیخته، ارتباط حداقلی مردم با علمای دین، ضعف تعامل روشنفکران با تودهها، ضعف نظام تبلیغات دینی، ضعف برخورداری از رسانههای جمعی دارای اقتدار و نفوذ، روند کند توسعهیابی و بعضا توسعه ناهمگون و نامتناسب، التقاط و اختلاط فرهنگی(درنتیجه ارتباطات اقوام مختلف با یکدیگردر چارچوب شهرها و بعدها ارتباطات میان فرهنگی با سایر جوامع و نیز ورود موجهای فرهنگی بیگانه از طریق رسانهها و مصرف محصولات فرهنگی) و...
تسنیم: چه راهکارهایی را میتوان برای رفع یا کاهش مسائل فوق ارائه داد؟
درپاسخ به این سوال و قسمت دوم سوال اول شما باید عرض کنم که انجام اصلاحات و اعمال راهکارهایی از این دست، در طولانی مدت میتواند موثر باشد: اصلاح و تقویت نظام آموزشی، اصلاح و تقویت زیرساختها و امکانات رسانهای(در بخش سخت افزاری و نرم افزاری)، اصلاح نظام تبلیغات دینی، تقویت ژورنالیسم علمی و عمومی کردن علم، تقویت خود باوری فرهنگی، اهتمام به احیا و تقویت فرهنگ ایرانی - اسلامی و زیست مومنانه، بازسازی و اصلاح انگارهها و تهنشستهای فرهنگی، مواجهه انتقادی با سنتهای مورروث و رسوم پیشینی، تقویت بن مایههای اصیل فرهنگ ملی و مشترکات موجود میان خرده فرهنگهای متعدد ایرانی، مواجهه انتقادی با واردات فرهنگی، تقویت فرهنگ مطالعه و کتابخوانی، برجستهسازی و معرفی شخصیتهای الگو و چهرههای ارزشی، ایجاد زمینه بیشتربرای گفت و گو و تعامل فکری میان عالمان و مردم عادی، تقویت زمینههای ایرانگردی، ایجاد زمینه برای ارتباطات میان فرهنگی با جوامع و فرهنگهای مختلف، بازخوانی و اصلاح سبکهای زندگی غالب درجامعه، هدایت آشکار و پنهان جامعه در مسیرالگوهای مرجح درسبک زندگی دینی، نظارت و کنترل در تولیدات و واردات فرهنگی(بویژه برای اقشار آسیب پذیر)، اهتمام به راه اندازی و تقویت اینترنت ملی و...
تسنیم: آیا تداوم رویکردهای فعلی در راهبری و سیاستگذاری حوزه فرهنگ عمومی را توصیه مینمایید؟
اگرمنظور سیاستها و برنامههای تدوینشده و ابلاغی توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی و قوانین یا سیاستهای فرهنگی مصوب کمسیسون فرهنگی مجلس شورا یا فعالیتها و اقدامات عملی رسانه ملی است باید عرض کنم که این اقدامات برغم اهمیت، برای حصول نتایج مطلوب کافی به نظر نمیرسند. اصلاح سبک یا سبکهای زندگی موجود و غالب به عنوان بخش عینیت یافته و انضمامی از فرهنگ کلان هر جامعه(که فرد آن را به صورت مستقیم و غیر مستقیم از جامعه فرا میگیرد)نیازمند به یک رشته اقدامات به هم پیوسته است که اجمالا به برخی ازآنها در پاسخ به سوال قبل اشاره کردم. نظام جمهوری اسلامی و نهادهای فرهنگی وابسته به اقتضای رسالت فرهنگی برآمده از انقلاب اسلامی باید در خصوص اصلاح سبکهای زندگی که رشد و تعالی اعضای جامعه بدانها بستگی دارد، اهتمام کنند و برای این منظور اتخاذ یک رشته اهداف و اقدامات به هم پیوسته و تصویب و تایید مجموعهای از راهبردها و سیاستهای کلان و برنامه ها و راهکارهای متناسب برای دستیابی تدریجی بدانها ضرورت اجتنابناپذیر دارد.
احساس من این است که حوزه فرهنگ، احتمالا به دلیل کثرت متولیان، آنگونه که باید مورد اهتمام و توجه سیاست گذاران، برنامه ریزان و مجریان امورنیست. برخی از کارگزاران نیز ظاهرا اعتقادی به مواجهه مهندسی شده و سازمان یافته با فرهنگ و مقولات فرهنگی و مسائل مربوطه ندارند. «سند جامع سبک زندگی ایرانی- اسلامی» مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی و بخشهایی از بیانیه گام دوم رهبری، پایه های تئوریک مناسبی برای این جنبش اصلاحی تمهید کرده است.
تسنیم: در مقطع پس از جنگ 12 روزه و نیز متعاقب اعتراضات اخیر؛ مردم مجددا از نظام سیاسی حمایت کردند، برای تداوم این نوع حمایتها، حاکمیت چه وظیفهای در قبال فرهنگ عمومی دارد؟
بدیهی است که حاکمیت چه در حوزه امور اجتماعی و چه فرهنگی وظایف متعدد و خطیری دارد که به برخی از مهم ترین آنها اشاره میکنم: اصلاح و تقویت بنیادهای فرهنگ ایرانی – اسلامی متناسب با اقتضائات زمان و نیازهای اینجا و اکنونی جامعه ایران، پالایش این فرهنگ از آمیزههای خرافی و رسوبات فاقد کارکرد یا دارای کارکردهای نامطلوب، مرجعیت دادن به اصول فرهنگ دینی(در بخش های اعتقادی، ارزشی و هنجاری) به عنوان معیار و خط راهنما درسیاستهای اصلاح فرهنگی وتولید و ترویج معانی فرهنگی، تقویت خودآگاهی و هویت ملی، پذیرش درجاتی از تکثرگرایی فرهنگی و مدارا با اهالی آن، ایجاد سپر دفاعی در مقابل موجهای وارداتی و تقابل هوشمندانه با آمیزههای ناهمخوان، اصلاح وضعیت معیشتی مردم، تقویت نظارت حاکمیت سیاسی بر اوضاع و احوال عمومی جامعه، مبارزه با جریانات مافیایی و ویژهخوار، مهار فاصلههای طبقاتی بوجود آمده، تقویت طبقه متوسط، تقویت زمینههای اجرای عدالت اجتماعی در عرصههای مختلف، بهرهگیری حداکثری از ظرفیتهای نخبگانی و بدنه کارشناسی، اهتمام به چرخش نخبگان بویژه در عرصههای مدیریتی کلان، تقویت ارتباط با جامعه جهانی، اهتمام حداکثری به رفع تحریمها و...
تسنیم: پیشبینی شما از ادامه این روندها در آینده فرهنگی ایران چیست؟
پیشبینیها معمولا به صورت مقید و با عطف توجه به روندهای جاری صورت میگیرد. بزعم من تقویت خودبنیادی(فردگرایانه)در راهبری زندگی روزمره و سلیقهورزی بیشتر به جای دگر بنیادی(ارجاع به فرهنگ، سنت، گفتمانهای غالب)، تنوع و تکثر سبکهای زندگی، تقویت فردگرایی، تشدید مدگرایی، تشدید تمایل به معنویتهای دینی و شبه دینی، اهتمام به رفتارهای مناسکی به جای عقاید و باورها، افزایش نرخ بی بندوباریهای اخلاقی، کاهش تمایل به ازدواج سنتی و تشکیل خانواده، تشدید میل به رفاه و تجمل، افزایش میل به سرگرمی و فراغت، افزایش وابستگی و مصرف اقلام رسانهای، کاهش تمایل به آموزشهای مدرسی و آکادمیک، تشدید ارتباط با حیوانات خانگی، افزایش میل به مصرفگرایی، افزایش نفوذ گروههای مرجع رسانهای(سلبریت ها و اینفلوئنسرها)، افزایش میزان التقاط و اختلاط فرهنگی، تشدید تمایل به جدایی دین از سیاست، تقویت چالشها و قطببندیهای فرهنگی، افزایش آسیبها و مسائل فرهنگی، تضعیف جایگاه روحانیت و...
انتهای پیام/