خبرگزاری تسنیم طی سلسلهیادداشتهایی به بازخوانی فراز و نشیب زندگی رهبران مقاومت اسلامی لبنان میپردازد. در همین راستا بازخوانی حیات سیدحسن نصرالله رهبر شهید و اسطورهای حزبالله لبنان و نقش وی در بالندگی محور مقاومت با عنوان «زندگی و زمانه سیدحسن نصرالله» در قالب مجموعه مقالاتی منتشر خواهد شد و اکنون قسمت هفتاد و هفتم آن پیش روی شماست.
تاکنون چهار فصل در مورد شرایط زندگی شهید سیدحسن نصرالله منتشر شده است. فصل نخست به «دوران کودکی و نوجوانی» ایشان اختصاص داشت. علیرغم اهمیت موضوع، ما این از این فصل به سرعت عبور کردیم تا به بحثهای بعدی بپردازیم. فصل دوم، «ریشهیابی علل شکلگیری جنگ داخلی لبنان» بود. هدف ما در این فصل چنین بود که ثابت کنیم اولاً جنگ لبنان پدیدهای خلع الساعه نبود و ثانیاً باید ریشههای شکلگیری آن را شناخت؛ زیرا این جنگ هم در روند تاریخی تجارب ملت لبنان نقش داشت و هم به صورت مستقیم باعث شکلگیری «مقاومت اسلامی لبنان» شد. ضمن اینکه حیات و سرنوشت سیدحسن نصرالله را نیز به صورت مستقیم تغییر داد.

امام موسی صدر (در دوران جوانی) در کنار علامه سید عبدالحسین شرف الدین در بیروت
امام موسی صدر از خویشاوندان علامه سید عبدالحسین شرفالدین بود و طبق وصیت ایشان، بعد از فوت علامه به لبنان آمد تا زعامت شیعیان را عهدهدار شود
فصل سوم، «مرور مهمترین رویدادهای تاریخی تا وقوع جنگ داخلی لبنان» بود. در فصل سوم، به جای تمرکز بر ریشهها، به صورت خاص خود وقایع تاریخی منجر به شروع جنگ داخلی را مورد توجه قرار دادیم. فصل سوم را با ماجرای مهاجرت (معکوس) خانواده سیدحسن نصرالله به خاستگاه خانوادگی خود در حومه شهر «صور» خاتمه دادیم.
از قسمت سی و سوم وارد فصل چهارم شدیم که به «ورود سوریه به جنگ داخلی لبنان» اختصاص یافت. در بخشهای ابتدایی فصل چهارم، طی چند قسمت، فضای بیروت و جنگ داخلی لبنان بعد از بازگشت خانواده سیدحسن نصرالله به جنوب را مرور کردیم. این موارد، به صورت مستقیم در زندگی سیدحسن نصرالله نقش نداشت؛ اما در شکلگیری و بالندگی روح مقاومت در جامعه لبنان قطعا اثرگذار بوده است.
در ادامه فصل چهارم بحث «ورود نظامی مستقیم سوریه به لبنان» مورد واکاوی قرار گرفت؛ رویدادی که بیتردید یکی از عوامل مؤثر در شکلگیری مقاومت اسلامی لبنان بود. در همان بستر، به رقابت استراتژیک سوریه و رژیم صهیونیستی در خاک لبنان، تأسیس میلیشیای «قوات» بهعنوان بزرگترین نیروی نیابتی اسرائیل و بالاخره پوستاندازی ساختار سیاسیـنظامی لبنان در دوگانه «الیاس–بشیر» پرداختیم. در پایان این فصل به نقطه عطف مهم تصادم این سه روند یعنی رویارویی مستقیم ارتش سوریه با قوات پرداختیم؛ ماجرایی که به «جنگ صد روزه» مشهور شده است.
اما اگر تاریخ را در آن دوره ورق بزنیم، خارج از فضای سه قطبی داخلی «جناح چپ» (جبهه وطنیه) و «جناح راست افراطی» (جبهه لبنانیه) و «جناح راست میانه» (مدرسه شهابی) و سهگانه خارجی «سازمان آزادیبخش فلسطین»، «رژیم صهیونیستی» و «حکومت بعث سوریه»، جامعه لبنان دارای یک ضلع بسیار مهم دیگر بود: «شیعیان»

علامه سید عبدالحسین شرف الدین در کنار تنی چند از علمای نجف در حاشیه سفر زیارتی به عراق
«شیعیان لبنان» از قدیمیترین طوایف سرزمین لبناناند و بومیان این منطقه محسوب میشوند، از طرف دیگر، از نظر جمعیتی نیز بزرگترین یا دستکم یکی از بزرگترین طوایف لبنان به حساب میآمدند (میآیند)، با این حال، در هیچیک از سه دسته داخلی فوقالذکر نمیگنجیدند! طایفه شیعه، گرچه از نظر جمعیتی، طی تاریخ جبلعامل و جغرافیای فعلی کشور لبنان یک طایفه بسیار بزرگ به حساب میآمد؛ اما تا دهه شصت میلادی فاقد «تشخص» بالایی بود، اما در این دوره، کسی به میدان آمد که به شیعه تشخص بخشید و آن را به یکی از بزرگترین بازیگران عرصه سیاست و اجتماع لبنان تبدیل کرد، او کسی نبود جز «امام موسی صدر». ما در فصل پنجم این سلسلهیادداشت به بررسی سیر رشد شیعیان در جامعه لبنان تا زمان تأسیس «حزبالله» میپردازیم.
درآمدی بر رویارویی «جانِ آدمی» با «منطقِ جنگ»
روزهای پایانی ژوئن 1975، لبنان در تبوتاب جنگی ویرانگر میسوخت و زبان سیاست در برابر غرش خمپارهها و رگبار مسلسلها رنگ باخته بود. در حالی که تلاشهای دیپلماتیک یکی پس از دیگری به بنبست میخورد و خون شهروندان بیگناه سنگفرش خیابانهای بیروت را رنگین میکرد، امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، دست به اقدامی متهورانه و تاریخی زد. او با آغاز تحصن و اعتصاب غذا در مسجد صفا واقع در منطقه پرالتهاب رأسالنبع، آخرین دارایی خود یعنی جانش را وثیقهی نجات کشور از ورطهی نابودی قرار داد و معادلات جنگسالاران را با چالش جدی مواجه کرد. این نکته را در قسمت پیشین این سلسلهیادداشت با عنوان «از کمیته آشتی ملی تا فروپاشی دولت نظامی» شرح دادهایم.
با طلوع خورشید در دومین روز تحصن، مسجد صفا دیگر تنها یک مکان عبادی نبود؛ بلکه به قلب تپندهی سیاست و کانون همبستگی ملی تبدیل شده بود. خبر اعتصاب غذای صدر همچون صاعقهای بر پیکر جامعهی سیاستزده و جنگزدهی لبنان فرود آمد و موجی از بیداری را رقم زد. در این روز، دیوارهای نامرئی فرقهگرایی فرو ریخت و مسجد صفا شاهد حضور بیسابقهی اقشار مختلف مردم، از مادران داغدار شیعه تا روحانیون مسیحی و مفتیهای اهل سنت بود که همگی یکصدا خواهان توقف خشونت بودند.
در این میان، حضور چهرههای برجسته سیاسی و نظامی، از سیاستمداران کهنهکار گرفته تا نمایندگان جناحهای متخاصم، نشان از عمق نفوذ کلام و کاریزمای صدر داشت. اما شاید دراماتیکترین لحظهی این روز، دیدار شبانه و محرمانهی یاسر عرفات، رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین با امام موسی صدر بود؛ دیداری که در آن، دو منطق متفاوت «انقلابیگری» و «دولتمداری» در فضایی آکنده از احترام و نگرانی با یکدیگر روبرو شدند و مانیفستی نوین در روابط میان مقاومت فلسطین و امنیت ملی لبنان شکل گرفت.
یادداشت پیش رو، روایتی است دقیق و تحلیلی از وقایع روز دوم تحصن تاریخی مسجد صفا؛ روزی که صدای اذان و ناقوس کلیساها در هم آمیخت و بدن رنجور یک رهبر دینی، به قدرتمندترین سلاح در برابر زرادخانههای نظامی تبدیل شد. ما در این متن میکوشیم تا ضمن بازخوانی جزئیات این رویداد مهم، به بررسی ابعاد سیاسی، اجتماعی و انسانی آن بپردازیم و نشان دهیم چگونه در اوج ناامیدی، ارادهی یک مرد برای صلح توانست مسیر تاریخ را، هرچند برای مدتی کوتاه، تغییر دهد.

روز دوم (شنبه، 28 ژوئن): مسجد به مثابه «کعبه ملی»
روز دوم، مسجد صفا دیگر تنها یک مکان مذهبی نبود؛ بلکه به مرکز ثقل سیاست لبنان و «کانون حضور و رفت و آمد صلحطلبان» تبدیل شده بود. خطوط تلفن مسجد که تنها پل ارتباطی صدر با جهان خارج بود، لحظهای از زنگ زدن باز نمیایستاد. فضای مسجد صفا در روز شنبه 28 ژوئن، به مینیاتوری از لبنانِ آرمانی تبدیل شد که صدر آرزوی آن را داشت.
هجوم تودهها و مادران داغدار
نخستین گروهی که دیوار ترس را شکستند و به دیدار امام آمدند، سیاستمداران نبودند؛ بلکه مردم عادی بودند. زنان سیاهپوش از محلات فقیرنشین «شیاح» و «غبیری» و حتی زنانی از مناطق مسیحینشین، با عکس فرزندان قربانیشدهشان در دست، گرداگرد مسجد حلقه زدند. صحنههای تراژیکی خلق شد؛ مادرانی که با گریه از صدر میخواستند چیزی بخورد تا زنده بماند، و صدری که با چشمان اشکبار اما ارادهای پولادین پاسخ میداد: «درد گرسنگی من، کمتر از درد مادری است که فرزندش را در خیابان از دست داده است.» این جمله، به سرعت در تمام لبنان دهان به دهان چرخید و مشروعیت اخلاقی جنگسالاران را پودر کرد.

گزارشهای روزنامه «النهار» و «السفیر» از روز 28 ژوئن، بر حضور پررنگ زنان تأکید دارد. صدها زن سیاهپوش از محلات فقیرنشین جنوب بیروت (کمربند فقر) در اطراف مسجد تجمع کرده و شعار «بالروح بالدم نفدیک یا امام» سر میدادند. این فشار اجتماعی، فضای اطراف مسجد را امنیتی کرد، اما نه توسط شبهنظامیان وابسته به طرفهای درگیر یا نیروی انتظامی (پلیس) - که غائب بزرگ آن روزها بود -، بلکه توسط دیوار انسانی مردم.
وحدت ادیان: شکستن دیوار فرقهگرایی
یکی از درخشانترین ابعاد این تحصن که در منابع تاریخی (از جمله آثار تئودور هانف) بر آن تأکید شده، همبستگی بیسابقه بینالادیانی بود.
اهل سنت: شیخ حسن خالد، مفتی اعظم اهل سنت، که جایگاهی رفیع و رسمی داشت، ابتدا نمایندگان عالیرتبه خود و سپس شخصاً به مسجد آمد. این دیدار، خط بطلانی بود بر تلاشهای فالانژها و برخی افراطیون که سعی داشتند جنگ را جنگی «شیعه-سنی» یا «مسلمان-مسیحی» جلوه دهند. خالد اعلام کرد: «مسجد صفا امروز قلب تپنده اسلام است.»

مسیحیان: اما نقطه اوج، حضور روحانیون مسیحی بود. اسقف گریگوار حداد (مشهور به «اسقف سرخ» به دلیل گرایشات سوسیالیستی و مردمیاش) و پدر یواکیم مبارک (متفکر برجسته مارونی) وارد مسجد شدند. به این ترتیب تصویری ماندگار ثبت شد: امام موسی صدر با عبای سیاه و عمامه مشکی، نشسته در کنار ردای ارغوانی اسقفها در زیر گنبد مسجد.
روحانیون مسیحی در اقدامی نمادین و تکاندهنده اعلام کردند که در همبستگی با صدر، آنها نیز روزه خواهند گرفت. دستور داده شد تا ناقوس کلیساها در محلات اطراف، همزمان با صدای اذان مسجد صفا به صدا درآیند. این سمفونی صوتی اذان و ناقوس، قویترین موسیقی متنی بود که بیروت جنگزده تا آن روز شنیده بود.
اما نقطه طلایی این دیدارها، سخنان ژرژ خضر (اسقف اعظم یا متروپلیتن کلیسای ارتدوکس یونانی جبل لبنان) بود که گفت: «مسیحیت امروز در این مسجد حضور دارد، نه در سنگرهای کسروان (پایگاه فالانژها). کسانی که به نام مسیح میکشند، مسیح را دوباره مصلوب میکنند.» این جمله، ضربهای کاری به مشروعیت «جبهه لبنانی» (احزاب مسیحی راستگرا) بود که جنگ را دفاع از مسیحیت مینامیدند.
حضور نظامیان و سیاستمداران
از صائب سلام (نخستوزیر پیشین) تا نمایندگان «کمیل شمعون» و فرماندهان ارتش، یکی پس از دیگری برای عرض ارادت و البته «سنجش اوضاع» میآمدند. برخی منابع حتی از حضور نمایندگان «پییر جمیل» هم خبر میدهند. حضور نمایندگان سران جناح راست افراطی در مسجد صفا، رویداد بسیار مهمی است که وزن رهبر وقت جنبش محرومان و اثر ابتکار وی را نشان میداد. صدر با وجود ضعف جسمانی ناشی از 24 ساعت گرسنگی، با همه ملاقات میکرد، اما پیامش ثابت بود: «فقط تشکیل دولت و توقف کشتار.»

اتمسفر داخلی مسجد:
گرمای خفهکننده تابستان بیروت، نبود سیستم تهویه، و بوی عرق بدنهای فشرده شده، فضایی سنگین ایجاد کرده بود. صدر که آثار ضعف ناشی از 24 ساعت گرسنگی و تشنگی در چهرهاش نمایان بود، بر روی یک تشک ابری ساده در گوشه شبستان دراز کشیده بود. او حاضر نشد به بخش اداری یا جای خنکتری برود. این «رنج نمایان» (Visible Suffering)، کاریزمای او را دوچندان میکرد. هر بازدیدکنندهای که وارد میشد، با دیدن وضعیت فیزیکی رو به افولِ رهبری که میتوانست در رفاه باشد اما رنج را برگزیده بود، منقلب میشد.

شب سرنوشتساز: دیدار با یاسر عرفات و دیالکتیک تفنگ و شاخه زیتون
پایانبندی دراماتیک روز دوم، دیدار شبانه و محرمانه یاسر عرفات (ابوعمار)، رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین با امام موسی صدر بود. این دیدار از منظر تاریخ سیاسی خاورمیانه اهمیتی استراتژیک دارد. در آن شرایط جنگی، عرفات شبانه و مخفیانه خود را به نقطه صفر درگیری رساند تا بتواند با امام موسی صدر رایزنی کند. اما نکته مهمتر، محتوای این دیدار بود که بعدها به «مانفیست جنبش امل در قبال آرمان فلسطین» تبدیل شد.
رابطه امام صدر با مقاومت فلسطین، رابطهای پیچیده و دیالکتیکی بود؛ ترکیبی از «حمایت استراتژیک» و «نقد تاکتیکی». در مورد این نوع رابطه پیچیده میان طرفین، در قسمت شصتم این سلسلهیادداشت با عنوان «رابطه پیچیده امام موسی صدر با سازمان آزادیبخش فلسطین» صحبت شده است. به صورت خلاصه باید گفت از یک سو، صدر حامی سرسخت آرمان فلسطین بود و عبارت مشهور «بجبه عمامتی احمی القضیه الفلسطینیه» (با جبه و عمامهام از آرمان فلسطین دفاع میکنم) را سرلوحه داشت. اما از سوی دیگر، او به شدت منتقد بیانضباطی فداییان فلسطینی، ایجاد «دولت در دولت» و تبدیل جنوب لبنان به «زمین سوخته» یا «فتحلند» بود. جناح چپ و برخی گروههای فلسطینی، حرکت صدر را نوعی فشار بر خود برای خلع سلاح تلقی میکردند!
در شب دوم، یاسر عرفات (رهبر ساف) که نیروهایش یک طرف اصلی درگیری بودند، با تدابیر شدید امنیتی و در تاریکی شب به مسجد آمد. روایتهای شاهدان عینی و اسناد بنیاد امام صدر، فضایی پرتنش اما محترمانه را از این دیدار ترسیم میکنند. صدر در همان شبستان عمومی و در میان مردم حاضر به ملاقات با عرفات شد و با لبهای خشکیده به دیوار تکیه داد. عرفات با لباس نظامی و اسلحه کمری (کلت معروفش) در کنار او نشست. تضاد بصری میان «روحانی بیسلاح» و «چریک مسلح» خیرهکننده بود.

عرفات نگران بود که این تحصن، افکار عمومی را علیه «تفنگبهدستان» (که شامل فداییان فلسطینی هم میشد) بسیج کند. او با لحنی که آمیزهای از احترام و نگرانی بود گفت: «سیدنا، این اعتصاب شما ممکن است به تضعیف جبهه نیروهای مترقی منجر شود. الان وقت فشار بر راستگرایان است تا امتیاز بدهند، نه وقت امتیاز دادن به نظام.» او تلاش کرد صدر را متقاعد کند که این اعتصاب ممکن است به تضعیف جناح چپ و سازمان آزادیبخش فلسطین منجر و عملاً به نفع راستگرایان مسیحی تمام شود؛ زیرا آنان را از نظر نظامی و اخلاقی در موضع ضعف میدید. او نگران بود که تمرکز از «مبارزه با امپریالیسم» به «مسائل داخلی» منحرف شود.
صدر، با تنی که از گرسنگی ضعیف شده بود اما با صدایی رسا و نگاهی نافذ، جملهای تاریخی به عرفات گفت که از شهرت بسیار بالایی برخوردار است: «ابوعمار! شرف قدس اجازه نمیدهد که بر ویرانههای بیروت بنا شود. تو میخواهی با خون لبنانیها فلسطین را آزاد کنی؟» رهبر جنبش محرومان در ادامه با همان لحن آتشین خود نکاتی را بیان کرد که به «مانیفست جنبش امل در آرمان آزادسازی قدس» تبدیل شده است: «ما با همه وجود از فلسطین دفاع میکنیم، اما تفنگ فلسطینی نباید به سمت سینه لبنانی نشانه رود. مقاومت شما زمانی مقدس است که در مرزهای جنوب باشد، نه در کوچه پسکوچههای بیروت.»

صدر به صراحت به عرفات هشدار داد که اگر فلسطینیها به آتشبس تن ندهند و به تشکیل دولت کمک نکنند، او خود را «شهید راه امنیت لبنان» خواهد کرد و مسئولیت خونش بر گردن کسانی است که جنگ را ادامه میدهند. او از عرفات خواست تا با استفاده از نفوذش بر جنبلاط و احزاب چپ، آنها را به پذیرش آتشبس و تسهیل تشکیل دولت وادار کند.
این سخنان، نه نصیحت، بلکه یک اتمامحجت سیاسی بود. عرفات که هوش سیاسی بالایی داشت، پیام را دریافت کرد: صدر در حال جدا کردن حساب «مقاومت مشروع» از «هرجومرج مسلحانه» بود. این ملاقات نماد برخورد دو منطق بود: «منطق انقلابی» (عرفات) که همه چیز را فدای مبارزه نهایی میکرد، و «منطق دولت-ملت» (صدر) که حفظ کیان لبنان را مقدمه واجب برای هر مبارزهای میدانست. صدر در این شب، با زبان روزه و تنی رنجور، توانست ابوعمار را در موضع انفعال قرار دهد. عرفات دریافت که نمیتواند در برابر موج همبستگی ملی که صدر ایجاد کرده بایستد. او قول داد که برای آرام کردن جبههها تلاش کند، اما این قول شکننده بود.
پایان روز دوم، در حالی رقم خورد که مسجد صفا دیگر تنها یک ساختمان آجری نبود؛ بلکه به «قلب تپنده سیاسی لبنان» تبدیل شده بود. تمامی راهها در بیروت – چه از کاخ بعبدا، چه از مقر ساف و چه از دارالفتوی – به رأسالنبع ختم میشد. اما وضعیت جسمی صدر رو به وخامت میرفت و سوال بزرگی در ذهن همه شکل گرفته بود: آیا بدنِ نحیفِ این روحانی 50 ساله، تا زمان تشکیل دولت دوام خواهد آورد؟ یا لبنان شاهد تشییع جنازهای خواهد بود که جنگ داخلی را به جنگی آخرالزمانی تبدیل میکند؟
نتیجهگیری
روز دوم در حالی به پایان رسید که صدر وارد 48 ساعت گرسنگی شده بود. پزشکان نسبت به افت فشار خون و وضعیت کلیوی او هشدار میدادند. اما در بیرون مسجد، معادله تغییر کرده بود. رشید کرامی اکنون اهرمی قدرتمند داشت: «جانِ امام». او میتوانست با استفاده از این اهرم، سلیمان فرنجیه و کمیل شمعون را تحت فشار بگذارد.
در روز دوم، تحصن مسجد صفا زلزلهای در فضای سیاسی لبنان ایجاد کرد؛ زلزلهای که باعث شد از سیاستمداران کلاسیک مانند صائب سلام تا نمایندگان دو رأس اصلی جنگ وارد مسجد صفا شوند. مسجد صفا در نقطه صفر مرزی در مناطق مسلماننشین قرار داشت و فالانژها توانایی ورود به آن را نداشتند؛ اما نمایندگان دو رأس آن به مسجد آمدند تا با رهبر شیعیان دیدار کنند. از سوی دیگر یاسر عرفات شخصاً به دیدار رهبر جنبش محرومان آمد و موضع امام موسی صدر در برابر همه آنها قاطع و روشن بود: «توقف فوری جنگ و احیای سیاست (تشکیل دولت)»

این یادداشت در اینجا به پایان میرسد؛ در نقطهای که همبستگی ملی در اوج است، اما خطر مرگ فیزیکی رهبر و شکنندگی توافقات سیاسی، همچنان سایه سنگینی بر بیروت انداخته است. جهان منتظر صبح یکشنبه بود: آیا دولت متولد میشود یا امام میمیرد؟ پاسخ این پرسش را در قسمت آینده خواهیم داد.
انتهای پیام/