به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، روند فزاینده و اخیر تعاملات میان ازبکستان و آمریکا غالباً به عنوان یک چرخش دیپلماتیک ناگهانی تفسیر میشود و بخش عمدهای از تحلیلها و تفسیرهای رسانهای بر این موضوع متمرکز بوده که واشنگتن از تعمیق نفوذ و حضور خود در منطقه آسیای مرکزی به دنبال چه دستاوردهایی است.
با این حال، توجه بسیار کمتری به این مسئله معطوف شده که تاشکند دقیقاً از این رابطه چه اهدافی را دنبال میکند. از منظر مقامات ازبکستان، این تعاملات فزاینده در واقع بخشی از یک استراتژی کلان و ملی برای گسترش گزینههای سیاست خارجی کشور در دورانی است که تمامی قدرتهای بزرگ جهانی برای کسب نفوذ در آسیای مرکزی با یکدیگر در رقابت و تقابل هستند.
در ماه نوامبر سال 2025، شوکت میرضیایف، رئیسجمهور ازبکستان، به همراه سایر رهبران کشورهای عضو گروه «C5» (پنج کشور آسیای مرکزی) در نشست سرانی در کاخ سفید که با محوریت همکاریهای اقتصادی، استخراج مواد معدنی حیاتی، امنیت انرژی و توسعه تجارت برگزار شد، شرکت کرد.
تا ماه فوریه 2026، این روابط از سطح گفتوگوهای دیپلماتیک صرف فراتر رفت و وارد مرحله تأمین مالی و طراحی پروژههای عملیاتی شد؛ روندی که با امضای توافقنامههای راهبردی جدید با نهادهایی همچون «شرکت توسعه مالی بینالمللی آمریکا» و بانک صادرات و واردات این کشور (EXIM)، در کنار تعیین چارچوب جدیدی برای مواد معدنی حیاتی، همراه بود.
اهداف اقتصادی و نوسازی صنعتی بدون وابستگی
از سوی ازبکستان، هدف اصلی از این تحرکات کاملاً روشن و مستقیم است. تاشکند خواهان نوسازی سریع اقتصادی است، بدون آنکه خطر وابستگی بیش از حد به یک سرمایهگذار خارجی واحد را به جان بخرد.
این بدان معناست که ازبکستان از علاقه و توجه آمریکا به عنوان یک اهرم فشار و به موازات روابط سنتی خود با روسیه یا چین استفاده میکند، نه به عنوان جایگزینی برای آنها. واشنگتن در حال جلب نظر کشورهای این منطقه است زیرا میخواهد به مواد معدنی و زنجیرههای تأمینی دسترسی پیدا کند که وابستگی آن را به پکن کاهش داده و آسیبپذیریاش را در برابر تأمینکنندگان تحت تحریم یا حساس از نظر ژئوپلیتیک محدود سازد.
ازبکستان به خوبی از این موضوع آگاه است و از این تقاضای فزاینده برای تقویت قدرت چانهزنی خود در زمینه جذب سرمایه، انتقال فناوری و ارتقای سطح صنعتی بهره میبرد. به عبارت دیگر، ازبکستان در حال تثبیت جایگاه خود به عنوان یک شریک راهبردی در حوزه تولید و ترانزیت جهانی است.
جهتگیری این همکاریها بسیار معنادار و روشنگر است. پیمان مواد معدنی حیاتی که در فوریه 2026 میان آمریکا و ازبکستان منعقد شد، کل زنجیره ارزش از اکتشاف و استخراج گرفته تا فرآوری را در اولویت قرار میدهد و حتی پیشنهاد تأسیس یک شرکت هلدینگ سرمایهگذاری مشترک را مطرح میسازد.
این امر نشان میدهد که تاشکند اهدافی بسیار فراتر از صادرات مواد خام را در سر میپروراند. این کشور میخواهد از الگوی زیانبار دوران پساشوروی که در آن صرفاً منابع را صادر میکرد و دیگر کشورها سودهای کلان بخش پالایش و فناوری را میبردند، فاصله بگیرد. اگر تاشکند بتواند ظرفیتهای فرآوری، زیرساختهای پایهای و تأمین مالی بلندمدت را تضمین کند، این توافق به یک ابزار قدرتمند برای پیشبرد سیاست صنعتی این کشور تبدیل خواهد شد.
تأمین مالی و عادیسازی تجارت با غرب
دومین هدف کلیدی تاشکند، تأمین مالی پروژهها و ارتقای ظرفیتهای اجرایی است. میرضیایف همچنین دیدارهای دوجانبه جداگانهای با «هاوارد لوتنیک»، وزیر بازرگانی آمریکا، و دیگر مقامات ارشد تجاری این کشور برگزار کرد. این دیدارها بر روی ایجاد یک پلتفرم سرمایهگذاری، هماهنگی شورای تجاری و حمایت از پروژههای بزرگ صنعتی و زیرساختی متمرکز بود. بانک صادرات و واردات آمریکا (EXIM) نیز به صورت علنی چارچوب جدید را به عنوان راهی برای تبدیل تعهدات پیشین به راهکارهای تأمین مالی در حوزههای انرژی، هوانوردی، مواد معدنی حیاتی و فناوریهای پیشرفته توصیف کرد.
سومین هدف عمده ازبکستان، عادیسازی روابط تجاری و دسترسی بیدغدغه به بازارهای جهانی است. تلاشهای دوحزبی اخیر در سنای آمریکا منجر به ارائه طرحی برای لغو محدودیتهای «قانون جکسون-وانیک» برای کشورهای آسیای مرکزی شده است و میرضیایف نیز در این دیدارها خواستار حمایت قاطع آمریکا از الحاق ازبکستان به سازمان تجارت جهانی (WTO) و تقویت همکاریها در چارچوب «توافقنامه چارچوب تجارت و سرمایهگذاری آمریکا و آسیای مرکزی» (TIFA) شده است.
این اقدامات، محیط حقوقی و تجاری جدیدی را شکل میدهد که در نهایت تعیینکننده میزان اعتماد سرمایهگذاران خارجی خواهد بود. ازبکستان در تلاش است تا با نهادینه کردن این روابط، آنها را پایدار و غیرقابل بازگشت سازد.
بهرهبرداری داخلی و منطقهای از روابط با واشنگتن
این حرکت دیپلماتیک همچنین در خدمت منطق اقتصاد سیاسی داخلی ازبکستان قرار دارد. دولت میرضیایف سالهاست که خود را به عنوان دولتی اصلاحطلب، حامی سرمایهگذاری و آماده برای تعاملات آزاد تجاری معرفی میکند.
تعامل عمیقتر با آمریکا، این روایت را هم در داخل و هم در عرصه بینالمللی با قدرت بیشتری تقویت میکند. نهاد ریاست جمهوری ازبکستان با افتخار اعلام کرده است که حجم تجارت دوجانبه از مرز یک میلیارد دلار گذشته و هم اکنون حدود 340 شرکت متعلق به آمریکا در این کشور فعالیت میکنند.
مقامات همچنین به یک برنامه همکاری اقتصادی سهساله و پروژههای کلان در حوزههای انرژی، حملونقل، کشاورزی و فناوری اطلاعات اشاره کردهاند. رهبری ازبکستان میخواهد به افکار عمومی اثبات کند که اصلاحات در حال به ثمر نشستن و ایجاد شراکتهای بزرگ است و ازبکستان در حال تبدیل شدن به یک بازیگر جدی و تأثیرگذار در زنجیرههای تأمین جهانی است.
در سطح منطقهای نیز، تاشکند از تعامل با آمریکا برای پیشبرد جاهطلبیهای خود جهت رهبری در آسیای مرکزی بهره میبرد. ازبکستان نه تنها به دنبال دستاوردهای دوجانبه از سوی واشنگتن است، بلکه خواهان ایفای نقش قویتر به عنوان یک «تعیینکننده دستور کار» در منطقه است.
تلاشهای میرضیایف برای نهادینهسازی عمیقتر منطقهای، از جمله پیشنهاد تشکیل «جامعه آسیای مرکزی»، در همین راستا ارزیابی میشود. علاقه آمریکا به فرمت «C5» فضای مانور بیشتری را برای هماهنگی زنجیره تأمین، همگرایی منطقهای و دیپلماسی فعال در اختیار تاشکند قرار میدهد، بدون آنکه به نظر برسد این کشور به طور قطعی از مسکو یا پکن رویگردان شده است. بنابراین، تعامل با واشنگتن در خدمت یک استراتژی منطقهای برای ازبکستان است، نه صرفاً یک رویکرد دوجانبه.
چالشها و خطرات پیشرو در مسیر موازنه
با تمام این اوصاف، این مسیر بدون محدودیت و خطر نخواهد بود. سیاست خارجی آمریکا همواره میتواند به شدت معاملهگرایانه و مبتنی بر منافع مقطعی باشد و تاشکند پیش از این نیز چنین رویکردی را تجربه کرده است؛ بنابراین، ازبکستان هرگز این اشتباه را مرتکب نخواهد شد که تصور کند توجه واشنگتن به این منطقه دائمی و همیشگی است.
علاوه بر این، بروز شکافهای اجرایی در پروژههای بزرگ زیرساختی و صنعتی فرامرزی بسیار رایج است. بسیاری از توافقنامههایی که تاکنون امضا شدهاند، صرفاً چارچوبها، رئوس شرایط و مسیرهای کلی تأمین مالی را تعیین کردهاند، اما اجرای دقیق و عملیاتی شدن آنهاست که تأثیر نهاییشان را مشخص خواهد کرد.
در همین حال، نباید این واقعیت ژئوپلیتیک را فراموش کرد که کشورهای آسیای مرکزی همچنان پیوندهای عمیق و نزدیکی با روسیه دارند و چین نیز نفوذ تجاری بسیار قدرتمند و بیبدیلی را در این منطقه حفظ کرده است. چالش اصلی و هنر دیپلماسی تاشکند این است که روابط خود را با آمریکا تا حد امکان تعمیق بخشد، بدون آنکه مجبور به انتخابِ پرهزینه و قطعی میان قدرتهای بزرگ جهانی شود.
انتهای پیام/