خبرگزاری تسنیم ـ علیرضا مکتبدار؛ این یادداشت به مناسبت سالروز تشییع پیکر مطهر شهید سید حسن نصرالله نگاشته شده است؛ رخدادی که فراتر از یک آیین وداع، به نقطهای تأملبرانگیز در حافظه سیاسی و تاریخی منطقه بدل شد و بار دیگر این پرسش بنیادین را پیش روی ناظران قرار داد که آیا فقدان فیزیکی یک رهبر میتواند بهمعنای پایان یک جریان باشد، یا آنگونه که تجربههای ماندگار تاریخ نشان میدهد، آغاز مرحلهای ژرفتر در تکوین و تداوم آن است.
در تجربههای ماندگار تاریخ، همواره لحظاتی وجود داشته است که «حضور» برخی کنشگران، پیش از هر اقدام عینی، نقشی تعیینکننده در موازنه قدرت ایفا کرده است. در روایت عاشورا، تا زمانی که حضرت ابوالفضل العباس(ع) در میدان حضور داشت، صرفِ وجود او به مثابه یک عامل بازدارنده عمل میکرد؛ عاملی که نه فقط بر قدرت رزمی، بلکه بر هیبت، معنا و اعتبار استوار بود. این نوع حضور، حتی پیش از آغاز درگیری مستقیم، معادله ترس را به زیان جبهه متخاصم بازتعریف میکرد.
تاریخ بارها نشان داده است که در بزنگاههای خاص، افرادی پدیدار میشوند که وزن نمادین و معنایی آنان از ابزارهای متعارف قدرت فراتر میرود. در چنین مواردی، «فرد» به یک عنصر ساختاری در منازعه تبدیل میشود. در بستر معاصر نیز، حیات سیاسی و میدانی سیدحسن نصرالله واجد همین کارکرد بود. تا زمانی که او در صحنه حضور داشت، تثبیت یک هژمونی بلامنازع برای دشمنان منطقهای با مانع جدی مواجه میشد؛ مانعی که بیش از آنکه صرفاً نظامی باشد، ریشه در معماری روانی و ذهنی نزاع داشت.
از این منظر، تقلیل سیدحسن نصرالله به یک فرمانده نظامی یا بازیگر سیاسی، ناتمام و گمراهکننده است. او تجسم یک امکان تاریخی بود: امکان مقاومت مؤثر در شرایط عدمتوازن، امکان مهار ماشین جنگی مبتنی بر برتری مطلق، و امکان تبدیل موقعیتهای فرودست به منابع پایدار قدرت. به همین دلیل، حذف فیزیکی او را نمیتوان بهمنزله پایان یک معادله تلقی کرد؛ چراکه هدف ترور، صرفاً یک بدن نبود، بلکه حامل یک روح جمعی و یک منطق تاریخی بود.
در همین چارچوب است که مفهوم شهادت، معنایی فراتر از فقدان مییابد. سنت فکری شیعه، شهادت را نه خروج از صحنه تأثیرگذاری، بلکه دگرگونی شکل آن میداند. قرآن کریم نیز با تصریح به حیات شهیدان، بر همین جابهجایی سطح اثرگذاری تأکید میکند. در این خوانش، شهید از محدودیت زمان و مکان رها میشود و به عنصری ماندگار در حافظه جمعی و کنش تاریخی بدل میگردد. بنابراین، شهادت نصرالله را باید نه پایان نقش، بلکه انتقال آن به سطحی فراگیرتر تلقی کرد.
پیش از آنکه قدرت بازدارندگی مقاومت در قالب موشکها و سامانههای پیشرفته نمود یابد، نصرالله بهواسطه «کلام» شناخته میشد. گفتار او نه مبتنی بر شعار، بلکه بر محاسبه، زمانشناسی و اعتبار عملی استوار بود. او بهخوبی میدانست چه زمانی سخن بگوید و چه زمانی سکوت کند، چگونه ابهام راهبردی ایجاد کند و چگونه وعده را به کنش پیوند بزند. همین ویژگی، کلام او را به بخشی از قدرت سختِ مقاومت تبدیل کرده بود؛ امری که حتی در محاسبات اتاقهای فکر دشمن نیز نادیده گرفته نمیشد.
در فضایی که مقاومت ملتها گاه به ابزاری مقطعی برای چانهزنی سیاسی فروکاسته میشود، نصرالله مقاومت را در سطح «هویت» بازتعریف کرد. در این منطق، مقاومت نه واکنشی اضطراری، بلکه شیوهای از زیست آگاهانه بود؛ زیستی که در آن، کرامت و عزت بر امنیتِ مبتنی بر تسلیم ترجیح داده میشود. این بازتعریف هویتی، موجب شد که الگوی او از مرزهای جغرافیایی و مذهبی عبور کند و برای طیفی گسترده از آزادگان جهان الهامبخش باشد.
یکی از مؤلفههای تعیینکننده در رهبری نصرالله، پیوند میان اخلاق و مبارزه بود. او بهدرستی دریافته بود که مبارزه عاری از اخلاق، به خشونت کور منتهی میشود و اخلاقِ منزوی از کنش، فاقد اثر اجتماعی است. تلفیق این دو ساحت، رهبریای را پدید آورد که مشروعیتش نه از فاصله نمادین با مردم، بلکه از تجربه زیسته مشترک سرچشمه میگرفت. کنشهای شخصی او، از جمله تقدم خانواده خویش در پرداخت هزینهها، این مشروعیت را عینیت میبخشید و به محبوبیتی ریشهدار انجامید.
در مقابل، دستگاه محاسباتی دشمن، همچنان بر منطق مادی حذف تکیه دارد؛ منطقی که ترور فیزیکی را معادل فروپاشی انسجام میپندارد. با اینحال، تاریخ تشیع الگویی متفاوت ارائه میدهد: ریخته شدن خون در مسیر یک هدف معنادار، میتواند به عامل بازتولید انگیزه و تداوم حرکت تبدیل شود. از این زاویه، شهادت نصرالله، علیرغم سنگینی فقدان، ظرفیت آن را دارد که به منبعی پایدار برای نوسازی و تقویت جریان مقاومت بدل شود.
در نهایت، همانگونه که شهادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) و امامحسین(ع) پیام عاشورا را از جغرافیای نینوا فراتر برد و آن را به حقیقتی فرازمانی تبدیل کرد، شهادت سیدحسن نصرالله نیز مکتب او را از محدودیتهای مکانی رها میسازد. در این سطح، او نه از صحنه حذف میشود و نه به خاطرهای تاریخی تقلیل مییابد؛ بلکه به الگویی زنده در معادلات فکری و راهبردی منطقه بدل میگردد؛ حضوری که نه بهواسطه جسم، بلکه از رهگذر معنا، استمرار مییابد.
انتهای پیام/