به گزارش خبرنگار بینالملل خبرگزاری تسنیم،پپه اسکوبار تحلیلگر سیاسی، مقالهای جامع و متفاوت برای پاتریا لاتینا در برزیل با عنوان «ترامپ میخواهد آجرها را بشکند» نوشته و در بیان ارزیابی خود اعلام داشته است که «شاید ما در حال رسیدن به آستانه نظم پسا-آمریکایی در غرب آسیا هستیم.»
مشروح این مقاله را در ادامه میخوانید:
10 ساعت! این میزان زمانی است که برای ایران طول کشید تا: امپراتوری هرج و مرج، غارت و حملات دائمی را در سراسر خلیج فارس تحت کنترل و محاصره خود درآورد. بمباران بی وقفه27 پایگاه نظامی مهم آمریکا که خسارات گستردهای به بار آورد. تعیین اینکه تمام داراییها و منافع ایالات متحده و اسرائیل در غرب آسیا اهداف مشروع برای تلافی هستند. انسداد تنگه هرمز که البته بعداً رفع انسداد شد، اما عبور آزاد فقط برای کشتیهای روسی و چینی باقی ماند.
نکته بعدی: اگر کشتیهای جنگی ایالات متحده عقبنشینی نکنند، غرق خواهند شد. همانطور که قابل پیشبینی بود، کل ماجرا مانند یک کلاهبرداری در حال انجام پیش رفت. جنگ توسط رهبر یک فرقه مرگ در غرب آسیا، یک روانی نسلکش که سپس به "بال و حامی صهیون" خود پناه برد و به برلین گریخت، دستور داده شد.
دستیار آمریکایی او، نئوکالیگولا، یک نارسیس خودبزرگبین، جنگ را از مارالاگو هماهنگ میکرد. موفقیت چشمگیر او در روز اول: ترور رهبر معظم آیتالله خامنهای در یک حمله برای بریدن سر نظام و کشتن دهها دختر - بیش از 100 نفر و تعدادشان همچنان رو به افزایش است - در یک مدرسه ابتدایی در جنوب ایران. همانطور که قابل پیشبینی بود، این نیز تکرار ترور سید حسن نصرالله از حزبالله در بیروت بود.
در جریان «مذاکرات» غیرمستقیم در عمان، تیم ترامپ از تهران خواست تا پیشنهادی را که نیاز به اصلاحات نهایی داشت، شفافسازی کند. بدر بن حمد البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، تأیید کرد که ایران برای اولین بار موافقت کرده است که «هرگز» مواد هستهای برای بمب را ذخیره نکند؛ ذخایر مواد غنیشده را صفر نگه دارد؛ موافقت کند که ذخایر موجود رقیق شوند؛ و اجازه تأیید کامل توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی را بدهد.
این جلسه صبح شنبه در تهران برگزار شد و اعضای کلیدی رهبری ایران را گرد هم آورد. سندیکای اپستین با موشک به جلسه حمله کرد و مقامات عالیرتبه و آیتالله خامنهای، رهبر معظم انقلاب، را به قتل رساند. امپراتوری هرج و مرج مذاکره نمیکند: از مذاکره به عنوان سلاح استفاده میکند.
با این حال، هیچ فروپاشی فوری که منجر به تغییر رژیم شود، رخ نداد. کمتر از نیم ساعت پس از حمله، تهران یک ضدحمله گسترده، چشمگیر، سریع و هماهنگ را آغاز کرد که به طور مداوم 24 ساعته در حال انجام بود و بدین ترتیب پارامترهای تشدید و همچنین برتری انعطافپذیری در میدان نبرد را تعیین کرد. برای مثال، تاکتیکهای ایران اکنون در مقایسه با جنگ 12 روزه بسیار متفاوت است. در موج دوم علیه بحرین، آنها تنها پس از آنکه رگبار عظیمی از موشکهای بالستیک سیستمهای دفاعی ایالات متحده را کاملاً گیج کرد، از پهپادهای شاهد-136 استفاده کردند.
نتیجه: دهها رهگیر گرانقیمت پیش از موعد خرج شدند. پهپادها بعداً از راه رسیدند. تنها در روز اول، ایران بیش از 1200 موشک و پهپاد شلیک کرد. تهران دهها هزار موشک و پهپاد در انبار دارد. رهگیرهای آمریکایی ظرف چند روز به پایان میرسند. هر سامانه تاد 15 میلیون دلار آمریکا قیمت دارد. محاسبات قطعاً به نفع امپراتوری نیست.
از شهادت تا انتقام
اقدام ایران در هدف قرار دادن داراییهای آمریکا در دبی یک حرکت استراتژیک استادانه است - که با تخریب پناهگاههای نظامی آمریکا و/یا مخفیگاههای مخفی سیا مرتبط است. تمام آن نمادهای بیکیفیت و تجملاتی دبی در آتش میسوزند: برج خلیفه، برج العرب، پالم جمیرا. 88 درصد از جمعیت دبی خارجی هستند. دبی علاوه بر اینکه پایتخت جهانی پولشویی است، بیش از هر چیز یک منطقه ویژه اقتصادی است که اکنون در معرض خطر هجوم قرار دارد.
امارات متحده عربی هیچ چیزی تولید نمیکند - برخلاف سرمایهداری تولیدی؛ این یک اقتصاد خدماتی معاف از مالیات است که حول رفاه و امنیت (که اکنون از بین رفته است) ساخته شده است. دبی همچنین نفوذ عظیمی بر نئوکالیگولا دارد - همانطور که در "سکههای ترامپ"، سرمایهگذاریهای شخصی و کمکهای مالی به شورای صلح، که به عنوان شورای جنگ نیز شناخته میشود، دیده میشود. هوانوردی 27 درصد از تولید ناخالص داخلی دبی - و 18 درصد از تولید ناخالص داخلی امارات متحده عربی - را تشکیل میدهد. فرودگاه دبی در تاریکی مطلق فرو رفته و این یک فاجعه مطلق است. شرکتهای هواپیمایی بزرگی مانند امارات، اتحاد و قطر ایرویز - با فرودگاههای بزرگ خود - وسایل نقلیه/گرههای اساسی در ماتریس حمل و نقل جهانی هستند.
دبی در تاریکی، یک پیشنهاد تجاری بسیار بد برای ترامپ است. شکی نیست که محمد بن زاید همین الان هم تلفنی التماس آتشبس میکند. علاوه بر این، تهران همچنین روشن کرده است که غولهای انرژی شورون و اکسون موبیل اهداف مشروعی هستند. بنابراین، جای تعجب نیست که نئوکالیگولا از همان روز اول خواهان آتشبس بود و این موضوع را از طریق کانالهای دیپلماتیک ایتالیا به ایران اطلاع داد.
صرفنظر از سیل گمانهزنیها در مورد اینکه آیا آن بیمار روانی نسلکش در تلآویو، نئوکالیگولا را در حالی که ناوگان شکستناپذیرش هنوز آماده نبود، به جنگ مجبور کرد یا خیر، واقعیت این است که پنتاگون ابتکار عمل استراتژیک را از دست داده است. سناریو در تهران نوشته میشود؛ این یک جنگ فرسایشی خواهد بود که در آن تهران هر سناریوی ممکنی را برنامهریزی کرده است.
بنابراین، همه چیز اینگونه در یک چشم به هم زدن اتفاق افتاد. حمله برای بریدن سر بود. ولی مجلس خبرگان در عرض چند دقیقه تشکیل جلسه داد. سپاه پاسداران: پاسخ "حداکثر نیرو" در عرض یک ساعت، علیه فرقه مرگ + چیواواهای نفتی. مکانیسم جانشینی: در حال اجرا. ساختار فرماندهی: در حال اجرا. بدون تغییر رژیم. بدون تسلط استراتژیک امپریالیستی. تمام کشورهای جنوب جهان نظارهگر هستند.
گسست استراتژیک کامل
به گفته چندین منبع سپاه پاسداران، آیتالله خامنهای همه چیز را از طریق مجموعهای از دستورالعملها با دقت برنامهریزی کرده بود. او به علی لاریجانی، دبیر شورای امنیت و اعضای منتخب رهبری نه تنها در مورد چگونگی مقاومت ایران در برابر قدرت نظامی سندیکای اپستین، بلکه در مورد هرگونه اقدام به ترور، از جمله علیه خودش، دستور داده بود. خامنهای در کنار علی شمخانی، دبیر سابق شورای امنیت ملی، و محمد پاکپور، فرمانده سپاه، کشته شد.
خامنهای برای هر فرماندهی نظامی مهم و هر مقام دولتی، حداقل چهار لایه جانشینی منصوب کرد. جای تعجب نیست که تمام تصمیمات حیاتی پس از ترور او در مدت زمان بیسابقهای گرفته شد. این زوج آمریکایی-اسرائیلیِ نسلکش/قاتل، هیچ ایدهای ندارند که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. آنها موفق شدهاند تمام جهان شیعه را آزرده خاطر کنند - و البته صدها میلیون مسلمان سنی را نیز.
گسست کامل استراتژیک حتی ذرهای از توصیف این وضعیت را نشان نمیدهد: ما به نقطهای رسیدهایم که بازگشتی مطلق بین واشنگتن و تهران وجود ندارد. به جای این تصور کودکانه از تغییر رژیم، که فقط صهیونیستهای متعصب و بیمغز میتوانند آن را بپذیرند، ترور خامنهای در حال تحکیم اجماع ملی، مشروعیت بخشیدن به یک انتقام نامحدود و آغاز یک رویارویی چند جبههای از خلیج فارس تا شام است.
تاکتیکهای فوری ایران بسیار واضح است: اشباع پدافند هوایی اسرائیل و ایجاد یک بحران عظیم رهگیری. این امر ژنرالهای اسرائیلی را مجبور خواهد کرد که از نئوکالیگولا برای آتشبس التماس کنند - حتی اگر ایران از تخریب زیرساختها و اقتصاد اسرائیل دست برندارد، احتمالاً باعث فروپاشی فرقه مرگ در عرض چند روز خواهد شد.
در همین حال، روسیه و چین در پشت صحنه تلاش خواهند کرد تا اطمینان حاصل شود که شبکه دفاعی ایران دست نخورده باقی میماند. اگر جریان گاز و نفت از غرب آسیا فقط برای چند روز متوقف شود، تمام پیشبینیهای وخیم در مورد اقتصاد جهانی از بین خواهد رفت. ایران همه سناریوها را محاسبه کرده و میتواند به دلخواه فشار را افزایش یا کاهش دهد.
کشورهای جنوب جهان تمام درسها را از چگونگی نشان دادن همبستگی و اهداف روشن رهبری ایران در حالی که مجبور به مبارزهای بیسابقه در چند جبهه علیه غول امپریالیستی هستند - و این پس از 47 سال تحریمهای بیرحمانه - خواهند آموخت. این نوع مقاومت، به خودی خود، یک معجزه است. اکنون، ممکن است مسیر برای پایان حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا باز شده باشد - چیزی که سلسلهای از شهدا، از سلیمانی و نصرالله گرفته تا خامنهای، پیشبینی کردهاند.
شاید ما تازه به دروازه نظم پساآمریکایی در غرب آسیا رسیدهایم، جایی که آن فرقه وحشتناک مرگ، با خدای رقتانگیز و متعصبش، از نظر استراتژیک در باتلاق گرفتار خواهد شد، نیروی بازدارندهاش از هم خواهد پاشید و در حالی که با نمونههای متعدد فشار نامتقارن دست و پنجه نرم میکند، دچار پارانویا خواهد شد.
1 مارس 2026 - پپه اسکوبار
انتهای پیام/