بهگزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، در جهان معاصر، ماهیت منازعات از شکل سنتی و صرفاً نظامی فراتر رفته و به عرصهای پیچیدهتر، عمیقتر و اثرگذارتر یعنی میدان ذهن، ادراک و افکار عمومی وارد شده است. امروز دیگر نمیتوان نبردها را تنها با شاخصهایی چون توان تسلیحاتی، قدرت میدانی یا حجم عملیات فیزیکی سنجید؛ بلکه بخش مهمی از تقابلهای راهبردی در حوزه تولید معنا، هدایت افکار، ساخت تصویر ذهنی و جهتدهی به برداشت عمومی شکل میگیرد. در چنین شرایطی، «جنگ روایتها» به یکی از اصلیترین صورتهای مواجهه در سطح منطقهای و بینالمللی بدل شده است؛ جنگی که در آن، هر بازیگر میکوشد با بهرهگیری از رسانه، تصویر، ویدئو، خبر، تحلیل، شایعه و عملیات روانی، ذهن مخاطب را به نفع خود سامان دهد و روایت رقیب را بیاعتبار سازد.
در این چارچوب، رسانه دیگر تنها ابزار انتقال خبر نیست، بلکه به یکی از مؤثرترین عناصر قدرت نرم و حتی بخشی از سازوکار جنگ شناختی تبدیل شده است. آنچه امروز در شبکههای اجتماعی، سکوهای ارتباطی، رسانههای فراملی و جریانهای خبری منتشر میشود، فقط مجموعهای از دادهها یا اخبار پراکنده نیست، بلکه اجزای یک معماری روایی هدفمند است که میتواند امید اجتماعی را تضعیف کند، اعتماد عمومی را فرسایش دهد، اضطراب و ابهام را گسترش دهد و محاسبات ذهنی جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. از این منظر، هر تصویر، هر هشتگ، هر خبر جهتدار و هر تحلیل ناقص میتواند بخشی از یک عملیات روایی گسترده باشد که هدف آن تغییر درک مردم از واقعیت است.
در برابر چنین وضعیتی، مواجهه منفعلانه و واکنشی نمیتواند پاسخگوی نیازهای جامعه و نظام فرهنگی کشور باشد. آنچه ضرورت دارد، عبور از انفعال رسانهای و ورود به مرحلهای از کنش آگاهانه، مستمر و هوشمندانه است که میتوان از آن با عنوان «جهاد رسانهای» یاد کرد. جهاد رسانهای صرفاً به معنای حضور در فضای مجازی یا انتشار محتوا نیست، بلکه نوعی مجاهدت آگاهانه در عرصه تبیین، روشنگری، دفاع از حقیقت، خنثیسازی روایتهای تحریفشده و تولید روایتهای مستند، اقناعی و امیدآفرین است.در تجاوز رژیم صهیونسیتی و آمریکایی به کشورمان در روزهای اخیر مهم ترین وظیفه ی ما این است که در این میدان، در برابر روایتسازی دشمن سکوت نکنیم، چون عملاً واگذاری عرصه ادراک عمومی به جریانهای مخرب و تحریفگر خواهد بود.
جهاد رسانهای زمانی معنا و اثربخشی واقعی پیدا میکند که بر پایه سواد رسانهای عمومی و تخصصی استوار باشد. جامعهای که از قدرت تحلیل پیام، تشخیص منبع، ارزیابی اعتبار اطلاعات و شناسایی تکنیکهای اقناع و تحریف برخوردار نباشد، در برابر حملات نرم بسیار آسیبپذیر خواهد بود. از همینرو، سواد رسانهای باید به مثابه یک زیرساخت دفاعی و فرهنگی مورد توجه قرار گیرد؛ زیرساختی که نهتنها از گسترش شایعات و اخبار کاذب جلوگیری میکند، بلکه توان تشخیص، مقاومت و واکنش سنجیده را در سطح جامعه افزایش میدهد. آموزش سواد رسانهای نباید امری مقطعی، شعاری یا محدود به نهادهای آموزشی رسمی تلقی شود، بلکه باید به یک راهبرد فراگیر فرهنگی و رسانهای در سطح ملی تبدیل گردد.
از سوی دیگر، در میدان جنگ روایتها تنها دفاع کافی نیست؛ بلکه تولید فعال روایت معتبر، جذاب و مبتنی بر واقعیت یک ضرورت اساسی است. اگر جریانهای معارض با استفاده از ابزارهای رسانهای و تکنیکهای عملیات روانی به بازسازی مداوم روایتهای خود میپردازند، جبهه فرهنگی و رسانهای داخلی نیز باید بتواند با زبانی روشن، بیانی اقناعکننده و قالبهایی متناسب با ذائقه مخاطب، روایت ملی و فرهنگی خود را بازتولید و عرضه کند. این روایتسازی مؤثر نیازمند شناخت دقیق مخاطب، بهرهگیری از ظرفیتهای هنری و رسانهای، استفاده از فناوریهای نوین ارتباطی و همچنین توجه به سرعت، دقت و صداقت در انتقال پیام است. روایت ملی هنگامی ماندگار و اثرگذار میشود که علاوه بر اتکا به حقیقت، در قالبی حرفهای، انسانی و باورپذیر به مخاطب ارائه شود.
در این میان، یکی از الزامات مهم جهاد رسانهای، تحقق نوعی «خودکفایی روایتگر» در عرصه رسانه و ارتباطات است. وابستگی به زیرساختهای ارتباطی و پلتفرمهایی که در بزنگاههای سیاسی و امنیتی میتوانند بهراحتی جریان اطلاعرسانی را مختل یا جهتدار کنند، یکی از آسیبهای جدی در نبرد روایتهاست. بنابراین، تقویت سکوهای بومی، تربیت نیروی انسانی متخصص، حمایت از تولیدکنندگان محتوای مسئول و شکلدهی به شبکهای منسجم از کنشگران رسانهای، بخشی از الزامات راهبردی این میدان به شمار میرود. جهاد رسانهای بدون سازماندهی، آموزش، پشتیبانی و طراحی ساختارهای پایدار، به کنشهایی مقطعی و کماثر تقلیل خواهد یافت.
همچنین باید توجه داشت که موفقیت در این عرصه، صرفاً با تکثیر محتوا حاصل نمیشود، بلکه نیازمند «رصد مستمر، تحلیل دقیق و اقدام پیشگیرانه» است. در جنگ روایتها، بازیگری موفقتر است که زودتر از دیگران الگوهای عملیات رسانهای را تشخیص دهد، محورهای تحریف را شناسایی کند و پیش از گسترش گسترده یک روایت مخرب، نسبت به تبیین و اصلاح ادراک عمومی اقدام نماید. این مسئله نشان میدهد که جهاد رسانهای فقط یک فعالیت تبلیغی نیست، بلکه ترکیبی از آگاهی راهبردی، تحلیل داده، شناخت اجتماعی، مهارتهای ارتباطی و تعهد فرهنگی است. هرگونه سیاستگذاری فرهنگی موفق در این حوزه باید از سطح واکنشهای موردی فراتر رود و به طراحی سازوکارهای دائمی برای پایش، آموزش، اقناع و روایتپردازی برسد.
در نهایت، باید پذیرفت که نبرد امروز، بیش از آنکه نبرد ابزارها باشد، نبرد معناها و تفسیرهاست. در چنین صحنهای، پیروزی متعلق به جریانی است که بتواند حقیقت را بهموقع، روشن، مستند و مؤثر روایت کند و اجازه ندهد فضای ذهنی جامعه در اختیار روایتهای تحریفشده قرار گیرد. جهاد رسانهای، در این معنا، یک وظیفه صرفاً حرفهای یا سازمانی نیست، بلکه مسئولیتی فرهنگی، اجتماعی و تمدنی است که همه نخبگان، رسانهگران، دانشگاهیان، فعالان فضای مجازی و نهادهای سیاستگذار در آن سهم دارند. اگر این جهاد با بصیرت، انسجام، صداقت و ابتکار همراه شود، میتواند به سدی مؤثر در برابر حملات نرم تبدیل گردد و در عین حال، روایت اصیل، امیدآفرین و عزتمندانه جامعه را در سطح ملی و فراملی تثبیت کند.
انتهای پیام/