یادداشت تسنیم
برتری آتش بهخودیخود معادل پیروزی نیست؛ یک ائتلاف ممکن است از نظر تعداد پروازها، دقت مهمات، کیفیت اطلاعات، توان تخریب زیرساخت و ظرفیت پدافندی برتر باشد، اما باز هم در سطح سیاسی ناکام بماند. معیار نهایی پیروزی سیاسی این است که جنگ بتواند به یک وضعیت پایدار، قابلعرضه و مشروع تبدیل شود؛ یعنی رژیم تروریستی آمریکا و رژیم کودککش صهیونیستی بتوانند بگویند هدفی روشن داشتهاند، آن هدف را محقق کردهاند و اکنون با هزینهای قابلتحمل از جنگ خارج میشوند. اما شواهد موجود نشان میدهد که شکاف میان این دو سطح، یعنی میان کاربرد گسترده آتش و بمب و ناتوانی در تثبیت نتیجه سیاسی برای این دو رژیم هر روز آشکارتر شده است. حتی مقامهای آمریکایی اکنون بهصراحت از استمرار اهداف جنگی، باقیماندن توان موشکی ایران و نیاز به زمان بیشتر برای تحقق مقاصد و حتی عملیات زمینی سخن میگویند؛ این خود نشانه آن است که دستاورد نظامی هنوز به نقطه پایان سیاسی تبدیل نشده است. برخی دلایل دشواری ترجمه عملیات نظامی به پیروزی سیاسی در زیر آورده شدهاند؛
سردرگمی ائتلاف در تعریف نقطه پایان جنگ
نخستین دلیل این دشواری، ناهمسانی میان هدف نظامی و هدف سیاسی است. هدف نظامی معمولاً قابلاندازهگیری است؛ انهدام سکوهای پرتاب، ضربه به شبکه فرماندهی، تضعیف پدافند، یا فرسایش ظرفیت صنعتی و دریایی. اما هدف سیاسی پیچیدهتر است؛ تغییر رفتار حریف، تحمیل بازدارندگی پایدار، بازسازی اعتبار، یا واداشتن طرف مقابل به پذیرش نظم مطلوب متجاوز. رویترز گزارش کرده که حتی میان واشنگتن و تلآویو نیز بر سر تعریف هدف جنگ وحدت کامل وجود ندارد؛ اسرائیل بیشتر بر حذف رأس هرم قدرت در ایران متمرکز است، در حالی که آمریکا از نابودی برنامه موشکی، توان دریایی و جلوگیری از پیشرفت هستهای سخن میگوید. با اینکه آنها با وجود ترورها و گسیل بمبافکنها به زعم خود اکنون به این اهداف ظاهری رسیدهاند، اما هنوز هم نتوانستهاند چهره «پیروز» برای خود بسازند و این بسیار قابل تامل است. اجزای ائتلاف متجاوز بر سر وضعیت مطلوب نهایی همنظر نبوده و اصلا افقی را برای خود متصور نیستند، پس طبیعی است که توهم برتری آتش نتواند بهآسانی به پیروزی سیاسی ترجمه شود، زیرا معلوم نیست دقیقاً کدام دستاورد باید مبنای اعلام پیروزی قرار گیرد.
توهم برتری هوایی؛ قدرت آتش ارادهها را نمیشکند
دلیل دوم، محدودیت ذاتی قدرت هوایی و آتش دورایستا در جنگهای اجبارآمیز است. بروکینگز و دانشگاه هوایی ایالات متحده بارها اعتراف کردهاند که قدرت هوایی اگرچه میتواند هزینه تحمیل کند، اما لزوماً اراده سیاسی طرف مقابل را در زمانی قابلپیشبینی نشکند. ریچارد هاس توضیح میدهد که در راهبرد اجبار، ابتکار نهایی تا حد زیادی در دست هدف قرار میگیرد: این طرف مقابل تجاوزگر است که تصمیم میگیرد تسلیم شود یا دوام بیاورد. یعنی موفقیت در عملیات هوایی اصلا به حجم تخریب ارتباطی ندارد؛ بلکه به پیوند دقیق میان فشار نظامی، هدف محدود و مسیر خروج وابسته است. در مورد جمهوری اسلامی ایران به بیان اندیشکدههای غربی علیرغم ضربات سنگین، ساختار تصمیمگیری سیاسی فرو نپاشیده و نشانهای از تسلیم سریع هم دیده نمیشود. پس آتش آمریکا و رژیم، تا اینجا بیشتر هزینهساز بوده تا تعیینکننده.
زنده ماندن توان پاسخ؛ فرمول تهران برای فرسایشی کردن ماشین جنگ
سومین عامل، تداوم ظرفیت پاسخ ایران است. برتری در میدان نظامی زمانی به پیروزی سیاسی نزدیک میشود که طرف مقابل از پاسخ مؤثر ناتوان شود و نتواند هزینه متقابل تحمیل کند. اما به بیان رویترز ایران با وجود ضربات سنگین، هنوز توان حمله موشکی و پهپادی و نیز ظرفیت اخلال در انرژی و کشتیرانی را حفظ کرده است. رویترز همچنین گزارش کرده که راهبرد ایران اساساً بر «دوامآوری، اخلال انرژی و فرسایشی کردن جنگ» بنا شده است. تا وقتی این ظرفیت حفظ شود، آمریکا و اسرائیل نمیتوانند افکار عمومی خود را قانع کنند که آتش برتر به امنیت بیشتر منجر شده است؛ زیرا همزمان با بمباران، همچنان با حملات متقابل، اختلال کشتیرانی، و نااطمینانی انرژی روبهرو هستند. این وضعیت، فرمول پیروزی را برای آنها مختل میکند؛ چون تا زمانی که جمهوری اسلامی ایران هنوز قادر به تنبیه و اخلال در ائتلاف نیروهای متجاوز است، اعلام پیروزی زودرس از سوی آنها، باورناپذیر، شکننده و کماعتبار میشود.
چهارمین عامل، اقتصاد جنگ و نسبت هزینه به دستاورد است. این جنگ برای آمریکا با شتابی بسیار بالا در حال تبدیلشدن به یک مسئله مالی، صنعتی و سپس سیاسی است: بنا بر برآورد رسمی ارائهشده به کنگره، آمریکا فقط در دو روز نخست جنگ حدود 5.6 میلیارد دلار صرف مهمات کرده بود و این رقم تا روز ششم به دستکم 11.3 میلیارد دلار رسید؛ اما گزارشهای تازهتر حاکی از آن است که تا 19 مارس هزینه مستقیم جنگ برای آمریکا به حدود 12.7 میلیارد دلار رسیده و اکنون نرخ هزینهکرد روزانه در بازهای حدود 1 تا 2 میلیارد دلار در روز در نوسان است. همزمان، پنتاگون برای ادامه جنگ خواستار بیش از 200 میلیارد دلار بودجه اضافی از کنگره شده؛ عددی که بهخودیخود نشان میدهد مسئله دیگر صرفاً تأمین چند محموله مهمات نیست، بلکه با یک تعهد مالی عظیم و فزاینده روبهرو هستند.
در کنار این فشار بودجهای، نگرانی درباره فرسایش ذخایر رهگیرها و مهمات نیز جدی شده است؛ به گزارش آسوشیتدپرس، برآوردها از مصرف حدود 25 درصد از کل ذخیره سامانه تاد در دفاع از اسرائیل حکایت دارد. بنابراین، آنچه در ظاهر بهصورت ظرفیت بالاتر پشتیبانی و آتش دیده میشود، در عمل با سرعت زیادی به مصرف انبارها، نیاز به تخصیص بودجههای اضطراری، فشار بر زنجیره تأمین و پرسشهای فزاینده در کنگره و افکار عمومی آمریکا تبدیل شده است؛ از همین رو، حتی اگر برخی دستاوردهای تاکتیکی برای واشنگتن و تلآویو قابلادعا باشد، این پرسش سنگین همچنان پابرجاست که آیا چنین جنگی از نظر مالی، صنعتی و سیاسی اصلاً قابلتداوم هست یا نه و شواهد موجود نشان میدهد که دولت آمریکا هنوز پاسخ مطمئن و قانعکنندهای برای آن ندارد.
بحران در روایتسازی؛ کاخ سفید جنگ رسانهای را باخته است
پنجمین عامل، بحران روایت است. پیروزی سیاسی صرفاً در میدان ساخته نمیشود؛ اتفاقا وجه اصلی مسئله آن است که در رسانه، بازار، پارلمان و فضای افکار عمومی بتواند به خوبی منعکس شود. ترامپ در شکل دادن به روایت جنگ با مشکل مواجه شده و میان ادعاهای کاخ سفید و واقعیت میدانی شکافهایی پدید آمده است. در همین حال، گزارش دیگری از رویترز نشان میدهد که خروج از جنگ برای دولت آمریکا گریزان و دشوار شده و درون دولت نیز بر سر مسیر پایان جنگ رقابت و اختلافات جدی وجود دارد. این یعنی واشنگتن هنوز نتوانسته یک داستان منسجم برای توجیه جنگافروزی خود بسازد؛ آیا هدف، تنبیه محدود بود؟ تغییر موازنه منطقهای؟ تخریب ظرفیت موشکی؟ یا تغییر رفتار ساختار سیاسی ایران؟ وقتی این داستان روشن نباشد، عملیات نظامی موفق حتی در حجم بالا هم برای افکار عمومی آمریکا و جهان به پیروزی تبدیل نمیشود. حجم بالای آتش بدون برتری روایی، اغلب بیشتر به انباشت سؤال و ابهام میانجامد نه تثبیت مشروعیت.
ششمین عامل، گسترش میدان از عرصه نظامی به عرصه انرژی و تجارت جهانی است. در جنگهای محدود، مهاجم معمولاً میکوشد میدان درگیری را کنترلپذیر نگه دارد؛ اما در این جنگ، ضربه به پارس جنوبی و سپس تبعات متقابل در زیرساختهای انرژی منطقه باعث شد جنگ از منطق صرفاً نظامی خارج شود. اکنون حمله به پارس جنوبی و واکنشهای بعدی، قیمت انرژی را بالا برده و به ثبات بازار جهانی لطمه زده است. جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، کسبوکارهای جهانی را از مواد اولیه تا لجستیک و بیمه حملونقل تحت فشار قرار داده است. این تحول سیاسی بسیار مهم است؛ جنگ حالا به اقتصاد جهانی سرریز کرده و آمریکا باید توضیح دهد چرا جنگی که قرار بود امنیت بیاورد، به بیثباتی بیشتر در بازار و زنجیره تأمین منجر شده است؛ افزایش میزان آتش، بهجای تولید سرمایه سیاسی برای آمریکا و رژیم، بیشتر آنها را سوزانده است.
بومرنگ انرژی و خارج شدن میدان نبرد از کنترل متجاوزان
هفتمین عامل، مؤلفه زمینی و مسئله ناتوانی در تصرف به هر میزان حداقلی است. اگرچه نتانیاهو نیز در اظهارات اخیر خود از احتمال نیاز به مؤلفه زمینی سخن گفته است، اما حتی بیان و لحن هم او و هم ترامپ درباره این موضوع، با هراسی نهفته و توام با تردید جدی است. این گزینه برای آمریکا و اسرائیل فوقالعاده پرهزینه، نامطمئن و از نظر سیاسی بسیار خطرناک است. بنابراین، متجاوزان در یک تله راهبردی قرار دارند؛ بدون نیروی زمینی، حتما نمیتوانند نتیجه سیاسی قاطع بگیرند و با نیروی زمینی هم وارد جنگی بسیار پرهزینهتر و غیرقابلکنترل میشوند.
هیمنه بازدارندگی آمریکا در ورطه فرسایش تدریجی
هشتمین عامل، فرسایش بازدارندگی در اثر طولانیشدن جنگ است. در روزهای اول، حمله گسترده میتواند شوکآور و بازدارنده باشد. اما اگر جنگ ادامه یابد و طرف مقابل همچنان پاسخ دهد، همان شوک اولیه بهتدریج رنگ میبازد. آنگاه هر روز اضافی جنگ، از منظر افکار عمومی، نشانهای از حلنشدن مسئله و چه بسا پیچیدهتر شدن آن است. آنچه توسط برخی مقامات آمریکایی طرح میشود که آنها در حال بررسی اعزام نیروهای بیشتر و ورود به فاز جدیدی از جنگ هستند، از یک سو بیانگر آن است که سطح مداخله رو به گسترش است و از سوی دیگر نشان میدهد که اقداماتشان برای رسیدن به هدف سیاسی کافی نبودهاند. به بیان ساده، اگر قرار باشد برای برای حفظ اثر آتش، دائماً سطح درگیری افزایش پیدا کند، خود این افزایش سطح، اعتراف ضمنی به شکست مراحل و اقدامات قبلی است که نوعی باتلاق فزاینده هم میسازد.
بحران تثبیت معنا و پایان عصر هژمونی یکطرفه
افزون بر ابعاد نظامی و راهبردی، دشواری تبدیل توهم برتری آتش به پیروزی سیاسی یک وجه اجتماعی و افکار عمومی هم دارد که برای آمریکا و اسرائیل بسیار تعیینکننده است. پیروزی سیاسی فقط در اتاق عملیات ساخته نمیشود؛ باید در ذهن مخاطب نیز «باورپذیر» شود. مشکل آمریکا اینجاست که در همین ساحت ذهنی و رسانهای نیز با بحران اعتبار روبهروست. دولت ترامپ در روایتسازی درباره جنگ ایران با تناقضگویی، شکاف میان ادعا و واقعیت میدانی و حتی حمله به رسانهها برای جبران ضعف پیامرسانی درگیر شده است؛ این یعنی واشنگتن حتی در ساختن یک انگاره معتبر از موفقیت نیز ناتوان مانده است تا چه رسد به طرحی برای پایاندادن به جنگ.
نظرسنجی شرکت تحقیقات بازار و نظرسنجی جهانی ایپسوس (Ipsos) نشان میدهد فقط 37 درصد آمریکاییها از جنگ حمایت میکنند، 59 درصد مخالف آن هستند و فقط 7 درصد از اعزام نیروی زمینی پشتیبانی میکنند؛ بنابراین دولت آمریکا حتی در جامعه خود نیز سرمایه اجتماعی کافی برای تثبیت یک روایت پیروزی در اختیار ندارد.
در ایران البته مفهوم پیروزی و شکست به گونه دیگری تفسیر میشود؛ افکار عمومی ایرانیان پیروزی و شکست را الزاماً با همان معیارهای واشنگتن یا تلآویو نمیسنجد. در منطق آمریکا، پیروزی زمانی معنا مییابد که بتوان آن را بهصورت شاخصهای عملیاتی و تبلیغاتی عرضه کرد اما برای جامعه ایران، معیار پیروزی بسیار متفاوت است: بقای کشور، جلوگیری از تحمیل اراده خارجی، دوامآوری زیر فشار و ناتوان ماندن دشمن در ساختن چهره پیروز از خود. به همین دلیل، حتی اگر آمریکا و اسرائیل در سطح بالایی از تخریب و آتش باشند، این برتری لزوماً در ذهن جامعه ایران به معنای پیروزی آنها و شکست ایران ترجمه نمیشود. شواهد میدانی در خیابانها و شهرهای ایران به روشنی نیز مؤید همین نکته است. اکنون آمریکا با یک محدودیت بنیادی مواجه است؛ اگر هم بتواند ضربههای فیزیکی بزند، اما نمیتواند بهدلخواه خود معنای آن ضربه را در ذهن جامعه ایران تثبیت کند.
برآیند همه این عوامل آن است که دشواری اصلی آمریکا و رژیم صهیونیستی در تبدیل اصابت به معناست. آنان شاید بتوانند اهدافی را تخریب کنند، اما تبدیل این تخریب به تغییر رفتار ایران مطابق میلشان، آرامسازی منطقه، کاهش قیمت انرژی، ترمیم اعتبار آمریکا و ایجاد یک وضعیت پایدار پساجنگ، بسیار دشوارتر و در برخی موارد ناممکن است. آمریکا و اسرائیل در سطح عملیاتی اقداماتی انجام دادهاند اما در سطح راهبردی هنوز نتوانستهاند پاسخ قانعکنندهای به این پرسش بدهند که این جنگ چگونه، با چه دستاوردی و با چه هزینه نهایی باید پایان یابد.
انتهای پیام/